Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍111😐82💔2❤1👀1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤78👍13💔1
به وقت #خاطرات عروسی
نامزدی دختر عموم یک سال پیش بود
تقریبا ۱۸ سالم بودش و منم تازه بینیمو عمل کرده بودم و واقعا حس میکردم هیچکس اندازه منم خوشگل نیست
همش من اون وسط میرقصیدم تو یک حالتی هم بودم که انگار دختر شاه اون وسط میرقصه.همه هم خیلی نگاهم میکردن منم که همش فکر میکردم چون خیلی جذابم اینجوری نگاه میکنن
عروسی که تموم شد دیدم پشت شلوارم که رنگش روشن بود پر از خون پریودیمه و هیچکس اینو به من نگفت لااقل انقدر اون وسط جلو اون همه آدم نرقصم💔
: @TimeToWedding 🤍"
نامزدی دختر عموم یک سال پیش بود
تقریبا ۱۸ سالم بودش و منم تازه بینیمو عمل کرده بودم و واقعا حس میکردم هیچکس اندازه منم خوشگل نیست
همش من اون وسط میرقصیدم تو یک حالتی هم بودم که انگار دختر شاه اون وسط میرقصه.همه هم خیلی نگاهم میکردن منم که همش فکر میکردم چون خیلی جذابم اینجوری نگاه میکنن
عروسی که تموم شد دیدم پشت شلوارم که رنگش روشن بود پر از خون پریودیمه و هیچکس اینو به من نگفت لااقل انقدر اون وسط جلو اون همه آدم نرقصم💔
: @TimeToWedding 🤍"
🤣652😐169👍39👀24💔17❤15
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤96👍16😐6👀1
تجربه خواستگاری:
این خاطره عروسی نیست.تجربه تحقیق رفتن قبل از ازدواجه
لطفاااا یه آدم سرزبون دار و بلدهکار بفرستین برای تحقیق.حتما از همسایه رو برویی و کناریاشون سوال کنین.خبرای دسته اول همیشه دست اوناس😂
اگه دسترسی داشتین حتی به محل کار پدر و مادر و خود اون دختر یا پسرهم برین..از تعداد زیادی سوال کنین به چند نفر قانع نشین.
مامانمو زنداییم برای دایی کوچیکم رفتن تحقیق
از سه چار نفر سوال کردن و اونام گفتن «خانواده» خوبین.. اینا هم اصلا سوال پیج نکرده بودن اون آدمارو و خیلی ساده گذشته بودن ازشون صرفا چون گفته بودن «خانواده» خوبین.
خلاصه وصلت سر گرفت
بعد یکی دوهفته گندش دراومد که آماااار خانمو کل شهر دارن و فقط ما سرمون زیر برف بوده.
اینکه از هرکی پرسیدیم گفتن خانواده خوبین و اسمی از دختره نیوردن و تاکید روخانواده بود بخاطر همین بوده که واقعا بدجوری گندش دراومده بود توی شهر..(خانوادشون خوب بودن واقعا، این دختره بد بود)
یه هفته بعد از عقد خیلی پررو به داییم گفته بود من باکره نیستم وو ..... تو بیا منو نگه دار بجاش من مهریمو میبخشم ........
دایی من که جدا شد و شر اون خانومو خانوادش از سرمون کنده شد ولی شما
موقع تحقیق خیلی حواستون جمع باشه و به سرنوشت ما دچار نشید
: @TimeToWedding 🤍"
این خاطره عروسی نیست.تجربه تحقیق رفتن قبل از ازدواجه
لطفاااا یه آدم سرزبون دار و بلدهکار بفرستین برای تحقیق.حتما از همسایه رو برویی و کناریاشون سوال کنین.خبرای دسته اول همیشه دست اوناس😂
اگه دسترسی داشتین حتی به محل کار پدر و مادر و خود اون دختر یا پسرهم برین..از تعداد زیادی سوال کنین به چند نفر قانع نشین.
مامانمو زنداییم برای دایی کوچیکم رفتن تحقیق
از سه چار نفر سوال کردن و اونام گفتن «خانواده» خوبین.. اینا هم اصلا سوال پیج نکرده بودن اون آدمارو و خیلی ساده گذشته بودن ازشون صرفا چون گفته بودن «خانواده» خوبین.
خلاصه وصلت سر گرفت
بعد یکی دوهفته گندش دراومد که آماااار خانمو کل شهر دارن و فقط ما سرمون زیر برف بوده.
