به وقت #خاطرات عروسی
اومدم یه خاطره کوچیک بگم
بین فامیل پدریم که همه مذهبی ان پدر من باهمشون ۱۸۰ درجه فرق داره
شب عروسی دختر عموم که دعوت کردن با پدرش برقصه
عموم خیلی بی حس داشت میرقصید
من ۱۸ سالمه و پدرم ۴۶
منو پدرم رفتیم کنار سن
خیلی با شور و هیجان با آهنگ دختر دارم شاه ندارع رقصیدیم
جوری که همه نگاه ها به من بود چون خانواده داماد خیلی راحت بودن خانواده ما سگ مذهب الکی
اون شب خیلی بع من خوش گذشت🥲
و فیلم بردار از ما فیلم گرفته بود و بهمون از رقص منو پدرم فیلم داد
من اون شب با پدرم خیلی درخشیدیم🥲❤️
: @TimeToWedding 🤍"
اومدم یه خاطره کوچیک بگم
بین فامیل پدریم که همه مذهبی ان پدر من باهمشون ۱۸۰ درجه فرق داره
شب عروسی دختر عموم که دعوت کردن با پدرش برقصه
عموم خیلی بی حس داشت میرقصید
من ۱۸ سالمه و پدرم ۴۶
منو پدرم رفتیم کنار سن
خیلی با شور و هیجان با آهنگ دختر دارم شاه ندارع رقصیدیم
جوری که همه نگاه ها به من بود چون خانواده داماد خیلی راحت بودن خانواده ما سگ مذهب الکی
اون شب خیلی بع من خوش گذشت🥲
و فیلم بردار از ما فیلم گرفته بود و بهمون از رقص منو پدرم فیلم داد
من اون شب با پدرم خیلی درخشیدیم🥲❤️
: @TimeToWedding 🤍"
❤1.56K😐218👍81🤣33👏31👀5
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍34❤12🤣4😐4
به وقت #خاطرات عروسی
عروسی خواهرم بود
بعد من داشتم با دوستم راجب خانواده شوهرش غیبت میکردم و بعد برگشتم دیدم خواهرشوهرش کنارمه و ب*گا رفتم
: @TimeToWedding 🤍"
عروسی خواهرم بود
بعد من داشتم با دوستم راجب خانواده شوهرش غیبت میکردم و بعد برگشتم دیدم خواهرشوهرش کنارمه و ب*گا رفتم
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.11K😐79👍18👀16
به وقت #خاطرات عروسی
بحث پریود شد خاطره ی شب عروسیمو بگم.
اول اینکه بگم بابام کلا آدم غد و لجبازیه و ممکنه بدون دلیل رو اعصاب هرکسی بره
من دقیقا تو شلوغ ترین روزایِ مربوط به کارای عروسیم پریود شدم
از شدت استرس بود چون اصلا قرار نبود اونموقع بشم که با دکتر هماهنگ کنم. یهویی شد. تو اون چند روز مدام قرص میخوردم شب حنابندونم اگه بگم چه کارایی کردم که حالم خوب باشه😬خداروشکر شوهرمم مراقبم بود و نمیزاشت سخت بگذره اون دوسه روز.
تو دوران دوستی و عقد همش میگفتم بزار شب عروسی اون روزم بهش گفتم ببخشید خورد تو ذوقت و اینجوری شد.کلی قربون صدقم رفت که اشکالی نداره سه سال گذشته یه هفتم روش و فدای سرت و... خیالمو راحت کرد که ناراحت نیست.
شب عروسیم بخاطر قرصایی که خورده بودم خوب بودم و همچی خوب بود و عالی💃💚
آخر شب بابام یه بحثی که واقعا هم تقیر بابام بود با شوهرم کرد اعصابشو خیلیییی بهم ریخت واقعا خودمم ناراحت شدم نباید اونجوری میکرد طولانی میشه بگم چی شد. خداروشکر شوهرمم بی احترامی نکرد و گذشت ولی خب چون هیچی نگفت اعصابش خیلی خورد شد اون تیکه ای بقیه باهامون اومدن تا در خونه خیلی اعصابش خورد بود خواهرم آخرین لحظه گفت انگار اعصابش خیلی خورده احتمالا بد بگذره بهت . امشب میریم خونه بابارو دعوا میکنیم.
