This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤332😐160👍15🤣9👏4👀1
به وقت #خاطرات عروسی
پارسال عروسی داداشم بود
موهاش یکم ریخته بود کلاه گیس زد به موهاش آرایشگر، شب عروسی ی بارونی گرفت مهمونامون تو حیاط داداشم وسط مهمونی چسب کلاه گیسش خیس شد،از سرش افتاد😭🤣
رسم داریم عروسو از آرایشگاه بیاریم خونه دوماد، دوباره برا حنابندون بیاریم، و اخر شب هم که دیگه میاد خونه ی دوماد.
هر سه بار تا عروسمون میومد برقا میرفت و باد شدید میشد😭😂 مامانم فقط میگف ایشالا اخرین عروسی عمرم باشه 🤣
خلاصه عروسی به یااااد ماندنی میشد
: @TimeToWedding 🤍"
پارسال عروسی داداشم بود
موهاش یکم ریخته بود کلاه گیس زد به موهاش آرایشگر، شب عروسی ی بارونی گرفت مهمونامون تو حیاط داداشم وسط مهمونی چسب کلاه گیسش خیس شد،از سرش افتاد😭🤣
رسم داریم عروسو از آرایشگاه بیاریم خونه دوماد، دوباره برا حنابندون بیاریم، و اخر شب هم که دیگه میاد خونه ی دوماد.
هر سه بار تا عروسمون میومد برقا میرفت و باد شدید میشد😭😂 مامانم فقط میگف ایشالا اخرین عروسی عمرم باشه 🤣
خلاصه عروسی به یااااد ماندنی میشد
: @TimeToWedding 🤍"
🤣820😐45👍34❤14👀5
#سوال
نظر شما چیه؟🤔
دخترم
راستش من حدود ۵ ماهی میشه با ینفر آشنا شدم که مال یه شهر دیگه س
اون طبق گفته هاش خیلی به من علاقه داره و قصدش جدیه و گفته که حتما تا چن سال دیگه که شرایطش اوکی شد میاد واسه خواستگاری..
من کم و بیش بهش علاقه دارم ولی از لحاظ سطح فرهنگی و مالی و.. خودش و خانواده ش خیلی از ما پایین ترن و شرایط مالی خوبی نداره..
بنظرتون باهاش ادامه بدم؟ یا تا بیشتر از این وابسته هم نشدیم همه چی رو تموم کنم؟
: @TimeToWedding 🤍"
نظر شما چیه؟
دخترم
راستش من حدود ۵ ماهی میشه با ینفر آشنا شدم که مال یه شهر دیگه س
اون طبق گفته هاش خیلی به من علاقه داره و قصدش جدیه و گفته که حتما تا چن سال دیگه که شرایطش اوکی شد میاد واسه خواستگاری..
من کم و بیش بهش علاقه دارم ولی از لحاظ سطح فرهنگی و مالی و.. خودش و خانواده ش خیلی از ما پایین ترن و شرایط مالی خوبی نداره..
بنظرتون باهاش ادامه بدم؟ یا تا بیشتر از این وابسته هم نشدیم همه چی رو تموم کنم؟
: @TimeToWedding 🤍"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😐607👍112👀33🤣29❤3💔3
به وقت #خاطرات عروسی
منو همسرم تصمیم گرفته بودیم تا شب عروسیمون کاری نکنیم و اون شب رو خیلی خوش بگذرونیم ...
و خب شب عروسی فرا رسید بالاخره و شروع کردیم ولی خب انقد خندمون گرفته بود ب این کارا ک تصمیم گرفتیم مث بچه ادم بخوابیم و چون استرس فردا رو داشتیم ک اینا صبحونه بیارن تصمیم گرفتیم بزاریم برا ی موقع دیگ و الان ک برمیگردیم ب عقب میبینم خیلی استرس داشتیم لطفا این رسم و رسومات گوه ک صبحونه بیارن رو ول کنید
: @TimeToWedding 🤍"
منو همسرم تصمیم گرفته بودیم تا شب عروسیمون کاری نکنیم و اون شب رو خیلی خوش بگذرونیم ...
