تینا چهارسوقی امین
✍🏻صدایِ ایستادگی، نه صدایِ شکستن استخوانها از خطای استعاری تا خطای محاسباتی دشمن
✍🏻صدایِ ایستادگی، نه صدایِ شکستن استخوانها
از خطای استعاری تا خطای محاسباتی دشمن
در زبانشناسی شناختی، استعاره نه صرفاً آرایهای لفظی، بلکه ابزاری برای اندیشیدن، مفهومسازی و فهم جهان است. ما با استعارهها زندگی میکنیم؛ آنها چارچوب ذهنی ما را میسازند، بر ادراک ما از سیاست، قدرت و ملت تأثیر میگذارند. از همین روست که استعارههایی چون «بدن نظام» یا «پیکر کشور» حامل شبکهای از مفاهیم شناختی عمیقاند. اما گاه این شبکه به خطا میرود؛ زمانی که ذهن استعارهای بیمار را برمیگزیند، تصوراتش نیز رنجور میشوند. یکی از این استعارههای نادرست، در بیان برخی از چهرههای پلید غربی چون نتانیاهو و ترامپ تکرار شده و از حنجره مسموم رسانههای معاند نیز بارها بیرون آمده: «شکستن استخوانهای نظام»، «صدای شکستن استخوانهای نظام».
در منطق شناختی این استعاره، نظام سیاسی ایران چونان پیکر یک بدن تصور میشود که استخوانهایش ستون فقرات آنند؛ گویی اگر استخوانها بشکنند، پیکر فروخواهد ریخت. این تصویر بر مدل استعاری رایج «نظام سیاست = بدن» استوار است. اما در فرهنگ ایرانی، این استعاره ماهیتی متفاوت دارد. نظام در ذهن ایرانی نه «بدن آسیبپذیر» بلکه «پیکر زندهٔ ملت» است؛ ترکیبی از ارگانهای درهمتنیده که هرکدام نماینده بخشی از زندگی جمعیاند. مغز آن، خرد و تدبیر رهبری است؛ قلبش ایمان و عواطف مردم؛ ششهایش نفسهای امید و مقاومت؛ و استخوانهایش همان ساختارها و نهادهاییاند که پایداری را ممکن میسازند.
دشمنان، با تصور سطحی از این پیکره، میپندارند که اگر استخوان بشکند، جان از بدن میرود؛ اگر فرماندهان و رهبران آسیب ببینند، نظام میمیرد. اما این قیاس، در سطح شناختی ناکارآمد است، زیرا مغز استعماری آنها از بنیان با فرهنگ ایرانی و جهاننگری شیعی تفاوت دارد. در این دستگاه شناختی، پیکر زنده ملت نه وابسته به سلامت استخوانهای مادی، بلکه متکی به روح جمعی و خون ایثار است. ملت ایران، عضله و گوشت این پیکرند؛ و آنچه در رگهای این بدن جاریست، خون فرهنگ شهادت و وفاداری است. ملتی که با صدای رسا گفته است: «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست»، از شکستن استخوانش نمیهراسد، زیرا زندگی را نه در سلامت جسم، که در پایداری جان معنا میکند.
از منظر نظریهٔ استعارههای مفهومی، این تفاوت، تفاوت در مرکزِ تصویری است: غرب به استعاره مکانی–جسمانی «قدرت همچون جسم سخت» تکیه میکند، حال آنکه ایران بر استعاره معنوی «قدرت همچون روح زنده در بدن جمعی» بنا شده است. در اولی، آسیب فیزیکی مساوی زوال است؛ در دومی، جراحت بخشی از فرایند رشد و تطهیر است. استخوانهای این پیکر بارها شکسته شدهاند؛ وقتی که موجهای تحریم، محرومیت و فشار اقتصادی، قصد «وارد کردن درد» داشتند، پیکر ملّت رنج برد اما فرونریخت. درد، پیکر را بیدارتر کرد؛ شکستن، ساختارهای تازه آفرید. حتی قلب این پیکر، بارها داغ دید، از فراق یاران سوخت، اما پس از هر طوفان اندوه، دوباره تپیده است، زیرا منطق زیست این نظام بر بازتولید معنا از دل مصیبت است.
از منظر شناختی، استعارهٔ «شکستن استخوانهای نظام» در بستر فرهنگی ایران کارکرد ندارد، زیرا با طرحوارههای بنیادی ذهن ایرانی ناسازگار است. در ذهن مردمی که شهادت را حیات میدانند، شکست، مرگ نیست بلکه آغاز تولدی دیگر است. این تصویر، بدن ایران را بدنی منفعل و شکننده میپندارد؛ حال آنکه در واقعیت تاریخی، این بدن موجودی خودترمیمگر است. استخوانهایش اگر هم ترک بردارند، دوباره جوش میخورند؛ و گاه از دل همان شکست، نیرویی تازه برای ایستادن زاده میشود. از همین رو، آنچه دشمنان میپندارند «صدای شکستن استخوان» است، در گوش تاریخ ایران بیشتر شبیه صدای ایستادن دوباره پیکری است که هنوز زنده است و هنوز میتپد.
@tina_ch_amin
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
https://zil.ink/tinachamin
از خطای استعاری تا خطای محاسباتی دشمن
در زبانشناسی شناختی، استعاره نه صرفاً آرایهای لفظی، بلکه ابزاری برای اندیشیدن، مفهومسازی و فهم جهان است. ما با استعارهها زندگی میکنیم؛ آنها چارچوب ذهنی ما را میسازند، بر ادراک ما از سیاست، قدرت و ملت تأثیر میگذارند. از همین روست که استعارههایی چون «بدن نظام» یا «پیکر کشور» حامل شبکهای از مفاهیم شناختی عمیقاند. اما گاه این شبکه به خطا میرود؛ زمانی که ذهن استعارهای بیمار را برمیگزیند، تصوراتش نیز رنجور میشوند. یکی از این استعارههای نادرست، در بیان برخی از چهرههای پلید غربی چون نتانیاهو و ترامپ تکرار شده و از حنجره مسموم رسانههای معاند نیز بارها بیرون آمده: «شکستن استخوانهای نظام»، «صدای شکستن استخوانهای نظام».
در منطق شناختی این استعاره، نظام سیاسی ایران چونان پیکر یک بدن تصور میشود که استخوانهایش ستون فقرات آنند؛ گویی اگر استخوانها بشکنند، پیکر فروخواهد ریخت. این تصویر بر مدل استعاری رایج «نظام سیاست = بدن» استوار است. اما در فرهنگ ایرانی، این استعاره ماهیتی متفاوت دارد. نظام در ذهن ایرانی نه «بدن آسیبپذیر» بلکه «پیکر زندهٔ ملت» است؛ ترکیبی از ارگانهای درهمتنیده که هرکدام نماینده بخشی از زندگی جمعیاند. مغز آن، خرد و تدبیر رهبری است؛ قلبش ایمان و عواطف مردم؛ ششهایش نفسهای امید و مقاومت؛ و استخوانهایش همان ساختارها و نهادهاییاند که پایداری را ممکن میسازند.
دشمنان، با تصور سطحی از این پیکره، میپندارند که اگر استخوان بشکند، جان از بدن میرود؛ اگر فرماندهان و رهبران آسیب ببینند، نظام میمیرد. اما این قیاس، در سطح شناختی ناکارآمد است، زیرا مغز استعماری آنها از بنیان با فرهنگ ایرانی و جهاننگری شیعی تفاوت دارد. در این دستگاه شناختی، پیکر زنده ملت نه وابسته به سلامت استخوانهای مادی، بلکه متکی به روح جمعی و خون ایثار است. ملت ایران، عضله و گوشت این پیکرند؛ و آنچه در رگهای این بدن جاریست، خون فرهنگ شهادت و وفاداری است. ملتی که با صدای رسا گفته است: «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست»، از شکستن استخوانش نمیهراسد، زیرا زندگی را نه در سلامت جسم، که در پایداری جان معنا میکند.
از منظر نظریهٔ استعارههای مفهومی، این تفاوت، تفاوت در مرکزِ تصویری است: غرب به استعاره مکانی–جسمانی «قدرت همچون جسم سخت» تکیه میکند، حال آنکه ایران بر استعاره معنوی «قدرت همچون روح زنده در بدن جمعی» بنا شده است. در اولی، آسیب فیزیکی مساوی زوال است؛ در دومی، جراحت بخشی از فرایند رشد و تطهیر است. استخوانهای این پیکر بارها شکسته شدهاند؛ وقتی که موجهای تحریم، محرومیت و فشار اقتصادی، قصد «وارد کردن درد» داشتند، پیکر ملّت رنج برد اما فرونریخت. درد، پیکر را بیدارتر کرد؛ شکستن، ساختارهای تازه آفرید. حتی قلب این پیکر، بارها داغ دید، از فراق یاران سوخت، اما پس از هر طوفان اندوه، دوباره تپیده است، زیرا منطق زیست این نظام بر بازتولید معنا از دل مصیبت است.
