This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم...
دکلمه #خسرو_شکیبایی
شعر از #فروغ_فرخزاد
@Time_Dialog
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانۀ من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچۀ خوشبخت بنگرم...
دکلمه #خسرو_شکیبایی
شعر از #فروغ_فرخزاد
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بر گونه ی راستم اشک؛
بر گونه ی چپم خون؛
می گریم،
می گریم بر هر چه که نارواست...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
بر گونه ی چپم خون؛
می گریم،
می گریم بر هر چه که نارواست...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
#افشین_یداللهی
@Time_Dialog
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
#افشین_یداللهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روی اگر با خون دل آراستم
رونق بازار او می خواستم
ره سپردم در نشیب و در فراز
پای هِشتم بر سر آز و نیاز
سر به سودایی نیاوردم فرود
گرچه دست آرزو کوته نبود
آن قَدَر از خواهش دل سوختم
تا چنین بی خواهشی آموختم
هر چه با من بود و از من بود نیست
دست و دل تنگ است و آغوشم تهی است
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
رونق بازار او می خواستم
ره سپردم در نشیب و در فراز
پای هِشتم بر سر آز و نیاز
سر به سودایی نیاوردم فرود
گرچه دست آرزو کوته نبود
آن قَدَر از خواهش دل سوختم
تا چنین بی خواهشی آموختم
هر چه با من بود و از من بود نیست
دست و دل تنگ است و آغوشم تهی است
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جارى است پیکارى سترگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ
زور بازو چارۀ این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
اى بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش
و اى بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته مىشود انسان پاک
و آنکه از گرگش خورد هر دم شکست
گرچه انسان مىنماید، گرگ هست
و آنکه با گرگش مدارا مىکند
خلق و خوى گرگ پیدا مىکند
در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیرى گر که باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را مىدرند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمان روایى مىکنند
و آن ستمکاران که با هم محرمند
گرگ هاشان آشنایان همند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب
دکلمه زیبای #فریدون_مشیری
@Time_Dialog
هست پنهان در نهاد هر بشر
لاجرم جارى است پیکارى سترگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ
زور بازو چارۀ این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست
اى بسا انسان رنجور پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش
و اى بسا زور آفرین مرد دلیر
هست در چنگال گرگ خود اسیر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته مىشود انسان پاک
و آنکه از گرگش خورد هر دم شکست
گرچه انسان مىنماید، گرگ هست
و آنکه با گرگش مدارا مىکند
خلق و خوى گرگ پیدا مىکند
در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیرى گر که باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را مىدرند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند
اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگ ها فرمان روایى مىکنند
و آن ستمکاران که با هم محرمند
گرگ هاشان آشنایان همند
گرگ ها همراه و انسان ها غریب
با که باید گفت این حال عجیب
دکلمه زیبای #فریدون_مشیری
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انسانم!
ساکت، چون درخت سیب!
گسترده، چون مزرعه ی ینجه!
و بارور، چون خوشه ی بلوط!
به جز خداوند،
چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود؟
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
ساکت، چون درخت سیب!
گسترده، چون مزرعه ی ینجه!
و بارور، چون خوشه ی بلوط!
به جز خداوند،
چه کسی شایسته ی پرستش من خواهد بود؟
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی شاید آن لحظۀ مسدودیست
که نگاه من، در نینی چشمان تو خود را ویران میسازد
و در این حسی است
که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت...
#فروغ_فرخزاد
@Time_Dialog
که نگاه من، در نینی چشمان تو خود را ویران میسازد
و در این حسی است
که من آنرا با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت...
#فروغ_فرخزاد
@Time_Dialog
ﺗﻮ اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻦ ﻧﺒﻮدی
ﻋﺸﻖ من!
ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻮدی
ﺗﻨﻬﺎ اﻧﮕﻴﺰه ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ
در اﻳﻦ واﻧﻔﺴﺎی ﺷﻠﻮغ
در اﻳﻦ زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻲ اﻋﺘﺒﺎر...
#عباس_معروفی
@Time_Dialog
ﻋﺸﻖ من!
ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻮدی
ﺗﻨﻬﺎ اﻧﮕﻴﺰه ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ
در اﻳﻦ واﻧﻔﺴﺎی ﺷﻠﻮغ
در اﻳﻦ زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻲ اﻋﺘﺒﺎر...
#عباس_معروفی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
یک روز می آیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم
شب زنده داری می کنی تا صبح زاری می کنی
تو بی قراری می کنی من بی قرارت نیستم
پاییز تو سر می رسد قدری زمستانی و بعد
گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم
#افشین_یداللهی
@Time_Dialog
از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم
یک روز می آیی که من نه عقل دارم نه جنون
نه شک به چیزی نه یقین مست و خمارت نیستم
شب زنده داری می کنی تا صبح زاری می کنی
تو بی قراری می کنی من بی قرارت نیستم
پاییز تو سر می رسد قدری زمستانی و بعد
گل می دهی نو میشوی من در بهارت نیستم
#افشین_یداللهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چه اوقات سختی که بر من گذشت
گواه دل ریش من ماه بود
دمی شک نکردیم به شاهراه ها
دریغا که بیراهه ها راه بود
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
گواه دل ریش من ماه بود
دمی شک نکردیم به شاهراه ها
دریغا که بیراهه ها راه بود
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
✒️ شعر از استاد #شهریار
@Time_Dialog
شرمنده جوانی از این زندگانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
✒️ شعر از استاد #شهریار
@Time_Dialog
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هرگز #حافظ را این گونه نخوانده و حس نکردهاید!
#رشید_کاکاوند در برنامه کتاب باز از شگفتی های شعر حافظ شیرازی میگوید! از دست ندهید!
ابیات:
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
@Time_Dialog
#رشید_کاکاوند در برنامه کتاب باز از شگفتی های شعر حافظ شیرازی میگوید! از دست ندهید!
ابیات:
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
چشمم از آینه داران خط و خالش گشت
لبم از بوسه ربایان بر و دوشش باد
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روزی که برای اولین بار تو را خواهم بوسید
یادت باشد
کارِ ناتمامی نداشته باشی
یادت باشد
حرفهای آخرت را به خودت
و همه
گفته باشی
فکرِ برگشتن به روزهای قبل از بوسیدنم را از سرت بیرون کن
تو
در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری
که شباهتی به خیابان های شهر ندارد
با تردید
بی تردید کم می آوری...
#افشین_یداللهی
@Time_Dialog
یادت باشد
کارِ ناتمامی نداشته باشی
یادت باشد
حرفهای آخرت را به خودت
و همه
گفته باشی
فکرِ برگشتن به روزهای قبل از بوسیدنم را از سرت بیرون کن
تو
در جاده ای بی بازگشت قدم می گذاری
که شباهتی به خیابان های شهر ندارد
با تردید
بی تردید کم می آوری...
#افشین_یداللهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر چی آرزوی خوبه مال تو
هر چی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقانه مال تو
این شبهای بیقراری مال من
منم و حسرت با تو ما شدن
تویی و بدون من رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دو راهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو
آسمون خونه نشین بود
دلتو شکسته بودم
همه ی قصه همین بود
می تونستم با تو باشم
مثل سایه مثل رویا
اما بیدارمو بی تو
مثل تو تنهای تنها
شعر و خوانش از #افشین_یداللهی
@Time_Dialog
هر چی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقانه مال تو
این شبهای بیقراری مال من
منم و حسرت با تو ما شدن
تویی و بدون من رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دو راهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو
آسمون خونه نشین بود
دلتو شکسته بودم
همه ی قصه همین بود
می تونستم با تو باشم
مثل سایه مثل رویا
اما بیدارمو بی تو
مثل تو تنهای تنها
شعر و خوانش از #افشین_یداللهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شوم بختی بین خدایا این منم
کآرزوی مرگِ یاران میکنم
آنکه از جان دوستتر میدارمش
با زبان تلخ میآزارمش
گر چه او خود زین ستم دلخونتر است
رنج او از رنج من افزونتر است
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
کآرزوی مرگِ یاران میکنم
آنکه از جان دوستتر میدارمش
با زبان تلخ میآزارمش
گر چه او خود زین ستم دلخونتر است
رنج او از رنج من افزونتر است
#هوشنگ_ابتهاج
@Time_Dialog
هزار درد فرستادیم به جان لیکن
چو آمدی همه آن دردها دوا کردی
کلید گنج غزلهای شهریار توئی
بیا که پادشه ملک دل گدا کردی
#شهریار
@Time_Dialog
چو آمدی همه آن دردها دوا کردی
کلید گنج غزلهای شهریار توئی
بیا که پادشه ملک دل گدا کردی
#شهریار
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آن مردان لاغر و سیگاری و مهربان
خیره می شوند
آری به همه چیز
و این اولین نشانه دیوانگی است...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
خیره می شوند
آری به همه چیز
و این اولین نشانه دیوانگی است...
#حسین_پناهی
@Time_Dialog
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام!
حال همهی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست؟
راستی خبرت بدهم
خواب دیدهام خانه ای خریدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار... هی بخند!
بیپرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
یادت میآید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟
نه ریرا جان
نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
دکلمه #خسرو_شکیبایی
شعر #سید_علی_صالحی
@Time_Dialog
حال همهی ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی میگذرم
که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و
نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان!
تا یادم نرفته است بنویسم
حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود
میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است
اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی
ببین انعکاس تبسم رویا
شبیه شمایل شقایق نیست؟
راستی خبرت بدهم
خواب دیدهام خانه ای خریدهام
بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار... هی بخند!
بیپرده بگویمت
چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد
فردا را به فال نیک خواهم گرفت
دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید از فرازِ کوچهی ما میگذرد
باد بوی نامهای کسان من میدهد
یادت میآید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟
نه ریرا جان
نامهام باید کوتاه باشد
ساده باشد
بی حرفی از ابهام و آینه
از نو برایت مینویسم
حال همهی ما خوب است
اما تو باور نکن!
دکلمه #خسرو_شکیبایی
شعر #سید_علی_صالحی
@Time_Dialog