هزار درد فرستادیم به جان لیکن
چو آمدی همه آن دردها دوا کردی
کلید گنج غزلهای شهریار توئی
بیا که پادشه ملک دل گدا کردی
#شهریار
@Time_Dialog
چو آمدی همه آن دردها دوا کردی
کلید گنج غزلهای شهریار توئی
بیا که پادشه ملک دل گدا کردی
#شهریار
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن مردان لاغر و سیگاری و مهربان
خیره می شوند
آری به همه چیز
و این اولین نشانه دیوانگی است...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
خیره می شوند
آری به همه چیز
و این اولین نشانه دیوانگی است...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام!
حال همهی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست؟
راستی خبرت بدهم
خواب دیدهام خانه ای خریدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار... هی بخند!
بیپرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
یادت میآید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟
نه ریرا جان
نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
دکلمه #خسرو_شکیبایی
شعر #سید_علی_صالحی
@Time_Dialog
حال همهی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست؟
راستی خبرت بدهم
خواب دیدهام خانه ای خریدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار... هی بخند!
بیپرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
یادت میآید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟
نه ریرا جان
نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
دکلمه #خسرو_شکیبایی
شعر #سید_علی_صالحی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من
الهی خون شوی ای دل! تو هم گشتی رقیب من
خیال خود به شبگردی، به زلفش دیدم و گفتم
رقیب من! چه می خواهی تو از جان حبیب من
نهیبی می زدم با دل که زلفت را نلرزاند
ندانستم که زلفت هم، بلرزد با نهیب من
خوشم من با تب عشقت، طبیب آمد جوابش کن
حبیبم! چشم بیمار تو بس باشد طبیب من
من از صبر و شکیبم شهریارا شهره ی آفاق
همه آفاق هم حیران از این صبر و شکیب من
#شهریار
@Time_Dialog
الهی خون شوی ای دل! تو هم گشتی رقیب من
خیال خود به شبگردی، به زلفش دیدم و گفتم
رقیب من! چه می خواهی تو از جان حبیب من
نهیبی می زدم با دل که زلفت را نلرزاند
ندانستم که زلفت هم، بلرزد با نهیب من
خوشم من با تب عشقت، طبیب آمد جوابش کن
حبیبم! چشم بیمار تو بس باشد طبیب من
من از صبر و شکیبم شهریارا شهره ی آفاق
همه آفاق هم حیران از این صبر و شکیب من
#شهریار
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عشق تو بلای دل درویش من است
بیگانه نمیشود مگر خویش من است؟
گفتم سفری کنم ز غم بگریزم
منزل منزل غم تو در پیش من است...
#شهرام_ناظری
#ابوسعید_ابوالخیر
#استوری
@Time_Dialog
بیگانه نمیشود مگر خویش من است؟
گفتم سفری کنم ز غم بگریزم
منزل منزل غم تو در پیش من است...
#شهرام_ناظری
#ابوسعید_ابوالخیر
#استوری
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت
پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت
من در سکوت و بغض شکایت به سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت
دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت...
#افشین_یداللهی
@Time_Dialog
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت
پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت
من در سکوت و بغض شکایت به سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت
دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت...
#افشین_یداللهی
@Time_Dialog
هزار درد فرستادیم به جان لیکن
چو آمدی همه آن دردها دوا کردی
کلید گنج غزلهای شهریار توئی
بیا که پادشه ملک دل گدا کردی
#شهریار
@Time_Dialog
چو آمدی همه آن دردها دوا کردی
کلید گنج غزلهای شهریار توئی
بیا که پادشه ملک دل گدا کردی
#شهریار
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دستهایم را در باغچه میکارم
سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت...
گوشواری به دو گوشم میآویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخنهایم برگ گل کوکب میچسبانم
کوچهای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز
با همان موهای درهم و گردنهای باریک و پاهای لاغر
به تبسمهای معصوم دخترکی میاندیشند که یک شب او را
باد با خود برد
#فروغ_فرخزاد
@Time_Dialog
سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم
و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت...
گوشواری به دو گوشم میآویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
و به ناخنهایم برگ گل کوکب میچسبانم
کوچهای هست که در آنجا
پسرانی که به من عاشق بودند، هنوز
با همان موهای درهم و گردنهای باریک و پاهای لاغر
به تبسمهای معصوم دخترکی میاندیشند که یک شب او را
باد با خود برد
#فروغ_فرخزاد
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کهکشانها کو زمینم؟
زمین کو وطنم؟
وطن کو خانه ام؟
خانه کو مادرم؟
مادر کو کبوترانم؟
معنای این همه سکوت چیست؟
من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ای زمان؟
کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم
کاش...
پایین آمدن از درخت انجیر: پا به این دنیا گذاشتن دوباره! (طبق برداشت از شعر های حسین پناهی)
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
زمین کو وطنم؟
وطن کو خانه ام؟
خانه کو مادرم؟
مادر کو کبوترانم؟
معنای این همه سکوت چیست؟
من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ای زمان؟
کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم
کاش...