رفتیم خونه خیلیییی اعصابش خورد بود اصلا نگامم نمیکرد نشسته بود رو مبل تکون نمیخورد 🤦♀️🤦♀️ببست دقیقه خسته نشسته بودم تو اتاق هرکاری میکردم نمیتونستم لباسمو در بیارم یا موهامو باز کنم خونریزیمم شروع شد بود و درد داشتم شدید. آروم گریه میکردم و سرمو گذاشته بودم رو پاهام بعد نیم ساعت تازه متوجه شد نمیتونم لباسمو در بیارم بدون اینکه اصلا نگام کنه یا حرف بزنه اعصابش خیلییی خورد بود اومد تو اتاق لباسمو کمکم در آورد موهامو هم باز کرد دوباره رفت منم با همون وضع وحشتناک رفتم حموم خیلییی درد و خونریزی داشتم آرایشم خیلی مونده بود موهامم داغون بود اصلن نگم رفتم تو حموم کلی گریه کردم. که چرا الان باید دردم شروع شه و بابام باید انقد ناراحتش کنه که اینجوری رفتار کنه باهام.
اومدم بیرون دیگه نمیتونستم صدای گریمو آروم نگه دارم قرص گذاشته بودم تو کیف نمیتونستم برم تو ماشین بیارم از یجایی به بعد بلند بلند تو اتاق گریه میکردم. تازه انگار عذاب وژدان گرفت اومد بغلم کرد کلی معذرت خواهی کرد که الکی سر من خالی کرد ناراحتیشو. میدونستم که بابام چقد باهاش بد حرف زد و هیچی نگفت پس واقعا عصبی بود.
بیشتر بخاطر دردم گریه میکردم اما فکر میکرد فقط چون بی محلی کرده بهم گریه میکنم. دیگه بعدش هرکاری میکرد و هرچقدم قربون صدقم میرفت فایده نداشت خیلی حالم بد شده بود و ضعف کرده بودم وقتی ناراحتیشو اون لحظه بخاطر حال بدم میدیدم بیشتر دلم میگرفت بلند بلند گریه میکردم. هی میگفت بهار غلط کردم اشتباه کردم تورو خدا گریه نکن لطفا. دیگه دید رنگم پریده موهامو خشک کرد لباس پوشید منو گذاشت تو ماشین که بریم درمانگاه فکر کنم نزدیک چهار بود ساعت. تمام راهو میگفت بهار اشتباه کردم تورو خدا ببخش آروم باش گوه خوردم.
رفتیم سرم زدیم انقد مظلوم بود و عذر خواهی میکرد و عین بچه ها میگفت منو ببخش دیگه تکرار نمیشه دلم سوخت یه تیکه هم گریه کردم بخاطر اینکه انقد بچم مظلوم شده شب عروسیش و انقد ناراحته 😂😃 اصلا صداش گرفته بود بالا نمیومد 🥲
ساعت پنج و شیش برگشتیم و بهتر شدم و وِزه انقد زبون ریخت و مراقبم بود همون روز یادم رفت اصلن دیشب چی شده بود🥹
الان دو سالو نیم میگذره همون شب اول براش درس عبرت شده از هرجا ناراحت باشع تلافیشو سر من خالی نمیکنه و اصلا بی محلی نمیکنه چون میدونه آخرش دهن خودش سرویسه 😂😂😃
راستی سه ماهه که حاملم و نینی کوچولو داریم🥹🥹🥹😂😂❤️❤️دیگه غر غرام رسیده به آسمون و مجبوره تحمل کنه 💃💃💃💃💃
: @TimeToWedding 🤍"
بحث پریود شد خاطره ی شب عروسیمو بگم.