اینکه از هرکی پرسیدیم گفتن خانواده خوبین و اسمی از دختره نیوردن و تاکید روخانواده بود بخاطر همین بوده که واقعا بدجوری گندش دراومده بود توی شهر..(خانوادشون خوب بودن واقعا، این دختره بد بود)
یه هفته بعد از عقد خیلی پررو به داییم گفته بود من باکره نیستم وو ..... تو بیا منو نگه دار بجاش من مهریمو میبخشم ........
دایی من که جدا شد و شر اون خانومو خانوادش از سرمون کنده شد ولی شما
موقع تحقیق خیلی حواستون جمع باشه و به سرنوشت ما دچار نشید
: @TimeToWedding 🤍"
👍669😐243🤣24❤19👀14💔1
به وقت #خاطرات عروسی
این خاطره مال زمان های خیلی دوره و مامانم تعریفش کرده منم هربار یادش میفتم خندم میگیره برای یکی از آشناهامون میرن خواستگاری تو یه شهر دیگه و اون موقع ها هم رسم بوده تعداد زیاد میرفتن خواستگاری ، دختر خانم اهل مازندران بوده و خونشون دور تا دورش باغ بوده با چند تا آلاچیق اینا میرن خواستگاری عصر و خلاصه برای شب برمیگردن ولی یکی از کسایی که باهاشون رفته بوده خواستگاری تو یکی از آلاچیقا مثلا خواسته استراحت کنه که خوابش میبره و اینام هر کدوم فکر میکردن شخص مذکور توی اون یکی ماشینه نگو بنده خدا جا مونده😄 خلاصه طرف شب رو اونجا میخوابه صبحش صبحانشم میخوره و اتوبوس میگیره برمیگرده😂
: @TimeToWedding 🤍"
این خاطره مال زمان های خیلی دوره و مامانم تعریفش کرده منم هربار یادش میفتم خندم میگیره برای یکی از آشناهامون میرن خواستگاری تو یه شهر دیگه و اون موقع ها هم رسم بوده تعداد زیاد میرفتن خواستگاری ، دختر خانم اهل مازندران بوده و خونشون دور تا دورش باغ بوده با چند تا آلاچیق اینا میرن خواستگاری عصر و خلاصه برای شب برمیگردن ولی یکی از کسایی که باهاشون رفته بوده خواستگاری تو یکی از آلاچیقا مثلا خواسته استراحت کنه که خوابش میبره و اینام هر کدوم فکر میکردن شخص مذکور توی اون یکی ماشینه نگو بنده خدا جا مونده😄 خلاصه طرف شب رو اونجا میخوابه صبحش صبحانشم میخوره و اتوبوس میگیره برمیگرده😂
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.19K😐59👍40❤15👀9👏2
به وقت #خاطرات عروسی
دخترم ۱۶
چند سال پیش که حدودا ۱۱ یا ۱۲سالم بود میخواستیم بریم عروسی پسر خالم بعد همه خوشحال چون فامیل ما یجوریه که این پسر خالم که الان عروسیش بود از همه بزرگتر بود بقیه همه در حد ۱۴ تا زیر ۱۹ برا همین همه ذوق داشتن منو بگی اصلا رو زمین بند نبودم ازبس که هیجان داشتم برم عروسی😂🤭
آقا گذشت و بلاخره شب عروسی رسید بعد منم رفته بودم آرایشگاه یه لباس قرمزم تنم کرده بودن، خلاصه ما حرکت کردیم و رفتیم بعد مرد و زن جدا بودن اما پسر بچه هارو میزاشتن بیان سمت زنا منم که فقط و فقط با هدف این رفته بودم که اونجا کلی برقصم یهو چشمم خورد به یکی از پسر خاله هام که همیشه ازش خوشم میومد بعد اون دوسال از من بزرگتره شانس من اونم اومده بود قسمت زنا کنار مامانش بود😐
