هزار درد فرستادیم به جان لیکن
چو آمدی همه آن دردها دوا کردی
کلید گنج غزلهای شهریار توئی
بیا که پادشه ملک دل گدا کردی
#شهریار
@Time_Dialog
چو آمدی همه آن دردها دوا کردی
کلید گنج غزلهای شهریار توئی
بیا که پادشه ملک دل گدا کردی
#شهریار
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دستهایم را در باغچه میکارم
سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت...
گوشواری به دو گوشم میآویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخنهایم برگ گل کوکب میچسبانم
کوچهای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز
با همان موهای درهم و گردنهای باریک و پاهای لاغر
به تبسمهای معصوم دخترکی میاندیشند که یک شب او را
باد با خود برد
#فروغ_فرخزاد
@Time_Dialog
سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت...
گوشواری به دو گوشم میآویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخنهایم برگ گل کوکب میچسبانم
کوچهای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز
با همان موهای درهم و گردنهای باریک و پاهای لاغر
به تبسمهای معصوم دخترکی میاندیشند که یک شب او را
باد با خود برد
#فروغ_فرخزاد
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کهکشانها کو زمینم؟
زمین کو وطنم؟
وطن کو خانه ام؟
خانه کو مادرم؟
مادر کو کبوترانم؟
معنای این همه سکوت چیست؟
من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ای زمان؟
کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم
کاش...
پایین آمدن از درخت انجیر: پا به این دنیا گذاشتن دوباره! (طبق برداشت از شعر های حسین پناهی)
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
زمین کو وطنم؟
وطن کو خانه ام؟
خانه کو مادرم؟
مادر کو کبوترانم؟
معنای این همه سکوت چیست؟
من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ای زمان؟
کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم
کاش...
پایین آمدن از درخت انجیر: پا به این دنیا گذاشتن دوباره! (طبق برداشت از شعر های حسین پناهی)
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هر کجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه زاتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
پی نوشت: این صدا متعلق به دوره جوانی هوشنگ ابتهاج می باشد.
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
تا اشارات نظر نامه رسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هر کجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه زاتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
پی نوشت: این صدا متعلق به دوره جوانی هوشنگ ابتهاج می باشد.
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
جنگ پايان خواهد يافت
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى ميماند آن مادر پيرى كه چشم به راه فرزند شهيدش است
و آن دختر جوانى كه منتظر معشوق خويش است
و فرزندانى كه به انتظار پدر قهرمانشان نشسته اند
نميدانم چه كسى وطن را فروخت
اما ديدم چه كسى
بهاى آن را پرداخت.
✒️ #محمود_درویش
@Time_Dialog
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى ميماند آن مادر پيرى كه چشم به راه فرزند شهيدش است
و آن دختر جوانى كه منتظر معشوق خويش است
و فرزندانى كه به انتظار پدر قهرمانشان نشسته اند
نميدانم چه كسى وطن را فروخت
اما ديدم چه كسى
بهاى آن را پرداخت.
✒️ #محمود_درویش
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لحظهٔ دیدار نزدیک است
باز من دیوانهام، مستم
باز میلرزد دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونهام را، تیغ!
های! نپریشی صفای زلفکم را، دست!
و آبرویم را نریزی، دل!
ای نخورده مست
لحظهٔ دیدار نزدیک است
#اخوان_ثالث
@Time_Dialog
باز من دیوانهام، مستم
باز میلرزد دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونهام را، تیغ!
های! نپریشی صفای زلفکم را، دست!
و آبرویم را نریزی، دل!
