تجربه عروسی:
اقا یکی از خاطرات خیلی بدمو میخوام بگم که برا شمام تجربه بشه
راستش من و پسر عمه م بهم علاقه داشتیم از یه طرفم پسر عموم منو میخواست
و هروقت منو با پسر عمه م میدید حسودی میکرد و دیوونه میشد خلاصه که یه روز رفته بودیم عروسی دختر عموم ینی خواهر همین پسر عموم
اونجا به بهانه حرف زدن منو برد رختکن و خیلی ببخشید و بزور تجاوز کرد بهم و کرد منو. تا مجبور شم باهاش ازدواج کنم و منم افسرده شدم و تا یه مدت عشق و عاشقی یادم رفت
خلاصه که به بستگاننتون هم اعتماد نکنید
: @TimeToWedding 🤍"
اقا یکی از خاطرات خیلی بدمو میخوام بگم که برا شمام تجربه بشه
راستش من و پسر عمه م بهم علاقه داشتیم از یه طرفم پسر عموم منو میخواست
و هروقت منو با پسر عمه م میدید حسودی میکرد و دیوونه میشد خلاصه که یه روز رفته بودیم عروسی دختر عموم ینی خواهر همین پسر عموم
اونجا به بهانه حرف زدن منو برد رختکن و خیلی ببخشید و بزور تجاوز کرد بهم و کرد منو. تا مجبور شم باهاش ازدواج کنم و منم افسرده شدم و تا یه مدت عشق و عاشقی یادم رفت
خلاصه که به بستگاننتون هم اعتماد نکنید
: @TimeToWedding 🤍"
😐1.26K👍84👀42🤣40❤13💔12👏2
تجربه عروسی:
نمیدونم خاطره هست یا تجربه یا شایدم هر دو
خوب پسر داییم چهار سال تمام دونبالم بود که هی میگفت دوسم داره و بهم علاقه داره و بدون من نمیتونه و این حرفا من بهش توجه نمیکردم ولی سال پنجم با خودم گفتم این که این چهار سال دونبال من بوده حتمن واقعا دوستم داره بهش اوکی دادم بعد شش ماه فهمیدم توی مدت چهارسال با دخترا زیادی بوده ولی همه تقصیر را انداخت گردن من گفت چون بهم توجه نمیکردی مجبور بودم با بقیه دخترا باشم خوب بخشیدم گذشتم از اشتباهش دیگه واقعا دوسش داشتم و بهش وابسته بودم ولی بعد چند مدت الکی باهام دعوا راه انداخت و تموم کرد یک هفته بعدش رفت خاستگاری یکی دیگه ودو شب پیش جشن عقدش بود توجشنش شرکت نکردم و تا صبح تو به حال خودم گریه کردم ولی بعدش تصمیم گرفتم کلا از زنده گیم حذفش کنم با وجود اینکه حالم خوب نیست ولی کوشش میکنم قوی باشم
ولی واقعا نمیدونم بعضی ها چی بیمار ی دارن که اینهمه تلاش میکنن تا یکی رو وابسته خودش کنه بعدش ولش کنه
: @TimeToWedding 🤍"
نمیدونم خاطره هست یا تجربه یا شایدم هر دو
خوب پسر داییم چهار سال تمام دونبالم بود که هی میگفت دوسم داره و بهم علاقه داره و بدون من نمیتونه و این حرفا من بهش توجه نمیکردم ولی سال پنجم با خودم گفتم این که این چهار سال دونبال من بوده حتمن واقعا دوستم داره بهش اوکی دادم بعد شش ماه فهمیدم توی مدت چهارسال با دخترا زیادی بوده ولی همه تقصیر را انداخت گردن من گفت چون بهم توجه نمیکردی مجبور بودم با بقیه دخترا باشم خوب بخشیدم گذشتم از اشتباهش دیگه واقعا دوسش داشتم و بهش وابسته بودم ولی بعد چند مدت الکی باهام دعوا راه انداخت و تموم کرد یک هفته بعدش رفت خاستگاری یکی دیگه ودو شب پیش جشن عقدش بود توجشنش شرکت نکردم و تا صبح تو به حال خودم گریه کردم ولی بعدش تصمیم گرفتم کلا از زنده گیم حذفش کنم با وجود اینکه حالم خوب نیست ولی کوشش میکنم قوی باشم
ولی واقعا نمیدونم بعضی ها چی بیمار ی دارن که اینهمه تلاش میکنن تا یکی رو وابسته خودش کنه بعدش ولش کنه