و خب شب عروسی فرا رسید بالاخره و شروع کردیم ولی خب انقد خندمون گرفته بود ب این کارا ک تصمیم گرفتیم مث بچه ادم بخوابیم و چون استرس فردا رو داشتیم ک اینا صبحونه بیارن تصمیم گرفتیم بزاریم برا ی موقع دیگ و الان ک برمیگردیم ب عقب میبینم خیلی استرس داشتیم لطفا این رسم و رسومات گوه ک صبحونه بیارن رو ول کنید
: @TimeToWedding 🤍"
👍790🤣175😐48❤14👀12
به وقت #خاطرات عروسی
میخوام از اولین رابطم با همسرم بگم
یه هفته اول عروسی خونه پدرشوهرم بودیم چون تابستون بود همه اونجا بودن هرکی تو یه اتاقی میخوابید چون ما تازه عروس داماد بودیم تنها تو یه اتاق میخوابیدیم صبح ساعت ۶ که میشد خواهر و مادرش نمیدونم به چه قصدی شروع میکردن درو میکوبیدن وسیله جا گذاشتیم تو اتاق
یه بار شوهرم لخت بود یهو اومدن تو اتاق پتو پیچید دورش حالا مامانش اومده بود نشسته بود بالا سرش پسرگلم پاشو بریم باهم صبحانه بخوریم😆😆😆😆😆
اونجا یه شب راحت نداشتیم آخر رفتیم خونه خودمون عملیات سری شد
: @TimeToWedding 🤍"
میخوام از اولین رابطم با همسرم بگم
یه هفته اول عروسی خونه پدرشوهرم بودیم چون تابستون بود همه اونجا بودن هرکی تو یه اتاقی میخوابید چون ما تازه عروس داماد بودیم تنها تو یه اتاق میخوابیدیم صبح ساعت ۶ که میشد خواهر و مادرش نمیدونم به چه قصدی شروع میکردن درو میکوبیدن وسیله جا گذاشتیم تو اتاق
یه بار شوهرم لخت بود یهو اومدن تو اتاق پتو پیچید دورش حالا مامانش اومده بود نشسته بود بالا سرش پسرگلم پاشو بریم باهم صبحانه بخوریم😆😆😆😆😆
اونجا یه شب راحت نداشتیم آخر رفتیم خونه خودمون عملیات سری شد
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.11K😐186👍40👀16❤12👏2
به وقت #خاطرات خواستگاری
آقا ما ینی منو مامانمو دختر خالم اومدیم ی کار خیر کردیم ک دختر عموم رو واسه عموی دختر خالم جور کنیم بعد از کلی قایم موشک بازی و این داستانا منو مامانم دختر عموم رو بردیم خونه خالم ک عموی دختر خالمم بیاد اونجا اینا همو ببینن صحبت کنن و بالاخره موفق شدیم رفتیم همو دیدن پسندیدن قرار شد برن تو اتاق صحبت کنن باهم آقا اینا رفتن تو اتاق دختر خالم صحبت کنن ما رفتیم گوشی دختر خالمو گذاشتیم رو ضبط صدا رو میز و اومدیم بیرون حدود نیم ساعتی صحبتشون طول کشید و بالاخره اومدن بیرون ماهم رفتیم گوشیو برداشتیم و آخر شب نشستیم همشو گوش دادیم و از خنده جر خوردیم
از همینجا میخام بگم حلال کنید کنجکاوی واقعا بد دردیه😂
دیگ شماره همدیگه رو گرفتن الان باهم حرف میزنن و عاشق هم شدن و ماهم ی ثوابی کردیم🥲😂
۲۵بهمن ماهم میخان بیان خاستگاری البته اینم بگم ما ی شهر دیگه ایم خالم اینا و ... ی شهر دیگه ان😁
: @TimeToWedding 🤍"
آقا ما ینی منو مامانمو دختر خالم اومدیم ی کار خیر کردیم ک دختر عموم رو واسه عموی دختر خالم جور کنیم بعد از کلی قایم موشک بازی و این داستانا منو مامانم دختر عموم رو بردیم خونه خالم ک عموی دختر خالمم بیاد اونجا اینا همو ببینن صحبت کنن و بالاخره موفق شدیم رفتیم همو دیدن پسندیدن قرار شد برن تو اتاق صحبت کنن باهم آقا اینا رفتن تو اتاق دختر خالم صحبت کنن ما رفتیم گوشی دختر خالمو گذاشتیم رو ضبط صدا رو میز و اومدیم بیرون حدود نیم ساعتی صحبتشون طول کشید و بالاخره اومدن بیرون ماهم رفتیم گوشیو برداشتیم و آخر شب نشستیم همشو گوش دادیم و از خنده جر خوردیم
از همینجا میخام بگم حلال کنید کنجکاوی واقعا بد دردیه😂
دیگ شماره همدیگه رو گرفتن الان باهم حرف میزنن و عاشق هم شدن و ماهم ی ثوابی کردیم🥲😂
۲۵بهمن ماهم میخان بیان خاستگاری البته اینم بگم ما ی شهر دیگه ایم خالم اینا و ... ی شهر دیگه ان😁
: @TimeToWedding 🤍"