ای نخورده مست
لحظهٔ دیدار نزدیک است
#اخوان_ثالث
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گز می کنم خیابان های چشم بسته از بر را
میان مردمی که حدوداً می خرند و حدوداً می فروشند
در بازار بورس چشم ها و پیشانی ها
و بخار پیشانیم حیرت هیچ کس را بر نمی انگیزد...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
میان مردمی که حدوداً می خرند و حدوداً می فروشند
در بازار بورس چشم ها و پیشانی ها
و بخار پیشانیم حیرت هیچ کس را بر نمی انگیزد...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
شوم بختی بین خدایا این منم
کآرزوی مرگِ یاران میکنم
آنکه از جان دوستتر میدارمش
با زبان تلخ میآزارمش
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
کآرزوی مرگِ یاران میکنم
آنکه از جان دوستتر میدارمش
با زبان تلخ میآزارمش
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با حس ویرانی بیا تا بشکند دیوار من
چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وار من
بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود
حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود
با عشق آنسوی خطر جائی برای ترس نیست
در انتهای موعظه دیگر مجال درس نیست
کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود
چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود
شعر و دکلمه از #افشین_یداللهی
@Time_Dialog
چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وار من
بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود
حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود
با عشق آنسوی خطر جائی برای ترس نیست
در انتهای موعظه دیگر مجال درس نیست
کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود
چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود
شعر و دکلمه از #افشین_یداللهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یا رب دل پاک و جان آگاهم ده
آه شب و گریه سحرگاهم ده
در راه خود اول ز خودم بیخود کن
بیخود چو شدم ز خود به خود راهم ده
الهی یکتای بی همتایی
قیوم و توانایی
بر همه چیز بینایی
در همه حال دانایی
از عیب مصفایی
از شرک مبرایی
اصل هر دوایی
داروی دلهایی
بتو رسد مُلک خدایی
دکلمه #داریوش_اقبالی
مناجات #خواجه_عبدالله_انصاری
@Time_Dialog
آه شب و گریه سحرگاهم ده
در راه خود اول ز خودم بیخود کن
بیخود چو شدم ز خود به خود راهم ده
الهی یکتای بی همتایی
قیوم و توانایی
بر همه چیز بینایی
در همه حال دانایی
از عیب مصفایی
از شرک مبرایی
اصل هر دوایی
داروی دلهایی
بتو رسد مُلک خدایی
دکلمه #داریوش_اقبالی
مناجات #خواجه_عبدالله_انصاری
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوه با نخستين سنگها آغاز ميشود
و انسان با نخستين درد.
در من زندانی ستمگری بود؛
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد،
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم...
#احمد_شاملو
@Time_Dialog
و انسان با نخستين درد.
در من زندانی ستمگری بود؛
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد،
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم...
#احمد_شاملو
@Time_Dialog
بگذر شبی به خلوت این همنشین درد
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
خون میرود نهفته از این زخم اندرون
ماندم خموش و آه، که فریاد داشت، درد
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
خون میرود نهفته از این زخم اندرون
ماندم خموش و آه، که فریاد داشت، درد
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
✒️🎙شعر و دکلمه از #فاضل_نظری
@Time_Dialog
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
✒️🎙شعر و دکلمه از #فاضل_نظری
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه
شعر #خیام
با صدای #احمد_شاملو
@Time_Dialog
وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
پر کن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه
شعر #خیام
با صدای #احمد_شاملو
@Time_Dialog
من صبورم اما
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
...
من صبورم اما
آه این بغض گران
صبر چه می داند چیست!
✒️برشی از سروده #حمید_مصدق
@Time_Dialog
به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم
...
من صبورم اما
آه این بغض گران
صبر چه می داند چیست!
✒️برشی از سروده #حمید_مصدق
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مادربزرگ!
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام؛ من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانیم
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
گم کرده ام در هیاهوی شهر
آن نظر بند سبز را که در کودکی بسته بودی به بازوی من
در اولین حمله ناگهانی تاتار عشق
خمره دلم بر ایوان سنگ و سنگ شکست
دستم به دست دوست ماند
پایم به پای راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام؛ من تکه تکه از دست رفته ام
در روز روز زندگانیم
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نمیدونم کی بود
چیچی بود که یهو دوید تو زندگیم
با اون چشاش،
آخ چشاش،
چشاش،
چشاش بدبختم کرد،
آتیشم زد...
🎙دیالوگ به یاد ماندنی سوپر استار سینمای ایران #خسرو_شکیبایی
در فیلم اثیری
@Time_Dialog
چیچی بود که یهو دوید تو زندگیم
با اون چشاش،
آخ چشاش،
چشاش،
چشاش بدبختم کرد،
آتیشم زد...
🎙دیالوگ به یاد ماندنی سوپر استار سینمای ایران #خسرو_شکیبایی
در فیلم اثیری
@Time_Dialog
چه غریب ماندی ای دل، نه غمی، نه غمگساری
نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری
شعر از #هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
نه به انتظار یاری، نه ز یار انتظاری
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد
که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری
شعر از #هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog