به وقت عروسی :
139K subscribers
3.85K photos
1.89K videos
10 files
325 links
Download Telegram
#چت
پایه لوس بازیامه🫠😂 دوسش دارم🙂

: @TimeToWedding 🤍"
😐1.21K273🤣172👍31👀17👏12
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😐236👍35🤣12👀63
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سفره یلدایی نو عروس و داماد ببینیم🍉

: @TimeToWedding 🤍"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
89😐36👍20
به وقت #خاطرات عروسی

این خاطره برای عروسی خودمه
من اهل روستا هشتم اینجا هم زود ازدواج میکنن ۱۳ سالم بود اومدن نشونم کردم ۱۵ سالگی رفتم سر خونه و زندگیم خلاصه کلام شب عروسی و داستان هاش خیلی ترسیده بودم شوهر من والا مثل اون رمان ها جنتلمن و کلاش نبود
از دار دنیا تو قیافه دوتا چشم داشت
من بهش گفتم بیا زیپ لباسم باز کن اومد
باز کنه زد لباس و پاره کرد و رفت بزور در اوردم تا صبح نشستم اونو دوختم بعدش که تموم شد رفتم پیش شوهرم گفتم چی شد گفت چی گفتم همون نخود چی و خلاصه ای آنقدر اصول بود تا دوماه بعد عروسی من هنوز دختر بودم بعدش به زور من بکارت زد  پسره اسکله الان شش ماهه حاملم ی دونه خیار برا نخریده نشسته داره امپراطور بادها میبینه خلاصه از زندگیم راضیم چون مادرشوهرم مرده

: @TimeToWedding 🤍"
🤣2.11K😐1.08K👍72👀3618👏7
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
98👍17😐6👀5
Yaldaye Man - Hossein Tavakoli
-T.me/TimetoWedding
آهنگ برای کلیپ یلدا 🍉

: @TimeToWedding 🤍"
31👍11👏3
به وقت #خاطرات عروسی

منو شوهرم وفتی تازه عقد کرده بودیم شبش شوهرم گفت جاریمو برادرشوهرمو برداشته گفت بریم بیرون با ماشین جداگونه حالا رفتیم و شام خوردیم شوهرم گقت بریم خونه دیگ برگشتنی دیدم شوهرم میره جاهای خیلی دور گفتم کجا گفت صداتو در نیار بریم یکم خوش بگذرونیم منو میگی پرام ریخته بود از شوهر عقدی خودم ترسیدم هعی برادر شوهرم هم زنگ میزد کجایین نمیایین شوهرم گفت شما برین ما میزیم خرید داریم تو شهر خودمون گم شده بودیم به خاطر یه خوشگزرونی  از مردم میپرسیدیم چطوری میتونیم برگردیم😅

: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.21K😐107👍4031👀9
به وقت #خاطرات عروسی

خاطره من از عقد خودمونه.ما چند سال پیش ک میخاستیم عقد کنیم اول قرار بود عقد بالا سر حضرت بریم ولی چون کرونا بود تعداد کمی میتونستن بیان .کنسل شد .بعد تصمیم گرفتیم یه عقد خیلی ساده با خانواده خودم و همسرم داخل خونه بگیریم.اما پسر پایین گفت میاد میوه آرایی می‌کنه ازونورم چون من با همسرم یه زمانی دوست بودیم در ارتباط بودیم اونم یهو گفت دف زن و باند ورقص نور گرفته.اینطوری شد ک یه عقد ساده تبدیل شد به اینکه من ساعت دو رفتم لباس گرفتم تا چهار آرایش کرده سر سفره عقد بودم.کیک و شیرینی هم همسرم گرفت و خلاصه تبدیل شد به یه مجلس کامل😂🫣.
برای شام هم برادرم از کبابی خودش غذارو تهیه کرد قوم و خویش آماده ما هم مجلس رو گرم کردن.با تمام سادگی و یهویی بودنش اما واقعا لذت بخش بود...

: @TimeToWedding 🤍"
1.13K👍104👏23😐22🤣17
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
4 نکته مهمی که برای پرو لباس عروس باید رعایت کنی👰🏻‍♀️