: @TimeToWedding 🤍"
😐689👍445❤112👏60👀23💔18🤣7
تجربه عروسی:
با سلام من داستان خاصی نمیخوام تعریف کنم. فقط ی تقاضا دارم از پسرا. خواهش میکنم ازتون تو عروسیا مست نکنید ما بدبختا میریم کلی لباس میخریم ارایشگاه میریم کلی ذوق و فلان برای فرد مورد علاقمون بعد طرف مست کرده اصلا مارو تو عروسی ندیده و یادش نیست اصا🤣🤣
: @TimeToWedding 🤍"
با سلام من داستان خاصی نمیخوام تعریف کنم. فقط ی تقاضا دارم از پسرا. خواهش میکنم ازتون تو عروسیا مست نکنید ما بدبختا میریم کلی لباس میخریم ارایشگاه میریم کلی ذوق و فلان برای فرد مورد علاقمون بعد طرف مست کرده اصلا مارو تو عروسی ندیده و یادش نیست اصا🤣🤣
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.47K👍82😐71❤12👀7💔2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤248🤣56😐15👍12👏3👀1
به وقت #خاطرات عروسی
سلام همگی
عروسی دخترخالم بود...منم اون موقع کلاس چهارم بودم
عروسی و مراسم اوکی بود و همهچی سرجاش
بعد از عروسی، جلوی در خونه داماد آتیش روشن کردنو شروع کردن به رقصیدن دور آتیش
آقا منم که خیلی کرم میریختم کلا، رفتم از صندوق ماشین کپسول گاز (کپسولایی که باهاش فندک پر میکنن) برداشتمو بدو بدو اومدم انداختم داخل آتیش😂😐
سریع فرارکردم...خلاصه هرکی فرار کرد یه طرفیو بعد چند ثانیه بوووووم😂
کپسول ترکید آتیش پخش شد بزرگ شد اصلا یه وضعی. خلاصه از بابام کلی کتک خوردم ولی الان همه میگن میخندن
: @TimeToWedding 🤍"
سلام همگی
عروسی دخترخالم بود...منم اون موقع کلاس چهارم بودم
عروسی و مراسم اوکی بود و همهچی سرجاش
بعد از عروسی، جلوی در خونه داماد آتیش روشن کردنو شروع کردن به رقصیدن دور آتیش
آقا منم که خیلی کرم میریختم کلا، رفتم از صندوق ماشین کپسول گاز (کپسولایی که باهاش فندک پر میکنن) برداشتمو بدو بدو اومدم انداختم داخل آتیش😂😐
سریع فرارکردم...خلاصه هرکی فرار کرد یه طرفیو بعد چند ثانیه بوووووم😂
کپسول ترکید آتیش پخش شد بزرگ شد اصلا یه وضعی. خلاصه از بابام کلی کتک خوردم ولی الان همه میگن میخندن
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.02K😐173👍43👀9❤8
#چت
وقتی از دنیا ناامیدی و از مشکلات زندگی خسته شدی و یکی داری که حال تو خوب کنه❤️🙂
: @TimeToWedding 🤍"
وقتی از دنیا ناامیدی و از مشکلات زندگی خسته شدی و یکی داری که حال تو خوب کنه❤️🙂
: @TimeToWedding 🤍"
😐490❤169👍42🤣37👀6👏3💔2
#سوال
نظر شما چیه؟🤔
سلام من پنج سال پیش با یکی دوست بودم ک خیلی خیلی دوسش داشتم و براش همه کار کردم البته چند بار کات کردیم ولی برگشتیم بهم ولی یکبار سر قضیه ک از من رابطه جنسی خواست و من قبولش نکردم منو بلاک کرد و چند روز بعد خبر نامزدیش رسید الن یک دختر داره
ازین قضیه چند سال میگذره و من هنوز کنار نیومدم و اینکه دگه از رابطه و دوست داشتن میترسم اسفند ماه ۲۵ سالم میشه حتا آبجی کوچکتر از من ازدواج کرده من هنوز نتونستم چون میترسم از مرد و ازدواج
خواستگار دارم نمیتونم قبول کنم نمیدونم چرا
یک بنده خدا است از راه دور خیلی ابراز علاقه میکنه جون فدا میکنه ولی من بیخیالم و هیچ حسی ندارم براش
نظر شما چیه؟
چیزی بگین ک نظرم در این مورد عوض بشه.