از منظر شناختی، استعارهٔ «شکستن استخوانهای نظام» در بستر فرهنگی ایران کارکرد ندارد، زیرا با طرحوارههای بنیادی ذهن ایرانی ناسازگار است. در ذهن مردمی که شهادت را حیات میدانند، شکست، مرگ نیست بلکه آغاز تولدی دیگر است. این تصویر، بدن ایران را بدنی منفعل و شکننده میپندارد؛ حال آنکه در واقعیت تاریخی، این بدن موجودی خودترمیمگر است. استخوانهایش اگر هم ترک بردارند، دوباره جوش میخورند؛ و گاه از دل همان شکست، نیرویی تازه برای ایستادن زاده میشود. از همین رو، آنچه دشمنان میپندارند «صدای شکستن استخوان» است، در گوش تاریخ ایران بیشتر شبیه صدای ایستادن دوباره پیکری است که هنوز زنده است و هنوز میتپد.
@tina_ch_amin
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
https://zil.ink/tinachamin
❤1
📹 ✊🏻مردم در صحنهٔ بندرانزلی و 🤚🏻سلام فرمانده...
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
https://zil.ink/tinachamin
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
https://zil.ink/tinachamin
❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«حسبی الله»
میان دشمن و وطن
ننگ بر آن که شک کند
ننگ بر آن که خواسته
شمر به ما کمک کند
ممنون آقای چاوشی
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
میان دشمن و وطن
ننگ بر آن که شک کند
ننگ بر آن که خواسته
شمر به ما کمک کند
ممنون آقای چاوشی
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🖤 میناب جان داد
یک پرفورمنس اعتراضی در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران
شهادت دانشآموزان مدرسه شجره طیبه شهرستان میناب بیتردید مهمترین سند مظلومیت ایران در جنگ رمضان است. دانشآموزانی که طبق کنوانسیونهای بینالمللی در شرایط جنگی هم باید در امان باشند در محیط آموزشی به خاک و خون کشیدهشدند تا این فاجعه انسانی فراموشنشدنی برای گروهی از اهالی فرهنگ و رسانه در کشور بهانه آفرینش یک اعتراض خلاق و هنرمندانه در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران باشد. دفتر حمایت از کودکان سازمان ملل -یونیسف- هم در همسایگی دفتر UN در تهران است ولی این دفاتر نسبت به فاجعه مدرسه میناب هنوز واکنشی نشان ندادهاند.
🔹این پرفورمنس اعتراضی از چهارشنبه ۲۰اسفند ماه به مدت یک هفته در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران پاسداران، بلوار شهرزاد برپاست و بازدید از آن برای عموم آزاد است.
#میناب_جان_داد #رهانمیکنیم #تاآخرایستادهایم #دختران_میناب #مدرسه_میناب #انتقام
#MinabTookItsLastBreath #WeWillNotGiveUp #WeStandTillTheEnd #DaughtersOfMinab #minabschool #revenge
🆔@Minabschool
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
https://zil.ink/tinachamin
یک پرفورمنس اعتراضی در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران
شهادت دانشآموزان مدرسه شجره طیبه شهرستان میناب بیتردید مهمترین سند مظلومیت ایران در جنگ رمضان است. دانشآموزانی که طبق کنوانسیونهای بینالمللی در شرایط جنگی هم باید در امان باشند در محیط آموزشی به خاک و خون کشیدهشدند تا این فاجعه انسانی فراموشنشدنی برای گروهی از اهالی فرهنگ و رسانه در کشور بهانه آفرینش یک اعتراض خلاق و هنرمندانه در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران باشد. دفتر حمایت از کودکان سازمان ملل -یونیسف- هم در همسایگی دفتر UN در تهران است ولی این دفاتر نسبت به فاجعه مدرسه میناب هنوز واکنشی نشان ندادهاند.
🔹این پرفورمنس اعتراضی از چهارشنبه ۲۰اسفند ماه به مدت یک هفته در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران پاسداران، بلوار شهرزاد برپاست و بازدید از آن برای عموم آزاد است.
#میناب_جان_داد #رهانمیکنیم #تاآخرایستادهایم #دختران_میناب #مدرسه_میناب #انتقام
#MinabTookItsLastBreath #WeWillNotGiveUp #WeStandTillTheEnd #DaughtersOfMinab #minabschool #revenge
🆔@Minabschool
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
https://zil.ink/tinachamin
❤1
صبر چگونه میکنی بر این همه جفا علی؟
بغض چگونه میخوری یاد بده به ما علی؟
💔التماس دعا 🤲🏻
بغض چگونه میخوری یاد بده به ما علی؟
💔التماس دعا 🤲🏻
❤4
🔰 از خطای استعاری تا خطای محاسباتی دشمن
صدایِ ایستادگی نه صدایِ شکستن استخوانها
✍️ تینا چهارسوقیامین
💢 از منظر شناختی، استعاره «شکستن استخوانهای نظام» در بستر فرهنگی ایران کارکرد ندارد؛ زیرا با طرحوارههای بنیادی ذهن ایرانی ناسازگار است. در ذهن مردمی که شهادت را حیات میدانند، شکست، مرگ نیست بلکه آغاز تولدی دیگر است. این تصویر، بدن ایران را بدنی منفعل و شکننده میپندارد؛ حال آنکه در واقعیت تاریخی، این بدن موجودی خودترمیمگر است. استخوانهایش اگر هم ترک بردارند، دوباره جوش میخورند؛ و گاه از دل همان شکست، نیرویی تازه برای ایستادن زاده میشود. از همین رو، آنچه دشمنان میپندارند «صدای شکستن استخوان» است، در گوش تاریخ ایران بیشتر شبیه صدای ایستادن دوباره پیکری است که هنوز...
🌐 [متن کامل این یادداشت را در تارنمای کانون اندیشه جوان مطالعه کنید.]
#کاج
#جنگ
#ایران
#اسرائیل
#مقاومت
#رهبر_شهید
📌 @canoon_ir
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
https://zil.ink/tinachamin
صدایِ ایستادگی نه صدایِ شکستن استخوانها
✍️ تینا چهارسوقیامین
💢 از منظر شناختی، استعاره «شکستن استخوانهای نظام» در بستر فرهنگی ایران کارکرد ندارد؛ زیرا با طرحوارههای بنیادی ذهن ایرانی ناسازگار است. در ذهن مردمی که شهادت را حیات میدانند، شکست، مرگ نیست بلکه آغاز تولدی دیگر است. این تصویر، بدن ایران را بدنی منفعل و شکننده میپندارد؛ حال آنکه در واقعیت تاریخی، این بدن موجودی خودترمیمگر است. استخوانهایش اگر هم ترک بردارند، دوباره جوش میخورند؛ و گاه از دل همان شکست، نیرویی تازه برای ایستادن زاده میشود. از همین رو، آنچه دشمنان میپندارند «صدای شکستن استخوان» است، در گوش تاریخ ایران بیشتر شبیه صدای ایستادن دوباره پیکری است که هنوز...
🌐 [متن کامل این یادداشت را در تارنمای کانون اندیشه جوان مطالعه کنید.]
#کاج
#جنگ
#ایران
#اسرائیل
#مقاومت
#رهبر_شهید
📌 @canoon_ir
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
https://zil.ink/tinachamin
تینا چهارسوقی امین
📍 #مصاحبه | #جنگنامه 🔵 لایه پنهان جنگ روایتها علیه ایران
👤 دکتر #تینا_چهارسوقی_امین
➕ چهارسوقی امین به سه تکنیک گفتمانی اصلی که رسانهها برای این منظور به کار میگیرند، اشاره کرد:
▫️ ۱. بازقاببندی مفهومی: در این تکنیک، مفاهیمی مانند استقلال، مقاومت، بازدارندگی و امنیت ملی با جابجایی نظام دلالتها، بازتعریف میشوند. به عنوان مثال، استقلال به اقتدارگرایی، مقاومت به سرکوب سیاسی، بازدارندگی به معنای نظام امنیتی، و امنیت ملی در قالب دولت نظامی شده یا امنیتی شده نشان داده میشود. این امر باعث میشود که حامل معنا و پیام گفتمان به ناخودآگاه تغییر کند.
▫️ ۲. حذف زمینه ژئوپلیتیک مسائل: رسانهها اغلب زمینههای تاریخی و ژئوپلیتیکی مانند سابقه جنگ ایران و عراق، حضور پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، تحریمهای اقتصادی و تهدیدات نظامی را در روایتهای خود حذف میکنند. این حذف باعث میشود سیاستهای امنیتی ایران به جای واکنشهای دفاعی، به صورت واکنشهای تهاجمی تعریف شود، در حالی که ایران این اقدامات را در واکنش به زمینههای روایی تاریخی و به صورت دفاعی انجام میدهد.
▫️۳. شخصیسازی قدرت: در این سازوکار، تصمیمات ساختاری و امنیتی به اراده بازیگران سیاسی یا رهبران محدود میشود و شبکه نهادی و ساختار امنیتی که تصمیمات در آن گرفته میشود، نادیده گرفته میشود. این تقلیل دادن قدرت به اراده فردی، تصویر نادرستی از فرآیند تصمیمگیری در ایران ارائه میدهد.
