نشستهام به در نگاه میکنم
دریچه آه میکشد!
تو از کدام راه میرسی؟
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید پیر شد،
نیامدی و دیر شد
همین...
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
دریچه آه میکشد!
تو از کدام راه میرسی؟
خیال دیدنت چه دلپذیر بود
جوانی ام در این امید پیر شد،
نیامدی و دیر شد
همین...
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شبِ سگ را
چه کسی تجربه کرده ست هنوز؟
شبِ سرما!
شبِ سوز!
شبِ پرسه!
شبِ شهر!
شبِ مادر!
شبِ شیر!
شبِ پنج توله ی یازده روزه!
شبِ روده،
شبِ قار،
شبِ قور!
شبِ تا کی!
شبِ مرگ!
شبِ کور!
شبِ پا،
خسته گیُ نیستُ نبود!
شبِ چشم،
شبِ سرخ!
شبِ خش خش!
شبِ ترس!
شبِ پستان!
شبِ خالی!
شبِ شرم سگکی!
شبِ گوشت!
شبِ مرگِ خواهر!
شبِ سیری!
شبِ جشن،
تا شبی دیگرُ جشنی دیگر!
این چنین می گذرد شب به سگان!
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
چه کسی تجربه کرده ست هنوز؟
شبِ سرما!
شبِ سوز!
شبِ پرسه!
شبِ شهر!
شبِ مادر!
شبِ شیر!
شبِ پنج توله ی یازده روزه!
شبِ روده،
شبِ قار،
شبِ قور!
شبِ تا کی!
شبِ مرگ!
شبِ کور!
شبِ پا،
خسته گیُ نیستُ نبود!
شبِ چشم،
شبِ سرخ!
شبِ خش خش!
شبِ ترس!
شبِ پستان!
شبِ خالی!
شبِ شرم سگکی!
شبِ گوشت!
شبِ مرگِ خواهر!
شبِ سیری!
شبِ جشن،
تا شبی دیگرُ جشنی دیگر!
این چنین می گذرد شب به سگان!
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روى بر خاک عجز کرده می گویم
هر سحرگه که باد می آید:
"ای که هرگز فراموشت نکنم
هیچ ات از بنده یاد میآید؟"
#فرهاد_مهراد
شعر #سعدی
@Time_Dialog
هر سحرگه که باد می آید:
"ای که هرگز فراموشت نکنم
هیچ ات از بنده یاد میآید؟"
#فرهاد_مهراد
شعر #سعدی
@Time_Dialog
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هرچند که هرگز نرسیدم به وصالت
عمری که حرامِ تو شد ای عشق، حلالت
پرسیدیام از عشق و جوابی نشنیدی
بشنو که سزاوارِ سکوت است، سؤالت
یکبار به اصرارِ تو عاشق شدم ای دل
اینبار اگر اصرار کنی، وای به حالت
#فاضل_نظری
@Time_Dialog
عمری که حرامِ تو شد ای عشق، حلالت
پرسیدیام از عشق و جوابی نشنیدی
بشنو که سزاوارِ سکوت است، سؤالت
یکبار به اصرارِ تو عاشق شدم ای دل
اینبار اگر اصرار کنی، وای به حالت
#فاضل_نظری
@Time_Dialog
گفتم مرو رفتی و بد بیراه رفتی
بس تند میرانی نگه کن تا نیفتی
بوی بهاران بود و ذوق میگساران
یادش بخیر آنگه که چون گل می شکفتی
هنگام بیداریست ای گم کرده دیدار
چون چشم بخت من عجب بیگاه خفتی
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
بس تند میرانی نگه کن تا نیفتی
بوی بهاران بود و ذوق میگساران
یادش بخیر آنگه که چون گل می شکفتی
هنگام بیداریست ای گم کرده دیدار
چون چشم بخت من عجب بیگاه خفتی
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من میخوام برگردم به كودكی!
نازی: نمی شه! كفش برگشت برامون كوچیكه
من: پابرهنه نمیشه برگردم؟
نازی: پل برگشت توان وزن ما رو نداره! برگشتن ممكن نیست.
من: برای گذشتن از ناممكن، كیو باید ببینیم؟
نازی: رؤیارو
من: رؤیارو؟! كجا زیارت بكنم؟
نازی: در عالم خواب
من: خواب به چشمام نمی آد
نازی: بشمار،
تا سی بشمار... یك و دو
من: یك و دو
نازی: سه و چهار
من: سه و چهار
نازی: پنج و شش
من: پنج و شش...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
نازی: نمی شه! كفش برگشت برامون كوچیكه
من: پابرهنه نمیشه برگردم؟
نازی: پل برگشت توان وزن ما رو نداره! برگشتن ممكن نیست.
من: برای گذشتن از ناممكن، كیو باید ببینیم؟
نازی: رؤیارو
من: رؤیارو؟! كجا زیارت بكنم؟
نازی: در عالم خواب
من: خواب به چشمام نمی آد
نازی: بشمار،
تا سی بشمار... یك و دو
من: یك و دو
نازی: سه و چهار
من: سه و چهار
نازی: پنج و شش
من: پنج و شش...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو بمن گفتی:
از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم:
حذر از عشق؟ ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم....
#فریدون_مشیری
@Time_Dialog
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو بمن گفتی:
از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب، آئینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم:
حذر از عشق؟ ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم....
