تجربه خواستگاری:
سلام دوستا
هفته پیش شب بخاطر سال نو خونه عموم یه دوره همی گرفته بودیم که اکثر فامیلا مون بود ما شیراز زنده گی میکنیم و یکی از دختر دایی های بابام با پسرش از تهران اومده بودند مادرش که قبلا چند بار منو دیده برا پسرش پسندیده بود اینبار پسر شو آورده بود تا منو ببینه و من اصلا از این موضوع خبر نداشتم پسرشو هم نمیشناختم من نوزده سالمه و پسرش سی دو سالش هست منم تو خونه عموم وقتی دیدمش فکر کردم حتمن این ازدواج کرده چون قدش هم خیلی بلند بود هیکلی بهش گفتم سلام عموجون چطورین وقتی مادرش گفته همین دختره هست گفته بود اون منو عموی خودش میدونه خیلی بهش برخورده بود😂
: @TimeToWedding 🤍"
سلام دوستا
هفته پیش شب بخاطر سال نو خونه عموم یه دوره همی گرفته بودیم که اکثر فامیلا مون بود ما شیراز زنده گی میکنیم و یکی از دختر دایی های بابام با پسرش از تهران اومده بودند مادرش که قبلا چند بار منو دیده برا پسرش پسندیده بود اینبار پسر شو آورده بود تا منو ببینه و من اصلا از این موضوع خبر نداشتم پسرشو هم نمیشناختم من نوزده سالمه و پسرش سی دو سالش هست منم تو خونه عموم وقتی دیدمش فکر کردم حتمن این ازدواج کرده چون قدش هم خیلی بلند بود هیکلی بهش گفتم سلام عموجون چطورین وقتی مادرش گفته همین دختره هست گفته بود اون منو عموی خودش میدونه خیلی بهش برخورده بود😂
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.67K👍66😐34💔17❤10👀10👏6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اصفهانیا یکی از رسماشون اینه که بعد از عروسی میرن خونه بابای داماد و یه دست کت وشلوار دیگه تن داماد میکنن و میخونن این چی چیه دوماده😂
رسم محل زندگی شما چیه؟😍
: @TimeToWedding 🤍"
رسم محل زندگی شما چیه؟😍
: @TimeToWedding 🤍"
🤣384❤42👍37😐36👀9💔4
به وقت #خاطرات عروسی
سلام وقت بخیر
عروسی یکی از فامیلای دورمون بود ما طبق معمول دیر رفتیم تالار میزا پر بودن میزبان میز خودشون که.روبه رو عروس دوماد بود برا خالی کرد من و مادرم نشستیم برا ما غذا اوردن خب چراغا خاموش شد نور شب روشن کردن نمیدونم اسمشونو چی میگن
ب هرحال اومدن چنگال بزنم ب گوجه گوجه سر خورد رفت زیر پا خواهر داماد خواهر داماد همچین با کله خورد زمین
چشتون روز بد نبینه مادرمم فهمید کار من بود ب زور جلو خندمونو گرفته بودیم خیلی زشت شد😂
: @TimeToWedding 🤍"
سلام وقت بخیر
عروسی یکی از فامیلای دورمون بود ما طبق معمول دیر رفتیم تالار میزا پر بودن میزبان میز خودشون که.روبه رو عروس دوماد بود برا خالی کرد من و مادرم نشستیم برا ما غذا اوردن خب چراغا خاموش شد نور شب روشن کردن نمیدونم اسمشونو چی میگن
ب هرحال اومدن چنگال بزنم ب گوجه گوجه سر خورد رفت زیر پا خواهر داماد خواهر داماد همچین با کله خورد زمین
چشتون روز بد نبینه مادرمم فهمید کار من بود ب زور جلو خندمونو گرفته بودیم خیلی زشت شد😂
: @TimeToWedding 🤍"
🤣999😐131👍36💔12👀12❤4
#سوال
نظر شما چیه؟🤔
سلام
یه سوال دارم من چند وقته میبینم دخترا 14 الی 16 ساله نامزد میکنن و عروسی میگیرن
کاری به زندگی بقیه ندارم ولی جدا سوال شده برام کسای که اینقدر سنشون کمن چرا باید ازدواج کنن؟؟
هیچ تجربه ای از نوجوانی ندارن!