منم که همینجوری خجالتی اونم که اومد دیگه از جام تکون نخوردم گذشت و آخر شب شد اومد سمتم همینجوری حرف زدیم و بازی کردیم بعد موهامو مسخره کرد منم توجه نکردم ولی یجوری بود کلا حسش، آقا این بلاخره رفت داخل مردا منو بگی از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم همه نشسته بودن ببین همههههه بعد منم رفته بودم وسط یه آهنگ پلی شد انگار اینا که داخل عمرشون نرقصیدن مثل دیوونه ها تنها اون وسط میرقصیدم تا اون پسر خالم که خوشم میاد ازش نیاد یهو یکی از دختر خاله هام اومد دستمو گرفت گفت بیا بریم آبرومونو بردی منم کلی خورد تو ذوقم 🥲بعد خالم اینا و مامانم همه بهم میخندیدن درکل شب خیلی بامزه ای بود البته که پسر خالمم خوشش میاد از منا😐 اون پسر خالمم هنوز هستش و من هنوز روش کراشم و چند ماه دیگه هم قراره بره سربازی و همچنان نمیدونه خدا میدونه بعدش چی میشه دیگه😑🤍
: @TimeToWedding 🤍"
دخترم ۱۶
چند سال پیش که حدودا ۱۱ یا ۱۲سالم بود میخواستیم بریم عروسی پسر خالم بعد همه خوشحال چون فامیل ما یجوریه که این پسر خالم که الان عروسیش بود از همه بزرگتر بود بقیه همه در حد ۱۴ تا زیر ۱۹ برا همین همه ذوق داشتن منو بگی اصلا رو زمین بند نبودم ازبس که هیجان داشتم برم عروسی😂🤭
آقا گذشت و بلاخره شب عروسی رسید بعد منم رفته بودم آرایشگاه یه لباس قرمزم تنم کرده بودن، خلاصه ما حرکت کردیم و رفتیم بعد مرد و زن جدا بودن اما پسر بچه هارو میزاشتن بیان سمت زنا منم که فقط و فقط با هدف این رفته بودم که اونجا کلی برقصم یهو چشمم خورد به یکی از پسر خاله هام که همیشه ازش خوشم میومد بعد اون دوسال از من بزرگتره شانس من اونم اومده بود قسمت زنا کنار مامانش بود😐
منم که همینجوری خجالتی اونم که اومد دیگه از جام تکون نخوردم گذشت و آخر شب شد اومد سمتم همینجوری حرف زدیم و بازی کردیم بعد موهامو مسخره کرد منم توجه نکردم ولی یجوری بود کلا حسش، آقا این بلاخره رفت داخل مردا منو بگی از خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم همه نشسته بودن ببین همههههه بعد منم رفته بودم وسط یه آهنگ پلی شد انگار اینا که داخل عمرشون نرقصیدن مثل دیوونه ها تنها اون وسط میرقصیدم تا اون پسر خالم که خوشم میاد ازش نیاد یهو یکی از دختر خاله هام اومد دستمو گرفت گفت بیا بریم آبرومونو بردی منم کلی خورد تو ذوقم 🥲بعد خالم اینا و مامانم همه بهم میخندیدن درکل شب خیلی بامزه ای بود البته که پسر خالمم خوشش میاد از منا😐 اون پسر خالمم هنوز هستش و من هنوز روش کراشم و چند ماه دیگه هم قراره بره سربازی و همچنان نمیدونه خدا میدونه بعدش چی میشه دیگه😑🤍
: @TimeToWedding 🤍"
👍318😐178🤣62❤34👀22💔1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤413🤣95👍25😐23👏5
تجربه عروسی:
ی عروسی داشتیم ساعت از ۱۱ اینا گذشته بود قرار بود برادر من عرق بیاره ک نتونسته بود جور کن ب ی دلیلی
نیاورده بودن دیه براش
اینجا بود ک ی فکر بکر ب سرم زد اوردم اب و نیم لیتر عرق رو ریختیم تو ی قابلمه قاطی کردیم ریختیم بطری با داداشم دادیم دست پسرای مجلس
بعد فک کن اینا ک فک میکردن عرقه تا صب ۵ عین خل و چلا میزدنو و میکوبیدن و میخندیدن و ب داداشم گفته بودن داداش دمت گرم عجب عرقیه ساخته بهمون
فقد موندم ینی یکیشون نگفت این عرق نی؟😐
چچوری بهشون ساخته بود خودم موندم
فقد ایییین ک ملت گیجن یا خودشو ردن گیجی 😐😂 (منطروم ادمای عروسی ک با اب مست شده بودن)😐😂
: @TimeToWedding 🤍"
ی عروسی داشتیم ساعت از ۱۱ اینا گذشته بود قرار بود برادر من عرق بیاره ک نتونسته بود جور کن ب ی دلیلی
نیاورده بودن دیه براش
