تجربه خواستگاری :
سلام پسرم۲۶
من و خانواده یکی از خواستگاری هوایی که رفتیم؛ برای اولین بار جلسه صفر که مامانا میرن من نرفتم ، جلسه بعدش هم نرفتم بابام هم حتی رفته بود ، جلسه سوم من آماده شدم که برم - دختره شاگرد قدیم مادرم بود و وقتی فهمیده بود خواستگار خانواده ماست ، مامانش تعریف میکرد که چقدر خوشحال شده و خواستگار قبلی رو تعلیق کرده ( خدا عالمه)
آقا خلاصه من ی ۴ جلسه ای با ایشون صحبت کردم و اولین بار بود که هم من پسندکرده بودم هم خانواده خیلی اوکی بودن .
جلسه تعیین مهریه شد ، اونا ی سری وسائل نوشتن و ما هم گفتیم ۱۴ سکه و سفر عتبات و اینا . همه خوشحال و دست و جیغ و هورا .
شب بعدش پدر خانواده زنگ زد که آره دخترم گفته این مهریه خیلی کمه و من جلو دختر عموم ها چطور سرمو بالا بگیرم ( حالا دختره از این مذهبی ها که این حرفا رو تا حالا ی بار هم نگفته بود )
ما گفتیم ی جلسه دیگه بیرون بگیریم ، رفتیم بیرون با دختر خانم صحبت میکردم میگفت : والا من به 5 تا هم راضی ام ، خانواده پدری م رسم نیست ، شما بیا بنویس ۳۰۰ تا بعدش نده - حالا من فاز برداشته بودم نه من دروغ نمیگم ، مهریه حق زن هست باید پرداخت بشه و فلان و...
القصه دختره راضی شد با خانواده ش صحبت کنه و راضی شون کنه . جلسه که تموم شد . مادرم گفت ، مادرش همون اول بهم گفته حاج خانم اگه ۴۰۰ تا نمیشه که بگم دختره برگرده صحبت نکنن 😑☹️.
نتیجه گیری ، بعضی وقتا فقط مادر خانواده همه چی رو خراب میکنه، دختر و پدر و ماها همه اوکی ، جون مون هم واسه دختره میرفت مادره زد خراب کرد .
ما شاید با ۳۰۰ تا قبول میکردیم ، ولی مادر دختره از اینا بود که قراره حتی تو مدل زناشویی ما هم دخالت مستقیم کنه - عطا شو به لقاش بخشیدیم
: @TimeToWedding 🤍"
سلام پسرم۲۶
من و خانواده یکی از خواستگاری هوایی که رفتیم؛ برای اولین بار جلسه صفر که مامانا میرن من نرفتم ، جلسه بعدش هم نرفتم بابام هم حتی رفته بود ، جلسه سوم من آماده شدم که برم - دختره شاگرد قدیم مادرم بود و وقتی فهمیده بود خواستگار خانواده ماست ، مامانش تعریف میکرد که چقدر خوشحال شده و خواستگار قبلی رو تعلیق کرده ( خدا عالمه)
آقا خلاصه من ی ۴ جلسه ای با ایشون صحبت کردم و اولین بار بود که هم من پسندکرده بودم هم خانواده خیلی اوکی بودن .
جلسه تعیین مهریه شد ، اونا ی سری وسائل نوشتن و ما هم گفتیم ۱۴ سکه و سفر عتبات و اینا . همه خوشحال و دست و جیغ و هورا .
شب بعدش پدر خانواده زنگ زد که آره دخترم گفته این مهریه خیلی کمه و من جلو دختر عموم ها چطور سرمو بالا بگیرم ( حالا دختره از این مذهبی ها که این حرفا رو تا حالا ی بار هم نگفته بود )
ما گفتیم ی جلسه دیگه بیرون بگیریم ، رفتیم بیرون با دختر خانم صحبت میکردم میگفت : والا من به 5 تا هم راضی ام ، خانواده پدری م رسم نیست ، شما بیا بنویس ۳۰۰ تا بعدش نده - حالا من فاز برداشته بودم نه من دروغ نمیگم ، مهریه حق زن هست باید پرداخت بشه و فلان و...
القصه دختره راضی شد با خانواده ش صحبت کنه و راضی شون کنه . جلسه که تموم شد . مادرم گفت ، مادرش همون اول بهم گفته حاج خانم اگه ۴۰۰ تا نمیشه که بگم دختره برگرده صحبت نکنن 😑☹️.
نتیجه گیری ، بعضی وقتا فقط مادر خانواده همه چی رو خراب میکنه، دختر و پدر و ماها همه اوکی ، جون مون هم واسه دختره میرفت مادره زد خراب کرد .
