رهایی؟
دلت هوایش را کرده ؟
پر پروازت را آماده کرده ای
یا تو هم مثل من ، بند بند وجودت گیر یک ذره خاک شده ...
بی تاب شده ای و نمیدانی درمان بی قراری هایت چیست ؟
میگردی و میگردی
می روی و نمی رسی ، این چه راهیست که پایان ندارد ...
این چه دردیست که درمانی برایش نیست
این چه عطشی است که هیچ شرابی سیرابش نمی کند ...
یک دنیا سوال در سرم پرسه می زند
اما پاسخی نیست...
از که باید پرسید ، از که باید طلب کرد ؟
از کدام ستاره ی شب سراغت را بگیرم
از کدام راهب و قدیسی نشانی ات را بجویم
در کدام کتاب یافتن تو را مژده داده اند
در که بینمت
از که خواهمت ؟
نمیدانم
نمیخواهی که بدانم
تا رها شدن راهی نیست
اما من از تو دورم
بسیار دور...
فِي مَشَارِقِ الأَْرْضِوَ مَغَارِبِهَا سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا...
.
من در میان تمام عالم پِی تو می گردم
و برای تک تکشان از دلتنگی فراغت میگویم
@Tnarr🌿
دلت هوایش را کرده ؟
پر پروازت را آماده کرده ای
یا تو هم مثل من ، بند بند وجودت گیر یک ذره خاک شده ...
بی تاب شده ای و نمیدانی درمان بی قراری هایت چیست ؟
میگردی و میگردی
می روی و نمی رسی ، این چه راهیست که پایان ندارد ...
این چه دردیست که درمانی برایش نیست
این چه عطشی است که هیچ شرابی سیرابش نمی کند ...
یک دنیا سوال در سرم پرسه می زند
اما پاسخی نیست...
از که باید پرسید ، از که باید طلب کرد ؟
از کدام ستاره ی شب سراغت را بگیرم
از کدام راهب و قدیسی نشانی ات را بجویم
در کدام کتاب یافتن تو را مژده داده اند
در که بینمت
از که خواهمت ؟
نمیدانم
نمیخواهی که بدانم
تا رها شدن راهی نیست
اما من از تو دورم
بسیار دور...
فِي مَشَارِقِ الأَْرْضِوَ مَغَارِبِهَا سَهْلِهَا وَ جَبَلِهَا وَ بَرِّهَا وَ بَحْرِهَا...
.
من در میان تمام عالم پِی تو می گردم
و برای تک تکشان از دلتنگی فراغت میگویم
@Tnarr🌿
تینار
Photo
قدیم تر ها پنجره ها اساس معماری داخل خانه ها بود ، آن زمان ها همه چیز شکلی دیگر داشت ،فلسفه ای داشت ، حرفی داشت
این دالان کوچک پیام اور نور بود به محفل خانه ها،امروز اما رنگ و بوی زندگی ها عوض شده ، مدرنیته جلوه ای از تظاهر را بنا نهاده که ادم ها قالب افکار و سلایقشان را درآن بنا می سازند .میل به تجملات و خود را بزرگ نشان دادن ،اگر نگوییم همه ، اما اکثریت جامعه را مبتلا ساخته و در این سیر خلاف جریان اب شنا کردن معنایی جز عقب ماندگی و اُملیت را برایت رقم نمی زند، آن ها که تن به هنجار های متداول جامعه نمی دهند یا انسان هایی اند که ماهیت و عمق باور هایشان را شناخته اند ویا عقب مانده های جمود ذهنی هستند که از روی تعصب بر اعتقادات موروثی خودحصار می کشند .فارغ از ادم های دسته دوم که نه محبت را شناخته اند و نه هنر و سنت اصیل انسانی را .در روزگاری که همه تفاخر و جلوه گری را ارزش میدانند صحبت از انسان بودن سخت است .نه ، این جای صحبت ایراد دارد ،راستش انسان بودن سخت است ،در عمل سخت است .نه در صحبت و حرف زدن .امروز نه مذهبی ها واقعا مذهبی اند و نه روشنفکر ها واقعا روشنفکر .همگی دست به دست هم داده ایم تا ادای خوب بودن را در بیاوریم و تظاهر کنیم و فقط حرف بزنیم ،در گفتار همه ادم ها طهارت دل و باطن مهمتر از ظاهر و جلوه های چشمیست .اما چند نفر را می شناسید پای این حرف ایستاده باشند؟ همه میدانند که سکوت دریاچه اسراربزرگ ادمیزاد است، و انسان را متعالی می سازد .