دیگر واقعه تمام شده ، و همه رفته اند
همه رفته اند و زینب مانده تنها بر روی تلی بلند ، آن ها که فراغ چشیده اند می دانند تنهایی بعد از از دست دادن عزیزی را ، و کدام عزیزی عزیزتر از حسین زهرا ، زینب در تنهایی بعد فراغ برادر نشسته است و اشک می ریزد ، نه آنچنان که من و شما نگاه می کنیم ، زینب
غیر زیبایی در آن بیابان بلا نمی بیند ، آدمی وقتی روحش بزرگ می شود به چه مرتبه ای می رسد که ، آن همه مصیبت و سختی را زیبایی می بیند ، نگاهی به زندگی های خودمان بی اندازیم ، در بهترین سیر حیاتمان خدا جایی ندارد ، شاکر نبوده و نیستیم ، تا دردی می رسد ، غصه ای به سراغمان می آید یقه عالم و آدم را می گیریم ،خدا که جای خودش را دارد
یادمان می رود یک نفری هواسش به ما هست ، اگر دل داده باشی ، میدانی مجنون لیلی اش را هیچگاه ز خاطر نمی برد . اما امروز رسم دلدادگی ها هم عوض شده ، تاب امتحان و ابتلا را بانویی چون زینب دارد فقط انگار
زینبی که برادر و فرزندانش را آنگونه می دانید
تکه تکه می کنند اما باز هم راضی هست به رضای محبوبش ، دختر فاطمه آدم راخجالت کش می کند ، دلم به حال خودم می سوزد راستش ، زینب اما می گرید ، تنهای و بی مونس ، در بلندی ای می نشیند و اشک می ریزد ، اما نه برای آنچه در کربلا دیده است ، نه برای دست های جدا شده عباس و نه برای گلوی تشنه و بریده علی اصغر و نه برای بدن پاره پاره شده علی اکبر و قاسمش
زینب تنها برای ما می گرید ، برای بی وفایی هایمان ، برای غربت برادرش حسین ، زینب برای ما میگرید که راه را می شناسیم اما خودمان را به بیراهه میزنیم و امام خود را تنها می گذاریم ، برای جسم هایی که سیاه به تن می کنند اما دل هایشان در بند دنیاست ، از زبان های که نام برادرش را می برند اما دست هایشان برای یزید می لرزد زینب برای من می گرید که گیر حرف زدن ها و بی عملی خودش هست و تزویر و تظاهر بند بند وجودش را گرفته برای ما که کاری برای امام زمانمان نمی کنیم ، برای نمازی که پشت صدای طبل ها و شیپور عذاداری هایمان گم می شود
آهای رفیق ، سرت را اگر نزدیک بیاوری، صدای گریه ها و زمزمه های زینب را می شنوی در پستویی دلت ، که ندای هل من ناصر ینصرنی برادرش را هر روز برایمان سر می دهد ،
برای مایی که لحظه ای تاب غصه زینب را نداریم ، زیاد نیست این حجم نارفیقی و بی معرفتی ؟ اگر هم می دانیم که چه کرده ایم و راضی هستیم به اشک های دختر علی ، وای به حال ما ...
