تینار
214 subscribers
92 photos
17 videos
1 file
1 link
تینار یعنی تنها...خیلی خیلی تنها
خدا اما بزرگتر از تنهایی ماست

🍂 نوشته ، کتاب ها و مطالبی که میخوانم


https://telegram.me/HarfBeManBot?start=MzY1NzcwNzU0
Download Telegram
🍂
فکر کن به زمینی
که مهتابش را گم کند

دنیای علی بدون زهرا
چگونه باید بگذرد ؟ ...

@tnarr
@tnarr 🍂
🍂
آمده بودم که تو را بشناسم
خدایت را یافتم

من در تو ، او را لحظه به لحظه دیده ام
شاید خودت هم ندانی
اما
من در تو ،

خودم را پیدا کرده ام‌...

(المؤمن مر آه المؤمن )

@tnarr
🍂
اِنّ مَعَ العُسْرِ یسْراً...

@tnarr
🍂
ما در روزگاری به سر می‌بریم که
بیشترِ مردمِ آن،
بی وفایی را زیرکی می دانند.

📙 نهج البلاغه
خطبه ٤١

@tnarr
@tnarr 🍂
🍂
معیار من برای دوست داشتن آدم ها
شبیه به تو بودنه ...

@tnarr
🍂
نه!
عشق هیچ‌گاه هم‌سفر عقل نمی‌شود...

#حسین_پناهی

@tnarr
🍂
من خواب آن ستاره ی قرمز را
‏وقتی که خواب نبودم دیده ام
‏کسی می‌آید
‏کسی می‌آید
‏کسی دیگر
‏کسی بهتر
‏کسی که مثل هیچکس نیست
‏مثل پدر نیست
‏مثل انسی نیست
‏مثل یحیی نیست
‏مثل مادر نیست
‏و مثل آن کسی است که باید باشد...‏

‏⁧ #اوخواهدآمد

@tnarr
🍂
قلب انسان
بال هایی دارد
که پرواز می کند

«به هنگام دوست داشته شدن...»

@tnarr
🍂
ما، در هیچ حال، قلب هایمان خالی از غم نخواهد شد؛
چرا که غم، ودیعه یی ست طبیعی که ما را پاک نگه می دارد .
انسان های بی اندوه،
به معنای متعالی کلمه،
هرگز " انسان " نبوده اند و نخواهند بود.
از این صافی انسان ساز نترس

📙 #نادر_ابراهیمی

@tnarr
New Recording 3.m4a
1.6 MB
🍂
گر نگاهی کند ...

#یازهرا
@tnarr
🍂
یک شمع میسوزد
که باشد سر بلند آتش

باید که عاشق از خودش هم دست بردارد

@tnarr
@tnarr 🍂
🍂
وای از دلِ دیوانه که دل بسته‌ترین
است...

@tnarr
🍂
حوالیِ ⁧ #تو
‏دلتنگی چگونه است؟

‏«اینجا که باران می زند...»

@tnarr ‏⁧
🍂
پدربزرگم آدم بزرگ و شریفی بود ، آنقدر بزرگ که هنوز هم پیرمرد های محله ما مرا به اسم نوه حاج ... می شناسند .
آقاجون حلال و حروم سرش می‌شد ، اصالت خانوادگی داشت ، متولی و بانی مسجد بود ، واسطه دعوا ها و اختلاف ها می شد ، آنجا ها که ترس ازبین رفتن حقی بود ، آقاجون حلال ترین آدم ممکن بود .

پدر بزرگ در روز های جوانی عاشق یک دختر چشم روشن زیبا شده بود ، مادربزرگ من ، اما پدرش مخالف این ازدواج بود ، آن روزها حرف حرف پدرها بود ، آقاجون به اجبار با فاطمه خانم ازدواج می کند ، فاطمه دختر عموی آقاجون بود ،خانواده دار بود ، شاید به اندازه مادر بزرگ من زیبا نبود ، اما خانم متین و فهیمی بود و از همه مهمتر اینکه بابابزرگ را عاشقانه دوست می داشت، یک دوست داشتن یک طرفه ...

پدر آقاجون که از دنیا رفت ، او دوباره سراغ مادربزرگ میره، مامان زینب با آقاجون که ازدواج کرد ، دیگه اجازه نمیداد شوهرش پیش فاطمه خانم بره ، فاطمه خانم از آقاجون سه تا دختر داشت ، آقاجون گاهی وقت ها به همسر اولش سر می زد ، اما پیش خودش عذاب وجدان داشت احساس می کرد که فاطمه رو رها کرده و تنها گذاشته ...

چند سال پیش که آقاجون از دنیا رفت ، پدرم به سراغ فاطمه خانم رفت ، بابابزرگ از پدرم خواسته بود که از شریک اول زندگیش حلالیت بگیره ، اون روز، جنازه آقاجون وسط اتاق بود و مامان زینب و بچه هاش و فاطمه خانم کنارش نشسته بودند.

بابا از فاطمه خانم خواست که آقاجون رو بخاطر تنها گذاشتنش ، بخاطر سال هایی که آقاجون کنارش نبوده ، بخاطر بی وفاییش و همه کارهایی که در حقش باید میکرده و نکرده ببخشه و حلال کنه ، میگفت بابابزرگ علی تو این دنیا هیچ حقی رو پایمال نکرده و زندگیش درست و طاهر بوده .
بجز حقی که از فاطمه به گردنش مونده .
فکر می کردم فاطمه خانم عقده این همه سال تنهایی و بی کسی رو سر جنازه بی جون بابابزرگ در میاره اما اون بزرگ تر از اونی بود که من گمان می کردم .
فاطمه خانم در حالی که اشک ها رو از روی گونه هاش پاک میکرد
گفت ، من علی را همان روزی که رفت حلال کردم . میگفت علی تقصیری نداشت ، علی تمام زندگی من بود ، این ها رو که گفت کمی مکث کرد و با صدایی پر از درد و غصه زمزمه کرد
مگر آدم میتونه زندگیش رو نبخشه

«مگه میشه آدم کسی رو که دوست داره حلال نکنه»

آخه مگر میشه ...؟

@tnarr
🍂
من پریشان تر از آنم که تو می پنداری ...

@tnarr
🍂
و گفته بود در این دنیا ، کسانی را خواهی یافت که تو را به من یاد من می اندازند

#تو را می گفت ...

@tnarr