به وقت #خاطرات عروسی
میخوام از اولین رابطم با همسرم بگم
یه هفته اول عروسی خونه پدرشوهرم بودیم چون تابستون بود همه اونجا بودن هرکی تو یه اتاقی میخوابید چون ما تازه عروس داماد بودیم تنها تو یه اتاق میخوابیدیم صبح ساعت ۶ که میشد خواهر و مادرش نمیدونم به چه قصدی شروع میکردن درو میکوبیدن وسیله جا گذاشتیم تو اتاق
یه بار شوهرم لخت بود یهو اومدن تو اتاق پتو پیچید دورش حالا مامانش اومده بود نشسته بود بالا سرش پسرگلم پاشو بریم باهم صبحانه بخوریم😆😆😆😆😆
اونجا یه شب راحت نداشتیم آخر رفتیم خونه خودمون عملیات سری شد
: @TimeToWedding 🤍"
میخوام از اولین رابطم با همسرم بگم
یه هفته اول عروسی خونه پدرشوهرم بودیم چون تابستون بود همه اونجا بودن هرکی تو یه اتاقی میخوابید چون ما تازه عروس داماد بودیم تنها تو یه اتاق میخوابیدیم صبح ساعت ۶ که میشد خواهر و مادرش نمیدونم به چه قصدی شروع میکردن درو میکوبیدن وسیله جا گذاشتیم تو اتاق
یه بار شوهرم لخت بود یهو اومدن تو اتاق پتو پیچید دورش حالا مامانش اومده بود نشسته بود بالا سرش پسرگلم پاشو بریم باهم صبحانه بخوریم😆😆😆😆😆
اونجا یه شب راحت نداشتیم آخر رفتیم خونه خودمون عملیات سری شد
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.11K😐186👍40👀16❤12👏2
به وقت #خاطرات خواستگاری
آقا ما ینی منو مامانمو دختر خالم اومدیم ی کار خیر کردیم ک دختر عموم رو واسه عموی دختر خالم جور کنیم بعد از کلی قایم موشک بازی و این داستانا منو مامانم دختر عموم رو بردیم خونه خالم ک عموی دختر خالمم بیاد اونجا اینا همو ببینن صحبت کنن و بالاخره موفق شدیم رفتیم همو دیدن پسندیدن قرار شد برن تو اتاق صحبت کنن باهم آقا اینا رفتن تو اتاق دختر خالم صحبت کنن ما رفتیم گوشی دختر خالمو گذاشتیم رو ضبط صدا رو میز و اومدیم بیرون حدود نیم ساعتی صحبتشون طول کشید و بالاخره اومدن بیرون ماهم رفتیم گوشیو برداشتیم و آخر شب نشستیم همشو گوش دادیم و از خنده جر خوردیم
از همینجا میخام بگم حلال کنید کنجکاوی واقعا بد دردیه😂
دیگ شماره همدیگه رو گرفتن الان باهم حرف میزنن و عاشق هم شدن و ماهم ی ثوابی کردیم🥲😂
۲۵بهمن ماهم میخان بیان خاستگاری البته اینم بگم ما ی شهر دیگه ایم خالم اینا و ... ی شهر دیگه ان😁
: @TimeToWedding 🤍"
آقا ما ینی منو مامانمو دختر خالم اومدیم ی کار خیر کردیم ک دختر عموم رو واسه عموی دختر خالم جور کنیم بعد از کلی قایم موشک بازی و این داستانا منو مامانم دختر عموم رو بردیم خونه خالم ک عموی دختر خالمم بیاد اونجا اینا همو ببینن صحبت کنن و بالاخره موفق شدیم رفتیم همو دیدن پسندیدن قرار شد برن تو اتاق صحبت کنن باهم آقا اینا رفتن تو اتاق دختر خالم صحبت کنن ما رفتیم گوشی دختر خالمو گذاشتیم رو ضبط صدا رو میز و اومدیم بیرون حدود نیم ساعتی صحبتشون طول کشید و بالاخره اومدن بیرون ماهم رفتیم گوشیو برداشتیم و آخر شب نشستیم همشو گوش دادیم و از خنده جر خوردیم
از همینجا میخام بگم حلال کنید کنجکاوی واقعا بد دردیه😂
دیگ شماره همدیگه رو گرفتن الان باهم حرف میزنن و عاشق هم شدن و ماهم ی ثوابی کردیم🥲😂
۲۵بهمن ماهم میخان بیان خاستگاری البته اینم بگم ما ی شهر دیگه ایم خالم اینا و ... ی شهر دیگه ان😁
: @TimeToWedding 🤍"
🤣724😐143👍63❤39👀11
تجربه عروسی:
دخترم 18 سالمه و تو خانواده رسم بود زود ازدواج کنیم
واسه همین به زور با یکی که حتی نمیشناختمش ازدواج کردم
شب عروسیمون حتی تو روشم نگاه نمیکردم ولی اون هی شوخی و خنده و سعی میکرد از این حال درم بیاره
ولی نمیخاسم قبول کنم ک ادم خوبی باشه و فقط الان دو سه روز اول اینجورسه
خلاصه که رسید اخرای مراسم و باید میرفتیم خونه