من خودم 18 سالمه و خواستگار هم بیاد هم من هم خانوادم رد میکنیم به نظر خانوادم و البته خودم سن ازدواج 24 الی 25 هست
نظرشما چیه؟ چه سنی می تونستیم ازدواج کنیم؟
: @TimeToWedding 🤍"
نظر شما چیه؟
سلام
یه سوال دارم من چند وقته میبینم دخترا 14 الی 16 ساله نامزد میکنن و عروسی میگیرن
کاری به زندگی بقیه ندارم ولی جدا سوال شده برام کسای که اینقدر سنشون کمن چرا باید ازدواج کنن؟؟
هیچ تجربه ای از نوجوانی ندارن!
من خودم 18 سالمه و خواستگار هم بیاد هم من هم خانوادم رد میکنیم به نظر خانوادم و البته خودم سن ازدواج 24 الی 25 هست
نظرشما چیه؟ چه سنی می تونستیم ازدواج کنیم؟
: @TimeToWedding 🤍"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍985😐44👀25👏18💔12❤8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😐328🤣232👍16❤15👀6
به وقت #خاطرات عروسی
سلاممم
میخوام خاطرات عروسی ۳ سال پیش خواهرمو بگم من چون سمت غرب کشورم یعنی کرمانشاه زیاد تو عروسیا نمی رقصیدم یعنی خیلی خجالت میکشیدم به طوری که همش ی گوشه مینشستم قبل عروسی خواهرم یکمی تمرین کردم ولی جالبی قصه اینجا بود که ی مدل رقصوهمون شب عروسی تو تو حیاط تالار به ی دختره که فامیل دور دوماد بود گفت یادم بده و بهترین اتفاقی که میتونست بیوفته این بود داداش دوماد و رفیقاش با داداش دوست خواهرممم منو تو اون وضع دیدین😐😂 خوبیش این بود بعد اون شب ی فرد ماهر شدم😁😅
: @TimeToWedding 🤍"
سلاممم
میخوام خاطرات عروسی ۳ سال پیش خواهرمو بگم من چون سمت غرب کشورم یعنی کرمانشاه زیاد تو عروسیا نمی رقصیدم یعنی خیلی خجالت میکشیدم به طوری که همش ی گوشه مینشستم قبل عروسی خواهرم یکمی تمرین کردم ولی جالبی قصه اینجا بود که ی مدل رقصوهمون شب عروسی تو تو حیاط تالار به ی دختره که فامیل دور دوماد بود گفت یادم بده و بهترین اتفاقی که میتونست بیوفته این بود داداش دوماد و رفیقاش با داداش دوست خواهرممم منو تو اون وضع دیدین😐😂 خوبیش این بود بعد اون شب ی فرد ماهر شدم😁😅
: @TimeToWedding 🤍"
👍444😐196🤣110👏12❤5💔3👀1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤168👍26😐6👀2
تجربه شما :
سلام
تجربه من فان نیست اما باارزشه
من ۲۰ سالمه و دانشجوی فرهنگیان هستم در آینده معلم میشم
توی جلسه تدریس خصوصی از من خواستگاری شد
اومدن و من چون خیلی معذبم قبول نکردم برم تو اتاق صحبت کنیم خیلی جو سنگینیه جلو پدرم و خانواده طرف مقابل
ما قرار گذاشتیم که خودمون باهم در ارتباط باشیم تا همدیگرو بشناسیم
ایشون ۳۲ سالش بود ولی از لحاظ ظاهری کمتر نشون می داد و هم محله ای ما هستش اما من تا الان ندیده بودمش یا توجه نکرده بودم انگار بار اولم بود می دیدمش
خیلی دلم می خواست چند ماه پیش از اینکه این اتفاق پیش بیفته این پیام رو از طرف یک نفر می دیدم که نوشته باشه:
عجله نکن ، زود تصمیم نگیر ، فرصت بده و نترس
ماها از ازدواج می ترسیم به خاطر کلی ازدواج های ناموفقی که اطرافمون هستش
احساساتم رو کاملا نادیده گرفتم و عجولانه و فکر می کردم که منطقی باشه گفتم با هم تفاهم نداریم
چون که قصد ادامه تحصیل داشتم تو صحبتاش می گفت که ایرادی نداره ولی از ی طرف اینکه زود بچه می خواست مانع می شد یا اینکه من چادری نیستم و گفت که مشکلی نداره ولی تو صحبتاش گفت چادری بودن خانومش رو خیلی دوست داره
می خوام بهتون بگم اون لحظه فکر می کردم که حتما قراره اجازه نده درس بخونم یا حتما اجبارم می کنه چادر سر کنم و زود و عجولانه بدون صحبت اضافه تمومش کردم
الان چند ماه می گذره و خیلی عجیبه من باورم نمیشد که چقدر تو ۲ ماهی که باهم ارتباط داشتیم بهش علاقه مند شده باشم با اینکه فکر می کردم اصلا احساسات دارم به خرج نمی دم
گاهی دیدمش تو محل و احساس می کردم که قلبم داره می ریزه خانوادشو دیدم گاهی،و....