🍁 @Tnarr
همه رفته اند و زینب مانده تنها بر روی تلی بلند ، آن ها که فراغ چشیده اند می دانند تنهایی بعد از از دست دادن عزیزی را ، و کدام عزیزی عزیزتر از حسین زهرا ، زینب در تنهایی بعد فراغ برادر نشسته است و اشک می ریزد ، نه آنچنان که من و شما نگاه می کنیم ، زینب
غیر زیبایی در آن بیابان بلا نمی بیند ، آدمی وقتی روحش بزرگ می شود به چه مرتبه ای می رسد که ، آن همه مصیبت و سختی را زیبایی می بیند ، نگاهی به زندگی های خودمان بی اندازیم ، در بهترین سیر حیاتمان خدا جایی ندارد ، شاکر نبوده و نیستیم ، تا دردی می رسد ، غصه ای به سراغمان می آید یقه عالم و آدم را می گیریم ،خدا که جای خودش را دارد
یادمان می رود یک نفری هواسش به ما هست ، اگر دل داده باشی ، میدانی مجنون لیلی اش را هیچگاه ز خاطر نمی برد . اما امروز رسم دلدادگی ها هم عوض شده ، تاب امتحان و ابتلا را بانویی چون زینب دارد فقط انگار
زینبی که برادر و فرزندانش را آنگونه می دانید
تکه تکه می کنند اما باز هم راضی هست به رضای محبوبش ، دختر فاطمه آدم راخجالت کش می کند ، دلم به حال خودم می سوزد راستش ، زینب اما می گرید ، تنهای و بی مونس ، در بلندی ای می نشیند و اشک می ریزد ، اما نه برای آنچه در کربلا دیده است ، نه برای دست های جدا شده عباس و نه برای گلوی تشنه و بریده علی اصغر و نه برای بدن پاره پاره شده علی اکبر و قاسمش
زینب تنها برای ما می گرید ، برای بی وفایی هایمان ، برای غربت برادرش حسین ، زینب برای ما میگرید که راه را می شناسیم اما خودمان را به بیراهه میزنیم و امام خود را تنها می گذاریم ، برای جسم هایی که سیاه به تن می کنند اما دل هایشان در بند دنیاست ، از زبان های که نام برادرش را می برند اما دست هایشان برای یزید می لرزد زینب برای من می گرید که گیر حرف زدن ها و بی عملی خودش هست و تزویر و تظاهر بند بند وجودش را گرفته برای ما که کاری برای امام زمانمان نمی کنیم ، برای نمازی که پشت صدای طبل ها و شیپور عذاداری هایمان گم می شود
آهای رفیق ، سرت را اگر نزدیک بیاوری، صدای گریه ها و زمزمه های زینب را می شنوی در پستویی دلت ، که ندای هل من ناصر ینصرنی برادرش را هر روز برایمان سر می دهد ،
برای مایی که لحظه ای تاب غصه زینب را نداریم ، زیاد نیست این حجم نارفیقی و بی معرفتی ؟ اگر هم می دانیم که چه کرده ایم و راضی هستیم به اشک های دختر علی ، وای به حال ما ...
🍁 @Tnarr
گاهی سراغ دل مجنون را از خودم می گیرم
که چه کشیده ، چقدر ذره ذره وجود لیلی او را آشفته کرده ...
که چقدر انتظار کشیده و چقدر پریشان و بی قرارش شده . گاهی فکر می کنم شاید حالا من هم مجنون شده ام ،شاید این تلاطم درونی من
کم از مجنون نداشته باشد
شاید لیلی من هم همان قدر بزرگ باشد که هست . اما پای دیوانگی که وسط می آید می بینم هنوز خیلی دورم ، می بینم هنوز دلم را به دریا نزده ام ، برای لیلی هنوز آواره صحرایی نشده ام ، می بینم هنوز ازخود گذشتن را یاد نگرفته ام
فکر میکنم ، راز عاشقی و مجنون شدن واقعی همین است ، همین از خود بی خود شدن ها،
از خود گذشتن ها ،
برای لیلی مردن
برای لیلی رفتن...
🍁 @Tnarr
که چه کشیده ، چقدر ذره ذره وجود لیلی او را آشفته کرده ...
که چقدر انتظار کشیده و چقدر پریشان و بی قرارش شده . گاهی فکر می کنم شاید حالا من هم مجنون شده ام ،شاید این تلاطم درونی من
کم از مجنون نداشته باشد
شاید لیلی من هم همان قدر بزرگ باشد که هست . اما پای دیوانگی که وسط می آید می بینم هنوز خیلی دورم ، می بینم هنوز دلم را به دریا نزده ام ، برای لیلی هنوز آواره صحرایی نشده ام ، می بینم هنوز ازخود گذشتن را یاد نگرفته ام
فکر میکنم ، راز عاشقی و مجنون شدن واقعی همین است ، همین از خود بی خود شدن ها،
از خود گذشتن ها ،
برای لیلی مردن
برای لیلی رفتن...