مثه چی استرس داشتم و نمیخاستم زمان پیس برع دیگه
بعد اینکه همه رفتن با همون لباس مسخره نشستم روی تخت از استرس همه ناخونامو به گا داده بودم
ولی برعکس همه تصوراتم برگشت گفت تا خودت نخای بهت دست نمیزنم نزدیکتم نمیشم
و به حرفشم عمل کرد، تا 4 ماه بهم نزدیک نشد و بجاش سفر و گردش و خوش گذرونی بود
تو این چهار ماه به خودم امدم دیدم واقعا دوسش دارم، شاید انتخاب خودم نبوده باشه ولی واقعا دوسش داشتم و باعث شد بعد 4 ماه تو یکی از مسافرتامون بلاخره ترسمو کنار بذارم و. بهترین شبی بود که توی زندگیم داشتم
و الان 4 سال از ازدواجون میگذره و رابطمون به همون شور شوق باقی مونده، فکر نمیکردم هیچوقت با خودم اینو بگم ولی واقعا از خانوادم ممنونم چون اونا باعث خوشبختی الانم هستن🥹
: @TimeToWedding 🤍"
دخترم 18 سالمه و تو خانواده رسم بود زود ازدواج کنیم
واسه همین به زور با یکی که حتی نمیشناختمش ازدواج کردم
شب عروسیمون حتی تو روشم نگاه نمیکردم ولی اون هی شوخی و خنده و سعی میکرد از این حال درم بیاره
ولی نمیخاسم قبول کنم ک ادم خوبی باشه و فقط الان دو سه روز اول اینجورسه
خلاصه که رسید اخرای مراسم و باید میرفتیم خونه
مثه چی استرس داشتم و نمیخاستم زمان پیس برع دیگه
بعد اینکه همه رفتن با همون لباس مسخره نشستم روی تخت از استرس همه ناخونامو به گا داده بودم
ولی برعکس همه تصوراتم برگشت گفت تا خودت نخای بهت دست نمیزنم نزدیکتم نمیشم
و به حرفشم عمل کرد، تا 4 ماه بهم نزدیک نشد و بجاش سفر و گردش و خوش گذرونی بود
تو این چهار ماه به خودم امدم دیدم واقعا دوسش دارم، شاید انتخاب خودم نبوده باشه ولی واقعا دوسش داشتم و باعث شد بعد 4 ماه تو یکی از مسافرتامون بلاخره ترسمو کنار بذارم و. بهترین شبی بود که توی زندگیم داشتم
و الان 4 سال از ازدواجون میگذره و رابطمون به همون شور شوق باقی مونده، فکر نمیکردم هیچوقت با خودم اینو بگم ولی واقعا از خانوادم ممنونم چون اونا باعث خوشبختی الانم هستن🥹
: @TimeToWedding 🤍"
❤2.18K👍122👏87😐40🤣21👀14
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤353👍26😐9🤣7👏5👀1
به وقت #خاطرات عروسی
دخترم
با دوست پسرم ازدواج کردم کسی خبر نداشت ازین قضیهشب عروسیم بود اومدیم خونه ، خیلی خسته و اینکه خب قبلش انجام داده بودیم اونکارو
اومدیم خونه خوابیدیم ظهرش با صدای زنگ مادرشوهرم از خواب بیدار شدیم
اومد و با خنده و از روی شوخی گفت چطور بود دیشب خوش گذشت، خواب الود بودم گفتم نه والا دیشب کاری نکردیم وقتی ده بار این کارو کردیم هم دیشب مونده بود با اون همه خستگی .....
لو رفتیم دیگه بعدش
: @TimeToWedding 🤍"
دخترم
با دوست پسرم ازدواج کردم کسی خبر نداشت ازین قضیهشب عروسیم بود اومدیم خونه ، خیلی خسته و اینکه خب قبلش انجام داده بودیم اونکارو
اومدیم خونه خوابیدیم ظهرش با صدای زنگ مادرشوهرم از خواب بیدار شدیم
اومد و با خنده و از روی شوخی گفت چطور بود دیشب خوش گذشت، خواب الود بودم گفتم نه والا دیشب کاری نکردیم وقتی ده بار این کارو کردیم هم دیشب مونده بود با اون همه خستگی .....
لو رفتیم دیگه بعدش
: @TimeToWedding 🤍"
😐949🤣487👍22❤13👀5
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😐185👍85❤4🤣3👀1
تجربه خواستگاری:
خیلی حس بدیه طرد شدن
منم یکیو میشناسم که دنیاش ی دختری بود قرار بود بره خواستگاری و خانواده دختره یجورایی اوکی دادن اما تا این پسره رفت خانواده سریع دختره رو دادن ب یکی دیگه
آخه ک چقدر این پسر شکست و دم نزد
دلم برای مظلومیتش سوخت
دختره نشون شد بعد چهار ماه با زور دعوا آخر ازش جدا شد
ولی دختره و خانواده اش هنوز چشمشون ب این پسره هست
منتهی این پسر سرد شد...