پایین آمدن از درخت انجیر: پا به این دنیا گذاشتن دوباره! (طبق برداشت از شعر های حسین پناهی)
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هر کجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه زاتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
پی نوشت: این صدا متعلق به دوره جوانی هوشنگ ابتهاج می باشد.
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
تا اشارات نظر نامه رسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هر کجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه زاتشکده ماست فروغ مه و مهر
وه از این آتش روشن که به جان من و توست
پی نوشت: این صدا متعلق به دوره جوانی هوشنگ ابتهاج می باشد.
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
جنگ پايان خواهد يافت
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى ميماند آن مادر پيرى كه چشم به راه فرزند شهيدش است
و آن دختر جوانى كه منتظر معشوق خويش است
و فرزندانى كه به انتظار پدر قهرمانشان نشسته اند
نميدانم چه كسى وطن را فروخت
اما ديدم چه كسى
بهاى آن را پرداخت.
✒️ #محمود_درویش
@Time_Dialog
و رهبران با هم گرم خواهند گرفت
و باقى ميماند آن مادر پيرى كه چشم به راه فرزند شهيدش است
و آن دختر جوانى كه منتظر معشوق خويش است
و فرزندانى كه به انتظار پدر قهرمانشان نشسته اند
نميدانم چه كسى وطن را فروخت
اما ديدم چه كسى
بهاى آن را پرداخت.
✒️ #محمود_درویش
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لحظهٔ دیدار نزدیک است
باز من دیوانهام، مستم
باز میلرزد دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونهام را، تیغ!
های! نپریشی صفای زلفکم را، دست!
و آبرویم را نریزی، دل!
ای نخورده مست
لحظهٔ دیدار نزدیک است
#اخوان_ثالث
@Time_Dialog
باز من دیوانهام، مستم
باز میلرزد دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های! نخراشی به غفلت گونهام را، تیغ!
های! نپریشی صفای زلفکم را، دست!
و آبرویم را نریزی، دل!
ای نخورده مست
لحظهٔ دیدار نزدیک است
#اخوان_ثالث
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گز می کنم خیابان های چشم بسته از بر را
میان مردمی که حدوداً می خرند و حدوداً می فروشند
در بازار بورس چشم ها و پیشانی ها
و بخار پیشانیم حیرت هیچ کس را بر نمی انگیزد...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
میان مردمی که حدوداً می خرند و حدوداً می فروشند
در بازار بورس چشم ها و پیشانی ها
و بخار پیشانیم حیرت هیچ کس را بر نمی انگیزد...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
شوم بختی بین خدایا این منم
کآرزوی مرگِ یاران میکنم
آنکه از جان دوستتر میدارمش
با زبان تلخ میآزارمش
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
کآرزوی مرگِ یاران میکنم
آنکه از جان دوستتر میدارمش
با زبان تلخ میآزارمش
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با حس ویرانی بیا تا بشکند دیوار من
چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وار من
بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود
حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود
با عشق آنسوی خطر جائی برای ترس نیست
در انتهای موعظه دیگر مجال درس نیست
کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود
چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود
شعر و دکلمه از #افشین_یداللهی
@Time_Dialog
چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وار من
بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود
حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود
با عشق آنسوی خطر جائی برای ترس نیست
در انتهای موعظه دیگر مجال درس نیست
کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود
چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود
شعر و دکلمه از #افشین_یداللهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یا رب دل پاک و جان آگاهم ده
آه شب و گریه سحرگاهم ده
در راه خود اول ز خودم بیخود کن
بیخود چو شدم ز خود به خود راهم ده
الهی یکتای بی همتایی
قیوم و توانایی
بر همه چیز بینایی
در همه حال دانایی
از عیب مصفایی
از شرک مبرایی
اصل هر دوایی
داروی دلهایی
بتو رسد مُلک خدایی
دکلمه #داریوش_اقبالی
مناجات #خواجه_عبدالله_انصاری
@Time_Dialog
آه شب و گریه سحرگاهم ده
در راه خود اول ز خودم بیخود کن
بیخود چو شدم ز خود به خود راهم ده
الهی یکتای بی همتایی
قیوم و توانایی
بر همه چیز بینایی
در همه حال دانایی
از عیب مصفایی
از شرک مبرایی
اصل هر دوایی
داروی دلهایی
بتو رسد مُلک خدایی
دکلمه #داریوش_اقبالی
مناجات #خواجه_عبدالله_انصاری
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کوه با نخستين سنگها آغاز ميشود
و انسان با نخستين درد.
در من زندانی ستمگری بود؛
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد،
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم...
#احمد_شاملو
@Time_Dialog
و انسان با نخستين درد.
در من زندانی ستمگری بود؛
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد،
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم...
#احمد_شاملو
@Time_Dialog