آنجای «دوستداشتن»، آنجای «خیلی دوستداشتن» را دوست دارم که به معامله میاندازدت. که وادارت میکند داشتههایت را یکییکی بدهی بلکه قدمی نزدیکتر شوی. آنجا که داشتههای کوچک را دادهای و نوبت به داشتههای بزرگ رسیده، آنجا که عقل جلو میآید و عرض اندام میکند. آنجا که عقلِ حسابگرِ مدعی فکر میکند عددی هست برای خودش و هنوز ندانسته که نیست. آنجای دوستداشتن که دل، همهی داشتهها را سرِ دست میگیرد،به عقل تنهای میزند و میراندش. آنجا که با همین تنه، عقل را مست میکند، مست میکند، از هوش و حسابگری میاندازد. و عقل تا هشیار شود، دل همهی داشتهها را فروخته و هزار فرسخ رفته...
@tnarr 🍂
@tnarr 🍂
تینار
Video
قلبُ المؤمنِ بَین اِصبعی مِن
اَصابعِ الرّحمن
🍂
قلب مؤمن میانِ سرانگشتهای خدا میچرخد.
شاید حتّی خیلی وقتها خدا را با همین چرخشهای قلبم شناخته باشم. همین دگرگونیهایِ دلم.
البته که قلبِ همه دستِ خداست. قلب اهالیِ کفر هم. مثلاً گفته است که توی قلبِ کافرها نسبت به سپاهِ ایمان، ترس و وحشت میاندازد؛گفته که به دلِ بعضیها مهر میزند، قفل میزند، دیگر حتّی قدرت فهم و دریافت را از قلبشان میگیرد؛
اصلاً خدا حائل است میان آدم و قلبش؛اما حسابِ هر کس که بیاید و وارد زمرهی ایمان بشود فرق دارد. خدا قلبش را هدایت میکند. کششهای قلبیاش را راه میبرَد. مبدأ میل آدم را دست میگیرد و عوض میکند؛ وَ مَن یُؤمن بِالله یَهد قلبه. آن وقت، قلب، دیگر خودسر و هرزهگرد نیست.
یک جاهایی قلب آدم را- وقتی مؤمن باشد و راهش راست باشد- محکم نگه میدارد که از هم نپاشد. خداست که ربط میزند به دل.
خلاصه اینکه یک کارگردانیِ بیرقیبی میکند توی عرصهی قلب. کسی هم از پسش برنمیآید. حتّی اگر بنا به الفتی باشد، خداست که بین دل آدم و دل دیگری یا دلهای دیگری الفت میاندازد؛ و اَلّف بین قلوبهم. این دیگر از آن شاهکارهاست که فقط کارِ خودِ خداست. به قول خودش اگر همهی زمین را هم انفاق کنید و من نخواهم، بین دلها الفت نمیافتد؛
کارِ ما این وسط شاید فقط این باشد که کثیفیها را از قلبمان بیرون بریزیم، بعد هم بهرهمان را از ایمان زیاد کنیم،بلکه قلبمان را بیشتر راه ببرد.میان سرانگشتهای خودش به خوبیها بچرخاند؛ به محبتها و الفتهای نورانی...
@Tnarr
اَصابعِ الرّحمن
🍂
قلب مؤمن میانِ سرانگشتهای خدا میچرخد.
شاید حتّی خیلی وقتها خدا را با همین چرخشهای قلبم شناخته باشم. همین دگرگونیهایِ دلم.
البته که قلبِ همه دستِ خداست. قلب اهالیِ کفر هم. مثلاً گفته است که توی قلبِ کافرها نسبت به سپاهِ ایمان، ترس و وحشت میاندازد؛گفته که به دلِ بعضیها مهر میزند، قفل میزند، دیگر حتّی قدرت فهم و دریافت را از قلبشان میگیرد؛
اصلاً خدا حائل است میان آدم و قلبش؛اما حسابِ هر کس که بیاید و وارد زمرهی ایمان بشود فرق دارد. خدا قلبش را هدایت میکند. کششهای قلبیاش را راه میبرَد. مبدأ میل آدم را دست میگیرد و عوض میکند؛ وَ مَن یُؤمن بِالله یَهد قلبه. آن وقت، قلب، دیگر خودسر و هرزهگرد نیست.
یک جاهایی قلب آدم را- وقتی مؤمن باشد و راهش راست باشد- محکم نگه میدارد که از هم نپاشد. خداست که ربط میزند به دل.
خلاصه اینکه یک کارگردانیِ بیرقیبی میکند توی عرصهی قلب. کسی هم از پسش برنمیآید. حتّی اگر بنا به الفتی باشد، خداست که بین دل آدم و دل دیگری یا دلهای دیگری الفت میاندازد؛ و اَلّف بین قلوبهم. این دیگر از آن شاهکارهاست که فقط کارِ خودِ خداست. به قول خودش اگر همهی زمین را هم انفاق کنید و من نخواهم، بین دلها الفت نمیافتد؛
کارِ ما این وسط شاید فقط این باشد که کثیفیها را از قلبمان بیرون بریزیم، بعد هم بهرهمان را از ایمان زیاد کنیم،بلکه قلبمان را بیشتر راه ببرد.میان سرانگشتهای خودش به خوبیها بچرخاند؛ به محبتها و الفتهای نورانی...
@Tnarr
🍂
بعضی ها چقدر شبیه اند
شبیه به او...
حرف هایشان
نگاه ، باورها و اعتقادشان
آرامش حضورشان
بی محابا دل میبندیم به آن ها
از این که اینقدر خوب اند
پاک اند ، نورانی اند
هرچقدر هم خودمان بد باشیم و غرقه آلودگی
اما اسیر بند پاکی می شویم
یکجایی در درون دلمان دوستشان دارد
بدترین آدم زمین هم باشی
باز در مقابل خوبی ناتوانی
نمی توانی دل نبندی
نمی توانی دوست نداشته باشی
ما هرچقدر هم بد شویم
اما خدا در دل ماست
ما عاجزیم و ناتوان
که بتوانیم خدا را دوست نداشته باشیم
انسان ذاتا دچار است و مبتلا
مبتلای به خدا...
@Tnarr
بعضی ها چقدر شبیه اند
شبیه به او...
حرف هایشان
نگاه ، باورها و اعتقادشان
آرامش حضورشان
بی محابا دل میبندیم به آن ها
از این که اینقدر خوب اند
پاک اند ، نورانی اند
هرچقدر هم خودمان بد باشیم و غرقه آلودگی
اما اسیر بند پاکی می شویم
یکجایی در درون دلمان دوستشان دارد
بدترین آدم زمین هم باشی
باز در مقابل خوبی ناتوانی
نمی توانی دل نبندی
نمی توانی دوست نداشته باشی
ما هرچقدر هم بد شویم
اما خدا در دل ماست
ما عاجزیم و ناتوان
که بتوانیم خدا را دوست نداشته باشیم
انسان ذاتا دچار است و مبتلا
مبتلای به خدا...
@Tnarr
🍂
گاهی با خودم می گویم کاش اینقدر تنها نبودم ، کاش همیشه کنارم تو را داشتم ، کاش دلت کمی بیشتر به حالم می سوخت ، کاش این دلتنگی و بی قراری از دوری ات روزی تمام شود ، گاهی دلم به غیر تو ، از همه
از هرچه که هست ، از هر که مهری در پستوی دلم جای دارد ، از هرکه دوستش داشته ام و عزیز بوده برایم بریده می شود ، خسته از همه ...
گاهی دلم از این دنیا با تمام دوست داشتنی هایش و دلبستگی های زمینی ، فقط تو را می خواهد
آنقدر که خودت را از آسمان به من برسانی و چشمانم را به نگاهت بند زنی ، و من تابخواهم درد دلم را با تو نجوا کنم ، بگویی همه اش را خودم می دانم
گاهی دلم می خواهد سرم را به آغوشت نزدیک کنم و تو هم با دستان مهربانت مرا میان بازوان گرمت بپذیری ، گاهی انقدر خسته و ناتوان میشوم که مرگ هم از تسکینم عاجز می شود
معنای درد دچار شدن را هر آنکه دلبسته ات شده می فهمد ، هر آن که بی کسی و غربت را چشیده ...
هر آنکه دوستت داشته و کسی را نداشته تا برایش از درد دوری ات بگوید ، کسی که دلتنگی هایش را پناهی نیست ، دوستی نیست که آرامش کند
یاری که دریابد در دلت چه آشوبیست
حجم این غربت و تنهایی را فقط من می دانم وتویی که دلم را مبتلا کرده ای...
گاهی آنقدر خسته از خودم می شوم که
دلم می خواهد خودم را به تو بسپارم
اینکه دستانم را خودت بگیری ،بگیری و مرا جدا کنی از این همه درد و بی قراری
دست مرا بگیری و ببری پیش خودت
که اگر زمین هم عاجزانه تمنایم را کرد
تو در جوابش بگویی ، این مجنون را
برای دلخودم می خواهم
که آنقدر تنها شویم که غیر از تو کسی نباشد برایم
که مرا ببری
ببری آن جا که بودنت تمام نمی شود ...