🍁 @Tnarr
داستان راز شب را چه کسی می داند؟
شب شاید مادریست بی قرار
مادری دلتنگ که دست کودکش را رها کرده
شب شاید مردیست
مردی که بازوانش تهی بوده از تکیه کردن محبوبش
...
شب حقیقتا چیست ؟
این حجم دلتنگی و آشفتگی یقینا رازی دارد
شب، شاید هم مجنونیست که هر بامداد رخ ماه لیلی اش را می بیند و بی قرار دوری اش می شود ؟
شب دلتنگیست ،بی قراریست ، شب شاید دل آدمیزاد است...
@Tnarr🌙
شب شاید مادریست بی قرار
مادری دلتنگ که دست کودکش را رها کرده
شب شاید مردیست
مردی که بازوانش تهی بوده از تکیه کردن محبوبش
...
شب حقیقتا چیست ؟
این حجم دلتنگی و آشفتگی یقینا رازی دارد
شب، شاید هم مجنونیست که هر بامداد رخ ماه لیلی اش را می بیند و بی قرار دوری اش می شود ؟
شب دلتنگیست ،بی قراریست ، شب شاید دل آدمیزاد است...
@Tnarr🌙
و داستان از عشق آغاز شد
و ابلیس عاشقی بود که داغ هجران معشوق
رشک و حسادت را در نهادش برانگیخت
تمام داستان خلقت اثری عاشقانه است
آنجا که او در مصاحبت با خالق فریاد میزند که ای لیلی
مرا چه کم از این آدم خاکی
مرا که هزاران سال تو را عابدانه دوست می داشتم ، منی که جز تو محبوبی برنگزیده ام
چه شد که اینگونه رهایم ساختی
و این عاشق سالک هزاره ها وسده ها را دم به دم طی می کند تا به لیلی اش ثابت کند ،شرافت عشقش را ، که جز او کسی لیاقت دوست داشتن لیلی را ندارد
اینکه آدم شایسته عشق خداوند نیست
آه که انسان نمی داند ، بزرگی محبت خدایش را ابلیس عاشقیست هجران دیده
عاشقی که در فراق محبوبش به مجنونی مبدل شد تا که با آتش عشقش دنیا را به جهنمی برای انسان مبدل سازد
آه که انسان نمی داند ،
نمی داند بزرگی عشق و محبت خالق را ...
🍁 @Tnarr
و ابلیس عاشقی بود که داغ هجران معشوق
رشک و حسادت را در نهادش برانگیخت
تمام داستان خلقت اثری عاشقانه است
آنجا که او در مصاحبت با خالق فریاد میزند که ای لیلی
مرا چه کم از این آدم خاکی
مرا که هزاران سال تو را عابدانه دوست می داشتم ، منی که جز تو محبوبی برنگزیده ام
چه شد که اینگونه رهایم ساختی
و این عاشق سالک هزاره ها وسده ها را دم به دم طی می کند تا به لیلی اش ثابت کند ،شرافت عشقش را ، که جز او کسی لیاقت دوست داشتن لیلی را ندارد
اینکه آدم شایسته عشق خداوند نیست
آه که انسان نمی داند ، بزرگی محبت خدایش را ابلیس عاشقیست هجران دیده
عاشقی که در فراق محبوبش به مجنونی مبدل شد تا که با آتش عشقش دنیا را به جهنمی برای انسان مبدل سازد
آه که انسان نمی داند ،
نمی داند بزرگی عشق و محبت خالق را ...
🍁 @Tnarr
سعی کن وجود تو باشد ، نه
آنچه که دل با نگاهی تمنایش می کند .
این جمله را باید روزی ۱۰ مرتبه برای خودمان تکرار کنیم ، که دوست داشتن خاصیتمان شود نه یک حالت احساسی نسبت به یک انسان ، نه یک واکنش غریزی و برهم خوردن تعادل هورمون های جسممان ،دوست داشتن ،دوست داشته شدن ،عاطفه ...