می خوام بگم عجولانه تصمیم نگیرید تا می تونین باهم حرف بزنین تا بعدا پشیمون نشین با خودتون بگید که خب شاید با صحبت حل میشده
: @TimeToWedding 🤍"
سلام
تجربه من فان نیست اما باارزشه
من ۲۰ سالمه و دانشجوی فرهنگیان هستم در آینده معلم میشم
توی جلسه تدریس خصوصی از من خواستگاری شد
اومدن و من چون خیلی معذبم قبول نکردم برم تو اتاق صحبت کنیم خیلی جو سنگینیه جلو پدرم و خانواده طرف مقابل
ما قرار گذاشتیم که خودمون باهم در ارتباط باشیم تا همدیگرو بشناسیم
ایشون ۳۲ سالش بود ولی از لحاظ ظاهری کمتر نشون می داد و هم محله ای ما هستش اما من تا الان ندیده بودمش یا توجه نکرده بودم انگار بار اولم بود می دیدمش
خیلی دلم می خواست چند ماه پیش از اینکه این اتفاق پیش بیفته این پیام رو از طرف یک نفر می دیدم که نوشته باشه:
عجله نکن ، زود تصمیم نگیر ، فرصت بده و نترس
ماها از ازدواج می ترسیم به خاطر کلی ازدواج های ناموفقی که اطرافمون هستش
احساساتم رو کاملا نادیده گرفتم و عجولانه و فکر می کردم که منطقی باشه گفتم با هم تفاهم نداریم
چون که قصد ادامه تحصیل داشتم تو صحبتاش می گفت که ایرادی نداره ولی از ی طرف اینکه زود بچه می خواست مانع می شد یا اینکه من چادری نیستم و گفت که مشکلی نداره ولی تو صحبتاش گفت چادری بودن خانومش رو خیلی دوست داره
می خوام بهتون بگم اون لحظه فکر می کردم که حتما قراره اجازه نده درس بخونم یا حتما اجبارم می کنه چادر سر کنم و زود و عجولانه بدون صحبت اضافه تمومش کردم
الان چند ماه می گذره و خیلی عجیبه من باورم نمیشد که چقدر تو ۲ ماهی که باهم ارتباط داشتیم بهش علاقه مند شده باشم با اینکه فکر می کردم اصلا احساسات دارم به خرج نمی دم
گاهی دیدمش تو محل و احساس می کردم که قلبم داره می ریزه خانوادشو دیدم گاهی،و....
می خوام بگم عجولانه تصمیم نگیرید تا می تونین باهم حرف بزنین تا بعدا پشیمون نشین با خودتون بگید که خب شاید با صحبت حل میشده
: @TimeToWedding 🤍"
👍971😐110💔51❤40👏18👀3🤣2
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍23❤9👀2💔1
به وقت #خاطرات خواستگاری
سلام دخترم ۱۸
حدودا ۷ سالم بود که واسه یکی از دلییام به زور رفتیم خاستگاری . از اول خاستگاری رو مخ بقیه بودم که حوصلم سر رفت باید برم بیرون نمیزاشتن سرجام یه دسته گلی به اب میدادم حتی سیم دیجیتالشونم پاره کردم . گذشت عروس خانوم اومد داییم جو گرفتش منو نشوند رو پاش گفت بشین ساکت باش با گوشیم بازی کن تا زندایی برات بیارم اونموقع گوشیش نوکیا دکمه ای بودم منم درگیر مار بازی که پیام اومد براش چون کلاس اول بودم تازه خوندنو یاد گرفتم اومدم اینور براش بلند بلند تو جمع با صدای بچه گونه خوندم داییی هااااننیه میگه عشقم کوجایی؟ هچی دیگه خاستگاری که کنسل شد هیچ الانم با هانیه ازدواج کرده یه بچه ام داره😂
: @TimeToWedding 🤍"
سلام دخترم ۱۸
حدودا ۷ سالم بود که واسه یکی از دلییام به زور رفتیم خاستگاری . از اول خاستگاری رو مخ بقیه بودم که حوصلم سر رفت باید برم بیرون نمیزاشتن سرجام یه دسته گلی به اب میدادم حتی سیم دیجیتالشونم پاره کردم . گذشت عروس خانوم اومد داییم جو گرفتش منو نشوند رو پاش گفت بشین ساکت باش با گوشیم بازی کن تا زندایی برات بیارم اونموقع گوشیش نوکیا دکمه ای بودم منم درگیر مار بازی که پیام اومد براش چون کلاس اول بودم تازه خوندنو یاد گرفتم اومدم اینور براش بلند بلند تو جمع با صدای بچه گونه خوندم داییی هااااننیه میگه عشقم کوجایی؟ هچی دیگه خاستگاری که کنسل شد هیچ الانم با هانیه ازدواج کرده یه بچه ام داره😂