@Tnarr
گاهی با خودم می گویم کاش اینقدر تنها نبودم ، کاش همیشه کنارم تو را داشتم ، کاش دلت کمی بیشتر به حالم می سوخت ، کاش این دلتنگی و بی قراری از دوری ات روزی تمام شود ، گاهی دلم به غیر تو ، از همه
از هرچه که هست ، از هر که مهری در پستوی دلم جای دارد ، از هرکه دوستش داشته ام و عزیز بوده برایم بریده می شود ، خسته از همه ...
گاهی دلم از این دنیا با تمام دوست داشتنی هایش و دلبستگی های زمینی ، فقط تو را می خواهد
آنقدر که خودت را از آسمان به من برسانی و چشمانم را به نگاهت بند زنی ، و من تابخواهم درد دلم را با تو نجوا کنم ، بگویی همه اش را خودم می دانم
گاهی دلم می خواهد سرم را به آغوشت نزدیک کنم و تو هم با دستان مهربانت مرا میان بازوان گرمت بپذیری ، گاهی انقدر خسته و ناتوان میشوم که مرگ هم از تسکینم عاجز می شود
معنای درد دچار شدن را هر آنکه دلبسته ات شده می فهمد ، هر آن که بی کسی و غربت را چشیده ...
هر آنکه دوستت داشته و کسی را نداشته تا برایش از درد دوری ات بگوید ، کسی که دلتنگی هایش را پناهی نیست ، دوستی نیست که آرامش کند
یاری که دریابد در دلت چه آشوبیست
حجم این غربت و تنهایی را فقط من می دانم وتویی که دلم را مبتلا کرده ای...
گاهی آنقدر خسته از خودم می شوم که
دلم می خواهد خودم را به تو بسپارم
اینکه دستانم را خودت بگیری ،بگیری و مرا جدا کنی از این همه درد و بی قراری
دست مرا بگیری و ببری پیش خودت
که اگر زمین هم عاجزانه تمنایم را کرد
تو در جوابش بگویی ، این مجنون را
برای دلخودم می خواهم
که آنقدر تنها شویم که غیر از تو کسی نباشد برایم
که مرا ببری
ببری آن جا که بودنت تمام نمی شود ...
@Tnarr
#برای_همه_آنانکه_نور_را_باور_دارند
🍂
قهرمان کتاب های دبستان و دوران کودکی ما دهه ی هفتادی ها امروز دیده از جهان فروبست.
تقریبا کسی نیست که ریز علی خواجوی یا همان دهقان فداکار قصه ها را نشناسد .
این که می گویم قصه راستش برایم خودم همیشه بیشتر شبیه یک داستان مصور خیالی بوده ، حداقل برای ما ها که دهه سوم زندگی را تجربه میکنیم این طور بوده .
این که یک انسان ، نیمه شبی ،جامه خود را به آتش می کشد و خود را در مسیر حرکت قرار می دهد و به روایت هایی از سوی مسافرین نیز متوجه رفتار ناپسندی میشود .اما او صبر می کند و همه این ها بخاطر اطمینانیست که او به درست بودن عملش دارد حتی به قیمت آن که کسی هم باورش نداشته باشد . این ها همه نقل نداشته های جامعه امروز ماست ،در کشاکش مصائب و دشواری هایی که زندگی برای مردممان رقم زده، راه درست را گم کرده ایم و البته کسی هم دیگر برای نجاتمان از جامه خود آتش نخواهد افروخت.
دیگر کسی در قبال دیگر تکلیفی ندارد ،حقیقتش این است انگار قرار نیست کاری به کار کسی داشته باشیم ، در عین آن که می دانیم در حوالی زندگی های خودمان شاید کسی با تلالویی از نور راهش را پیدا کند .
ما آدم های امروزی اهل معامله ایم ، تجارت را خوب را یادگرفته ایم ، جنس ارتباط تایمان با هم دیگر بیشتر رنگ کاسبی پیدا کرده است . جامعه ای که همه سر در لاک خودشان دارند ، و دیگران ابزاری هستند برای رسیدن ما به امیال و آرزوی های پست مادیمان ،انگار کسی قصد درست کردن کسی را ندارد .البته آن هایی که چون دهقان فداکار چراغی به دست گرفته اند همیشه به قهرمان داستان ها تبدیل نشده اند ، چه بسا حتی همان مسافرین در پای قطار قهرمان را سلاخی ندانسته هایشان کنند ، که البته تمام بزرگی این عمل به همین دیده نشدن وگاه آزرده شدن از جانب مردمیست که مقصد را نمی شناسند و پای در بی راهه می نهند ...