ما شاید با ۳۰۰ تا قبول میکردیم ، ولی مادر دختره از اینا بود که قراره حتی تو مدل زناشویی ما هم دخالت مستقیم کنه - عطا شو به لقاش بخشیدیم
: @TimeToWedding 🤍"
👍894😐104🤣43👏26❤23👀8💔1
به وقت #خاطرات عروسی
سلام ب همگی
دخترم۲۰
ی خاطره بد از عروسی دختر خالم
۲سال میش عروسی یکی از دخترخاله هام بود ک حدودا دوسه ماه قبل عروسی واسه بچه های خاله و دایی عمه و عمو اینا ندل لباس فرستاد گفت تو عروسی من باید این مدلو بپوشین
حق اعتراضم نداشتیم
اون مدلو واسم دوختن توتنم افتضاح بود فکرشو کنین یه دختر قدکوتاه با لباس بلند اصلا چی میشه افتضاح بود واقعا
من کل عروسی کوفتم شد
توروخدا واسه عروسیاتون فقط رو لباس عروس خودتون نظربدین لطفا
: @TimeToWedding 🤍"
سلام ب همگی
دخترم۲۰
ی خاطره بد از عروسی دختر خالم
۲سال میش عروسی یکی از دخترخاله هام بود ک حدودا دوسه ماه قبل عروسی واسه بچه های خاله و دایی عمه و عمو اینا ندل لباس فرستاد گفت تو عروسی من باید این مدلو بپوشین
حق اعتراضم نداشتیم
اون مدلو واسم دوختن توتنم افتضاح بود فکرشو کنین یه دختر قدکوتاه با لباس بلند اصلا چی میشه افتضاح بود واقعا
من کل عروسی کوفتم شد
توروخدا واسه عروسیاتون فقط رو لباس عروس خودتون نظربدین لطفا
: @TimeToWedding 🤍"
👍547😐205🤣55❤12👀4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤314😐47👍32🤣7👏4👀3💔1
#سوال
نظر شما چیه؟🤔
سلام من یه سوال دارم
من دختری ۲۸ساله هستم تو اسفند یه خواستگار خیلی خوبی داشتم خیلی به دلم نشست
اما بعد تماس نگرفتن وقتی رابط باهاشون تماس گرفت اونا گفتن خوششون اومدن اینا ولی سه جا دیگه ام بریم ببینیم قسمت چیه
بنظرتون الان من تماس بگیرم با خود مامان صحبت کنم خیلی زشته یا اوکی میشه چون به خودم کاملا مطمئنم
: @TimeToWedding 🤍"
نظر شما چیه؟
سلام من یه سوال دارم
من دختری ۲۸ساله هستم تو اسفند یه خواستگار خیلی خوبی داشتم خیلی به دلم نشست
اما بعد تماس نگرفتن وقتی رابط باهاشون تماس گرفت اونا گفتن خوششون اومدن اینا ولی سه جا دیگه ام بریم ببینیم قسمت چیه
بنظرتون الان من تماس بگیرم با خود مامان صحبت کنم خیلی زشته یا اوکی میشه چون به خودم کاملا مطمئنم
: @TimeToWedding 🤍"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😐1.03K🤣78👍26👀20❤10👏3💔3
#سوال
نظر شما چیه؟🤔
سلام
من دخترم ۲۱ سالمه
پسر خاله مامانم اومده خواستگاری ادمای خوبین پسره هم کار داره هم ماشین هم توان اجاره خونه ۳۱ سالشه ولی من از ازدواج فامیلی میترسم نظر شما چیه؟
: @TimeToWedding 🤍"
نظر شما چیه؟
سلام
من دخترم ۲۱ سالمه
پسر خاله مامانم اومده خواستگاری ادمای خوبین پسره هم کار داره هم ماشین هم توان اجاره خونه ۳۱ سالشه ولی من از ازدواج فامیلی میترسم نظر شما چیه؟
: @TimeToWedding 🤍"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😐382👍89🤣14👀13❤9💔5
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😐76👍39❤23🤣7👀6
تجربه نامزدی :
سلام دخترم
اقا بهمن سال ۴۰۱ نامزدی پسر عمم بود تو تالار ما با عروس همه اهنگارو چک کردیم یه پلی لیست برای اون شب ما درست کردیم اقا ما گذاشتیم اهنگارو از اول مجلس تا آخر مجلس رفیقای عروس گیر دادن که آهنگای خودشونو بزارن چقدر ما حرص خوردیم که ما اهنگارو خود عروس تایید کرده اینا گوش نمیدادن هی میرفتن فلش خودشونو میزاشتن آخرش ما گفتیم بزار هرکاری میخوان بکنن وقتی از موقعی که اهنگارو گذاشتن یه آهنگایی قدیمی افتضاح اینا