: @TimeToWedding 🤍"
👍788🤣3
به وقت #خاطرات عروسی

دخترم ۱۹ سالمه /خاطره خوشی نیست ولی عروسی پسرخالم بود و منم خیلی دوسش داشتم منتها اون بدسلیقه بود و رفت دوست دختر بیریختشو گرفت =|
بهرحال ماهم دعوت شدیم ولی یه اتفاقایی افتاد که اذیتم کرد مثلا موقع خوشامد گفتن عروس داماد عروس با همه سر میز ما دست داد ولی با من نداد و حتی سلام نکردن‌ جفتشون :) پسرخالم که کلا من واسش نامرئی شده بودم با اینکه تا اون روز هیچ بدی ای نکرده بودم و حتی هیچ برخوردی ما نداشتیم و بخاطر سنتی بودن خانواده هامون حتی صمیمی هم نبودیم زیاد ولی بازم این رفتارش اذیتم کرد و بعد یه سال هنوز بهش فکر میکنم با اینکه اون حسی بهم نداشت ولی توقع یه رفتار عادی رو ازشون داشتم واضحا طوری رفتار میکرد که انگار خودش و زنش از من بدشون‌میومد اونم بدون هیچ دلیل یا کدورت خاصی:)و گذشت و تقریبا آخر شب بود که مامان و زنداییم گفتن کمی برقصم منم واسه اینکه تا جلب توجه نکنم بلند شدم وقتی هم رفتم تو پیست موقعی  بود که عروس دسته گل باید پرت میکرد ، عروس دسته گل رو پرت کرد و منی که یه گوشه پیست وایساده بودم افتاد رو دستم و سر خورد افتاد ولی خاهر داماد، یاهمون دخترخالم بلندش کرد داد دستم گفت مال تو بود  =|‌ منم با اینکه حال روحیم خوب نبود جلوی دوربین مجبوری یکمی رقصیدم با دسته گل
اینو بگم اگه از علاقه کسی به خودتون با خبر میشید حتی غیر مستقیم اگه اون طرف رو حتی نمیخاید و کس دیگه ای رو دوست دارید بازم به اون شخص احترام بزارید و مثل یه آدم عادی باهاش رفتار کنید
بعلاوه پشت سرش چرت و پرت بهم نبافید مخصوصا اگر فامیل نزدیک بودید چون خبرا زود میپیچه :)

: @TimeToWedding 🤍"
👍1.66K😐8281👏39🤣18💔6👀1
#چت
دقیقا یک سال پیش این پیامو شب ماهگردمون زمانی از پسرم دریافت کردم که سرباز بود🫀🥺
ما بودیم و دوسال دوری و با گوشی نوکیا سادش اینجوری منو دلگرم میکرد ...🥲🫠💜

: @TimeToWedding 🤍"
555👍54🤣29😐23👀7
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍111😐75🤣3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
رقص عروس با پدر ببینیم🕺

: @TimeToWedding 🤍"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
118👍51😐26👏6
به وقت #خاطرات عروسی

اومدم یه خاطره کوچیک بگم
بین فامیل پدریم که همه مذهبی ان پدر من باهمشون ۱۸۰ درجه فرق داره
شب عروسی دختر عموم که دعوت کردن با پدرش برقصه
عموم خیلی بی حس داشت میرقصید
من ۱۸ سالمه و پدرم ۴۶
منو پدرم رفتیم کنار سن
خیلی با شور و هیجان با آهنگ دختر دارم شاه ندارع رقصیدیم
جوری که همه نگاه ها به من بود چون خانواده داماد خیلی راحت بودن خانواده ما سگ مذهب الکی
اون شب خیلی بع من خوش گذشت🥲
و فیلم بردار از ما فیلم گرفته بود و بهمون از رقص منو پدرم فیلم داد
من اون شب با پدرم خیلی درخشیدیم🥲❤️

: @TimeToWedding 🤍"
1.56K😐218👍81🤣33👏31👀5
من وقتی عروس بشم🫣

: @TimeToWedding 🤍"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣813👍6426😐25
Hamaro Javab Kardam - Masoud Sadeghloo
-T.me/TimetoWedding
تو عروسیاتون با این آهنگ
قر بدید
😌

: @TimeToWedding 🤍"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3412🤣4😐4
به وقت #خاطرات عروسی

عروسی خواهرم بود
بعد من داشتم با دوستم راجب خانواده شوهرش غیبت میکردم و بعد برگشتم دیدم خواهرشوهرش کنارمه و ب*گا رفتم

: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.11K😐79👍18👀16
به وقت #خاطرات عروسی