#فریدون_مشیری
@Time_Dialog
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
#شهریار
@Time_Dialog
شرمنده جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
#شهریار
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای بی وفای سنگدل قدر ناشناس!
از من همین که دست کشیدی تو را سپاس
با من که آسمان تو بودم روا نبود
چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس
آئینه ای به دست تو دادم که بنگری
خود را در این جهان پر از حیرت و هراس
پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی است
کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس
دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!
روزی به امر کردن و روزی به التماس
#فاضل_نظری
@Time_Dialog
از من همین که دست کشیدی تو را سپاس
با من که آسمان تو بودم روا نبود
چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس
آئینه ای به دست تو دادم که بنگری
خود را در این جهان پر از حیرت و هراس
پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی است
کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس
دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!
روزی به امر کردن و روزی به التماس
#فاضل_نظری
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
سروده #مولانا
با خوانش #احمد_شاملو
@Time_Dialog
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
سروده #مولانا
با خوانش #احمد_شاملو
@Time_Dialog
شب بخیر غارتگر شب های بی مهتاب من
مِنتی بر دل گذار امشب بیا در خواب من
شب بخیر ای آسمان پرستاره، ماه من
همچو نیلوفر شدی در دیده ی گِرداب من
بی تو میمیرد دلم رحمی به حال زار من
گر چه ویرانست این گلخانه ي گرداب من
مهربانم، غرق بارانم مرا ابری نکن
خوب میدانم دلم ،مستت شده بی تاب من
باز شب آمد، من و تنهایی و یاد لبت
شب بخیر غارتگر شب های بی مهتاب من
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
مِنتی بر دل گذار امشب بیا در خواب من
شب بخیر ای آسمان پرستاره، ماه من
همچو نیلوفر شدی در دیده ی گِرداب من
بی تو میمیرد دلم رحمی به حال زار من
گر چه ویرانست این گلخانه ي گرداب من
مهربانم، غرق بارانم مرا ابری نکن
خوب میدانم دلم ،مستت شده بی تاب من
باز شب آمد، من و تنهایی و یاد لبت
شب بخیر غارتگر شب های بی مهتاب من
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با تو ایمنم
و با تو سرشارم از هرچه زیبایی است
پناهم باش؛
تا سنگینی غربت از شانه هایم فرو ریزد
و ملال تنهایی از چشم هایم...
دکلمه: زنده یاد #خسرو_شکیبایی
شعر: #محمدرضا_عبدالملکیان
@Time_Dialog
و با تو سرشارم از هرچه زیبایی است
پناهم باش؛
تا سنگینی غربت از شانه هایم فرو ریزد
و ملال تنهایی از چشم هایم...
دکلمه: زنده یاد #خسرو_شکیبایی
شعر: #محمدرضا_عبدالملکیان
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من...
دکلمه زیبای #هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
بر زبان داشته باش؛
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من...
دکلمه زیبای #هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
به حرمت نان و نمکى که با هم خوردیم
نان را تو ببر
که راهت بلند است
و طاقتت کوتاه
نمک را بگذار برای من
می خواهم
این زخم
تا همیشه تازه بماند...
#شمس_لنگرودی
@Time_Dialog
نان را تو ببر
که راهت بلند است
و طاقتت کوتاه
نمک را بگذار برای من
می خواهم
این زخم
تا همیشه تازه بماند...
#شمس_لنگرودی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
یک روز می آیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم
شب زنده داری می کنی تا صبح زاری می کنی
تو بی قراری می کنی من بی قرارت نیستم
پاییز تو سر می رسد قدری زمستانی و بعد
گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم
.
دکلمه #افشین_یداللهی
.
.
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
یک روز می آیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم
شب زنده داری می کنی تا صبح زاری می کنی
تو بی قراری می کنی من بی قرارت نیستم
پاییز تو سر می رسد قدری زمستانی و بعد
گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم
.
دکلمه #افشین_یداللهی
.
.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای دل! تو هم گشتی رقیب من
خیال خود به شبگردی، به زلفش دیدم و گفتم
رقیب من! چه می خواهی تو از جان حبیب من
نهیبی می زدم با دل که زلفت را نلرزاند
ندانستم که زلفت هم، بلرزد با نهیب من
خوشم من با تب عشقت، طبیب آمد جوابش کن
حبیبم! چشم بیمار تو بس باشد طبیب من
من از صبر و شکیبم شهریارا شهره ی آفاق
همه آفاق هم حیران از این صبر و شکیب من
#شهریار
@Time_Dialog
الهی خون شوی ای دل! تو هم گشتی رقیب من
خیال خود به شبگردی، به زلفش دیدم و گفتم
رقیب من! چه می خواهی تو از جان حبیب من
نهیبی می زدم با دل که زلفت را نلرزاند
ندانستم که زلفت هم، بلرزد با نهیب من
خوشم من با تب عشقت، طبیب آمد جوابش کن
حبیبم! چشم بیمار تو بس باشد طبیب من
من از صبر و شکیبم شهریارا شهره ی آفاق
همه آفاق هم حیران از این صبر و شکیب من
#شهریار
@Time_Dialog
نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان دارد
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد
چه خواهش ها در این خاموشی گویاست نشنیدی؟
تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
زبان عاشقان چشم است و چشم از دل نشان دارد
چه خواهش ها در این خاموشی گویاست نشنیدی؟
تو هم چیزی بگو چشم و دلت گوش و زبان دارد
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog