اسکرین شات چتای باحال با همسرتون/ پارتنرتون ، خاطره های عروسیتون ، تجربیاتتون ، عکس عروسی پدر و مادرتون هرچی بود برامون بفرستید بزاریم کانال😌💕
https://telegram.me/BChatBot?start=sc-1126666-dPEDjRb
https://telegram.me/BChatBot?start=sc-1126666-dPEDjRb
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍42❤11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤147🤣38👍21👀9😐5
به وقت #خاطرات عروسی
من وقتی عروس میشدن ۱۵ سالم بود
خب اوون وقتا هم چیزی اادم نمیفهمه که بعد ما اومدیم رفتیم اتاق اتاقم ساده اینا بود شوهرم هم ۲۹ سالش بود بعد منم خب یه چیزایی میدونستم ولی در حد یه تازه عروس نبود
بعد شوهرم گف عزیزم بیا پیشم بشین اینا منم رفتم گف آماده ای ؟گفتم فک کنم
بعد حالا بماند چی شد ولی من واقعا هنوز بچه بودم و انصاف نبود
۱ سال بعدش با زور مادر شوهرم مجبور شدم باردار بشم که بچم دختر شد
: @TimeToWedding 🤍"
من وقتی عروس میشدن ۱۵ سالم بود
خب اوون وقتا هم چیزی اادم نمیفهمه که بعد ما اومدیم رفتیم اتاق اتاقم ساده اینا بود شوهرم هم ۲۹ سالش بود بعد منم خب یه چیزایی میدونستم ولی در حد یه تازه عروس نبود
بعد شوهرم گف عزیزم بیا پیشم بشین اینا منم رفتم گف آماده ای ؟گفتم فک کنم
بعد حالا بماند چی شد ولی من واقعا هنوز بچه بودم و انصاف نبود
۱ سال بعدش با زور مادر شوهرم مجبور شدم باردار بشم که بچم دختر شد
: @TimeToWedding 🤍"
😐1.21K❤50👍33👀27🤣19💔2
به وقت #خاطرات عروسی
مراسم داییم بود که دیگه رسیدیم به آخر مراسم اومدیم خونه مادربزرگم اونجام یکم رقصیدیم(کورد هستم)
خلاصه کلی مهمون داشتیم پسرخاله ها دختر خاله ها همه از راه دور اومده بودن همه هم ۱۸.۱۹.۲۰سال بودیم
تقریبا ساعت 2 بود که گرسنمون شد پسرخالم سه تا قابلمه بزرگ دید گفت عه غذا مونده گرم کنیم سه تا قابلمه رو گذاشت رو اجاق گاز یه چند دیقه گذشت رفت نگا کنه در قابلمه رو باز کرد دید همش سفره یبار مصرف و ظرفو ته مونده غذا که آب انداختن و......هست😂😂😂
: @TimeToWedding 🤍"
مراسم داییم بود که دیگه رسیدیم به آخر مراسم اومدیم خونه مادربزرگم اونجام یکم رقصیدیم(کورد هستم)
خلاصه کلی مهمون داشتیم پسرخاله ها دختر خاله ها همه از راه دور اومده بودن همه هم ۱۸.۱۹.۲۰سال بودیم
تقریبا ساعت 2 بود که گرسنمون شد پسرخالم سه تا قابلمه بزرگ دید گفت عه غذا مونده گرم کنیم سه تا قابلمه رو گذاشت رو اجاق گاز یه چند دیقه گذشت رفت نگا کنه در قابلمه رو باز کرد دید همش سفره یبار مصرف و ظرفو ته مونده غذا که آب انداختن و......هست😂😂😂
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.24K😐61👍30❤9👀7
به وقت #خاطرات عروسی
عروسی دختر عمم بود رفتیم ارومیه منم 14سالم اینا بود،ی روز قبل عروسی عمم افتاد به جون مامانم که الهه (دخترش که هم سن من بود) الان پشمای پاشو میزنه چرا نمیزاری دخترت بزنه،مادر منم از اون خانواده هاش نگم براتون🤦♀ بالأخره راضی شد ،نمرد نگداشت نه برداشت رف تیغ و ژیلت خرید ،منم جون ترس،خونه عمم بوم تهرونی بود ی تشت آب ریخت اورد بالا پشت بوم گف وایسا تو تشت، هرچی گفتم بزار خودم بزنم نزاشت ،چشمتون روز بد نبینه تند تند پشمای پامو میزد همینجورم زخمو زیلیم میکرد منم گریه همشم منتظره رو تماشا میکردم یکی دمه غروب نون بدست رد میشد یکی بوق میزد وای نگم براتون انگار ی آهوی پر پشم اسیر چنگال ی ببر بودم😂
: @TimeToWedding 🤍"