اول اینکه بگم بابام کلا آدم غد و لجبازیه و ممکنه بدون دلیل رو اعصاب هرکسی بره
من دقیقا تو شلوغ ترین روزایِ مربوط به کارای عروسیم پریود شدم
از شدت استرس بود چون اصلا قرار نبود اونموقع بشم که با دکتر هماهنگ کنم. یهویی شد. تو اون چند روز مدام قرص میخوردم شب حنابندونم اگه بگم چه کارایی کردم که حالم خوب باشه😬خداروشکر شوهرمم مراقبم بود و نمیزاشت سخت بگذره اون دوسه روز.
تو دوران دوستی و عقد همش میگفتم بزار شب عروسی اون روزم بهش گفتم ببخشید خورد تو ذوقت و اینجوری شد.کلی قربون صدقم رفت که اشکالی نداره سه سال گذشته یه هفتم روش و فدای سرت و... خیالمو راحت کرد که ناراحت نیست.
شب عروسیم بخاطر قرصایی که خورده بودم خوب بودم و همچی خوب بود و عالی💃💚
آخر شب بابام یه بحثی که واقعا هم تقیر بابام بود با شوهرم کرد اعصابشو خیلیییی بهم ریخت واقعا خودمم ناراحت شدم نباید اونجوری میکرد طولانی میشه بگم چی شد. خداروشکر شوهرمم بی احترامی نکرد و گذشت ولی خب چون هیچی نگفت اعصابش خیلی خورد شد اون تیکه ای بقیه باهامون اومدن تا در خونه خیلی اعصابش خورد بود خواهرم آخرین لحظه گفت انگار اعصابش خیلی خورده احتمالا بد بگذره بهت . امشب میریم خونه بابارو دعوا میکنیم.
رفتیم خونه خیلیییی اعصابش خورد بود اصلا نگامم نمیکرد نشسته بود رو مبل تکون نمیخورد 🤦♀️🤦♀️ببست دقیقه خسته نشسته بودم تو اتاق هرکاری میکردم نمیتونستم لباسمو در بیارم یا موهامو باز کنم خونریزیمم شروع شد بود و درد داشتم شدید. آروم گریه میکردم و سرمو گذاشته بودم رو پاهام بعد نیم ساعت تازه متوجه شد نمیتونم لباسمو در بیارم بدون اینکه اصلا نگام کنه یا حرف بزنه اعصابش خیلییی خورد بود اومد تو اتاق لباسمو کمکم در آورد موهامو هم باز کرد دوباره رفت منم با همون وضع وحشتناک رفتم حموم خیلییی درد و خونریزی داشتم آرایشم خیلی مونده بود موهامم داغون بود اصلن نگم رفتم تو حموم کلی گریه کردم. که چرا الان باید دردم شروع شه و بابام باید انقد ناراحتش کنه که اینجوری رفتار کنه باهام.
اومدم بیرون دیگه نمیتونستم صدای گریمو آروم نگه دارم قرص گذاشته بودم تو کیف نمیتونستم برم تو ماشین بیارم از یجایی به بعد بلند بلند تو اتاق گریه میکردم. تازه انگار عذاب وژدان گرفت اومد بغلم کرد کلی معذرت خواهی کرد که الکی سر من خالی کرد ناراحتیشو. میدونستم که بابام چقد باهاش بد حرف زد و هیچی نگفت پس واقعا عصبی بود.
بیشتر بخاطر دردم گریه میکردم اما فکر میکرد فقط چون بی محلی کرده بهم گریه میکنم. دیگه بعدش هرکاری میکرد و هرچقدم قربون صدقم میرفت فایده نداشت خیلی حالم بد شده بود و ضعف کرده بودم وقتی ناراحتیشو اون لحظه بخاطر حال بدم میدیدم بیشتر دلم میگرفت بلند بلند گریه میکردم. هی میگفت بهار غلط کردم اشتباه کردم تورو خدا گریه نکن لطفا. دیگه دید رنگم پریده موهامو خشک کرد لباس پوشید منو گذاشت تو ماشین که بریم درمانگاه فکر کنم نزدیک چهار بود ساعت. تمام راهو میگفت بهار اشتباه کردم تورو خدا ببخش آروم باش گوه خوردم.