به تمام کسانی که چراغی به دست خواهند گرفت، باید گفت که ایمان را
این گوهر با ارزش که موهبتی است آسمانی دردل خود بزرگ کنند ، که در راه برافروختن چراغ هدایت گاهی باید بیشتر از یک پیراهن را فدا کرد ،این خداست که به معامله می اندازد ما را
گاهی به قیمت جامه ای بی ارزش
گاهی هم به قیمت آبرو و جانمان ...
@Tnarr
🍂
قهرمان کتاب های دبستان و دوران کودکی ما دهه ی هفتادی ها امروز دیده از جهان فروبست.
تقریبا کسی نیست که ریز علی خواجوی یا همان دهقان فداکار قصه ها را نشناسد .
این که می گویم قصه راستش برایم خودم همیشه بیشتر شبیه یک داستان مصور خیالی بوده ، حداقل برای ما ها که دهه سوم زندگی را تجربه میکنیم این طور بوده .
این که یک انسان ، نیمه شبی ،جامه خود را به آتش می کشد و خود را در مسیر حرکت قرار می دهد و به روایت هایی از سوی مسافرین نیز متوجه رفتار ناپسندی میشود .اما او صبر می کند و همه این ها بخاطر اطمینانیست که او به درست بودن عملش دارد حتی به قیمت آن که کسی هم باورش نداشته باشد . این ها همه نقل نداشته های جامعه امروز ماست ،در کشاکش مصائب و دشواری هایی که زندگی برای مردممان رقم زده، راه درست را گم کرده ایم و البته کسی هم دیگر برای نجاتمان از جامه خود آتش نخواهد افروخت.
دیگر کسی در قبال دیگر تکلیفی ندارد ،حقیقتش این است انگار قرار نیست کاری به کار کسی داشته باشیم ، در عین آن که می دانیم در حوالی زندگی های خودمان شاید کسی با تلالویی از نور راهش را پیدا کند .
ما آدم های امروزی اهل معامله ایم ، تجارت را خوب را یادگرفته ایم ، جنس ارتباط تایمان با هم دیگر بیشتر رنگ کاسبی پیدا کرده است . جامعه ای که همه سر در لاک خودشان دارند ، و دیگران ابزاری هستند برای رسیدن ما به امیال و آرزوی های پست مادیمان ،انگار کسی قصد درست کردن کسی را ندارد .البته آن هایی که چون دهقان فداکار چراغی به دست گرفته اند همیشه به قهرمان داستان ها تبدیل نشده اند ، چه بسا حتی همان مسافرین در پای قطار قهرمان را سلاخی ندانسته هایشان کنند ، که البته تمام بزرگی این عمل به همین دیده نشدن وگاه آزرده شدن از جانب مردمیست که مقصد را نمی شناسند و پای در بی راهه می نهند ...
به تمام کسانی که چراغی به دست خواهند گرفت، باید گفت که ایمان را
این گوهر با ارزش که موهبتی است آسمانی دردل خود بزرگ کنند ، که در راه برافروختن چراغ هدایت گاهی باید بیشتر از یک پیراهن را فدا کرد ،این خداست که به معامله می اندازد ما را
گاهی به قیمت جامه ای بی ارزش
گاهی هم به قیمت آبرو و جانمان ...
@Tnarr
🍂
حساب دل دادن و مبتلا شدن انسان از تمام رخ داد های زندگی جداست ، زمانی که دل می سپاری ، روحت را به بند معشوق می سپاری و جانت محصور اراده اوست ، دیگر مجال فراغت و آسایش برای انسان نخواهد بود ، وقتی دل می سپاری ، به آتشی خانمان سوز لبیک گفته ای و این سوز و گداز عشق است که عاشق را به بهای تلاطم و بی قراری پاک و زلال می کند ، و تو باید آنچنان صیقل یابی که روحت پاک باخته و رها گردد
رها چنان قطره ای که با ابری
وداع می کند و به سوی دریا می شتابد
و تو نیز ای انسان پر می کشی
تا سرحدات آسمان پر می کشی ...
@Tnarr
حساب دل دادن و مبتلا شدن انسان از تمام رخ داد های زندگی جداست ، زمانی که دل می سپاری ، روحت را به بند معشوق می سپاری و جانت محصور اراده اوست ، دیگر مجال فراغت و آسایش برای انسان نخواهد بود ، وقتی دل می سپاری ، به آتشی خانمان سوز لبیک گفته ای و این سوز و گداز عشق است که عاشق را به بهای تلاطم و بی قراری پاک و زلال می کند ، و تو باید آنچنان صیقل یابی که روحت پاک باخته و رها گردد
رها چنان قطره ای که با ابری
وداع می کند و به سوی دریا می شتابد
و تو نیز ای انسان پر می کشی
تا سرحدات آسمان پر می کشی ...