اینجا بود ک ی فکر بکر ب سرم زد اوردم اب و نیم لیتر عرق رو ریختیم تو ی قابلمه قاطی کردیم ریختیم بطری با داداشم دادیم دست پسرای مجلس
بعد فک کن اینا ک فک میکردن عرقه تا صب ۵ عین خل و چلا میزدنو و میکوبیدن و میخندیدن و ب داداشم گفته بودن داداش دمت گرم عجب عرقیه ساخته بهمون
فقد موندم ینی یکیشون نگفت این عرق نی؟😐
چچوری بهشون ساخته بود خودم موندم
فقد ایییین ک ملت گیجن یا خودشو ردن گیجی 😐😂 (منطروم ادمای عروسی ک با اب مست شده بودن)😐😂
: @TimeToWedding 🤍"
🤣950😐55👍48❤11👀7💔2
#چت
خیلی خوبه کسی رو داشته باشی هم بهترین رفیقت باشه هم پارتنرت ☺️🥰
رفیق و شریک راه سرنوشتمن ❤️🔥
: @TimeToWedding 🤍"
خیلی خوبه کسی رو داشته باشی هم بهترین رفیقت باشه هم پارتنرت ☺️🥰
رفیق و شریک راه سرنوشتمن ❤️🔥
: @TimeToWedding 🤍"
❤391😐64👍21🤣3
#سوال
نظر شما چیه؟🤔
سلام یه سوال داشتم
عقد محضری دعوتم زندایی عروسم نمیدونم برم آرایشگاه یا نه؟؟
خودمم تازه عروسم و چندماهه عقد کردم🥲
میشه لطفا نظر بدید؟؟
: @TimeToWedding 🤍"
نظر شما چیه؟
سلام یه سوال داشتم
عقد محضری دعوتم زندایی عروسم نمیدونم برم آرایشگاه یا نه؟؟
خودمم تازه عروسم و چندماهه عقد کردم🥲
میشه لطفا نظر بدید؟؟
: @TimeToWedding 🤍"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍381😐70❤2👀2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😐345❤67🤣23👍16👀5👏1
تجربه خواستگاری:
یادمه این اولین آخرین خاستگار من تو 14 سالگی بود 😂😂
توی محرم شب یازدهم روضه خونه عمم بودیم اخراش بود ک مهمونا برن خواهرشوهر عمم اومد به بابام گفت که میشه برای امر خیر بیایم خونتون بابامم گفت برای چی گفتش دخترت برای پسرم بگیریم بابامم ن گذاشت ن برداشت بین اون همه جمع به کوردی گفت (راد تِرِم) ینی برات میگوزم منم خر افتاده بودم گردن بابام قربونت برم فداتشم بابایی خودمی خلاصه همین دیگ 😂😂❤️
: @TimeToWedding 🤍"
یادمه این اولین آخرین خاستگار من تو 14 سالگی بود 😂😂
توی محرم شب یازدهم روضه خونه عمم بودیم اخراش بود ک مهمونا برن خواهرشوهر عمم اومد به بابام گفت که میشه برای امر خیر بیایم خونتون بابامم گفت برای چی گفتش دخترت برای پسرم بگیریم بابامم ن گذاشت ن برداشت بین اون همه جمع به کوردی گفت (راد تِرِم) ینی برات میگوزم منم خر افتاده بودم گردن بابام قربونت برم فداتشم بابایی خودمی خلاصه همین دیگ 😂😂❤️
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.13K😐226👍45❤19👀15👏5
تجربه عروسی:
اقا یکی از خاطرات خیلی بدمو میخوام بگم که برا شمام تجربه بشه
راستش من و پسر عمه م بهم علاقه داشتیم از یه طرفم پسر عموم منو میخواست
و هروقت منو با پسر عمه م میدید حسودی میکرد و دیوونه میشد خلاصه که یه روز رفته بودیم عروسی دختر عموم ینی خواهر همین پسر عموم
اونجا به بهانه حرف زدن منو برد رختکن و خیلی ببخشید و بزور تجاوز کرد بهم و کرد منو. تا مجبور شم باهاش ازدواج کنم و منم افسرده شدم و تا یه مدت عشق و عاشقی یادم رفت
خلاصه که به بستگاننتون هم اعتماد نکنید
: @TimeToWedding 🤍"
اقا یکی از خاطرات خیلی بدمو میخوام بگم که برا شمام تجربه بشه
راستش من و پسر عمه م بهم علاقه داشتیم از یه طرفم پسر عموم منو میخواست
و هروقت منو با پسر عمه م میدید حسودی میکرد و دیوونه میشد خلاصه که یه روز رفته بودیم عروسی دختر عموم ینی خواهر همین پسر عموم
اونجا به بهانه حرف زدن منو برد رختکن و خیلی ببخشید و بزور تجاوز کرد بهم و کرد منو. تا مجبور شم باهاش ازدواج کنم و منم افسرده شدم و تا یه مدت عشق و عاشقی یادم رفت
خلاصه که به بستگاننتون هم اعتماد نکنید
: @TimeToWedding 🤍"
😐1.26K👍84👀42🤣40❤13💔12👏2
تجربه عروسی:
نمیدونم خاطره هست یا تجربه یا شایدم هر دو
خوب پسر داییم چهار سال تمام دونبالم بود که هی میگفت دوسم داره و بهم علاقه داره و بدون من نمیتونه و این حرفا من بهش توجه نمیکردم ولی سال پنجم با خودم گفتم این که این چهار سال دونبال من بوده حتمن واقعا دوستم داره بهش اوکی دادم بعد شش ماه فهمیدم توی مدت چهارسال با دخترا زیادی بوده ولی همه تقصیر را انداخت گردن من گفت چون بهم توجه نمیکردی مجبور بودم با بقیه دخترا باشم خوب بخشیدم گذشتم از اشتباهش دیگه واقعا دوسش داشتم و بهش وابسته بودم ولی بعد چند مدت الکی باهام دعوا راه انداخت و تموم کرد یک هفته بعدش رفت خاستگاری یکی دیگه ودو شب پیش جشن عقدش بود توجشنش شرکت نکردم و تا صبح تو به حال خودم گریه کردم ولی بعدش تصمیم گرفتم کلا از زنده گیم حذفش کنم با وجود اینکه حالم خوب نیست ولی کوشش میکنم قوی باشم
ولی واقعا نمیدونم بعضی ها چی بیمار ی دارن که اینهمه تلاش میکنن تا یکی رو وابسته خودش کنه بعدش ولش کنه
: @TimeToWedding 🤍"
نمیدونم خاطره هست یا تجربه یا شایدم هر دو
خوب پسر داییم چهار سال تمام دونبالم بود که هی میگفت دوسم داره و بهم علاقه داره و بدون من نمیتونه و این حرفا من بهش توجه نمیکردم ولی سال پنجم با خودم گفتم این که این چهار سال دونبال من بوده حتمن واقعا دوستم داره بهش اوکی دادم بعد شش ماه فهمیدم توی مدت چهارسال با دخترا زیادی بوده ولی همه تقصیر را انداخت گردن من گفت چون بهم توجه نمیکردی مجبور بودم با بقیه دخترا باشم خوب بخشیدم گذشتم از اشتباهش دیگه واقعا دوسش داشتم و بهش وابسته بودم ولی بعد چند مدت الکی باهام دعوا راه انداخت و تموم کرد یک هفته بعدش رفت خاستگاری یکی دیگه ودو شب پیش جشن عقدش بود توجشنش شرکت نکردم و تا صبح تو به حال خودم گریه کردم ولی بعدش تصمیم گرفتم کلا از زنده گیم حذفش کنم با وجود اینکه حالم خوب نیست ولی کوشش میکنم قوی باشم
ولی واقعا نمیدونم بعضی ها چی بیمار ی دارن که اینهمه تلاش میکنن تا یکی رو وابسته خودش کنه بعدش ولش کنه
: @TimeToWedding 🤍"
😐689👍445❤112👏60👀23💔18🤣7
تجربه عروسی:
با سلام من داستان خاصی نمیخوام تعریف کنم. فقط ی تقاضا دارم از پسرا. خواهش میکنم ازتون تو عروسیا مست نکنید ما بدبختا میریم کلی لباس میخریم ارایشگاه میریم کلی ذوق و فلان برای فرد مورد علاقمون بعد طرف مست کرده اصلا مارو تو عروسی ندیده و یادش نیست اصا🤣🤣
: @TimeToWedding 🤍"
با سلام من داستان خاصی نمیخوام تعریف کنم. فقط ی تقاضا دارم از پسرا. خواهش میکنم ازتون تو عروسیا مست نکنید ما بدبختا میریم کلی لباس میخریم ارایشگاه میریم کلی ذوق و فلان برای فرد مورد علاقمون بعد طرف مست کرده اصلا مارو تو عروسی ندیده و یادش نیست اصا🤣🤣
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.47K👍82😐71❤12👀7💔2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❤248🤣56😐15👍12👏3👀1