🤣724😐143👍63❤39👀11
تجربه عروسی:
دخترم 18 سالمه و تو خانواده رسم بود زود ازدواج کنیم
واسه همین به زور با یکی که حتی نمیشناختمش ازدواج کردم
شب عروسیمون حتی تو روشم نگاه نمیکردم ولی اون هی شوخی و خنده و سعی میکرد از این حال درم بیاره
ولی نمیخاسم قبول کنم ک ادم خوبی باشه و فقط الان دو سه روز اول اینجورسه
خلاصه که رسید اخرای مراسم و باید میرفتیم خونه
مثه چی استرس داشتم و نمیخاستم زمان پیس برع دیگه
بعد اینکه همه رفتن با همون لباس مسخره نشستم روی تخت از استرس همه ناخونامو به گا داده بودم
ولی برعکس همه تصوراتم برگشت گفت تا خودت نخای بهت دست نمیزنم نزدیکتم نمیشم
و به حرفشم عمل کرد، تا 4 ماه بهم نزدیک نشد و بجاش سفر و گردش و خوش گذرونی بود
تو این چهار ماه به خودم امدم دیدم واقعا دوسش دارم، شاید انتخاب خودم نبوده باشه ولی واقعا دوسش داشتم و باعث شد بعد 4 ماه تو یکی از مسافرتامون بلاخره ترسمو کنار بذارم و. بهترین شبی بود که توی زندگیم داشتم
و الان 4 سال از ازدواجون میگذره و رابطمون به همون شور شوق باقی مونده، فکر نمیکردم هیچوقت با خودم اینو بگم ولی واقعا از خانوادم ممنونم چون اونا باعث خوشبختی الانم هستن🥹
: @TimeToWedding 🤍"
دخترم 18 سالمه و تو خانواده رسم بود زود ازدواج کنیم
واسه همین به زور با یکی که حتی نمیشناختمش ازدواج کردم
شب عروسیمون حتی تو روشم نگاه نمیکردم ولی اون هی شوخی و خنده و سعی میکرد از این حال درم بیاره
ولی نمیخاسم قبول کنم ک ادم خوبی باشه و فقط الان دو سه روز اول اینجورسه
خلاصه که رسید اخرای مراسم و باید میرفتیم خونه
مثه چی استرس داشتم و نمیخاستم زمان پیس برع دیگه
بعد اینکه همه رفتن با همون لباس مسخره نشستم روی تخت از استرس همه ناخونامو به گا داده بودم
ولی برعکس همه تصوراتم برگشت گفت تا خودت نخای بهت دست نمیزنم نزدیکتم نمیشم
و به حرفشم عمل کرد، تا 4 ماه بهم نزدیک نشد و بجاش سفر و گردش و خوش گذرونی بود
تو این چهار ماه به خودم امدم دیدم واقعا دوسش دارم، شاید انتخاب خودم نبوده باشه ولی واقعا دوسش داشتم و باعث شد بعد 4 ماه تو یکی از مسافرتامون بلاخره ترسمو کنار بذارم و. بهترین شبی بود که توی زندگیم داشتم
و الان 4 سال از ازدواجون میگذره و رابطمون به همون شور شوق باقی مونده، فکر نمیکردم هیچوقت با خودم اینو بگم ولی واقعا از خانوادم ممنونم چون اونا باعث خوشبختی الانم هستن🥹
: @TimeToWedding 🤍"
❤2.18K👍122👏87😐40🤣21👀14
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤353👍26😐9🤣7👏5👀1
به وقت #خاطرات عروسی
دخترم
با دوست پسرم ازدواج کردم کسی خبر نداشت ازین قضیهشب عروسیم بود اومدیم خونه ، خیلی خسته و اینکه خب قبلش انجام داده بودیم اونکارو
اومدیم خونه خوابیدیم ظهرش با صدای زنگ مادرشوهرم از خواب بیدار شدیم
اومد و با خنده و از روی شوخی گفت چطور بود دیشب خوش گذشت، خواب الود بودم گفتم نه والا دیشب کاری نکردیم وقتی ده بار این کارو کردیم هم دیشب مونده بود با اون همه خستگی .....
لو رفتیم دیگه بعدش
: @TimeToWedding 🤍"
دخترم
با دوست پسرم ازدواج کردم کسی خبر نداشت ازین قضیهشب عروسیم بود اومدیم خونه ، خیلی خسته و اینکه خب قبلش انجام داده بودیم اونکارو
اومدیم خونه خوابیدیم ظهرش با صدای زنگ مادرشوهرم از خواب بیدار شدیم
اومد و با خنده و از روی شوخی گفت چطور بود دیشب خوش گذشت، خواب الود بودم گفتم نه والا دیشب کاری نکردیم وقتی ده بار این کارو کردیم هم دیشب مونده بود با اون همه خستگی .....
لو رفتیم دیگه بعدش
: @TimeToWedding 🤍"
😐949🤣487👍22❤13👀5
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😐185👍85❤4🤣3👀1