➕ متن کامل این مصاحبه را اینجا بخوانید.
🌱 فکرت | گفتوگویی برای ساخت فردا
🔅@fekrat_media🔅
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
https://zil.ink/tinachamin
➕ چهارسوقی امین به سه تکنیک گفتمانی اصلی که رسانهها برای این منظور به کار میگیرند، اشاره کرد:
▫️ ۱. بازقاببندی مفهومی: در این تکنیک، مفاهیمی مانند استقلال، مقاومت، بازدارندگی و امنیت ملی با جابجایی نظام دلالتها، بازتعریف میشوند. به عنوان مثال، استقلال به اقتدارگرایی، مقاومت به سرکوب سیاسی، بازدارندگی به معنای نظام امنیتی، و امنیت ملی در قالب دولت نظامی شده یا امنیتی شده نشان داده میشود. این امر باعث میشود که حامل معنا و پیام گفتمان به ناخودآگاه تغییر کند.
▫️ ۲. حذف زمینه ژئوپلیتیک مسائل: رسانهها اغلب زمینههای تاریخی و ژئوپلیتیکی مانند سابقه جنگ ایران و عراق، حضور پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه، تحریمهای اقتصادی و تهدیدات نظامی را در روایتهای خود حذف میکنند. این حذف باعث میشود سیاستهای امنیتی ایران به جای واکنشهای دفاعی، به صورت واکنشهای تهاجمی تعریف شود، در حالی که ایران این اقدامات را در واکنش به زمینههای روایی تاریخی و به صورت دفاعی انجام میدهد.
▫️۳. شخصیسازی قدرت: در این سازوکار، تصمیمات ساختاری و امنیتی به اراده بازیگران سیاسی یا رهبران محدود میشود و شبکه نهادی و ساختار امنیتی که تصمیمات در آن گرفته میشود، نادیده گرفته میشود. این تقلیل دادن قدرت به اراده فردی، تصویر نادرستی از فرآیند تصمیمگیری در ایران ارائه میدهد.
➕ متن کامل این مصاحبه را اینجا بخوانید.
🌱 فکرت | گفتوگویی برای ساخت فردا
🔅@fekrat_media🔅
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
https://zil.ink/tinachamin
زیلینک
تینا چهارسوقی امین
Linguistics (Ph.D.) | Rhetoric & Critical Discourse Analyst | دکترای زبانشناسی، کارشناس حوزه تحلیل گفتمان انتقادی و رتوریک
🔻مطالبی که پیشتر درباره ضرورت سامانهٔ پدافند گفتمانی عرض کرده بودم:
📱▫️https://ble.ir/tina_ch_amin/-8385106380687321033/1750682578017
📰▫️https://ble.ir/tina_ch_amin/-3674293903899995/1750896005517
🎞️▫️https://ble.ir/tina_ch_amin/7304092327441186901/1756119707015
📱▫️https://ble.ir/tina_ch_amin/-4926457715315974629/1753080208132
📹▫️https://ble.ir/tina_ch_amin/-1641151996844363804/1753974026722
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
📱▫️https://ble.ir/tina_ch_amin/-8385106380687321033/1750682578017
📰▫️https://ble.ir/tina_ch_amin/-3674293903899995/1750896005517
🎞️▫️https://ble.ir/tina_ch_amin/7304092327441186901/1756119707015
📱▫️https://ble.ir/tina_ch_amin/-4926457715315974629/1753080208132
📹▫️https://ble.ir/tina_ch_amin/-1641151996844363804/1753974026722
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
ble.ir
بله | کانال تینا چهارسوقی امین
Linguistics (PhD)/Rhetoric & Critical Discourse Analyst
https://zil.ink/tinachamin
https://zil.ink/tinachamin
تینا چهارسوقی امین
🔻مطالبی که پیشتر درباره ضرورت سامانهٔ پدافند گفتمانی عرض کرده بودم: 📱▫️https://ble.ir/tina_ch_amin/-8385106380687321033/1750682578017 📰▫️https://ble.ir/tina_ch_amin/-3674293903899995/1750896005517 🎞️▫️https://ble.ir/tina_ch_amin/7304092327441186901/1756119707015…
✍🏻 پدافند گفتمانیِ خیابان
❓چگونه حضور مردم در خیابان، نظم معنایی و سطح جدیدی از پدافند گفتمانی را رقم میزند؟
در ادبیات رسمی، «پدافند» غالباً در نسبت با تهدیدات سختافزاری و زیرساختی فهم شده است. بااینحال، در سطح مناسبات قدرت و تولید معنا، آنچه بهطور فزایندهای اهمیت مییابد، «پدافند گفتمانی» است.
پدافند گفتمانی را میتوان مجموعهای از راهبردها، سازوکارها و کنشهایی دانست که هدف آنها عبارت است از:
• تثبیت یا بازآفرینی نظم معنایی؛
• مدیریت تعارض روایتها؛
• تنظیم نسبت میان دولت، جامعه و فضاهای عمومیِ تولید معنا.
بر این اساس، پدافند گفتمانی نه صرفاً «لایهای الحاقی» بر ساختار سیاسی، بلکه یکی از میدانهای اصلی اعمال و مقاومت در برابر هژمونی است؛ میدانی که در آن، نزاع بر سر «تعریف وضعیت» و «معنابخشی به کنشها» جریان دارد.
اگر پدافند گفتمانی صرفاً به واکنش در برابر «حملات معنایی» فروکاسته شود، عملاً همیشه یک گام عقبتر از میدان واقعی گفتمان خواهد بود، زیرا گفتمانها در زمان واقعی و در فضاهای پیشبینیناپذیر شکل میگیرند و همچنین روایتها اغلب در سطح تجربه زیسته مردم و کنشهای روزمره تولید میشوند، نه صرفاً در سطح رسانه رسمی.
در چنین شرایطی، «تولید فعال معنا» اهمیت مییابد. این فرایند دستکم به چند عامل وابسته است:
۱. پیشدستی در روایتسازی:
طرح مسئلهها و پرسشهای اصلی پیش از رقبای گفتمانی و ارائه چارچوبهای مفهومیای که افراد بتوانند تجربههای زیسته خود را در آنها معنا کنند.
۲. خلق مفاهیم و استعارههای تازه:
مفاهیمی که بتوانند شکاف میان «گفتمان رسمی» و «زندگی روزمره» را کاهش دهند و استعارههایی که سیاست را صرفاً از سطح انتزاع به تجربه روزمره تقلیل نمیدهند، بلکه میان این دو سطح پل میزنند.
۳. بازمعناسازی فضاها و کنشها:
بهگونهای که، برای مثال، خیابان تنها بهعنوان محل ترافیک و عبور و مرور و خرید و... فهم نشود، بلکه بهعنوان «صحنهای برای ظهور سوژگی سیاسیِ روزمره» نیز دیده شود.
در چنین فضایی، کنشگری شهروندان خود به منبعی برای تولید معنا تبدیل میشود. حضور میدانی و شبانه مردم در روزها و شبهای این جنگ در ایام رمضان، دیگر مانند گذشته صرفاً یک «داده امنیتی»، «آمار مشارکت» یا «حضور در مناسبتهای تقویمی» نیست؛ بلکه بهمثابه یک «رخداد گفتمانی» قابل فهم است. در این رخداد، مردم از طریق بدن، صدا، شعار، خواندن دعا، اشکال همبستگی و حتی سبکهای پوشش و نشانهها، معنایی تازه از کنشگری سیاسی و اجتماعی خلق میکنند.
در این سطح، پدافند گفتمانی دیگر تنها مسئولیت دولت یا حاکمیت نیست؛ بلکه شهروندان نیز به حاملان و خالقان لایهای از پدافند گفتمانی بدل میشوند. آنان با حضور معنادار خود، روایتهای تهدید و بحران را با روایتهای حمایت، امید، همدلی، مسئولیت مشترک و مقاومت پیوند میزنند. حاصل این پیوند، شکلگیری سطحی تازه از خلق قدرت اجتماعی است.
💢حضور مردم در خیابان، بهعنوان فضای همبستگی میدانی در متن جنگ رمضان، دستکم در سه سطح قابل خوانش است:
۱. سطح عاطفی-بدنی:
حضور بدنها در کنار یکدیگر با اشتراک عواطفی چون خشم، سوگ، امید، دعا و همدردی، نوعی «همآوایی عاطفی» پدید میآورد؛ امری که در فضای مجازی و تعاملات صرفاً آنلاین بهتنهایی قابل تحقق نیست.
۲. سطح نمادین-روایی:
خیابان به صحنهای برای بازنمایی ارزشها تبدیل میشود: مقاومت، مظلومیت و همبستگی اسلامی یا انسانی. شعارها، پلاکاردها، پرچمها، نوع پوشش و نحوه سازمانیافتگی جمعیت، همگی حامل دلالتهای گفتمانیاند.