بحث پریود شد خاطره ی شب عروسیمو بگم.
اول اینکه بگم بابام کلا آدم غد و لجبازیه و ممکنه بدون دلیل رو اعصاب هرکسی بره
من دقیقا تو شلوغ ترین  روزایِ مربوط به کارای عروسیم پریود شدم
از شدت استرس بود چون اصلا قرار نبود اونموقع بشم که با دکتر هماهنگ کنم. یهویی شد. تو اون چند روز مدام قرص میخوردم شب حنابندونم اگه بگم چه کارایی کردم که حالم خوب باشه😬خداروشکر شوهرمم مراقبم بود و نمیزاشت سخت بگذره اون دوسه روز.
تو دوران دوستی و عقد همش میگفتم بزار شب عروسی اون روزم بهش گفتم ببخشید خورد تو ذوقت و اینجوری شد.کلی قربون صدقم رفت که اشکالی نداره سه سال گذشته یه هفتم روش و فدای سرت و... خیالمو راحت کرد که ناراحت نیست.
شب عروسیم بخاطر قرصایی که خورده بودم خوب بودم و همچی خوب بود و عالی💃💚
آخر شب بابام یه بحثی که واقعا هم تقیر بابام بود با شوهرم کرد اعصابشو خیلیییی بهم ریخت واقعا خودمم ناراحت شدم نباید اونجوری می‌کرد طولانی میشه بگم چی شد. خداروشکر شوهرمم بی احترامی نکرد و گذشت ولی خب چون هیچی نگفت اعصابش خیلی خورد شد اون تیکه ای بقیه باهامون اومدن تا در خونه خیلی اعصابش خورد بود خواهرم آخرین لحظه گفت انگار اعصابش خیلی خورده احتمالا  بد بگذره بهت . امشب میریم خونه بابارو دعوا میکنیم.
رفتیم خونه خیلیییی اعصابش خورد بود اصلا نگامم نمی‌کرد نشسته بود رو مبل تکون نمی‌خورد 🤦‍♀️🤦‍♀️ببست دقیقه خسته نشسته بودم تو اتاق هرکاری میکردم نمیتونستم لباسمو در بیارم یا موهامو باز کنم خونریزیمم شروع شد بود و درد داشتم شدید. آروم گریه میکردم و سرمو گذاشته بودم رو پاهام  بعد نیم ساعت تازه متوجه شد نمیتونم لباسمو در بیارم بدون اینکه اصلا نگام کنه یا حرف بزنه اعصابش خیلییی خورد بود اومد تو اتاق لباسمو کمکم در آورد موهامو هم باز کرد دوباره رفت منم با همون وضع وحشتناک رفتم حموم خیلییی درد و خونریزی داشتم آرایشم خیلی مونده بود موهامم داغون بود اصلن نگم رفتم تو حموم کلی گریه کردم. که چرا الان باید دردم شروع شه و بابام باید انقد ناراحتش کنه که اینجوری رفتار کنه باهام.
اومدم بیرون دیگه نمیتونستم صدای گریمو آروم نگه دارم قرص گذاشته بودم تو کیف نمیتونستم برم تو ماشین بیارم از یجایی به بعد بلند بلند تو اتاق گریه میکردم. تازه انگار عذاب وژدان گرفت اومد بغلم کرد کلی معذرت خواهی کرد که الکی سر من خالی کرد ناراحتیشو. میدونستم که بابام چقد باهاش بد حرف زد و هیچی نگفت پس واقعا عصبی بود.
بیشتر بخاطر دردم گریه میکردم اما فکر می‌کرد فقط چون بی محلی کرده بهم گریه میکنم. دیگه بعدش هرکاری می‌کرد و هرچقدم قربون صدقم میرفت فایده نداشت خیلی حالم بد شده بود و ضعف کرده بودم وقتی ناراحتیشو اون لحظه بخاطر حال بدم میدیدم بیشتر دلم می‌گرفت بلند بلند گریه میکردم. هی میگفت بهار غلط کردم اشتباه کردم تورو خدا گریه نکن لطفا. دیگه دید رنگم پریده موهامو خشک کرد لباس پوشید منو گذاشت تو ماشین که بریم درمانگاه  فکر کنم نزدیک چهار بود ساعت. تمام راهو میگفت بهار اشتباه کردم تورو خدا ببخش آروم باش گوه خوردم.
رفتیم سرم زدیم انقد مظلوم بود و عذر خواهی می‌کرد و عین بچه ها میگفت منو ببخش دیگه تکرار نمیشه دلم سوخت یه تیکه هم گریه کردم بخاطر اینکه انقد بچم مظلوم شده شب عروسیش و انقد  ناراحته 😂😃 اصلا صداش گرفته بود بالا نمیومد 🥲
ساعت پنج و شیش برگشتیم و  بهتر شدم و وِزه انقد زبون ریخت و مراقبم بود همون روز یادم رفت اصلن دیشب چی شده بود🥹
الان دو سالو نیم میگذره همون شب اول براش درس عبرت شده از هرجا ناراحت باشع تلافیشو سر من خالی نمیکنه و اصلا بی محلی نمیکنه چون میدونه آخرش دهن خودش سرویسه 😂😂😃
راستی سه ماهه که حاملم و نینی کوچولو داریم🥹🥹🥹😂😂❤️❤️دیگه غر غرام رسیده به آسمون و مجبوره تحمل کنه 💃💃💃💃💃

: @TimeToWedding 🤍"
2.84K👍388🤣147😐117👀25👏6