ازتون خواهش میکنم که مجلس هرکی میرید چه رفیق صمیمی چه نزدیکان وقتی یکی بهتون میگه اهنگا تایید شده لطفا دخالت نکنید وقتیم که مجلس شما نیست اصلااا شما حق دخالت ندارید
: @TimeToWedding 🤍"
سلام دخترم
اقا بهمن سال ۴۰۱ نامزدی پسر عمم بود تو تالار ما با عروس همه اهنگارو چک کردیم یه پلی لیست برای اون شب ما درست کردیم اقا ما گذاشتیم اهنگارو از اول مجلس تا آخر مجلس رفیقای عروس گیر دادن که آهنگای خودشونو بزارن چقدر ما حرص خوردیم که ما اهنگارو خود عروس تایید کرده اینا گوش نمیدادن هی میرفتن فلش خودشونو میزاشتن آخرش ما گفتیم بزار هرکاری میخوان بکنن وقتی از موقعی که اهنگارو گذاشتن یه آهنگایی قدیمی افتضاح اینا
ازتون خواهش میکنم که مجلس هرکی میرید چه رفیق صمیمی چه نزدیکان وقتی یکی بهتون میگه اهنگا تایید شده لطفا دخالت نکنید وقتیم که مجلس شما نیست اصلااا شما حق دخالت ندارید
: @TimeToWedding 🤍"
👍821🤣28😐25❤13💔3👀1
تجربه خواستگاری:
سلام من دخترم 18 سالمه
تجربه من مال خواستگاریه
من هشت سال پیش پدرمو بر اثر ایست قلبی از دست دادم خوب طبیعیه ک وقتی خواستگار برام بیاد قطعا بابابزرگمو عموم حق دخالت رو دارن برای نظر دادن
پسرخاله من عاشق من شد اومد خواستگاری ن کار درست حسابی داشت یکمی ام بچه ننه بود من خوشم نیومد ازین کاراش من مرد زندگی میخواستم کسی ک مث بابام تکیه گاه باشه واسم عموم چون میدونست شوهر خالم تو بیمارستان کار میکنه گف تو باهاش ازدواج کنی از طرف پدر شوهرت حمایت مالی میشی از من انکار از اونا اصرار یهوو عموم عصبی شد گف تو شکر میخوری ک ازدواج نکنی... ولی من بازم پای حرفم بودم چون نمیخواستمش...
اینارو گفدم تا ب نتیجه اصلی برسم خانواده های عزیز مامان باباهای محترم تورو خدا موقع ازدواج فشار رو بچه هاتون نیارین درسته حرف خانواده خیلی مهمه واسه ازدواج ولی ن وقتی ک دخترتون یا پسرتون کیس مورد نظری ک شما انتخاب کردینو نمیخواد تورو خدا یکمی هم بفکر ماها باشین بخدا بحث زندگیه یکی دو روز نیس یه عمره پسری ک قرار دختر شمارو بگیرع باید حداقل چیزایی رو برای زندگی داشته باشه انقد دلتون رو ب خانواده پسرع خوش نکنید کسی ک قرار با دختر شما زندگی کنه پسرس کسی ک قرار خرج دختر شمارو بده پسرس ن بابای پسرع اگ اینجوری بود پس بهتر بود بابای پسرع بیاد خواستگاری.......
ببخشید زیاد شد ❤️
: @TimeToWedding 🤍"
سلام من دخترم 18 سالمه
تجربه من مال خواستگاریه
من هشت سال پیش پدرمو بر اثر ایست قلبی از دست دادم خوب طبیعیه ک وقتی خواستگار برام بیاد قطعا بابابزرگمو عموم حق دخالت رو دارن برای نظر دادن
پسرخاله من عاشق من شد اومد خواستگاری ن کار درست حسابی داشت یکمی ام بچه ننه بود من خوشم نیومد ازین کاراش من مرد زندگی میخواستم کسی ک مث بابام تکیه گاه باشه واسم عموم چون میدونست شوهر خالم تو بیمارستان کار میکنه گف تو باهاش ازدواج کنی از طرف پدر شوهرت حمایت مالی میشی از من انکار از اونا اصرار یهوو عموم عصبی شد گف تو شکر میخوری ک ازدواج نکنی... ولی من بازم پای حرفم بودم چون نمیخواستمش...