این ها همه چون نوری هستند ، نور از خودش وجودی ندارد ، وابسته به جایست ، آدمی اگر مبتلا گردد،دنیا را اثری عاشقانه می بیند ، در زمین و زمان محبوبش را می جوید ، انسان اگر به واقع دچار گردد ، عشق را در میان زمینیان نمی گردد ، از کسی تمنایش نمیکند و جنس دلبستگی اش رنگ عوض می کند و صورتی
آسمانی به خود می گیرد . او خود عشق می شود .
دیگر نه اسیر خال رخ صورت لیلیست نه سرگردان جدایی و فراغ دوری
گاهی قطره بارانی او را به یاد محبوبش می اندازد ، گاهی ماه شب تاری ...
و گاهی هم انسانی ، انسانی که او جلوه ی ذات خدایش را در او میبیند ، و دلبسته روحی مبتلا چون خودش می گردد ، نه یک معشوق دیگر ،که او خود نیز بخشی از وجود خداست ...
انسان اگر به واقع مومن باشد به عشق پرودگار ، او نیز در این دنیا ، حلاوت محبت خود را به او می چشاند .
گاهی عشق های کوچک نردبانی می شوند برای دوست داشتنی بزرگ و آسمانی
اما اگر انسان به واقع مومن باشد ،
مومن به دوست داشتن خدا ...
.
@Tnarr🍂
آنچه که دل با نگاهی تمنایش می کند .
این جمله را باید روزی ۱۰ مرتبه برای خودمان تکرار کنیم ، که دوست داشتن خاصیتمان شود نه یک حالت احساسی نسبت به یک انسان ، نه یک واکنش غریزی و برهم خوردن تعادل هورمون های جسممان ،دوست داشتن ،دوست داشته شدن ،عاطفه ...
این ها همه چون نوری هستند ، نور از خودش وجودی ندارد ، وابسته به جایست ، آدمی اگر مبتلا گردد،دنیا را اثری عاشقانه می بیند ، در زمین و زمان محبوبش را می جوید ، انسان اگر به واقع دچار گردد ، عشق را در میان زمینیان نمی گردد ، از کسی تمنایش نمیکند و جنس دلبستگی اش رنگ عوض می کند و صورتی
آسمانی به خود می گیرد . او خود عشق می شود .
دیگر نه اسیر خال رخ صورت لیلیست نه سرگردان جدایی و فراغ دوری
گاهی قطره بارانی او را به یاد محبوبش می اندازد ، گاهی ماه شب تاری ...
و گاهی هم انسانی ، انسانی که او جلوه ی ذات خدایش را در او میبیند ، و دلبسته روحی مبتلا چون خودش می گردد ، نه یک معشوق دیگر ،که او خود نیز بخشی از وجود خداست ...
انسان اگر به واقع مومن باشد به عشق پرودگار ، او نیز در این دنیا ، حلاوت محبت خود را به او می چشاند .
گاهی عشق های کوچک نردبانی می شوند برای دوست داشتنی بزرگ و آسمانی
اما اگر انسان به واقع مومن باشد ،
مومن به دوست داشتن خدا ...
.
@Tnarr🍂
🍂
کاش بجای این همه تمرکزمان بر روی
اعمال و رفتار های دیگران ،نگاه مان به خودمان بود
کاش هر روز یقه خودمان را بگیریم
که چرا بندگان تو را قضاوت کرده ایم
تهمت زده ایم و دروغ بسته ایم
ما که نه چیزی می دانیم
نه جای ان ها بوده ایم،
نه جای تو هستیم که اگاه به دل هاباشیم
کاش ،همه سخت گرفتن ها را
ها به خودمان باشد، کاش مخاطب تمام سرزنش ها و قضاوت ها خودمان باشیم
وجود خودمان را بسازیم
نفس و روح خودمان را تربیت کنیم
این ها که درست شد
امور زندگیمان هم درست می شود
دلمان ارام می شود...
وظیفه ما تنها دوست داشتن بندگان خداست
فقط بخاطر خود خدا ...نه بهشت و نه جهنم
وقتی همه وجودمان الی الله شد
دلمان هم لایق وصال می شود
اسم را گذاشته اند اخلاص
ولی بیشتر خلاص شدن است
خلاصی از دست خودمان ...
@tnarr 🌿
کاش بجای این همه تمرکزمان بر روی
اعمال و رفتار های دیگران ،نگاه مان به خودمان بود
کاش هر روز یقه خودمان را بگیریم
که چرا بندگان تو را قضاوت کرده ایم
تهمت زده ایم و دروغ بسته ایم
ما که نه چیزی می دانیم
نه جای ان ها بوده ایم،
نه جای تو هستیم که اگاه به دل هاباشیم
کاش ،همه سخت گرفتن ها را
ها به خودمان باشد، کاش مخاطب تمام سرزنش ها و قضاوت ها خودمان باشیم
وجود خودمان را بسازیم
نفس و روح خودمان را تربیت کنیم
این ها که درست شد
امور زندگیمان هم درست می شود
دلمان ارام می شود...
وظیفه ما تنها دوست داشتن بندگان خداست
فقط بخاطر خود خدا ...نه بهشت و نه جهنم
وقتی همه وجودمان الی الله شد
دلمان هم لایق وصال می شود
اسم را گذاشته اند اخلاص
ولی بیشتر خلاص شدن است
خلاصی از دست خودمان ...
@tnarr 🌿
ما که عاشق نشده بودیم
ما که درست و حسابی دل بستن را یاد نگرفتیم
کسی که به ما یاد نداده بود
کوچکتر که بودیم عاشق پدر و مادر مان بودیم
اما ناگهان بزرگ شدیم ،
دیدیم
بی جهت دل هایمان تنگ می شود
درد میگیرد
و بی قراری اش تمامی ندارد
دل نبستن را که کسی یادمان نداد
بی تابی را که کسی یادمان نداد
هیچ کس ،هیچ چیزی را به ما یاد نداد
ما بزرگ و بزرگ تر شدیم
و دل هایمان را هربار یکی صاحب می شد
فکر می کردیم ، عاشقی همین چیز هاست
اما حالا...
حالا که تو را دیده ام
تو را دیدم ام و خیلی های دیگر را نمی بینم
حالا که دل فقط برای تو تنگ می شود
حالا که یک گوشه ی بزرگ این دل کوچک در نبودت میسوزد
حالا دیگر فهمیده ام یکی هست
که قرار بی قراری هایمان هست
ارام جان اشفته ماست
یکی هست که عاشقتر از ماست
انیس و همدم دل های ماست
عاشقی را یاد می دهد
دل بستن را یاد می دهد...
@tnarr 🍂
ما که درست و حسابی دل بستن را یاد نگرفتیم
کسی که به ما یاد نداده بود
کوچکتر که بودیم عاشق پدر و مادر مان بودیم
اما ناگهان بزرگ شدیم ،
دیدیم
بی جهت دل هایمان تنگ می شود
درد میگیرد
و بی قراری اش تمامی ندارد
دل نبستن را که کسی یادمان نداد
بی تابی را که کسی یادمان نداد
هیچ کس ،هیچ چیزی را به ما یاد نداد
ما بزرگ و بزرگ تر شدیم
و دل هایمان را هربار یکی صاحب می شد
فکر می کردیم ، عاشقی همین چیز هاست
اما حالا...
حالا که تو را دیده ام
تو را دیدم ام و خیلی های دیگر را نمی بینم
حالا که دل فقط برای تو تنگ می شود
حالا که یک گوشه ی بزرگ این دل کوچک در نبودت میسوزد
حالا دیگر فهمیده ام یکی هست
که قرار بی قراری هایمان هست
ارام جان اشفته ماست
یکی هست که عاشقتر از ماست
انیس و همدم دل های ماست
عاشقی را یاد می دهد
دل بستن را یاد می دهد...
@tnarr 🍂