Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😐123👍39👀6❤3
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤443👍12😐5👀3
به وقت #خاطرات عروسی
🤣🤣🤣شب عروسی خالم وقتی عروس دومادو رسوندیم خونشون خالم یه عروسک داشت از بچگی با خودش آورده بود خونش و خیلی روس حساس بود رفته بودم با اون بازی کنم حواسم پرت شد... خونه خیلی شلوغ بود بیرون خیلی صدا میومد منم خیالم راحت بود (من از اینا بودم که یه عروسک بهم میدادن چهار ساعت میتونستم بدون سرو صدا بازی کنم😂
بچه بودم خیلی بعد کم کم خونه خلوت شد. رفته بودن همه. انقد شلوغ بود کسی نفهمید من نیستم نمیدونم چقد گذشت اما حوصلم سر رفت اومدم از اتاق بیرون خالم و شوهر خالم جفتشون با حوله... فکر کنم یکساعت گذشته بود از رفتن بقیه.
بخداااااا خود عروسیو درست یادم نیست ولی اون ایکشو یادمه خدا لعنت کنه منو 😭😭😭چسبونده بودتش به دیوار خالمو بوسه بارونش میکرد یه وضعیت بدی نمیخوام بیشتر توضیح بدم دم در اتاق بودن میخواستن برن تو..
خالم از پشت منو دید جیغغغغغغغغغ زدددددد آدم ترسیوییه خیلییی بد ترسید الهی بمیرم شوهرشم خیلی آدم مهربونی بود خوش اخلاق و مهربون ولی کلییییی سرم داد زد که اینجا چیکار میکنی هیچی دیگه خالم بهش گفت که چیکار داری بچه رو ول کن.. واقعا الان برام خنده داره اونموقع مث سگ ترسیده بودم. سریع زنگ زدید که برگردید ببرینش... جا مونده خودشم سریع رفت تو اتاق لباس عوض کرد و اومد به خالم آب قند داد حالش بد شده بود منم اصلا از اون بچه پروها نبودم کلییییی گریه کردم خالم بغلم کرد کلی بوسم کرد قربون صدقم رفت که اشکالی نداره اصلا میخوای امشب بمونی پیشم؟؟ و اینا هیچی دیگه حدود یکساعت دیگه منتظر موندیم و با خالم خوراکی خوردیم و خوش گذشت اونا اومدن شوهرش باهام خوب رفتار کرد بعدش ولی معلوم بود اعصاب ندازه😂مامانم که از در اومد تو یدونه زد تو گوشم خالم با مامانم بحث کرد که بچه رو چیکار داری و اینا هیچی دیگه منو گذاشتن تو ماشین و رفتیم خالم الان که بزرگ شدیم میگه چی یادته از اون شب من الکی میگم فقط اونجا که مامانم زد تو گوشم😂😂😂😂شوهرشم هرجا میخوایم دسته جمعی بریم میگه توکه از همون شب عروسی مارو ول نکردی بیا تو ماشین ما
: @TimeToWedding 🤍"
🤣🤣🤣شب عروسی خالم وقتی عروس دومادو رسوندیم خونشون خالم یه عروسک داشت از بچگی با خودش آورده بود خونش و خیلی روس حساس بود رفته بودم با اون بازی کنم حواسم پرت شد... خونه خیلی شلوغ بود بیرون خیلی صدا میومد منم خیالم راحت بود (من از اینا بودم که یه عروسک بهم میدادن چهار ساعت میتونستم بدون سرو صدا بازی کنم😂
بچه بودم خیلی بعد کم کم خونه خلوت شد. رفته بودن همه. انقد شلوغ بود کسی نفهمید من نیستم نمیدونم چقد گذشت اما حوصلم سر رفت اومدم از اتاق بیرون خالم و شوهر خالم جفتشون با حوله... فکر کنم یکساعت گذشته بود از رفتن بقیه.
بخداااااا خود عروسیو درست یادم نیست ولی اون ایکشو یادمه خدا لعنت کنه منو 😭😭😭چسبونده بودتش به دیوار خالمو بوسه بارونش میکرد یه وضعیت بدی نمیخوام بیشتر توضیح بدم دم در اتاق بودن میخواستن برن تو..
