🍂
منطقا آنچه فدا می شود باید در ارزش کمتر بیارزد از آنچه که فدای آن شده است وگرنه «لذت بردن و ماندن » و «خویش را نابود کن تا دیگران بمانند و لذت ببرند » دعوتی است که فقط آدم های ساده احساساتی و دوست داشتنی و خوب اجابت می کنند ، به واقع خود خواهی آنها را وا می دارد که خود را نابود کنند تا قبرشان گلباران شود ..
و مومن مسلمان زین طائفه نیست ...
@tnarr
منطقا آنچه فدا می شود باید در ارزش کمتر بیارزد از آنچه که فدای آن شده است وگرنه «لذت بردن و ماندن » و «خویش را نابود کن تا دیگران بمانند و لذت ببرند » دعوتی است که فقط آدم های ساده احساساتی و دوست داشتنی و خوب اجابت می کنند ، به واقع خود خواهی آنها را وا می دارد که خود را نابود کنند تا قبرشان گلباران شود ..
و مومن مسلمان زین طائفه نیست ...
@tnarr
🍂
پرسیدی عشق چیست؟
برایت نوشتم عشق، عصیان است؛ عصیانی علیه اندوه.
وقتی عاشق میشویم، با اینکه میدانیم فراق و جدایی از راه خواهد رسید، اما بدان بیتوجهیم؛ یک فریب خودخواستهٔ تلخ و شیرین. یک شوق ناگزیر، همانند آن لحظههای شیرین کودکی، که پس از کُشتی گرفتن با پدر و فریاد پیروزی بر او، با اینکه میدانستیم این بُرد واقعی نیست و پدر بهخاطر ما خودش را زمین زده است، اما پیروزی را باور میکردیم؛ هرچند خیال بود، اما این برایمان خوشایندتر بود.
عصیانِ عشق نیز از همین جنس است؛ از جنس خیال؛ خیالِ خوشِ غلبه بر اندوهِ تنهایی و تناهی.
عصیان که ناشی از قدرت نیست؛ منشا عصیان ضعف است؛ ضعف در برابر موضعِ قدرت. عشق، پیروزی دائمی بر این اندوه نیست؛ عشق دهانکجی به زندگیِ مملو از رنج است. دهانکجی بر سیستم ناعادلانهی زندگیست. اما عزیز من با این وجود اگر دهانمان را کج نکنیم چه کنیم؟
اینها را نوشتم؛ اما آرزویم برایت ماندن در این خیال بود؛ شاید شایسته نبود که این راز را بفهمی.
راستش را بخواهی، دلم نیامد این سیاههی سرد را بخوانی؛ پس همه را پاک کردم و از نو برایت اینگونه نوشتم؛ عشق، عصیان است، عصیانی علیه اندوه. عشق و اندوه دائما بر هم سوار میشوند و برهم میتازند؛ آنکه در نهایت پیروز میشود، عشق است؛ چون در این میان تنها عشق دارای شخصیت است؛ عشقی که در درون ما زندگی میکند، درنهایت پیروز میشود؛ چون قدرتمند است، باشکوه است، بر حق است؛ چون جوهرهٔ دنیا از عشق است و تمام اینها بهشرطی درست خواهد بود که قریحهاش در نهادمان باشد.
.
.
متن: #عباس_ناظری
.
.
پن: اگر خواستید از عشق چیزی به یادگار بنویسید...
.
.
@tnarr
پرسیدی عشق چیست؟
برایت نوشتم عشق، عصیان است؛ عصیانی علیه اندوه.
وقتی عاشق میشویم، با اینکه میدانیم فراق و جدایی از راه خواهد رسید، اما بدان بیتوجهیم؛ یک فریب خودخواستهٔ تلخ و شیرین. یک شوق ناگزیر، همانند آن لحظههای شیرین کودکی، که پس از کُشتی گرفتن با پدر و فریاد پیروزی بر او، با اینکه میدانستیم این بُرد واقعی نیست و پدر بهخاطر ما خودش را زمین زده است، اما پیروزی را باور میکردیم؛ هرچند خیال بود، اما این برایمان خوشایندتر بود.
عصیانِ عشق نیز از همین جنس است؛ از جنس خیال؛ خیالِ خوشِ غلبه بر اندوهِ تنهایی و تناهی.
عصیان که ناشی از قدرت نیست؛ منشا عصیان ضعف است؛ ضعف در برابر موضعِ قدرت. عشق، پیروزی دائمی بر این اندوه نیست؛ عشق دهانکجی به زندگیِ مملو از رنج است. دهانکجی بر سیستم ناعادلانهی زندگیست. اما عزیز من با این وجود اگر دهانمان را کج نکنیم چه کنیم؟
اینها را نوشتم؛ اما آرزویم برایت ماندن در این خیال بود؛ شاید شایسته نبود که این راز را بفهمی.
راستش را بخواهی، دلم نیامد این سیاههی سرد را بخوانی؛ پس همه را پاک کردم و از نو برایت اینگونه نوشتم؛ عشق، عصیان است، عصیانی علیه اندوه. عشق و اندوه دائما بر هم سوار میشوند و برهم میتازند؛ آنکه در نهایت پیروز میشود، عشق است؛ چون در این میان تنها عشق دارای شخصیت است؛ عشقی که در درون ما زندگی میکند، درنهایت پیروز میشود؛ چون قدرتمند است، باشکوه است، بر حق است؛ چون جوهرهٔ دنیا از عشق است و تمام اینها بهشرطی درست خواهد بود که قریحهاش در نهادمان باشد.
.
.
متن: #عباس_ناظری
.
.
پن: اگر خواستید از عشق چیزی به یادگار بنویسید...
.
.
@tnarr