اینارو گفدم تا ب نتیجه اصلی برسم خانواده های عزیز مامان باباهای محترم تورو خدا موقع ازدواج فشار رو بچه هاتون نیارین درسته حرف خانواده خیلی مهمه واسه ازدواج ولی ن وقتی ک دخترتون یا پسرتون کیس مورد نظری ک شما انتخاب کردینو نمیخواد تورو خدا یکمی هم بفکر ماها باشین بخدا بحث زندگیه یکی دو روز نیس یه عمره پسری ک قرار دختر شمارو بگیرع باید حداقل چیزایی رو برای زندگی داشته باشه انقد دلتون رو ب خانواده پسرع خوش نکنید کسی ک قرار با دختر شما زندگی کنه پسرس کسی ک قرار خرج دختر شمارو بده پسرس ن بابای پسرع اگ اینجوری بود پس بهتر بود بابای پسرع بیاد خواستگاری.......
ببخشید زیاد شد ❤️
: @TimeToWedding 🤍"
👍970👏86❤43😐19🤣13💔4👀4
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍25❤6👏1🤣1👀1
به وقت #خاطرات عروسی
چند ماه پیش که عروسی دخترعمه ام بود، رفتیم آرایشگاه. آرایش من زودتر تموم شد چون خیلی لایت بود و موهام رو هم چون خیلی بلند بود فقط سشوار کشیدن و از موهام یه تل درست کردن و اکسسوری زدن به اون قسمت از موهام. چون شنیون و آرایش مامانم خیلی طول میکشید باید از آرایشگاه مستقیم میرفتیم تالار.
مامانم یادش اومد که صندل هاش رو نیاورده و زنگ زد به بابام. بابام کار داشت و گفت سپهر (پسرعموم) بیاد دنبالم تا برم صندل های مامانم رو بیارم. چند دقیقه بعد سپهر زنگ زد و گفت که رسیده منم رفتم سوار ماشینش شدم. وقتی رسیدیم خونه، اونم پیاده شد و باهام اومد. رفتم تو اتاق مامان اینا و صندل ها رو از روی تخت برداشتم؛ همینکه چرخیدم از اتاق برم بیرون سرم خورد به سینه سپهر. مچ دستامو گرفت و گفت: حواست کجاست؟ دست و پامو گم کردم اون لحظه گفت: با عمو صحبت میکنم تا عروسی بعدی، عروسی ما باشه!!!
من که خشکم زده بود چون تا حالا همچین رفتاری ازش ندیده بودم، گفتم: برو کنار کمتر چرت بگو.
و با پاشنه صندل مامانم کوبیدم تو پهلوش و از کنارش رد شدم. این دوران عید هم تا میبینم بهم زل زده براش خط و نشون میکشم و اونم لبخند کثیفی تحویلم میده! حس میکنم همه فهمیدن ...
: @TimeToWedding 🤍"
چند ماه پیش که عروسی دخترعمه ام بود، رفتیم آرایشگاه. آرایش من زودتر تموم شد چون خیلی لایت بود و موهام رو هم چون خیلی بلند بود فقط سشوار کشیدن و از موهام یه تل درست کردن و اکسسوری زدن به اون قسمت از موهام. چون شنیون و آرایش مامانم خیلی طول میکشید باید از آرایشگاه مستقیم میرفتیم تالار.
مامانم یادش اومد که صندل هاش رو نیاورده و زنگ زد به بابام. بابام کار داشت و گفت سپهر (پسرعموم) بیاد دنبالم تا برم صندل های مامانم رو بیارم. چند دقیقه بعد سپهر زنگ زد و گفت که رسیده منم رفتم سوار ماشینش شدم. وقتی رسیدیم خونه، اونم پیاده شد و باهام اومد. رفتم تو اتاق مامان اینا و صندل ها رو از روی تخت برداشتم؛ همینکه چرخیدم از اتاق برم بیرون سرم خورد به سینه سپهر. مچ دستامو گرفت و گفت: حواست کجاست؟ دست و پامو گم کردم اون لحظه گفت: با عمو صحبت میکنم تا عروسی بعدی، عروسی ما باشه!!!
من که خشکم زده بود چون تا حالا همچین رفتاری ازش ندیده بودم، گفتم: برو کنار کمتر چرت بگو.
و با پاشنه صندل مامانم کوبیدم تو پهلوش و از کنارش رد شدم. این دوران عید هم تا میبینم بهم زل زده براش خط و نشون میکشم و اونم لبخند کثیفی تحویلم میده! حس میکنم همه فهمیدن ...
: @TimeToWedding 🤍"
🤣965😐163👍82❤66👀30
+ خوب این عکسو گرفتم بذارم استوری ؛
ولی متنش چی؟:/ چیزی ننویسم؟ چیزی بنویسم؟ چی بنویسم رو عکس ؟؟؟
+ بیا این چنل پر از تکخطی انگیزشی برای استوریاته:
@deadpoet 🌱
ولی متنش چی؟:/ چیزی ننویسم؟ چیزی بنویسم؟ چی بنویسم رو عکس ؟؟؟
+ بیا این چنل پر از تکخطی انگیزشی برای استوریاته:
@deadpoet 🌱
😐38👍24❤1👏1👀1
به وقت #خاطرات عروسی
عروسیه داییم بود و فکر کنم ۱۰،۱۲ سالم بود
پدربزرگ من آدم سرشناسیه و کلی ادمه مهم و باکلاس تو عروسی بودن
و عروسی تو باغ بود(شمال زندگی میکنیم)
ظهر اون روز که ما باید ناهار میدادیمو شبش حنا بندون،وقتی میزو اماده کردن همه رفتن ک ناهار بخورن و منم در حال جر و بحث با پسره همسایه ک ازش خوشم نمیومدو اون گیر داده بود بیا باهم باشیم(همون رل زدن خودمون)
منم کفش پاشنه بلندو لباس بنفشه جیغو ی کله با گیرهای قدیمی(برج ایفل مد شده بود)
خلاصه غذارو ک دیدم هولش دادم رفتم سر میز ک اینم اومد همونجا کنار من تا رفتم اولین قاشقو بزارم دهنم خورشتو برداشت خالی کرد رو لباس من(:
و همه هم شاهد بودن از قصد ریخته
زدم زیر گریه ک خودشم ترسید نگرانم شد چون واقعا داغ بود😂😂
: @TimeToWedding 🤍"
عروسیه داییم بود و فکر کنم ۱۰،۱۲ سالم بود
پدربزرگ من آدم سرشناسیه و کلی ادمه مهم و باکلاس تو عروسی بودن
و عروسی تو باغ بود(شمال زندگی میکنیم)
ظهر اون روز که ما باید ناهار میدادیمو شبش حنا بندون،وقتی میزو اماده کردن همه رفتن ک ناهار بخورن و منم در حال جر و بحث با پسره همسایه ک ازش خوشم نمیومدو اون گیر داده بود بیا باهم باشیم(همون رل زدن خودمون)
منم کفش پاشنه بلندو لباس بنفشه جیغو ی کله با گیرهای قدیمی(برج ایفل مد شده بود)
خلاصه غذارو ک دیدم هولش دادم رفتم سر میز ک اینم اومد همونجا کنار من تا رفتم اولین قاشقو بزارم دهنم خورشتو برداشت خالی کرد رو لباس من(:
و همه هم شاهد بودن از قصد ریخته
زدم زیر گریه ک خودشم ترسید نگرانم شد چون واقعا داغ بود😂😂
: @TimeToWedding 🤍"
🤣657😐202👍51❤12👀11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤246👍29😐20👀7💔1
#سوال
نظر شما چیه؟🤔
من یه سوال دارم لطفا اینو بزار شاید سوال خیلیا باشه
دخترا اگه یه پسری باشه هم از لحاظ مالی وضع خوبی داشته باشه و از سن پایین مستقل باشه و باخانواده و اهل رفیق بازی نباشه و بهترین رفتار رو داشته باشه باهات و به شدت متعهد باشه و خیلی عاشقت باشه
ولی فیس و قد معمولی (زیر ۱۸۰)داشته باشه جوری که شما خیلی بهتر باشین
با این حال حاضرید باهاش ازدواج کنید یا وارد رابطه جدی بشین باهاش؟
: @TimeToWedding 🤍"
نظر شما چیه؟
من یه سوال دارم لطفا اینو بزار شاید سوال خیلیا باشه
دخترا اگه یه پسری باشه هم از لحاظ مالی وضع خوبی داشته باشه و از سن پایین مستقل باشه و باخانواده و اهل رفیق بازی نباشه و بهترین رفتار رو داشته باشه باهات و به شدت متعهد باشه و خیلی عاشقت باشه
ولی فیس و قد معمولی (زیر ۱۸۰)داشته باشه جوری که شما خیلی بهتر باشین
با این حال حاضرید باهاش ازدواج کنید یا وارد رابطه جدی بشین باهاش؟
: @TimeToWedding 🤍"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1.02K😐160🤣22👀16❤10