خالم از پشت منو دید جیغغغغغغغغغ زدددددد آدم ترسیوییه خیلییی بد ترسید الهی بمیرم شوهرشم خیلی آدم مهربونی بود خوش اخلاق و مهربون ولی کلییییی سرم داد زد که اینجا چیکار میکنی هیچی دیگه خالم بهش گفت که چیکار داری بچه رو ول کن.. واقعا الان برام خنده داره اونموقع مث سگ ترسیده بودم. سریع زنگ زدید که برگردید ببرینش... جا مونده خودشم سریع رفت تو اتاق لباس عوض کرد و اومد به خالم آب قند داد حالش بد شده بود منم اصلا از اون بچه پروها نبودم کلییییی گریه کردم خالم بغلم کرد کلی بوسم کرد قربون صدقم رفت که اشکالی نداره اصلا میخوای امشب بمونی پیشم؟؟ و اینا هیچی دیگه حدود یکساعت دیگه منتظر موندیم و با خالم خوراکی خوردیم و خوش گذشت اونا اومدن شوهرش باهام خوب رفتار کرد بعدش ولی معلوم بود اعصاب ندازه😂مامانم که از در اومد تو یدونه زد تو گوشم خالم با مامانم بحث کرد که بچه رو چیکار داری و اینا هیچی دیگه منو گذاشتن تو ماشین و رفتیم خالم الان که بزرگ شدیم میگه چی یادته از اون شب من الکی میگم فقط اونجا که مامانم زد تو گوشم😂😂😂😂شوهرشم هرجا میخوایم دسته جمعی بریم میگه توکه از همون شب عروسی مارو ول نکردی بیا تو ماشین ما
: @TimeToWedding 🤍"
🤣2.26K👍114❤52😐30👀5
به وقت #خاطرات عروسی
۷.۸ سالم اینا بود عروسی دعوت بودیگم
بعد شاباش دلار میدادن . هیچی دیگ ما بچه هام جمع کردیم از زمین
یهو ی پیر سگ اومد گف وای پولات چ قشنگه میدی بیینمشون؟
منم کبچسال گفتم باش . دادم بش کرد تو سوتینش😐💔 حالا هرچقدر گفتم پولام بده نداد خارک. . .
رفتم پیش مامانبزرگم دید دارم گریه میکنمگف چته😐 گفتم این زنه پولام دزدید
بعد مامان بزرگم رف براش گف پولا بچه رو بده از سنت خجالت بکش
اونم تکذیب کرد گف پولی برنداشتم و تا آخر مجلس دپ بودم🐸💔
: @TimeToWedding 🤍"
۷.۸ سالم اینا بود عروسی دعوت بودیگم
بعد شاباش دلار میدادن . هیچی دیگ ما بچه هام جمع کردیم از زمین
یهو ی پیر سگ اومد گف وای پولات چ قشنگه میدی بیینمشون؟
منم کبچسال گفتم باش . دادم بش کرد تو سوتینش😐💔 حالا هرچقدر گفتم پولام بده نداد خارک. . .
رفتم پیش مامانبزرگم دید دارم گریه میکنمگف چته😐 گفتم این زنه پولام دزدید
بعد مامان بزرگم رف براش گف پولا بچه رو بده از سنت خجالت بکش
اونم تکذیب کرد گف پولی برنداشتم و تا آخر مجلس دپ بودم🐸💔
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.09K😐296👍38❤17👀11👏3
به وقت #خاطرات عروسی
اینجوری بگم ک من و خواهرام رفتار پسر با خونوادش مخصوصا مادر و خواهرش برامون خیلی مهمه اینک بهشون احترام میزاره یا ن ک اگه ن باشه کنسله🦦واسه همین من ک ته تغاریم و حضورم تو مراسم واجب نیس همیشه یواشکی از خاستگارا قبل ایفون زدن و وقتی تو کوچن فیلم میگیرم🤐 اگه اوکی شد ک خاطره میشه نشدم فیلمو پاک میکنم خلاصه خونمون تازه جابجا شده بود و واسه خواهرم خاستگار اومد منم مث همیشه رفتم فیلم بگیرم شانس گندم پسر همسایه رو ب رویی منو دیده بود و فک کرده بود از خونشون و اون ک داشته لباس عوض میکرده فیلم گرفتم=/ فرداش ک رفتم بیرون جلومو گرف ک چرا فیلم گرفتی و اینا منم ک ب خاک رفته بودم دست پیش گرفتم و دعوامون شد اخرشم زدم تو گوشش اونم کوتاه نیومد گف باید فیلمو نشونم بدی🤦♀️لال شم ک موقع فیلم گرفتن مث گزارشگرا شرح واقعه و انالیزم کرده بودم😭پسره کلیپو دید وسط کوچه جر خورده بود هنوزم منو میبینه سمت چپ صورتشو ک زده بودم دست میکشه میخنده پریروزم مامانش اومد اجازه خاستگاری گرفته مامانم راضیه میگه بزار بیان حرف بزنید من خجالت میکشمممممممم😑
: @TimeToWedding 🤍"