: @TimeToWedding 🤍"
خیلی حس بدیه طرد شدن
منم یکیو میشناسم که دنیاش ی دختری بود قرار بود بره خواستگاری و خانواده دختره یجورایی اوکی دادن اما تا این پسره رفت خانواده سریع دختره رو دادن ب یکی دیگه
آخه ک چقدر این پسر شکست و دم نزد
دلم برای مظلومیتش سوخت
دختره نشون شد بعد چهار ماه با زور دعوا آخر ازش جدا شد
ولی دختره و خانواده اش هنوز چشمشون ب این پسره هست
منتهی این پسر سرد شد...
: @TimeToWedding 🤍"
❤622😐114👍110👀32💔23
به وقت #خاطرات عروسی
چند شب پیش عروسی داییم بود من بچه دختر خالمو بغل کرده بودم بعد انقد که بچه رو این ور و اون ور کردم بچه شیر اورد بالا و تا اخر مجلس نتونستم برقصم🤦🏻♀️🙂
میخاستم بگم که توی عروسیا زیاد با بچه ها ور نرین ک این بلا سرتون میاد🤦🏻♀️😂
: @TimeToWedding 🤍"
چند شب پیش عروسی داییم بود من بچه دختر خالمو بغل کرده بودم بعد انقد که بچه رو این ور و اون ور کردم بچه شیر اورد بالا و تا اخر مجلس نتونستم برقصم🤦🏻♀️🙂
میخاستم بگم که توی عروسیا زیاد با بچه ها ور نرین ک این بلا سرتون میاد🤦🏻♀️😂
: @TimeToWedding 🤍"
🤣659👍64😐11👀8❤3
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍24❤7👀5
تجربه عروسی:
دخترم ۱۸
نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی من دختریم که چشام سبزه و موهای بور دارم و از نظر بقیه شاید زیبا باشم اما چه فایده
وقتی ۱۳ سالم بود برام خواستگار اومد من اصلا اونموقع ها تو این فاز نبودم طرف ۲۵ سالش بود و ازم خیلی بزرگ بود ولی پر جذبه بود
من و بزور دادن بهش ولی من الانم نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم
و اون دوست دختر داره الان شاید اگه خانواده بروز منو نمیدادن من تو موقیعت خوبی میتونستم با کسی که دوسش دارم ازدواج کنم💔
: @TimeToWedding 🤍"
دخترم ۱۸
نمیخوام از خودم تعریف کنم ولی من دختریم که چشام سبزه و موهای بور دارم و از نظر بقیه شاید زیبا باشم اما چه فایده
وقتی ۱۳ سالم بود برام خواستگار اومد من اصلا اونموقع ها تو این فاز نبودم طرف ۲۵ سالش بود و ازم خیلی بزرگ بود ولی پر جذبه بود
من و بزور دادن بهش ولی من الانم نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم
و اون دوست دختر داره الان شاید اگه خانواده بروز منو نمیدادن من تو موقیعت خوبی میتونستم با کسی که دوسش دارم ازدواج کنم💔
: @TimeToWedding 🤍"
😐959👍195❤66💔34👀34🤣12
به وقت #خاطرات عروسی
نامزدی دختر عموم یک سال پیش بود
تقریبا ۱۸ سالم بودش و منم تازه بینیمو عمل کرده بودم و واقعا حس میکردم هیچکس اندازه منم خوشگل نیست
همش من اون وسط میرقصیدم تو یک حالتی هم بودم که انگار دختر شاه اون وسط میرقصه.همه هم خیلی نگاهم میکردن منم که همش فکر میکردم چون خیلی جذابم اینجوری نگاه میکنن
عروسی که تموم شد دیدم پشت شلوارم که رنگش روشن بود پر از خون پریودیمه و هیچکس اینو به من نگفت لااقل انقدر اون وسط جلو اون همه آدم نرقصم💔
: @TimeToWedding 🤍"
نامزدی دختر عموم یک سال پیش بود
تقریبا ۱۸ سالم بودش و منم تازه بینیمو عمل کرده بودم و واقعا حس میکردم هیچکس اندازه منم خوشگل نیست
همش من اون وسط میرقصیدم تو یک حالتی هم بودم که انگار دختر شاه اون وسط میرقصه.همه هم خیلی نگاهم میکردن منم که همش فکر میکردم چون خیلی جذابم اینجوری نگاه میکنن
عروسی که تموم شد دیدم پشت شلوارم که رنگش روشن بود پر از خون پریودیمه و هیچکس اینو به من نگفت لااقل انقدر اون وسط جلو اون همه آدم نرقصم💔
: @TimeToWedding 🤍"
😐1.03K🤣317👀33👍26❤12💔5
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤68👍14😐13🤣2👀1