: @TimeToWedding 🤍"
نظر شما چیه؟
سلام من پنج سال پیش با یکی دوست بودم ک خیلی خیلی دوسش داشتم و براش همه کار کردم البته چند بار کات کردیم ولی برگشتیم بهم ولی یکبار سر قضیه ک از من رابطه جنسی خواست و من قبولش نکردم منو بلاک کرد و چند روز بعد خبر نامزدیش رسید الن یک دختر داره
ازین قضیه چند سال میگذره و من هنوز کنار نیومدم و اینکه دگه از رابطه و دوست داشتن میترسم اسفند ماه ۲۵ سالم میشه حتا آبجی کوچکتر از من ازدواج کرده من هنوز نتونستم چون میترسم از مرد و ازدواج
خواستگار دارم نمیتونم قبول کنم نمیدونم چرا
یک بنده خدا است از راه دور خیلی ابراز علاقه میکنه جون فدا میکنه ولی من بیخیالم و هیچ حسی ندارم براش
نظر شما چیه؟
چیزی بگین ک نظرم در این مورد عوض بشه.
: @TimeToWedding 🤍"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍359😐105❤20👀16💔5🤣4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤146😐21👍20👀2🤣1
تجربه خواستگاری:
خواستگاری خاله کوچیکمبود کلن دوسال ازمبزرگتره
بعدش عروس تو اتاق بود من شومیز سفید پوشیدم
وقتی از اتاق اومدم بیرون فکر کردن من عروسم مادر بزرگ داماد گفت ماشالا عروسمون چ خوشگله قیاففه من دقیقا اینطوری بود:😐
بعدش خودمم تعجب کردم
داداش داماد ک منو میشناخت(چونک خالم و شوهرخالم باهم رل بودن)
گفت نه ایشون خداروشکر مجردن
داداش داماد روم کراش زد
و بعله اون شب بود ک خاستگاری هردوتامونباهم شد😂😂
ولی خب من قبول نکردم
بیچاره دامادمون پشماش ریخت
: @TimeToWedding 🤍"
خواستگاری خاله کوچیکمبود کلن دوسال ازمبزرگتره
بعدش عروس تو اتاق بود من شومیز سفید پوشیدم
وقتی از اتاق اومدم بیرون فکر کردن من عروسم مادر بزرگ داماد گفت ماشالا عروسمون چ خوشگله قیاففه من دقیقا اینطوری بود:😐
بعدش خودمم تعجب کردم
داداش داماد ک منو میشناخت(چونک خالم و شوهرخالم باهم رل بودن)
گفت نه ایشون خداروشکر مجردن
داداش داماد روم کراش زد
و بعله اون شب بود ک خاستگاری هردوتامونباهم شد😂😂
ولی خب من قبول نکردم
بیچاره دامادمون پشماش ریخت
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.31K😐82👍41❤15👀10
به وقت #خاطرات عروسی
پسرعموی بابام 5 6 بار اومد خواستگاریم (پولدارن ولی خودش دزد و معتاده🤓)
اصلا میگفتن فلانی دوست داره و اینا حالت تهوع میگرفتم
حالا روز عروسیش تولدم بود(روز تولدم کلا همش میخوام گریه کنم نمیدونم چرا دلم میخواد تنها باشم)
حالا رضا و زنش میرقصیدن من گریه میکردم
حالا دخترای فامیل که پیششون بودم دلداریم میدادن که نه گریه نکن لیاقتتو نداره بابا ناراحت نباش درسته معتاد و دزده ولی خوش قلبه😭🤣🤣🤣
من ببشتر گریه میکردم😂😭
: @TimeToWedding 🤍"
پسرعموی بابام 5 6 بار اومد خواستگاریم (پولدارن ولی خودش دزد و معتاده🤓)
اصلا میگفتن فلانی دوست داره و اینا حالت تهوع میگرفتم
حالا روز عروسیش تولدم بود(روز تولدم کلا همش میخوام گریه کنم نمیدونم چرا دلم میخواد تنها باشم)
حالا رضا و زنش میرقصیدن من گریه میکردم
حالا دخترای فامیل که پیششون بودم دلداریم میدادن که نه گریه نکن لیاقتتو نداره بابا ناراحت نباش درسته معتاد و دزده ولی خوش قلبه😭🤣🤣🤣
من ببشتر گریه میکردم😂😭