اینجوری بگم ک من و خواهرام رفتار پسر با خونوادش مخصوصا مادر و خواهرش برامون خیلی مهمه اینک بهشون احترام میزاره یا ن ک اگه ن باشه کنسله🦦واسه همین من ک ته تغاریم و حضورم تو مراسم واجب نیس همیشه یواشکی از خاستگارا قبل ایفون زدن و وقتی تو کوچن فیلم میگیرم🤐 اگه اوکی شد ک خاطره میشه نشدم فیلمو پاک میکنم خلاصه خونمون تازه جابجا شده بود و واسه خواهرم خاستگار اومد منم مث همیشه رفتم فیلم بگیرم شانس گندم پسر همسایه رو ب رویی منو دیده بود و فک کرده بود از خونشون و اون ک داشته لباس عوض میکرده فیلم گرفتم=/ فرداش ک رفتم بیرون جلومو گرف ک چرا فیلم گرفتی و اینا منم ک ب خاک رفته بودم دست پیش گرفتم و دعوامون شد اخرشم زدم تو گوشش اونم کوتاه نیومد گف باید فیلمو نشونم بدی🤦♀️لال شم ک موقع فیلم گرفتن مث گزارشگرا شرح واقعه و انالیزم کرده بودم😭پسره کلیپو دید وسط کوچه جر خورده بود هنوزم منو میبینه سمت چپ صورتشو ک زده بودم دست میکشه میخنده پریروزم مامانش اومد اجازه خاستگاری گرفته مامانم راضیه میگه بزار بیان حرف بزنید من خجالت میکشمممممممم😑
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.81K👍70❤44😐24👏7
به وقت #خاطرات عروسی
من تو عروسی خاهرم
موقع عروسیش همه رفتن مراسم و جشن عروسیش
منم تنها مونده بودم خونه ی عروس تا مراقب جهازش باشم
دزد نزنه به خونشون تا موقعی که بیان و کلید خونه رو تحویل بدم بعد بابام وسط جشن اومد گفت تو هم برو یکم تو جشن خودی نشون بده و منم بدون آرایش و با مانتو رفتم نشستم و اومدم :)))
: @TimeToWedding 🤍"
من تو عروسی خاهرم
موقع عروسیش همه رفتن مراسم و جشن عروسیش
منم تنها مونده بودم خونه ی عروس تا مراقب جهازش باشم
دزد نزنه به خونشون تا موقعی که بیان و کلید خونه رو تحویل بدم بعد بابام وسط جشن اومد گفت تو هم برو یکم تو جشن خودی نشون بده و منم بدون آرایش و با مانتو رفتم نشستم و اومدم :)))
: @TimeToWedding 🤍"
😐1.96K🤣142👍31👀26❤17💔9
#سوال🤔
سلام من ۱۸ سالمه ۲ ماه با پسرعموم عقد کردم نامزدم ۲۲ سالشه
تو این دوماه فقط در حد رو بوسی بودیم وصبحتای عادی اصلا راجب..صحبت نمیکنه
خواستم بگم عادیه من دوست دارم راجب علایقش صبحت کنه
من باید پیش قدم بشم آیا ممکنه خودش خجالت بکشه؟
: @TimeToWedding 🤍"
سلام من ۱۸ سالمه ۲ ماه با پسرعموم عقد کردم نامزدم ۲۲ سالشه
تو این دوماه فقط در حد رو بوسی بودیم وصبحتای عادی اصلا راجب..صحبت نمیکنه
خواستم بگم عادیه من دوست دارم راجب علایقش صبحت کنه
من باید پیش قدم بشم آیا ممکنه خودش خجالت بکشه؟
: @TimeToWedding 🤍"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍531😐225👀26❤20👏6🤣5
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤68👍18😐9👏7🤣6
به وقت #خاطرات عروسی
شب عروسیم با همسرم نشسته بودیم مامانم و بابامم بودن چندتا دختر فامیل هم اومدن تبریک بگن آبجیمم که فقط سوتی داد اونشب اومد گفت وای چقدر خوشگل شدی آقا داماد تا شب طاقت نمیاره
دقیقا منو آقا داماد میخواستیم زمین دهن وا کنه بریم داخل
: @TimeToWedding 🤍"
شب عروسیم با همسرم نشسته بودیم مامانم و بابامم بودن چندتا دختر فامیل هم اومدن تبریک بگن آبجیمم که فقط سوتی داد اونشب اومد گفت وای چقدر خوشگل شدی آقا داماد تا شب طاقت نمیاره
دقیقا منو آقا داماد میخواستیم زمین دهن وا کنه بریم داخل
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.06K😐64👍27❤4👀4
به وقت #خاطرات عروسی
از بهترین خاطرات روز عروسیم اینه که دیدیم برا رفتن به سالن زود آماده شدیم با ماشین عروس رفتیم باقلی پخته تو این گاری دستی ها خوردیم ، بعد رفتیم سالن :))
: @TimeToWedding 🤍"
از بهترین خاطرات روز عروسیم اینه که دیدیم برا رفتن به سالن زود آماده شدیم با ماشین عروس رفتیم باقلی پخته تو این گاری دستی ها خوردیم ، بعد رفتیم سالن :))
: @TimeToWedding 🤍"
❤749🤣101👍29😐29👀6