: @TimeToWedding 🤍"
🤣2.4K😐84👍72❤38💔15👀6
به وقت #خاطرات عروسی
وای آقا من پسرم ۲۵ سالمه این خاطره برای موقعی هست که ۱۶ سالم بود
ما ی عروسی دعوت شدیم بعد من خیلی اونموقع مثبت بودم
خیلی دوست داشتم بدونم تو اون اتاق عروس دوماد چکار میکنن ،همیشه فکر میکردم،که تو اون عروسی ،عروسی دایی کوچکم بود کهبا پسر داییم رفتیم و اونجا قائم شدیم.عروس داماد که اومدن اما خدایی از حق نگذریم عروسه خیلی داف بود لاغر و باربی بود اما ی عالمه سی.نه داشت ینی داماده چ شانسی داشته.اینا لباسارو در آوردن و شروع کردن تازه فهمیدم قضیه از چه قراره،عروسه هم هی خودش لوس میکرد .......
اونا هنوز نمیدونن ما اونجا بودیم اما آبروشون رفت و ب باهاتون بگین فضولی نکن خیلی بده.
اینم بگم که الان خودم ی عروس دافتر از زنداییم دارم
: @TimeToWedding 🤍"
وای آقا من پسرم ۲۵ سالمه این خاطره برای موقعی هست که ۱۶ سالم بود
ما ی عروسی دعوت شدیم بعد من خیلی اونموقع مثبت بودم
خیلی دوست داشتم بدونم تو اون اتاق عروس دوماد چکار میکنن ،همیشه فکر میکردم،که تو اون عروسی ،عروسی دایی کوچکم بود کهبا پسر داییم رفتیم و اونجا قائم شدیم.عروس داماد که اومدن اما خدایی از حق نگذریم عروسه خیلی داف بود لاغر و باربی بود اما ی عالمه سی.نه داشت ینی داماده چ شانسی داشته.اینا لباسارو در آوردن و شروع کردن تازه فهمیدم قضیه از چه قراره،عروسه هم هی خودش لوس میکرد .......
اونا هنوز نمیدونن ما اونجا بودیم اما آبروشون رفت و ب باهاتون بگین فضولی نکن خیلی بده.
اینم بگم که الان خودم ی عروس دافتر از زنداییم دارم
: @TimeToWedding 🤍"
🤣1.05K😐405👍137❤51👀20💔7👏3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🤣426👍136😐42❤10👀3💔1
به وقت #خاطرات عروسی
عید پارسال بود که عروسی دختر عمم بود منم تو عروسی درحال رقصیدن بودم یهو شاباش ریختن
این پسر کوچولوهای فامیلم عین گداها سر پول دعوا میکردن یکیشون اومد سمت دور من دنبال پول می گشت منم اعصابم ازش خورد شد یکی زدمش همون موقعم فیلمردار از من بدبخت فیلم گرفت😂
تا الانم هروقت این فیلم عروسی پخش میشه کار من (بچه ی فامیل زدن ) توشه😁
: @TimeToWedding 🤍"
عید پارسال بود که عروسی دختر عمم بود منم تو عروسی درحال رقصیدن بودم یهو شاباش ریختن
این پسر کوچولوهای فامیلم عین گداها سر پول دعوا میکردن یکیشون اومد سمت دور من دنبال پول می گشت منم اعصابم ازش خورد شد یکی زدمش همون موقعم فیلمردار از من بدبخت فیلم گرفت😂
تا الانم هروقت این فیلم عروسی پخش میشه کار من (بچه ی فامیل زدن ) توشه😁
: @TimeToWedding 🤍"
🤣952😐44👍32❤14💔4👀2
#سوال
نظر شما چیه؟🤔
سلام
یه سوال دارم از خانمای کانال شماها تو چه سنی ازدواج کردین؟
الان خوشبختین و مشکلی ندارین؟😅
: @TimeToWedding 🤍"
نظر شما چیه؟
سلام
یه سوال دارم از خانمای کانال شماها تو چه سنی ازدواج کردین؟
الان خوشبختین و مشکلی ندارین؟😅
: @TimeToWedding 🤍"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔168❤49😐33👍31🤣17👀5