۳. سطح سیاسی-قدرتی:
این حضور، در عین حال، سطحی از خلق قدرت اجتماعی است؛ قدرتی که نه صرفاً از نهاد رسمی برمیخیزد و نه الزاماً در تقابل با آن تعریف میشود، بلکه میتواند بهمثابه «پشتیبان نمادین» و «منبع مشروعیت» عمل کند.
چنین سطحی از پدافند گفتمانی به برساخت یک سوژه جمعی میانجامد. در این وضعیت، مردم نه بهعنوان «جمعیتی که باید کنترل شود»، بلکه بهمثابه «سوژهای جمعی که معنای جنگ، مقاومت و همبستگی را تولید میکند» ظاهر میشوند. در نتیجه، تولید معنا با بازتوزیع عاملیت گفتمانی از انحصار نهادهای رسمی خارج شده و به سطح تجربهها و کنشهای میدانی مردم گسترش مییابد. این جابهجایی، اگر به رسمیت شناخته شود، میتواند پدافند گفتمانی را چندکانونیتر و در نتیجه پایدارتر سازد.
این خلق قدرت بهعنوان قدرتِ همراهی است، نه صرفاً اطاعت. قدرتی که در این سطح خلق میشود، بیش از آنکه قدرتِ «سازوبرگهای اقتدار» باشد، قدرتِ «همراهی و همدلی» است؛ یعنی قدرتی که از «احساس تعلق به یک ما» نشأت میگیرد. این دقیقاً همان چیزی است که برای نظام سیاسی، در افق درازمدت، ارزشمندترین پشتوانه است.
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
❓چگونه حضور مردم در خیابان، نظم معنایی و سطح جدیدی از پدافند گفتمانی را رقم میزند؟
در ادبیات رسمی، «پدافند» غالباً در نسبت با تهدیدات سختافزاری و زیرساختی فهم شده است. بااینحال، در سطح مناسبات قدرت و تولید معنا، آنچه بهطور فزایندهای اهمیت مییابد، «پدافند گفتمانی» است.
پدافند گفتمانی را میتوان مجموعهای از راهبردها، سازوکارها و کنشهایی دانست که هدف آنها عبارت است از:
• تثبیت یا بازآفرینی نظم معنایی؛
• مدیریت تعارض روایتها؛
• تنظیم نسبت میان دولت، جامعه و فضاهای عمومیِ تولید معنا.
بر این اساس، پدافند گفتمانی نه صرفاً «لایهای الحاقی» بر ساختار سیاسی، بلکه یکی از میدانهای اصلی اعمال و مقاومت در برابر هژمونی است؛ میدانی که در آن، نزاع بر سر «تعریف وضعیت» و «معنابخشی به کنشها» جریان دارد.
اگر پدافند گفتمانی صرفاً به واکنش در برابر «حملات معنایی» فروکاسته شود، عملاً همیشه یک گام عقبتر از میدان واقعی گفتمان خواهد بود، زیرا گفتمانها در زمان واقعی و در فضاهای پیشبینیناپذیر شکل میگیرند و همچنین روایتها اغلب در سطح تجربه زیسته مردم و کنشهای روزمره تولید میشوند، نه صرفاً در سطح رسانه رسمی.
در چنین شرایطی، «تولید فعال معنا» اهمیت مییابد. این فرایند دستکم به چند عامل وابسته است:
۱. پیشدستی در روایتسازی:
طرح مسئلهها و پرسشهای اصلی پیش از رقبای گفتمانی و ارائه چارچوبهای مفهومیای که افراد بتوانند تجربههای زیسته خود را در آنها معنا کنند.
۲. خلق مفاهیم و استعارههای تازه:
مفاهیمی که بتوانند شکاف میان «گفتمان رسمی» و «زندگی روزمره» را کاهش دهند و استعارههایی که سیاست را صرفاً از سطح انتزاع به تجربه روزمره تقلیل نمیدهند، بلکه میان این دو سطح پل میزنند.
۳. بازمعناسازی فضاها و کنشها:
بهگونهای که، برای مثال، خیابان تنها بهعنوان محل ترافیک و عبور و مرور و خرید و... فهم نشود، بلکه بهعنوان «صحنهای برای ظهور سوژگی سیاسیِ روزمره» نیز دیده شود.
در چنین فضایی، کنشگری شهروندان خود به منبعی برای تولید معنا تبدیل میشود. حضور میدانی و شبانه مردم در روزها و شبهای این جنگ در ایام رمضان، دیگر مانند گذشته صرفاً یک «داده امنیتی»، «آمار مشارکت» یا «حضور در مناسبتهای تقویمی» نیست؛ بلکه بهمثابه یک «رخداد گفتمانی» قابل فهم است. در این رخداد، مردم از طریق بدن، صدا، شعار، خواندن دعا، اشکال همبستگی و حتی سبکهای پوشش و نشانهها، معنایی تازه از کنشگری سیاسی و اجتماعی خلق میکنند.
در این سطح، پدافند گفتمانی دیگر تنها مسئولیت دولت یا حاکمیت نیست؛ بلکه شهروندان نیز به حاملان و خالقان لایهای از پدافند گفتمانی بدل میشوند. آنان با حضور معنادار خود، روایتهای تهدید و بحران را با روایتهای حمایت، امید، همدلی، مسئولیت مشترک و مقاومت پیوند میزنند. حاصل این پیوند، شکلگیری سطحی تازه از خلق قدرت اجتماعی است.
💢حضور مردم در خیابان، بهعنوان فضای همبستگی میدانی در متن جنگ رمضان، دستکم در سه سطح قابل خوانش است:
۱. سطح عاطفی-بدنی:
حضور بدنها در کنار یکدیگر با اشتراک عواطفی چون خشم، سوگ، امید، دعا و همدردی، نوعی «همآوایی عاطفی» پدید میآورد؛ امری که در فضای مجازی و تعاملات صرفاً آنلاین بهتنهایی قابل تحقق نیست.
۲. سطح نمادین-روایی:
خیابان به صحنهای برای بازنمایی ارزشها تبدیل میشود: مقاومت، مظلومیت و همبستگی اسلامی یا انسانی. شعارها، پلاکاردها، پرچمها، نوع پوشش و نحوه سازمانیافتگی جمعیت، همگی حامل دلالتهای گفتمانیاند.
۳. سطح سیاسی-قدرتی:
این حضور، در عین حال، سطحی از خلق قدرت اجتماعی است؛ قدرتی که نه صرفاً از نهاد رسمی برمیخیزد و نه الزاماً در تقابل با آن تعریف میشود، بلکه میتواند بهمثابه «پشتیبان نمادین» و «منبع مشروعیت» عمل کند.
چنین سطحی از پدافند گفتمانی به برساخت یک سوژه جمعی میانجامد. در این وضعیت، مردم نه بهعنوان «جمعیتی که باید کنترل شود»، بلکه بهمثابه «سوژهای جمعی که معنای جنگ، مقاومت و همبستگی را تولید میکند» ظاهر میشوند. در نتیجه، تولید معنا با بازتوزیع عاملیت گفتمانی از انحصار نهادهای رسمی خارج شده و به سطح تجربهها و کنشهای میدانی مردم گسترش مییابد. این جابهجایی، اگر به رسمیت شناخته شود، میتواند پدافند گفتمانی را چندکانونیتر و در نتیجه پایدارتر سازد.
این خلق قدرت بهعنوان قدرتِ همراهی است، نه صرفاً اطاعت. قدرتی که در این سطح خلق میشود، بیش از آنکه قدرتِ «سازوبرگهای اقتدار» باشد، قدرتِ «همراهی و همدلی» است؛ یعنی قدرتی که از «احساس تعلق به یک ما» نشأت میگیرد. این دقیقاً همان چیزی است که برای نظام سیاسی، در افق درازمدت، ارزشمندترین پشتوانه است.
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
زیلینک
تینا چهارسوقی امین
Linguistics (Ph.D.) | Rhetoric & Critical Discourse Analyst | دکترای زبانشناسی، کارشناس حوزه تحلیل گفتمان انتقادی و رتوریک
تینا چهارسوقی امین
✍🏻نگرانی برای ضعیف شدن «رتوریک شعار» در بسیج اجتماعی ⚪ بیایید شعار بسازیم...
✍🏻نگرانی برای ضعیف شدن «رتوریک شعار» در بسیج اجتماعی
⚪ بیایید شعار بسازیم...
[بخش اول]
یکی از ابعاد کمتر مورد توجه در تحلیلهای سیاسی معاصر درباره کنش جمعی در جمهوری اسلامی، مسئله «رتوریک شعار» و نقش آن در گفتمانسازی عمومی است. تجربه انقلاب اسلامی ایران نشان میدهد که شعارهای سیاسی نه صرفاً ابزارهای هیجانی، بلکه سازوکارهایی برای تولید معنا، ایجاد هویت جمعی و سازماندهی اراده سیاسی هستند. به تعبیر دقیقتر، شعارها نوعی «فشردهسازی گفتمانی» به شمار میروند؛ یعنی مجموعهای از مطالبات، هویتها و جهتگیریهای سیاسی در قالب عباراتی کوتاه اما پرقدرت بیان میشوند.
