This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در آغوش من هستی و نیستی
تو در این بدن هستی و نیستی
تو با روح آواره ات گم شدی
که در لمس تن هستی و نیستی
نرفتی ولی ماندنت رفتن است
تو پیمان شکن هستی و نیستی
گرفتار مردانگی مانده ام
تو گفتی که زن هستی و نیستی
من امروز اگر می روم سال هاست
که تو پیش من هستی و نیستی
#افشین_یداللهی
@Time_Dialog
تو در این بدن هستی و نیستی
تو با روح آواره ات گم شدی
که در لمس تن هستی و نیستی
نرفتی ولی ماندنت رفتن است
تو پیمان شکن هستی و نیستی
گرفتار مردانگی مانده ام
تو گفتی که زن هستی و نیستی
من امروز اگر می روم سال هاست
که تو پیش من هستی و نیستی
#افشین_یداللهی
@Time_Dialog
شب گذشته شتابان به رهگذار تو بودم
به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم
نسیم زلف تو پیچیده بود در سر و مغزم
خمار و سست ولی سخت بی قرار تو بودم
همه به کاری و من دست شسته از همه کاری
همه به فکر و خیال تو و به کار تو بودم
#شهریار
@Time_Dialog
به جلد رهگذر اما در انتظار تو بودم
نسیم زلف تو پیچیده بود در سر و مغزم
خمار و سست ولی سخت بی قرار تو بودم
همه به کاری و من دست شسته از همه کاری
همه به فکر و خیال تو و به کار تو بودم
#شهریار
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جای من خالی است
جای من در میز سوم، در کنار پنجره خالی است
جای من در درس نقاشی
جای من در جمع کوکبها
جای من در چشمهای دختر خورشید
جای من در لحظههای ناب
جای من در نمرههای بیست
جای من در زندگی خالی است
صدای گرم #خسرو_شکیبایی
شعر زیبای #سید_علی_صالحی
@Time_Dialog
جای من در میز سوم، در کنار پنجره خالی است
جای من در درس نقاشی
جای من در جمع کوکبها
جای من در چشمهای دختر خورشید
جای من در لحظههای ناب
جای من در نمرههای بیست
جای من در زندگی خالی است
صدای گرم #خسرو_شکیبایی
شعر زیبای #سید_علی_صالحی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ارغوان
شاخهی همخون جداماندهی من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی است هوا
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه
که از دنیا بیرون است؛
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم
دیوار است
آه! این سخت سیاه
آنچنان نزدیک است
که چو برمیکشم از سینه نفس
نفسم را برمیگرداند
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
شاخهی همخون جداماندهی من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی است هوا
یا گرفته است هنوز؟
من در این گوشه
که از دنیا بیرون است؛
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه میبینم
دیوار است
آه! این سخت سیاه
آنچنان نزدیک است
که چو برمیکشم از سینه نفس
نفسم را برمیگرداند
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
خاطرم سرشار باد
از یاد آن زمان که به من بگویی دوستم داری
و من شادمانه و دگرگون
تا سپیدهدم خواب در چشم نیاورم.
- بورخس؛ فارسیِ حسن تهرانی.
@Time_Dialog
از یاد آن زمان که به من بگویی دوستم داری
و من شادمانه و دگرگون
تا سپیدهدم خواب در چشم نیاورم.
- بورخس؛ فارسیِ حسن تهرانی.
@Time_Dialog
دیر زمانی در او نگریستم
چندان
که، چون نظری از وی باز گرفتم
در پیرامون من
همه چیزی
به هیات او در آمده بود
آنگاه دانستم که مرا دیگر
از او گزیر نیست.
#احمد_شاملو
@Time_Dialog
چندان
که، چون نظری از وی باز گرفتم
در پیرامون من
همه چیزی
به هیات او در آمده بود
آنگاه دانستم که مرا دیگر
از او گزیر نیست.
#احمد_شاملو
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پدر! آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی
تو ای مادر! اگر شوخ چشمی ها نمی کردی
تو هم ای آتش شهوت! شرر برپا نمی کردی
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم...
پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمیدانی
به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمیدانی
از این بابت خیانت کرده ای شاید نمیدانی...
شعر از شاعر فریاد ها #کارو_دردریان
صدا منسوب به #داریوش_اقبالی
@Time_Dialog
تو ای مادر! اگر شوخ چشمی ها نمی کردی
تو هم ای آتش شهوت! شرر برپا نمی کردی
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم...
پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمیدانی
به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمیدانی
از این بابت خیانت کرده ای شاید نمیدانی...