اما مگر چقدر ادم در این کره خاکی هست که بتواند در دشوارترین وسخت ترین رنج ها و بلا و پای تهمت ها و تحقیر کردن ها صبر کند و سکوت کند و حرفی نزند که البته اگر هم اینطور باشد عجالتا مهر بی عرضگی را در پیشانی اش میزنند که نتوانسته از حقش دفاع کند ،کم اند ان ها که حرف های ناگفته را می شنوند، ان ها که نگاه ادم ها را می فهمند .نادرند انسان هایی که شبیه حرف هایشان هستند و و تهی از ادعا و حرف اند،چه بزرگ اند ان ها که شبیه حرف هایشان اند،ان ها بزرگ اند ، عظمت روحشان را می توان دید منتها باید درد کشیده مسیر حق بود.مگر چقدر بشر وجود دارد که قضاوت عوام والناس برایش مهم نباشد و قاضی احوال و رفتار خود را خدا بداند ؟ انسان هایی که حرف ها و دلتنگی هایشان را جز محبوبشان کسی نمی داند .نمیدانم در این مسیر زندگی اینچنین انسان ها ی بزرگ را دیده اید یا خیر،اما اگر روزی جلوه روح لطیف و قلب بزرگشان را لمس کردید ،قدر حضورشان را بدانید و همراه و همدمشان باشید آن ها در این کلبه کوچک زمینی که نامش دنیاست ، غریب اند ،بسیار غریب...
@Tnarr
این دالان کوچک پیام اور نور بود به محفل خانه ها،امروز اما رنگ و بوی زندگی ها عوض شده ، مدرنیته جلوه ای از تظاهر را بنا نهاده که ادم ها قالب افکار و سلایقشان را درآن بنا می سازند .میل به تجملات و خود را بزرگ نشان دادن ،اگر نگوییم همه ، اما اکثریت جامعه را مبتلا ساخته و در این سیر خلاف جریان اب شنا کردن معنایی جز عقب ماندگی و اُملیت را برایت رقم نمی زند، آن ها که تن به هنجار های متداول جامعه نمی دهند یا انسان هایی اند که ماهیت و عمق باور هایشان را شناخته اند ویا عقب مانده های جمود ذهنی هستند که از روی تعصب بر اعتقادات موروثی خودحصار می کشند .فارغ از ادم های دسته دوم که نه محبت را شناخته اند و نه هنر و سنت اصیل انسانی را .در روزگاری که همه تفاخر و جلوه گری را ارزش میدانند صحبت از انسان بودن سخت است .نه ، این جای صحبت ایراد دارد ،راستش انسان بودن سخت است ،در عمل سخت است .نه در صحبت و حرف زدن .امروز نه مذهبی ها واقعا مذهبی اند و نه روشنفکر ها واقعا روشنفکر .همگی دست به دست هم داده ایم تا ادای خوب بودن را در بیاوریم و تظاهر کنیم و فقط حرف بزنیم ،در گفتار همه ادم ها طهارت دل و باطن مهمتر از ظاهر و جلوه های چشمیست .اما چند نفر را می شناسید پای این حرف ایستاده باشند؟ همه میدانند که سکوت دریاچه اسراربزرگ ادمیزاد است، و انسان را متعالی می سازد .اما مگر چقدر ادم در این کره خاکی هست که بتواند در دشوارترین وسخت ترین رنج ها و بلا و پای تهمت ها و تحقیر کردن ها صبر کند و سکوت کند و حرفی نزند که البته اگر هم اینطور باشد عجالتا مهر بی عرضگی را در پیشانی اش میزنند که نتوانسته از حقش دفاع کند ،کم اند ان ها که حرف های ناگفته را می شنوند، ان ها که نگاه ادم ها را می فهمند .نادرند انسان هایی که شبیه حرف هایشان هستند و و تهی از ادعا و حرف اند،چه بزرگ اند ان ها که شبیه حرف هایشان اند،ان ها بزرگ اند ، عظمت روحشان را می توان دید منتها باید درد کشیده مسیر حق بود.مگر چقدر بشر وجود دارد که قضاوت عوام والناس برایش مهم نباشد و قاضی احوال و رفتار خود را خدا بداند ؟ انسان هایی که حرف ها و دلتنگی هایشان را جز محبوبشان کسی نمی داند .نمیدانم در این مسیر زندگی اینچنین انسان ها ی بزرگ را دیده اید یا خیر،اما اگر روزی جلوه روح لطیف و قلب بزرگشان را لمس کردید ،قدر حضورشان را بدانید و همراه و همدمشان باشید آن ها در این کلبه کوچک زمینی که نامش دنیاست ، غریب اند ،بسیار غریب...
@Tnarr
ما می توانیم معتقد باشیم
باور به این که خدا هست، قریب به اتفاق تمام ما به این باور معتقدیم .که بله ، خدا هست
اما این اعتقاد تا کجای زندگی ما رسوخ کرده
سبک تعاملات مان با یکدیگر به نحویست که خدا هست ؟
ارتباطمان بادنیای اطرافمان به گونه ای هست که نفر سومی هم وجود دارد ؟، شما می توانید موحد باشید ، یا حتی مومن
و تماما حرف از خدا هم بزنید
اما همه این ها تا جایی مشخص است
فرق یک انسان که باور به حضور یک قدرت برتر در زندگی دارد با کسی که چنین باوری نداشته و ندارد در چیست؟
شما قادرید تماما در ذهنتان مرور کنید که
خالقی هست ، و نامش را لقلقه زبان کنید
شاید دیگران هم ما را انسان باورمندی بشناسند ، اما در ضمیر باطن و ناخودآگاه عمق اعتقاد انسان شاید اینچنین نباشد .
آیا شما حال خوشی دارید
زندگیتان توامان با آرامش بوده است
اضطراب و دلهره در زندگیتان جایی ندارد؟
راستش سوال های سختیست
اما می توان فکر کرد ،آیا من چنین ام؟
به باور من میزان باور هر انسان به خدا ، به قدر لذتیست که از حضور او در زندگی احساس می کند
خدا را نباید به کلام محدود ساخت
خدا را باید زندگی کرد...
@tnarr🌿
باور به این که خدا هست، قریب به اتفاق تمام ما به این باور معتقدیم .که بله ، خدا هست
اما این اعتقاد تا کجای زندگی ما رسوخ کرده
سبک تعاملات مان با یکدیگر به نحویست که خدا هست ؟
ارتباطمان بادنیای اطرافمان به گونه ای هست که نفر سومی هم وجود دارد ؟، شما می توانید موحد باشید ، یا حتی مومن
و تماما حرف از خدا هم بزنید
اما همه این ها تا جایی مشخص است
فرق یک انسان که باور به حضور یک قدرت برتر در زندگی دارد با کسی که چنین باوری نداشته و ندارد در چیست؟
شما قادرید تماما در ذهنتان مرور کنید که
خالقی هست ، و نامش را لقلقه زبان کنید
شاید دیگران هم ما را انسان باورمندی بشناسند ، اما در ضمیر باطن و ناخودآگاه عمق اعتقاد انسان شاید اینچنین نباشد .
آیا شما حال خوشی دارید
زندگیتان توامان با آرامش بوده است
اضطراب و دلهره در زندگیتان جایی ندارد؟
راستش سوال های سختیست
اما می توان فکر کرد ،آیا من چنین ام؟
به باور من میزان باور هر انسان به خدا ، به قدر لذتیست که از حضور او در زندگی احساس می کند
خدا را نباید به کلام محدود ساخت
خدا را باید زندگی کرد...
@tnarr🌿