@Tnarr
🍂
گمان می کردم آنچه در دلم سکنا گرفته
محبت است
گمان می کردم دلیل تلاطم ها و بی تابی های دلم آتشی سوزان است
فکر می کردم آنچه بی قرارم می کند ، دلتنگیست ، نداشتن است .
آه که غلط پنداشته بودم
هیچ کدامشان ساکن قلبم نبوده و نیستند
در دل من فقط خدا بود ...
مابقی فقط صنایع حضور اوست
دچار یعنی این که خدا هست
و دیگر هیچ ...
@Tnarr
گمان می کردم آنچه در دلم سکنا گرفته
محبت است
گمان می کردم دلیل تلاطم ها و بی تابی های دلم آتشی سوزان است
فکر می کردم آنچه بی قرارم می کند ، دلتنگیست ، نداشتن است .
آه که غلط پنداشته بودم
هیچ کدامشان ساکن قلبم نبوده و نیستند
در دل من فقط خدا بود ...
مابقی فقط صنایع حضور اوست
دچار یعنی این که خدا هست
و دیگر هیچ ...
@Tnarr
وَ عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
«و مؤمنان باید در هر حال
بر خدا توكل كنند.»
🍂
روز های سخت و دشوار زندگی همراه عُسرهای بی پایانش ، سراغ هر آدم در وادی ابتلا را خواهد گرفت ، رنج و صبر تحمل بر مصیبت ها
و مشکلات و نهایتا نا امید شدن زیر بار وزنه های سنگین دنیایی ،شانه های هر انسانی را بی شک خم خواهد ساخت، چرخ روزگار اما برای مومنین طور دیگری نقش می زند...
حرف باور و ایمان به تو که می آید ، تمام معادلات و قاعده های زمینی رنگ حقارت به خود می گیرند ، زندگی عرصه تمام رخ داد ها و آمد و شدها و بالا و پایین رفتن های طوفان گونه است ، این باور به حضور توست که به ما معنایی از جنس آرامش و اطمینان عطا می کند ، لحظات بریدن ها و جدا شدن و کم آوردن تنها امتحانیست برای سنجش عیار ایمان ما ...
نمی دانم در کدامین مرحله از ساعت های سخت یا آرام زندگی هستید اما یادمان نرود وعده های حق خدا را ، و معتقد باشیم که روزی ساعتی و لحظه ای نتیجه این صبر و توکل را با یسرهای بعد از دشواری به ما خواهند چشاند ، زمین و آسمان گواه یقین قول های او به مومنان حقیقی اش هست و تنها اوست که وعدهایش را خلافی نیست
باور داشته باشیم به گشایش هایی که کلیدش در دستان خداست ،و این که او هیچگاه مومنان به محبت خود را
تنها رها نخواهد کرد ...
@Tnarr
«و مؤمنان باید در هر حال
بر خدا توكل كنند.»
🍂
روز های سخت و دشوار زندگی همراه عُسرهای بی پایانش ، سراغ هر آدم در وادی ابتلا را خواهد گرفت ، رنج و صبر تحمل بر مصیبت ها
و مشکلات و نهایتا نا امید شدن زیر بار وزنه های سنگین دنیایی ،شانه های هر انسانی را بی شک خم خواهد ساخت، چرخ روزگار اما برای مومنین طور دیگری نقش می زند...
حرف باور و ایمان به تو که می آید ، تمام معادلات و قاعده های زمینی رنگ حقارت به خود می گیرند ، زندگی عرصه تمام رخ داد ها و آمد و شدها و بالا و پایین رفتن های طوفان گونه است ، این باور به حضور توست که به ما معنایی از جنس آرامش و اطمینان عطا می کند ، لحظات بریدن ها و جدا شدن و کم آوردن تنها امتحانیست برای سنجش عیار ایمان ما ...
نمی دانم در کدامین مرحله از ساعت های سخت یا آرام زندگی هستید اما یادمان نرود وعده های حق خدا را ، و معتقد باشیم که روزی ساعتی و لحظه ای نتیجه این صبر و توکل را با یسرهای بعد از دشواری به ما خواهند چشاند ، زمین و آسمان گواه یقین قول های او به مومنان حقیقی اش هست و تنها اوست که وعدهایش را خلافی نیست
باور داشته باشیم به گشایش هایی که کلیدش در دستان خداست ،و این که او هیچگاه مومنان به محبت خود را
تنها رها نخواهد کرد ...
@Tnarr