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.44K😐186👍42❤13👏5💔2👀2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍31❤7👀1
به وقت #خاطرات عروسی
عروسی خواهر بزرگم من 11 سالم بود الان 22 سالمه
شب عروسیش ناراحت بودم بغضی بودم
(پدرمادرم جداشدن از بچگی هم خواهر بود برام هم مادر)
ی دختر تپل و رومخ داریم تو فامیل همیشه تو مراسم دزدی میکنه فرقی نمبکنه براش از هرچی خوشش میاد میندازه تو کیفش و میرقصه😂😭
اون شب گل سر منو دزدید بعد میگفت خجالت نمیکشی روز عروسی خواهرت اومدی دزدی
حالا من ی گوشه نشسته بودم گریه میکردم:)))
: @TimeToWedding 🤍"
عروسی خواهر بزرگم من 11 سالم بود الان 22 سالمه
شب عروسیش ناراحت بودم بغضی بودم
(پدرمادرم جداشدن از بچگی هم خواهر بود برام هم مادر)
ی دختر تپل و رومخ داریم تو فامیل همیشه تو مراسم دزدی میکنه فرقی نمبکنه براش از هرچی خوشش میاد میندازه تو کیفش و میرقصه😂😭
اون شب گل سر منو دزدید بعد میگفت خجالت نمیکشی روز عروسی خواهرت اومدی دزدی
حالا من ی گوشه نشسته بودم گریه میکردم:)))
: @TimeToWedding 🤍"
😐788🤣102👍45❤17💔5
به وقت #خاطرات عروسی
4 سال پیش عروسی پسرعموم بود
خاطرهی قشنگی نیست
کلا عروسیش دلگیر بود
عروس مامانش و خواهرش اجازه نمیدادن برقصه برامون عجیب بود تا حالا ندیده بودیم
پسرعموم آدم کثیف هیز و شکاکیه
به هممون پیام میداد و میگفت دوسمون داره هممون ازش بدمون میاد برا هممون دردسر درست کرد
شب عروس به هممون (خودم خواهرام دختر عموهام عمههام)نگاه میکرد 🤢
هنوزم همون آدم عوضیه،اما خانمش خیلی دختر خوبیه🥲
: @TimeToWedding 🤍"
4 سال پیش عروسی پسرعموم بود
خاطرهی قشنگی نیست
کلا عروسیش دلگیر بود
عروس مامانش و خواهرش اجازه نمیدادن برقصه برامون عجیب بود تا حالا ندیده بودیم
پسرعموم آدم کثیف هیز و شکاکیه
به هممون پیام میداد و میگفت دوسمون داره هممون ازش بدمون میاد برا هممون دردسر درست کرد
شب عروس به هممون (خودم خواهرام دختر عموهام عمههام)نگاه میکرد 🤢
هنوزم همون آدم عوضیه،اما خانمش خیلی دختر خوبیه🥲
: @TimeToWedding 🤍"
😐1.07K👍75👀38💔24❤18🤣4
به وقت #خاطرات عروسی
سلام
منم به ذهنم اومد یه خاطره بگم
من دخترم و شب خواستگاری داییم از زنداییم بود و اونا رفتن باهم اتاق که صحبتاشونو بکنن
اونموقع من بچه بودم حدوداً ۷-۸ سالم بود
شیرینی هارو چیده بودن رو سینی و دادن دست من که براشون ببرم داخل اتاق تعارف کنم
منم استرس داشتم و رفتم اتاق و درحین اینکه زنداییم داشت شیرینی برمیداشت من گو*زیدم😊
اصلاً هم به روی خودم نیاوردم و اونجارو ترک کردم و اونارو با بوی گو*زم تنها گذاشتم🤡
: @TimeToWedding 🤍"
سلام
منم به ذهنم اومد یه خاطره بگم
من دخترم و شب خواستگاری داییم از زنداییم بود و اونا رفتن باهم اتاق که صحبتاشونو بکنن
اونموقع من بچه بودم حدوداً ۷-۸ سالم بود
شیرینی هارو چیده بودن رو سینی و دادن دست من که براشون ببرم داخل اتاق تعارف کنم
منم استرس داشتم و رفتم اتاق و درحین اینکه زنداییم داشت شیرینی برمیداشت من گو*زیدم😊
اصلاً هم به روی خودم نیاوردم و اونجارو ترک کردم و اونارو با بوی گو*زم تنها گذاشتم🤡
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.47K😐63👍37❤11👀1