امام خمینی(ره) بارها بر قدرت کلام جمعی در بسیج سیاسی تأکید کرده بودند. انقلاب اسلامی با شعارهایی چون «اللهاکبر»، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و «نه شرقی، نه غربی» توانست شبکهای از معانی مشترک در میان تودهها ایجاد کند. این شعارها صرفاً واکنشهای سلبی نبودند، بلکه افق ایجابی انقلاب را نیز نشان میدادند؛ یعنی علاوه بر نفی طاغوت، تصویری از نظم مطلوب آینده را ارائه میکردند. از همین رو بود که شعارهای انقلاب توانستند به سرعت به «دالهای مرکزی» گفتمان انقلاب تبدیل شوند و در حافظه تاریخی جامعه تثبیت شوند.
با این حال، در مقاطع تنشآلود فعلی (از جمله در جریان جنگ دوازده روزه و اکنون در بحبوحه جنگ رمضان) شاهد نوعی فقر رتوریکی در عرصه شعارهای میدانی هستیم. با گذشت نزدیک به یک ماه از آغاز این وضعیت و با وجود تجمعات شبانه و میدانی مردمی در شهرهای مختلف، بخش عمده شعارهای مطرحشده یا تکرار کلیشههای پیشیناند یا فاقد عمق معنایی و ماندگاری گفتمانی هستند.
بخش قابل توجهی از شعارهای کنونی، از نظر ساختار گفتمانی، صرفاً «شعارهای سلبی» محسوب میشوند؛ یعنی تنها بر نفی دشمن یا مخالفت با یک وضعیت تمرکز دارند، بیآنکه بیانگر افق مطلوب یا مطالبه ایجابی باشند. در رتوریک سیاسی، شعار ایجابی شعاری است که نهتنها دشمن یا مسئله را مشخص میکند، بلکه خواست جمعی و جهت حرکت را نیز بهصورت روشن صورتبندی میکند.
در مقابل، بسیاری از شعارهای رایج امروز یا از نظر ادبی ضعیفاند یا از نظر گفتمانی فاقد ظرفیت تبدیلشدن به «نمادهای پایدار» هستند. برای مثال شعارهایی مانند «سپاهی نقطهزن، اینترنشنال رو بزن» یا «نه سازش نه تسلیم، نبرد با آمریکا» (که خودم با آنها کاملا موافقم و در تجمعات با همه وجود فریاد میزنمشان)، گرچه ممکن است در لحظه هیجان ایجاد کنند، اما فاقد آن ساختار زبانی و معنایی هستند که بتواند به سرعت در حافظه جمعی تثبیت شود. حتی شعارهایی که از دل برخی نوحهها یا مداحیهای حماسی بیرون میآیند (مانند «بزن که خوب میزنی») به دلیل وابستگی شدید به متن اصلی خود، به سختی میتوانند بهعنوان شعارهای مستقل در میدان سیاسی عمل کنند.
با نگاه تحلیل گفتمانی، شعار زمانی به یک «دال بسیجکننده» تبدیل میشود که چند ویژگی را همزمان داشته باشد:
نخست، ایجاز زبانی و ریتم موسیقایی که امکان تکرار جمعی را فراهم کند.
دوم، وضوح معنایی و قابلیت درک سریع برای عموم مردم.
سوم، داشتن بعد ایجابی که افق مطلوب را نشان دهد.
چهارم، قابلیت تبدیل شدن به نشانه هویتی یک جنبش یا گفتمان.
به همین دلیل است که شعارهای انقلاب اسلامی هنوز پس از دههها در حافظه جمعی زندهاند. شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» در واقع یک صورتبندی کامل گفتمانی بود: استقلال در سیاست خارجی، آزادی در نظم اجتماعی و جمهوری اسلامی به عنوان الگوی حکمرانی. این شعار نهتنها نفی سلطه خارجی و استبداد داخلی را در خود داشت، بلکه افق نظم مطلوب را نیز بهروشنی بیان میکرد.
در مقابل، ضعف شعارسازی در وضعیت کنونی میتواند به تضعیف فرآیند «اتحاد کلامی» منجر شود. اتحاد کلامی به این معناست که جمعیت، از طریق تکرار یک زبان مشترک، به نوعی خودآگاهی جمعی دست مییابد. این خودآگاهی، خود منشأ تولید قدرت اجتماعی است. در واقع شعارها یکی از سادهترین و در عین حال مؤثرترین ابزارهای تبدیل «انبوه افراد» به «سوژه جمعی» هستند.
اگر زبان مشترک ضعیف باشد، کنش جمعی نیز دچار پراکندگی معنایی میشود. در چنین وضعیتی، حتی تجمعات گسترده مردمی نیز ممکن است فاقد آن انسجام نمادین لازم برای تبدیل شدن به یک گفتمان پایدار باشند.
از این منظر، بازسازی ظرفیت شعارسازی در رتوریک سیاسی جمهوری اسلامی یک ضرورت فرهنگی و گفتمانی است. این مسئله نه صرفاً وظیفه بدنه مردمی، بلکه مسئولیت زبانشناسان، نخبگان فرهنگی، شاعران آیینی، مداحان، فعالان رسانهای و حتی نظریهپردازان گفتمان سیاسی است.
ادامه دارد...
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
⚪ بیایید شعار بسازیم...
[بخش اول]
یکی از ابعاد کمتر مورد توجه در تحلیلهای سیاسی معاصر درباره کنش جمعی در جمهوری اسلامی، مسئله «رتوریک شعار» و نقش آن در گفتمانسازی عمومی است. تجربه انقلاب اسلامی ایران نشان میدهد که شعارهای سیاسی نه صرفاً ابزارهای هیجانی، بلکه سازوکارهایی برای تولید معنا، ایجاد هویت جمعی و سازماندهی اراده سیاسی هستند. به تعبیر دقیقتر، شعارها نوعی «فشردهسازی گفتمانی» به شمار میروند؛ یعنی مجموعهای از مطالبات، هویتها و جهتگیریهای سیاسی در قالب عباراتی کوتاه اما پرقدرت بیان میشوند.
امام خمینی(ره) بارها بر قدرت کلام جمعی در بسیج سیاسی تأکید کرده بودند. انقلاب اسلامی با شعارهایی چون «اللهاکبر»، «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» و «نه شرقی، نه غربی» توانست شبکهای از معانی مشترک در میان تودهها ایجاد کند. این شعارها صرفاً واکنشهای سلبی نبودند، بلکه افق ایجابی انقلاب را نیز نشان میدادند؛ یعنی علاوه بر نفی طاغوت، تصویری از نظم مطلوب آینده را ارائه میکردند. از همین رو بود که شعارهای انقلاب توانستند به سرعت به «دالهای مرکزی» گفتمان انقلاب تبدیل شوند و در حافظه تاریخی جامعه تثبیت شوند.
با این حال، در مقاطع تنشآلود فعلی (از جمله در جریان جنگ دوازده روزه و اکنون در بحبوحه جنگ رمضان) شاهد نوعی فقر رتوریکی در عرصه شعارهای میدانی هستیم. با گذشت نزدیک به یک ماه از آغاز این وضعیت و با وجود تجمعات شبانه و میدانی مردمی در شهرهای مختلف، بخش عمده شعارهای مطرحشده یا تکرار کلیشههای پیشیناند یا فاقد عمق معنایی و ماندگاری گفتمانی هستند.
بخش قابل توجهی از شعارهای کنونی، از نظر ساختار گفتمانی، صرفاً «شعارهای سلبی» محسوب میشوند؛ یعنی تنها بر نفی دشمن یا مخالفت با یک وضعیت تمرکز دارند، بیآنکه بیانگر افق مطلوب یا مطالبه ایجابی باشند. در رتوریک سیاسی، شعار ایجابی شعاری است که نهتنها دشمن یا مسئله را مشخص میکند، بلکه خواست جمعی و جهت حرکت را نیز بهصورت روشن صورتبندی میکند.
در مقابل، بسیاری از شعارهای رایج امروز یا از نظر ادبی ضعیفاند یا از نظر گفتمانی فاقد ظرفیت تبدیلشدن به «نمادهای پایدار» هستند. برای مثال شعارهایی مانند «سپاهی نقطهزن، اینترنشنال رو بزن» یا «نه سازش نه تسلیم، نبرد با آمریکا» (که خودم با آنها کاملا موافقم و در تجمعات با همه وجود فریاد میزنمشان)، گرچه ممکن است در لحظه هیجان ایجاد کنند، اما فاقد آن ساختار زبانی و معنایی هستند که بتواند به سرعت در حافظه جمعی تثبیت شود. حتی شعارهایی که از دل برخی نوحهها یا مداحیهای حماسی بیرون میآیند (مانند «بزن که خوب میزنی») به دلیل وابستگی شدید به متن اصلی خود، به سختی میتوانند بهعنوان شعارهای مستقل در میدان سیاسی عمل کنند.
با نگاه تحلیل گفتمانی، شعار زمانی به یک «دال بسیجکننده» تبدیل میشود که چند ویژگی را همزمان داشته باشد:
نخست، ایجاز زبانی و ریتم موسیقایی که امکان تکرار جمعی را فراهم کند.