رفتیم سرم زدیم انقد مظلوم بود و عذر خواهی میکرد و عین بچه ها میگفت منو ببخش دیگه تکرار نمیشه دلم سوخت یه تیکه هم گریه کردم بخاطر اینکه انقد بچم مظلوم شده شب عروسیش و انقد ناراحته 😂😃 اصلا صداش گرفته بود بالا نمیومد 🥲
ساعت پنج و شیش برگشتیم و بهتر شدم و وِزه انقد زبون ریخت و مراقبم بود همون روز یادم رفت اصلن دیشب چی شده بود🥹
الان دو سالو نیم میگذره همون شب اول براش درس عبرت شده از هرجا ناراحت باشع تلافیشو سر من خالی نمیکنه و اصلا بی محلی نمیکنه چون میدونه آخرش دهن خودش سرویسه 😂😂😃
راستی سه ماهه که حاملم و نینی کوچولو داریم🥹🥹🥹😂😂❤️❤️دیگه غر غرام رسیده به آسمون و مجبوره تحمل کنه 💃💃💃💃💃
: @TimeToWedding 🤍"
❤2.84K👍388🤣147😐117👀25👏6
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣810👍38❤12😐11👏8
به وقت #خاطرات عروسی
دخترم ۲۲ سالمه
تقریبا ۵ سال پیش دعوت بودیم به یه عروسی فامیل دور با یه تیپ خوشگل و لباس قشنگ رفتم عروسی
عمه هام همشون اونجا بودن ولی از لحاظ سن خیلی بزرگن و جای مامانبزرگن🥴
خلاصه قشنگ رقصیدم اومدم نشستم یه دفعه یه خانم از پشت دستشو گذاشت رو شونم برگشتم دیدم عههه معلم دینیم بلند شدم سرپا تا خواستم دهنمو باز کنم بگم سلام خانم فلانی عمم گفت خانم لطفا برید اینجا جای خواستگاری نیست دختر برادرم هنوز کوچیکه😩😩😩
از شانس بد من معلمم هم یه پسر داشت هرروز پسرش میاورد میذاشتش مدرسه😐
دنیا رو سرم خراااب شدم اونجا بود که به خودم گفتم عمتوووو
: @TimeToWedding 🤍"
دخترم ۲۲ سالمه
تقریبا ۵ سال پیش دعوت بودیم به یه عروسی فامیل دور با یه تیپ خوشگل و لباس قشنگ رفتم عروسی
عمه هام همشون اونجا بودن ولی از لحاظ سن خیلی بزرگن و جای مامانبزرگن🥴
خلاصه قشنگ رقصیدم اومدم نشستم یه دفعه یه خانم از پشت دستشو گذاشت رو شونم برگشتم دیدم عههه معلم دینیم بلند شدم سرپا تا خواستم دهنمو باز کنم بگم سلام خانم فلانی عمم گفت خانم لطفا برید اینجا جای خواستگاری نیست دختر برادرم هنوز کوچیکه😩😩😩
از شانس بد من معلمم هم یه پسر داشت هرروز پسرش میاورد میذاشتش مدرسه😐
دنیا رو سرم خراااب شدم اونجا بود که به خودم گفتم عمتوووو
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.51K👍91😐56❤28👀9
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👀77👍71😐36❤14
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤275👍28🤣14👏5😐5💔2
به وقت #خاطرات عروسی
من وقتی عروس شدم 14 سالم بود شب اول عروسیمون برامون گل ارایی کرده بودن و خجالت میکشیدم پیش شوهرم بخابم شوهرم گفت : امشب شب مانیست متکا را برداشت رفت تو پذیرایی خوابید
منم تا ساعت 3 و 4 بیدار موندم یهو رد و برق زد چنان جیغی زدم که حاجی ( یعنی شوهرم ) اومد تو اتاق بغلم کرد نازمو کشید و بالاخره زنش شد
هنوزم که هنوزه یادش میوفتم قند تو دلم اب میشه