عروسی دختر عمم بود رفتیم ارومیه منم 14سالم اینا بود،ی روز قبل عروسی عمم افتاد به جون مامانم که الهه (دخترش که هم سن من بود) الان پشمای پاشو میزنه چرا نمیزاری دخترت بزنه،مادر منم از اون خانواده هاش نگم براتون🤦♀ بالأخره راضی شد ،نمرد نگداشت نه برداشت رف تیغ و ژیلت خرید ،منم جون ترس،خونه عمم بوم تهرونی بود ی تشت آب ریخت اورد بالا پشت بوم گف وایسا تو تشت، هرچی گفتم بزار خودم بزنم نزاشت ،چشمتون روز بد نبینه تند تند پشمای پامو میزد همینجورم زخمو زیلیم میکرد منم گریه همشم منتظره رو تماشا میکردم یکی دمه غروب نون بدست رد میشد یکی بوق میزد وای نگم براتون انگار ی آهوی پر پشم اسیر چنگال ی ببر بودم😂
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.18K😐126👍47❤11👀11💔2
به وقت #خاطرات عروسی
خاطره من خیلی خاص نیست فقط چند وقت پیش یه عروسی دعوت بودیم رفتیم و من موبایلمو تازه گرفته بودم آیفون بود
بعد ازم موبایلمو گرفتن که عکس فیلم از عروس دوماد نگیرم یه وقت😑
و من تمام عروسی کوفتم شد عررررر میزدم و تمام ریملام خط چشام مثل این جادوگرا ریخته بود رو صورتم و همه داشتن منو میدین🥲😐🤣
: @TimeToWedding 🤍"
خاطره من خیلی خاص نیست فقط چند وقت پیش یه عروسی دعوت بودیم رفتیم و من موبایلمو تازه گرفته بودم آیفون بود
بعد ازم موبایلمو گرفتن که عکس فیلم از عروس دوماد نگیرم یه وقت😑
و من تمام عروسی کوفتم شد عررررر میزدم و تمام ریملام خط چشام مثل این جادوگرا ریخته بود رو صورتم و همه داشتن منو میدین🥲😐🤣
: @TimeToWedding 🤍"
😐876🤣192👍25👀7❤3💔2
به وقت #خاطرات عروسی
عروسی یکی از دوستان رفته بودیم
از طرف عروس
خیلی وقت بود ندیده بودمشون
آخرین بار تقریبا ۸ سالم بود که عروس منو دیده بود
(الان ۱۷ سالمه)
رفتیم کادو بدیم بهشون منم گفتم خوشبخت بشین
عروسی مختلط بود و کل توجه ها رو کسایی بود که کادو میدادن
عروس لپ منو کشید و گفت عزیزمممم چقد بزرگ شدیییی
من آب شدم از خجالت
از همون راهی که رفته بودم برگشتم😂😭
: @TimeToWedding 🤍"
عروسی یکی از دوستان رفته بودیم
از طرف عروس
خیلی وقت بود ندیده بودمشون
آخرین بار تقریبا ۸ سالم بود که عروس منو دیده بود
(الان ۱۷ سالمه)
رفتیم کادو بدیم بهشون منم گفتم خوشبخت بشین
عروسی مختلط بود و کل توجه ها رو کسایی بود که کادو میدادن
عروس لپ منو کشید و گفت عزیزمممم چقد بزرگ شدیییی
من آب شدم از خجالت
از همون راهی که رفته بودم برگشتم😂😭
: @TimeToWedding 🤍"
🤣923😐148👍27❤13👀8👏3
#سوال🤔
یه راهنمایی میخواستم ازتون
چند ماه دیگه عقد دختر خالمه و من با دو نفر دیگه تور میگیریم بالا سره عروس و قند میساییم
میشه اگه کسی تجربه داشته بگه؟
من اصلا اعتماد به نفس این کارو ندارم و یه جورایی نمیدونم باید چیکار کنم
: @TimeToWedding 🤍"
یه راهنمایی میخواستم ازتون
چند ماه دیگه عقد دختر خالمه و من با دو نفر دیگه تور میگیریم بالا سره عروس و قند میساییم
میشه اگه کسی تجربه داشته بگه؟
من اصلا اعتماد به نفس این کارو ندارم و یه جورایی نمیدونم باید چیکار کنم
: @TimeToWedding 🤍"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😐372👍95🤣43❤10👀10
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍58❤14👀4
به وقت #خاطرات عروسی
عاقا ما روز عقدمون رفتیم محضر و همه چی به خوبی و خوشی داشت سرمیگرفت🥰 تااینک عاقد گف بسم الله همه هم هول کردن یکی تور گرفت بالاسرم یکی یه سفره نون محلی اوردگف رسمه گذاشت رو تور 🫣یهو این توره اومد رو پس گردن من بعد سنگین بود گردنم خم شدونمیشد تحملش کنی🙄عاقد داشت میخوند خطبه ارو اینور همه سروصدا و جیغ و هول بعد هربار هم میخوند😑هیشکی نمیفهمید منم عصبی شدم داد زدم عای ملت یدیقه زر نزنین ببینم چی میگه شیخ 🥵یهو همه ساکت شدن😭 با دست زدم توسرم به خودم گفتم توزرنزنی نمیشه؟ خو عاقد میفهمه تو هیچی نمیگی میفهمه نمیشنوی میخونه باز😶🌫بعددختر خواهرشوهرم گف عروس جوش کرد 🫠هیچی دیگ توراه اومدن از محضر شوهرم میگف نزنی منوها😰