شعر از شاعر فریاد ها #کارو_دردریان
صدا منسوب به #داریوش_اقبالی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای حسنت از تکلف آرایه بی نیاز
اغراق صنعتی است که زیبنده ی تو نیست
در فکر دلبری ز من بینوا مباش
صیدی چنین حقیر ، برازنده ی تو نیست
شب های مه گرفته ی مرداب بخت من
ای ماه! جای رقص درخشنده ی تو نیست
گمراهی مرا به حساب تو می نهند
این کسر شان چشم فریبنده ی تو نیست
ای عمر! چیستی که به هر حال عاقبت
جز حسرت گذشته در آینده ی تو نیست
#فاضل_نظری
@Time_Dialog
اغراق صنعتی است که زیبنده ی تو نیست
در فکر دلبری ز من بینوا مباش
صیدی چنین حقیر ، برازنده ی تو نیست
شب های مه گرفته ی مرداب بخت من
ای ماه! جای رقص درخشنده ی تو نیست
گمراهی مرا به حساب تو می نهند
این کسر شان چشم فریبنده ی تو نیست
ای عمر! چیستی که به هر حال عاقبت
جز حسرت گذشته در آینده ی تو نیست
#فاضل_نظری
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم...
دکلمه #خسرو_شکیبایی
شعر از #فروغ_فرخزاد
@Time_Dialog
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم...
دکلمه #خسرو_شکیبایی
شعر از #فروغ_فرخزاد
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بر گونه ی راستم اشک؛
بر گونه ی چپم خون؛
می گریم،
می گریم بر هر چه که نارواست...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
بر گونه ی چپم خون؛
می گریم،
می گریم بر هر چه که نارواست...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
#افشین_یداللهی
@Time_Dialog
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
#افشین_یداللهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روی اگر با خون دل آراستم
رونق بازار او می خواستم
ره سپردم در نشیب و در فراز
پای هِشتم بر سر آز و نیاز
سر به سودایی نیاوردم فرود
گرچه دست آرزو کوته نبود
آن قَدَر از خواهش دل سوختم
تا چنین بی خواهشی آموختم
هر چه با من بود و از من بود نیست
دست و دل تنگ است و آغوشم تهی است
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
رونق بازار او می خواستم
ره سپردم در نشیب و در فراز
پای هِشتم بر سر آز و نیاز
سر به سودایی نیاوردم فرود
گرچه دست آرزو کوته نبود
آن قَدَر از خواهش دل سوختم
تا چنین بی خواهشی آموختم
هر چه با من بود و از من بود نیست
دست و دل تنگ است و آغوشم تهی است
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جارى است پیکارى سترگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ
زور بازو چارۀ این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
اى بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش
و اى بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته مىشود انسان پاک
و آنکه از گرگش خورد هر دم شکست
گرچه انسان مىنماید، گرگ هست
و آنکه با گرگش مدارا مىکند
خلق و خوى گرگ پیدا مىکند
در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیرى گر که باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را مىدرند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمان روایى مىکنند
و آن ستمکاران که با هم محرمند
گرگ هاشان آشنایان همند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب
دکلمه زیبای #فریدون_مشیری
@Time_Dialog
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جارى است پیکارى سترگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ
زور بازو چارۀ این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
اى بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش
و اى بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته مىشود انسان پاک
و آنکه از گرگش خورد هر دم شکست
گرچه انسان مىنماید، گرگ هست
و آنکه با گرگش مدارا مىکند
خلق و خوى گرگ پیدا مىکند
در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیرى گر که باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را مىدرند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمان روایى مىکنند
و آن ستمکاران که با هم محرمند
گرگ هاشان آشنایان همند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب
دکلمه زیبای #فریدون_مشیری
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسانم!
ساکت، چون درخت سیب!
گسترده، چون مزرعه ی ینجه!
و بارور، چون خوشه ی بلوط!
به جز خداوند،
چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود؟
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
ساکت، چون درخت سیب!
گسترده، چون مزرعه ی ینجه!
و بارور، چون خوشه ی بلوط!
به جز خداوند،
چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود؟
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی شاید آن لحظۀ مسدودیست
که نگاه من، در نینی چشمان تو خود را ویران میسازد
و در این حسی است
که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت...
#فروغ_فرخزاد
@Time_Dialog
که نگاه من، در نینی چشمان تو خود را ویران میسازد
و در این حسی است
که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت...
#فروغ_فرخزاد
@Time_Dialog
ﺗﻮ اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻦ ﻧﺒﻮدی
ﻋﺸﻖ من!
ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻮدی
ﺗﻨﻬﺎ اﻧﮕﻴﺰه ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ
در اﻳﻦ واﻧﻔﺴﺎی ﺷﻠﻮغ
در اﻳﻦ زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻲ اﻋﺘﺒﺎر...
#عباس_معروفی
@Time_Dialog
ﻋﺸﻖ من!
ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻮدی
ﺗﻨﻬﺎ اﻧﮕﻴﺰه ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ
در اﻳﻦ واﻧﻔﺴﺎی ﺷﻠﻮغ
در اﻳﻦ زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻲ اﻋﺘﺒﺎر...
#عباس_معروفی
@Time_Dialog