دوم، وضوح معنایی و قابلیت درک سریع برای عموم مردم.
سوم، داشتن بعد ایجابی که افق مطلوب را نشان دهد.
چهارم، قابلیت تبدیل شدن به نشانه هویتی یک جنبش یا گفتمان.
به همین دلیل است که شعارهای انقلاب اسلامی هنوز پس از دههها در حافظه جمعی زندهاند. شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» در واقع یک صورتبندی کامل گفتمانی بود: استقلال در سیاست خارجی، آزادی در نظم اجتماعی و جمهوری اسلامی به عنوان الگوی حکمرانی. این شعار نهتنها نفی سلطه خارجی و استبداد داخلی را در خود داشت، بلکه افق نظم مطلوب را نیز بهروشنی بیان میکرد.
در مقابل، ضعف شعارسازی در وضعیت کنونی میتواند به تضعیف فرآیند «اتحاد کلامی» منجر شود. اتحاد کلامی به این معناست که جمعیت، از طریق تکرار یک زبان مشترک، به نوعی خودآگاهی جمعی دست مییابد. این خودآگاهی، خود منشأ تولید قدرت اجتماعی است. در واقع شعارها یکی از سادهترین و در عین حال مؤثرترین ابزارهای تبدیل «انبوه افراد» به «سوژه جمعی» هستند.
اگر زبان مشترک ضعیف باشد، کنش جمعی نیز دچار پراکندگی معنایی میشود. در چنین وضعیتی، حتی تجمعات گسترده مردمی نیز ممکن است فاقد آن انسجام نمادین لازم برای تبدیل شدن به یک گفتمان پایدار باشند.
از این منظر، بازسازی ظرفیت شعارسازی در رتوریک سیاسی جمهوری اسلامی یک ضرورت فرهنگی و گفتمانی است. این مسئله نه صرفاً وظیفه بدنه مردمی، بلکه مسئولیت زبانشناسان، نخبگان فرهنگی، شاعران آیینی، مداحان، فعالان رسانهای و حتی نظریهپردازان گفتمان سیاسی است.
ادامه دارد...
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
زیلینک
تینا چهارسوقی امین
Linguistics (Ph.D.) | Rhetoric & Critical Discourse Analyst | دکترای زبانشناسی، کارشناس حوزه تحلیل گفتمان انتقادی و رتوریک
❤1
تینا چهارسوقی امین
✍🏻نگرانی برای ضعیف شدن «رتوریک شعار» در بسیج اجتماعی ⚪ بیایید شعار بسازیم... [بخش اول] یکی از ابعاد کمتر مورد توجه در تحلیلهای سیاسی معاصر درباره کنش جمعی در جمهوری اسلامی، مسئله «رتوریک شعار» و نقش آن در گفتمانسازی عمومی است. تجربه انقلاب اسلامی ایران…
✍🏻نگرانی برای ضعیف شدن «رتوریک شعار» در بسیج اجتماعی
⚪ بیایید شعار بسازیم...
[بخش دوم]
در این زمینه میتوان چند راهکار عملی پیشنهاد کرد:
۱. تولید آگاهانه شعارهای ایجابی
شعارها باید علاوه بر نفی دشمن، بیانگر آرمان مطلوب باشند؛ برای مثال تأکید بر مفاهیمی مانند عزت، مقاومت، امنیت ملی، عدالت و استقلال.
۲. بهرهگیری از ظرفیت ادبیات فارسی و شعر آیینی
سنت ادبی فارسی سرشار از ترکیبات کوتاه و پرقدرت است. استفاده از این ظرفیت میتواند کیفیت زبانی شعارها را ارتقا دهد.
۳. طراحی گفتمانی پیشینی توسط نخبگان فرهنگی
در بسیاری از جنبشهای سیاسی جهان، شعارهای مؤثر بهصورت تصادفی شکل نمیگیرند، بلکه محصول کار فکری در حلقههای فرهنگی و رسانهای هستند.
۴. پیوند شعار با روایت کلان مقاومت
شعارها باید در دل یک روایت بزرگتر قرار گیرند؛ روایتی که بتواند مبارزه، هویت ملی و آرمانهای دینی را به هم پیوند دهد.
۵. سادگی و ریتمپذیری زبانی
شعار مؤثر باید کوتاه، آهنگین و قابل تکرار در جمعیتهای بزرگ باشد.
به بیان دیگر، اگر «قدرت کلام جمعی» به کمک شعور و عقلانیت انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ آمد، حفظ و تقویت همان قدرت کلامی در شرایط کنونی نیز ضرورتی استراتژیک است. شعارها تنها صداهای پراکنده در خیابان نیستند؛ آنها صورتهای فشرده یک گفتمان سیاسیاند. هرچه این صورتبندی دقیقتر، عمیقتر و ایجابیتر باشد، توان بسیج اجتماعی و قدرت نمادین آن نیز افزایش خواهد یافت.
و در پایان: ✊🏻 اللهاکبررررررر
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
⚪ بیایید شعار بسازیم...
[بخش دوم]
در این زمینه میتوان چند راهکار عملی پیشنهاد کرد:
۱. تولید آگاهانه شعارهای ایجابی
شعارها باید علاوه بر نفی دشمن، بیانگر آرمان مطلوب باشند؛ برای مثال تأکید بر مفاهیمی مانند عزت، مقاومت، امنیت ملی، عدالت و استقلال.
۲. بهرهگیری از ظرفیت ادبیات فارسی و شعر آیینی
سنت ادبی فارسی سرشار از ترکیبات کوتاه و پرقدرت است. استفاده از این ظرفیت میتواند کیفیت زبانی شعارها را ارتقا دهد.
۳. طراحی گفتمانی پیشینی توسط نخبگان فرهنگی
در بسیاری از جنبشهای سیاسی جهان، شعارهای مؤثر بهصورت تصادفی شکل نمیگیرند، بلکه محصول کار فکری در حلقههای فرهنگی و رسانهای هستند.
۴. پیوند شعار با روایت کلان مقاومت
شعارها باید در دل یک روایت بزرگتر قرار گیرند؛ روایتی که بتواند مبارزه، هویت ملی و آرمانهای دینی را به هم پیوند دهد.
۵. سادگی و ریتمپذیری زبانی
شعار مؤثر باید کوتاه، آهنگین و قابل تکرار در جمعیتهای بزرگ باشد.
به بیان دیگر، اگر «قدرت کلام جمعی» به کمک شعور و عقلانیت انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ آمد، حفظ و تقویت همان قدرت کلامی در شرایط کنونی نیز ضرورتی استراتژیک است. شعارها تنها صداهای پراکنده در خیابان نیستند؛ آنها صورتهای فشرده یک گفتمان سیاسیاند. هرچه این صورتبندی دقیقتر، عمیقتر و ایجابیتر باشد، توان بسیج اجتماعی و قدرت نمادین آن نیز افزایش خواهد یافت.
و در پایان: ✊🏻 اللهاکبررررررر
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
زیلینک
تینا چهارسوقی امین
Linguistics (Ph.D.) | Rhetoric & Critical Discourse Analyst | دکترای زبانشناسی، کارشناس حوزه تحلیل گفتمان انتقادی و رتوریک
✍🏻نامِ جنگ و سیاستِ معنا
🔴 چرا تبدیل نام «جنگ رمضان» به «جنگ خلیج فارس» خطای روایی است؟
در شلوغی گروههای مختلف متنی خواندم مبنی بر پیشنهادهایی برای تغییر نام «جنگ رمضان» به «جنگ خلیج فارس» یا عباراتی از این دست... (نام نویسنده و مرجع انتشارش خاطرم نیست و متأسفانه ذخیرهاش نکردم). درست است که هنوز جایی رسماً نام جنگ رمضان ثبت نشده و به فراخور فضای رسانه ملی و آنچه در کلام مسئولین و اصحاب رسانه جاری شده است، آن را مینامند؛ اما این پیشنهاد تغییر نام را اشتباه و اتفاقاً انتخاب عنوان فعلی را گزینه درستی میدانم.
اگر از منظر تحلیل گفتمان به مسئله نگاه کنیم، نامگذاری جنگ صرفاً یک «برچسب توصیفی» نیست؛ بلکه نوعی کنش گفتمانی است که چارچوب معنایی، هویت جمعی و حافظه تاریخی یک رویداد را میسازد. به همین دلیل، بحث بر سر «جنگ رمضان» یا «جنگ خلیج فارس» در واقع بحث بر سر این است که کدام چارچوب معنایی قرار است تجربه جنگ را در حافظه جمعی تثبیت کند.
نخست، نام «جنگ رمضان» دلالتی زمانی ـ معنوی دارد که مستقیماً تجربه زیسته جامعه را بازنمایی میکند. وقوع جنگ در ماه رمضان و جنگیدن در حالی که جامعه در وضعیت روزهداری است، یک وضعیت خاص و پرمعنا میسازد: تلفیق ریاضت، صبر و مقاومت. در سنت اسلامی نیز رمضان همواره با لحظات سرنوشتساز تاریخی پیوند داشته است (مانند جنگ بدر یا فتح مکه). بنابراین این نامگذاری، جنگ را در یک افق معنوی و تاریخی بزرگتر قرار میدهد؛ افقی که مفاهیمی چون صبر، مجاهدت و استقامت را فعال میکند. در مقابل، «خلیج فارس» بیشتر یک نشانگر جغرافیایی است و از نظر بار معنایی، لزوماً تجربه وجودی و اخلاقی جنگ را بازنمایی نمیکند.
دوم، نام «جنگ خلیج فارس» ناخواسته جنگ را به سطح یک منازعه ژئوپلیتیکی تقلیل میدهد؛ یعنی نزاعی بر سر آبراهها، منابع انرژی یا کنترل تنگهها. چنین نامی چارچوب تفسیر جنگ را به منطق رقابتهای ژئواستراتژیک نزدیک میکند؛ همان چارچوبی که در ادبیات قدرتهای بزرگ رایج است. در حالی که «جنگ رمضان» به جای آنکه جنگ را در منطق رقابتهای قدرت تعریف کند، آن را در افق مقاومت و پایداری اجتماعی معنا میکند. به بیان دیگر، نام جنگ را به «جغرافیا» تقلیل میدهد، اما نام جنگ رمضان آن را به «وضعیت تاریخی ـ اخلاقی» پیوند میزند.
سوم، از منظر گفتمانشناسی سیاسی، نام «خلیج فارس» در اینجا کارکردی هویتگرایانه دارد که میتواند ناخواسته به نوعی دوگانهسازی قومی یا ملی دامن بزند. استدلالهایی مبنی بر برجستهسازی هویت فارسی در برابر اقوام غیرایرانی، در واقع جنگ را در چارچوبی قومیتی صورتبندی میکند؛ در حالی که تجربه تاریخی ایران نشان میدهد انسجام اجتماعی در لحظات بحرانی بیشتر بر پایه همبستگی مدنی و دینی شکل گرفته است تا بر اساس تمایزات قومی. «رمضان» به عنوان یک نشانه زمانی ـ دینی، ظرفیت همبستگی گستردهتری دارد و جامعه را حول یک تجربه مشترک آیینی و معنوی گرد میآورد، نه حول یک تمایز قومی.
چهارم، نامگذاری مبتنی بر جغرافیا معمولاً زمانی معنا دارد که جغرافیا خود صحنه اصلی و تعیینکننده جنگ باشد. بسیاری از جنگهایی که به نام مناطق جغرافیایی شناخته میشوند (مانند جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۱) به این دلیل چنین نامی گرفتهاند که محور اصلی عملیات در همان جغرافیا بوده است. اگر چنین وضعیتی هنوز تحقق نیافته یا حتی صرفاً در حد احتمال است، نامگذاری پیشاپیش بر اساس آن، نوعی پیشفرضگذاری روایی است. «جنگ رمضان» اما بر یک واقعیت قطعی استوار است: زمان وقوع جنگ.
پنجم، از منظر حافظه جمعی، نامهایی که واجد بار نمادین و عاطفی هستند ماندگاری بیشتری دارند. نمونه تاریخی در ایران «دفاع مقدس» است که صرفاً یک توصیف زمانی یا جغرافیایی نبود، بلکه یک چارچوب معنایی بود. «رمضان» نیز از همین جنس است: نشانهای که فوراً مجموعهای از معانی فرهنگی، دینی و عاطفی را فعال میکند. در حالی که «خلیج فارس» اگرچه از نظر هویتی مهم است، اما در این زمینه بیشتر نقش یک نشانه جغرافیایی دارد تا یک استعاره فرهنگی.
در نهایت، «جنگ رمضان» یک استعاره فشرده از وضعیت تاریخی جامعه را حمل میکند: جامعهای که در شرایط ریاضت و خویشتنداری دینی (حتی اقتصادی)، پس از تجربه جنگ ۱۲ روزه و بحران اغتشاشی دی ماه، ناگهان با جنگ مواجه شده و در همان وضعیت معنوی از خود دفاع میکند. این نام هم زمانمند است، هم معنامند، و هم تجربه زیسته مردم را بازنمایی میکند. در مقابل، «جنگ خلیج فارس» بیش از آنکه تجربه اجتماعی جنگ را توضیح دهد، آن را در چارچوب رقابتهای ژئوپلیتیکی بازتعریف میکند.
به همین دلیل، اگر هدف از نامگذاری تثبیت یک روایت معنادار از جنگ در حافظه تاریخی باشد، «جنگ رمضان» از نظر گفتمانی نامی غنیتر، دقیقتر و حامل بار نمادین قویتری است.
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
🔴 چرا تبدیل نام «جنگ رمضان» به «جنگ خلیج فارس» خطای روایی است؟
در شلوغی گروههای مختلف متنی خواندم مبنی بر پیشنهادهایی برای تغییر نام «جنگ رمضان» به «جنگ خلیج فارس» یا عباراتی از این دست... (نام نویسنده و مرجع انتشارش خاطرم نیست و متأسفانه ذخیرهاش نکردم). درست است که هنوز جایی رسماً نام جنگ رمضان ثبت نشده و به فراخور فضای رسانه ملی و آنچه در کلام مسئولین و اصحاب رسانه جاری شده است، آن را مینامند؛ اما این پیشنهاد تغییر نام را اشتباه و اتفاقاً انتخاب عنوان فعلی را گزینه درستی میدانم.
اگر از منظر تحلیل گفتمان به مسئله نگاه کنیم، نامگذاری جنگ صرفاً یک «برچسب توصیفی» نیست؛ بلکه نوعی کنش گفتمانی است که چارچوب معنایی، هویت جمعی و حافظه تاریخی یک رویداد را میسازد. به همین دلیل، بحث بر سر «جنگ رمضان» یا «جنگ خلیج فارس» در واقع بحث بر سر این است که کدام چارچوب معنایی قرار است تجربه جنگ را در حافظه جمعی تثبیت کند.
نخست، نام «جنگ رمضان» دلالتی زمانی ـ معنوی دارد که مستقیماً تجربه زیسته جامعه را بازنمایی میکند. وقوع جنگ در ماه رمضان و جنگیدن در حالی که جامعه در وضعیت روزهداری است، یک وضعیت خاص و پرمعنا میسازد: تلفیق ریاضت، صبر و مقاومت. در سنت اسلامی نیز رمضان همواره با لحظات سرنوشتساز تاریخی پیوند داشته است (مانند جنگ بدر یا فتح مکه). بنابراین این نامگذاری، جنگ را در یک افق معنوی و تاریخی بزرگتر قرار میدهد؛ افقی که مفاهیمی چون صبر، مجاهدت و استقامت را فعال میکند. در مقابل، «خلیج فارس» بیشتر یک نشانگر جغرافیایی است و از نظر بار معنایی، لزوماً تجربه وجودی و اخلاقی جنگ را بازنمایی نمیکند.
دوم، نام «جنگ خلیج فارس» ناخواسته جنگ را به سطح یک منازعه ژئوپلیتیکی تقلیل میدهد؛ یعنی نزاعی بر سر آبراهها، منابع انرژی یا کنترل تنگهها. چنین نامی چارچوب تفسیر جنگ را به منطق رقابتهای ژئواستراتژیک نزدیک میکند؛ همان چارچوبی که در ادبیات قدرتهای بزرگ رایج است. در حالی که «جنگ رمضان» به جای آنکه جنگ را در منطق رقابتهای قدرت تعریف کند، آن را در افق مقاومت و پایداری اجتماعی معنا میکند. به بیان دیگر، نام جنگ را به «جغرافیا» تقلیل میدهد، اما نام جنگ رمضان آن را به «وضعیت تاریخی ـ اخلاقی» پیوند میزند.
سوم، از منظر گفتمانشناسی سیاسی، نام «خلیج فارس» در اینجا کارکردی هویتگرایانه دارد که میتواند ناخواسته به نوعی دوگانهسازی قومی یا ملی دامن بزند. استدلالهایی مبنی بر برجستهسازی هویت فارسی در برابر اقوام غیرایرانی، در واقع جنگ را در چارچوبی قومیتی صورتبندی میکند؛ در حالی که تجربه تاریخی ایران نشان میدهد انسجام اجتماعی در لحظات بحرانی بیشتر بر پایه همبستگی مدنی و دینی شکل گرفته است تا بر اساس تمایزات قومی. «رمضان» به عنوان یک نشانه زمانی ـ دینی، ظرفیت همبستگی گستردهتری دارد و جامعه را حول یک تجربه مشترک آیینی و معنوی گرد میآورد، نه حول یک تمایز قومی.
چهارم، نامگذاری مبتنی بر جغرافیا معمولاً زمانی معنا دارد که جغرافیا خود صحنه اصلی و تعیینکننده جنگ باشد. بسیاری از جنگهایی که به نام مناطق جغرافیایی شناخته میشوند (مانند جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۱) به این دلیل چنین نامی گرفتهاند که محور اصلی عملیات در همان جغرافیا بوده است. اگر چنین وضعیتی هنوز تحقق نیافته یا حتی صرفاً در حد احتمال است، نامگذاری پیشاپیش بر اساس آن، نوعی پیشفرضگذاری روایی است. «جنگ رمضان» اما بر یک واقعیت قطعی استوار است: زمان وقوع جنگ.
پنجم، از منظر حافظه جمعی، نامهایی که واجد بار نمادین و عاطفی هستند ماندگاری بیشتری دارند. نمونه تاریخی در ایران «دفاع مقدس» است که صرفاً یک توصیف زمانی یا جغرافیایی نبود، بلکه یک چارچوب معنایی بود. «رمضان» نیز از همین جنس است: نشانهای که فوراً مجموعهای از معانی فرهنگی، دینی و عاطفی را فعال میکند. در حالی که «خلیج فارس» اگرچه از نظر هویتی مهم است، اما در این زمینه بیشتر نقش یک نشانه جغرافیایی دارد تا یک استعاره فرهنگی.
در نهایت، «جنگ رمضان» یک استعاره فشرده از وضعیت تاریخی جامعه را حمل میکند: جامعهای که در شرایط ریاضت و خویشتنداری دینی (حتی اقتصادی)، پس از تجربه جنگ ۱۲ روزه و بحران اغتشاشی دی ماه، ناگهان با جنگ مواجه شده و در همان وضعیت معنوی از خود دفاع میکند. این نام هم زمانمند است، هم معنامند، و هم تجربه زیسته مردم را بازنمایی میکند. در مقابل، «جنگ خلیج فارس» بیش از آنکه تجربه اجتماعی جنگ را توضیح دهد، آن را در چارچوب رقابتهای ژئوپلیتیکی بازتعریف میکند.
به همین دلیل، اگر هدف از نامگذاری تثبیت یک روایت معنادار از جنگ در حافظه تاریخی باشد، «جنگ رمضان» از نظر گفتمانی نامی غنیتر، دقیقتر و حامل بار نمادین قویتری است.
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
زیلینک
تینا چهارسوقی امین
Linguistics (Ph.D.) | Rhetoric & Critical Discourse Analyst | دکترای زبانشناسی، کارشناس حوزه تحلیل گفتمان انتقادی و رتوریک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشکل این فارسیزبانانِ جنگطلبِ خواهان عصر حجر این است که کارشناسان و رسانهچیهایشان امثال همین امید خلیلی و سالومه و تینا قاضیمراد و... هستند، که کف هنرشان طغرل بفرمایید شام و سقف هنرشان تونل زمانِ پر از فریب بوده...
امثال علی حمید و علی پیرهادی هم برای بیدار شدنشان دیر است؛ آن زمان که از ۱۸ و ۱۹ دی حمایت کردید پیمانهٔ هفت خط وطنفروشی را سر کشیدید...
نهایت بحث دیشب این وطنفروشان چه شد؟ اینکه اپوزیسیون باید یک ساختار نظامی مسلح تشکیل بدهد تا بتواند ادامه مسیر را از دست ترامپ بگیرد و خودش ادامه دهد.
شما حقیرتر از آن هستید که ارزش معاوضه داشته باشید تا فردای بعد از جنگ شما را برگردانند و جلوی چشم همین ملت محاکمه کنند.
کشورهای میزبان شما باید از این بخش دیاسپورای ایرانی تست سلامت روان بگیرند که بسیاری از این سلطنتطلبان یا IQ لازم را ندارند یا از منظر خشونتطلبی برای سایر شهروندانشان خطرناک هستند.
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
امثال علی حمید و علی پیرهادی هم برای بیدار شدنشان دیر است؛ آن زمان که از ۱۸ و ۱۹ دی حمایت کردید پیمانهٔ هفت خط وطنفروشی را سر کشیدید...
نهایت بحث دیشب این وطنفروشان چه شد؟ اینکه اپوزیسیون باید یک ساختار نظامی مسلح تشکیل بدهد تا بتواند ادامه مسیر را از دست ترامپ بگیرد و خودش ادامه دهد.
شما حقیرتر از آن هستید که ارزش معاوضه داشته باشید تا فردای بعد از جنگ شما را برگردانند و جلوی چشم همین ملت محاکمه کنند.
کشورهای میزبان شما باید از این بخش دیاسپورای ایرانی تست سلامت روان بگیرند که بسیاری از این سلطنتطلبان یا IQ لازم را ندارند یا از منظر خشونتطلبی برای سایر شهروندانشان خطرناک هستند.
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امیدوارم خیلی زود این وطنفروشِ کودن دستگیر بشود... / و امثال او.
و به جای ضبط آن کلیپهای حرفهایشان و ابراز پشیمانیِ الکی بعد از دستگیری، او را به وسط میدان انقلاب و ونک ببرند و چشم در چشم همین مردم حرف بزند و جواب بشنود.
📞یک ماهه میدانهارو ول نمیکنن اینا....من میدونم نتانیاهو انسانه شرافت داره...تو رو خدا به «نتانیاهوی بزرگوار و شاهزاده رضای بزرگوار» بگید ما رو از دست اینها نجات بدن؛ داریم روانی میشم! اگر میخوان زیرساختها رو بزنن، بزنن، فقط اینها را بمباران کنن...🔴
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
و به جای ضبط آن کلیپهای حرفهایشان و ابراز پشیمانیِ الکی بعد از دستگیری، او را به وسط میدان انقلاب و ونک ببرند و چشم در چشم همین مردم حرف بزند و جواب بشنود.
📞یک ماهه میدانهارو ول نمیکنن اینا....من میدونم نتانیاهو انسانه شرافت داره...تو رو خدا به «نتانیاهوی بزرگوار و شاهزاده رضای بزرگوار» بگید ما رو از دست اینها نجات بدن؛ داریم روانی میشم! اگر میخوان زیرساختها رو بزنن، بزنن، فقط اینها را بمباران کنن...🔴
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
صبر استراتژیک
تا اینجا، این تمدن است که بر توحش چیره شده؛
اما کار تمام نشده.
مبادا راه را نیمهکاره رها کنیم!
راه پیشرو دشوارتر است.
از این صبر استراتژیک نه ذوق کنیم نه دق!
هوشیارانه، انگشت روی ماشه، دست روی تثبیت دستاوردهای حاصل شده، پا در میدان، سر در دیپلماسی و قلب ...
قلبهایِ از فراق مچالهای، که برای اربعین هم هنوز وقت سوگواریاش نرسیده، چون باید خیابان را با قدرت بیشتری حفظ کند.
از دسیسهها و توطئههای وطنفروشان و ضدانقلابان فرصتطلب غافل نشویم، مجالشان ندهیم.
شدت دغل و مکر دشمن را فراموش نکنیم و عرصه اطلاعاتی برایش مهیا نکنیم.
واقعبین باشیم اما تحلیلهای گمراهکننده و دلسردکننده ندهیم.
به جایش، از توانِ جمعی تا توانِ نظامی را بازسازی کنیم.
رضایتمندی برای زمانی است که اهدافی که برایش خون ریخته شده، حاصل شود.
لبیک گفتهایم، پس نه جلو بیفتیم نه عقب بمانیم.
همچنان وَ اِن یَکاد بخوانید و در فراز کنید.
و سرآخر
خراب آن کس که آبادت نخواهد وطن
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
تا اینجا، این تمدن است که بر توحش چیره شده؛
اما کار تمام نشده.
مبادا راه را نیمهکاره رها کنیم!
راه پیشرو دشوارتر است.
از این صبر استراتژیک نه ذوق کنیم نه دق!
هوشیارانه، انگشت روی ماشه، دست روی تثبیت دستاوردهای حاصل شده، پا در میدان، سر در دیپلماسی و قلب ...
قلبهایِ از فراق مچالهای، که برای اربعین هم هنوز وقت سوگواریاش نرسیده، چون باید خیابان را با قدرت بیشتری حفظ کند.
از دسیسهها و توطئههای وطنفروشان و ضدانقلابان فرصتطلب غافل نشویم، مجالشان ندهیم.
شدت دغل و مکر دشمن را فراموش نکنیم و عرصه اطلاعاتی برایش مهیا نکنیم.
واقعبین باشیم اما تحلیلهای گمراهکننده و دلسردکننده ندهیم.
به جایش، از توانِ جمعی تا توانِ نظامی را بازسازی کنیم.
رضایتمندی برای زمانی است که اهدافی که برایش خون ریخته شده، حاصل شود.
لبیک گفتهایم، پس نه جلو بیفتیم نه عقب بمانیم.
همچنان وَ اِن یَکاد بخوانید و در فراز کنید.
و سرآخر
خراب آن کس که آبادت نخواهد وطن
┄┄┅┅┅ ☫🇮🇷☫ ┅┅┅┄┄
@tina_ch_amin
زیلینک
تینا چهارسوقی امین
Linguistics (Ph.D.) | Rhetoric & Critical Discourse Analyst | دکترای زبانشناسی، کارشناس حوزه تحلیل گفتمان انتقادی و رتوریک