درس عبرت هیچ وقت سرعقد عصبی نشید شدین داد نزنین😶🌫
: @TimeToWedding 🤍"
عاقا ما روز عقدمون رفتیم محضر و همه چی به خوبی و خوشی داشت سرمیگرفت🥰 تااینک عاقد گف بسم الله همه هم هول کردن یکی تور گرفت بالاسرم یکی یه سفره نون محلی اوردگف رسمه گذاشت رو تور 🫣یهو این توره اومد رو پس گردن من بعد سنگین بود گردنم خم شدونمیشد تحملش کنی🙄عاقد داشت میخوند خطبه ارو اینور همه سروصدا و جیغ و هول بعد هربار هم میخوند😑هیشکی نمیفهمید منم عصبی شدم داد زدم عای ملت یدیقه زر نزنین ببینم چی میگه شیخ 🥵یهو همه ساکت شدن😭 با دست زدم توسرم به خودم گفتم توزرنزنی نمیشه؟ خو عاقد میفهمه تو هیچی نمیگی میفهمه نمیشنوی میخونه باز😶🌫بعددختر خواهرشوهرم گف عروس جوش کرد 🫠هیچی دیگ توراه اومدن از محضر شوهرم میگف نزنی منوها😰
درس عبرت هیچ وقت سرعقد عصبی نشید شدین داد نزنین😶🌫
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.17K😐145👍66❤16👀11💔2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍34❤12😐5👏2👀1
به وقت #خاطرات عروسی
دیدم همه خاطره میگن اومدم منم بگم ما یه عروسی دعوت شده بودیم که از سمت خانواده مادری بود توی باغ تالار گرفته بودن و اژ حق نگذریم هم محیط قشنگی داشت و هم غذا و رسیدگی خوبی داشت من از نظر هیکلی کمی تپلم و همین باعث بامزه شدنم شده ( البته به گفته دیگران ) چون خانواده مادریم ترکن منم کمی رقص ترکی بلدم و نه به صورت حرفه ای داشتیم رو پیست میرقصیدیم که از آقایون دعت کردن که بیان داخل برای بیرون کردن اقا دوماد مث اینکه رسمه با آهنگ دوماد و از تالار بیرون میکنن تا موقعی که قربونی انجام بشه بعد با مردا میرن قسمت مردونه . همونطور که گفتم ما داشتیم میرقصیدیم و اقایون اومدن داخل اهنگ تند شد و منم تو خال خودم حرکت خفنی که یاد گرفته بودم داشتم میزدم و همه دورم جمع شده بودن که عقب عقب میخورم به یه اقایی که میشه پسر دایی عروس سرتونو درد نیارم از من خوشش اومد و یه ماه بعد اومد خاستگاریمو منم بعد از شناخت بهش بله رو گفتم و الا یه تو راهی داریم که پسر باباشه :)
: @TimeToWedding 🤍"
دیدم همه خاطره میگن اومدم منم بگم ما یه عروسی دعوت شده بودیم که از سمت خانواده مادری بود توی باغ تالار گرفته بودن و اژ حق نگذریم هم محیط قشنگی داشت و هم غذا و رسیدگی خوبی داشت من از نظر هیکلی کمی تپلم و همین باعث بامزه شدنم شده ( البته به گفته دیگران ) چون خانواده مادریم ترکن منم کمی رقص ترکی بلدم و نه به صورت حرفه ای داشتیم رو پیست میرقصیدیم که از آقایون دعت کردن که بیان داخل برای بیرون کردن اقا دوماد مث اینکه رسمه با آهنگ دوماد و از تالار بیرون میکنن تا موقعی که قربونی انجام بشه بعد با مردا میرن قسمت مردونه . همونطور که گفتم ما داشتیم میرقصیدیم و اقایون اومدن داخل اهنگ تند شد و منم تو خال خودم حرکت خفنی که یاد گرفته بودم داشتم میزدم و همه دورم جمع شده بودن که عقب عقب میخورم به یه اقایی که میشه پسر دایی عروس سرتونو درد نیارم از من خوشش اومد و یه ماه بعد اومد خاستگاریمو منم بعد از شناخت بهش بله رو گفتم و الا یه تو راهی داریم که پسر باباشه :)
: @TimeToWedding 🤍"
❤1.55K🤣143😐82👍76👀17👏7