@TimeToWedding🤍
من وقتی عروس شدم 14 سالم بود شب اول عروسیمون برامون گل ارایی کرده بودن و خجالت میکشیدم پیش شوهرم بخابم شوهرم گفت : امشب شب مانیست متکا را برداشت رفت تو پذیرایی خوابید
منم تا ساعت 3 و 4 بیدار موندم یهو رد و برق زد چنان جیغی زدم که حاجی ( یعنی شوهرم ) اومد تو اتاق بغلم کرد نازمو کشید و بالاخره زنش شد
هنوزم که هنوزه یادش میوفتم قند تو دلم اب میشه
@TimeToWedding🤍
😐1.74K🤣481❤226👍75👀48
به وقت #خاطرات عروسی
من وقتی ازدواج کرده بودم 18 سالم بود
بعد دوستام تو مدرسه گفته بودن پیاز نمیدونم چیه جنسی بالا میبره منم قبل رابطه یه عالمه پیاز خوردم 😐 بیچاره شوهرم دستمال بست به بینیش😂
@TimeToWedding 🤍
من وقتی ازدواج کرده بودم 18 سالم بود
بعد دوستام تو مدرسه گفته بودن پیاز نمیدونم چیه جنسی بالا میبره منم قبل رابطه یه عالمه پیاز خوردم 😐 بیچاره شوهرم دستمال بست به بینیش😂
@TimeToWedding 🤍
🤣2.01K😐215👍71❤16
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍129😐43❤26🤣4👀3💔2
به وقت #خاطرات عروسی
من تنها مجردی هستم که رفتم ماه عسل.
پسرعمه و دختر عمه ام با هم ازدواج کردن.
پسر عمم نمیخواست خانومش رو.
به زور ازدواج کرد و ماه عسل نمیرفت. میگفت یا من برم باهاشون یا x
حالا x میشه برادر عروس.
هیچی دیگه جاتون خالی ۴ روز رفتیم ماه عسل
😂😂😂😂😂😂
: @TimeToWedding 🤍"
من تنها مجردی هستم که رفتم ماه عسل.
پسرعمه و دختر عمه ام با هم ازدواج کردن.
پسر عمم نمیخواست خانومش رو.
به زور ازدواج کرد و ماه عسل نمیرفت. میگفت یا من برم باهاشون یا x
حالا x میشه برادر عروس.
هیچی دیگه جاتون خالی ۴ روز رفتیم ماه عسل
😂😂😂😂😂😂
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.4K😐413👍48👀24❤12💔4
به وقت #خاطرات عروسی
مهمونامون انقدر دیر رفتن
بعدم گفتن پاشید بریم دور دور
بعد پریود شدم
تااومدیم خونه بهم نگاه کردیم بعدم خوابمون برد
: @TimeToWedding 🤍"
مهمونامون انقدر دیر رفتن
بعدم گفتن پاشید بریم دور دور
بعد پریود شدم
تااومدیم خونه بهم نگاه کردیم بعدم خوابمون برد
: @TimeToWedding 🤍"
😐754🤣392👍37❤19👀16
متفاوت بهترین بله زندگیتو بگو:
• به امید بارش عشق به زندگیمان “بله”
• برای خوشبخت بودنت کنار “بله”
• به امید یک عشق جاودانه و با توکل بر خدا از امروز تا ابد “بله”
• برای یک عمر کنارش نفس کشیدن “بله”
• برای یک عمر شادی و خوشبختی در کنار تو با اجازه بزرگترها “بله”
• تا آخرین لحظه زندگی “بله”
: @TimeToWedding 🤍"
• به امید بارش عشق به زندگیمان “بله”
• برای خوشبخت بودنت کنار “بله”
• به امید یک عشق جاودانه و با توکل بر خدا از امروز تا ابد “بله”
• برای یک عمر کنارش نفس کشیدن “بله”
• برای یک عمر شادی و خوشبختی در کنار تو با اجازه بزرگترها “بله”
• تا آخرین لحظه زندگی “بله”
: @TimeToWedding 🤍"
❤315😐105🤣74👍63👏6