Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤49👍8🥰7🍓4💘1
نمیدانم اگر موسیقی و چای و قهوه را نداشتم، اگر با نور و با گیاه و با کتاب، حالم خوب نمیشد، اگر پاییز و بهار و باران و برف را دوست نداشتم؛ برای دلخوشی -در خالیترین حالات ممکن جهانم- به کدامین اتفاق چنگ میزدم و کدامین طعم و تصویر را بهانه میکردم و کدامین دلخوشیِ کوچک را در آغوش میکشیدم تا به خودم بقبولانم که زندگی هنوز هم زیباست!
عصرتون بخیر🌹
عصرتون بخیر
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤46👍18🍓6😢5🥰2
یه زمانی هم اینقدر دلمون خوش بود هر سه ساعت میرفتیم بازی همستر سکه هامون را جمع میکردیم ولی حالا بیخیالش شدیم!
این دقیقا حکایت تاریخ مصرف آدم هاست...
این دقیقا حکایت تاریخ مصرف آدم هاست...
❤24👍21👀4🍓1
هرخانه ای حال و هوای خاص خودش را داره
بعضی خونه ها همین که وارد میشوی
عجیب آرامت میکنند انگار که جادویت کرده باشند
بعصی از خانه ها رسم شان است صبح های جمعه آفتاب نزده
تا سر کوچه را آب و جارو میکنند
بعضی خانه ها هیچوقت دلتنگی ندارند
بعضی خانه ها صبح های زود
بوی چای تازه دم ونان برشته میدهند
و ظهرها بوی پیاز داغ و نعنا
وغروب ها بوی هل و دارچین
بعضی خانه ها انگار مأمن نورند...
صبح بخیر❤️
بعضی خونه ها همین که وارد میشوی
عجیب آرامت میکنند انگار که جادویت کرده باشند
بعصی از خانه ها رسم شان است صبح های جمعه آفتاب نزده
تا سر کوچه را آب و جارو میکنند
بعضی خانه ها هیچوقت دلتنگی ندارند
بعضی خانه ها صبح های زود
بوی چای تازه دم ونان برشته میدهند
و ظهرها بوی پیاز داغ و نعنا
وغروب ها بوی هل و دارچین
بعضی خانه ها انگار مأمن نورند...
صبح بخیر
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤44🥰11👍10😢4🍓2👀1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاید واقعا سخت بود!
شاید اون حرفایی که شنیدی از آدمهای نزدیک و امن زندگیت، واقعا سنگین و سخت بود.
شاید شکست خوردن از نقطهای که براش سالها جنگیدی، واقعا سخت بود.
شاید صبور بودن، واقعا سخت بود.
شاید اون غم، واقعا سنگین و سخت بود.
شاید گذشتن از ارتباطهای از دست رفته واقعا سخت بود.
شاید رها کردن دوست صمیمیت واقعا سخت بود.
شاید تحملِ رنج روزهای تاریکت واقعا سخت بود.
شاید بعضی وقتا واقعا سخته، شاید بعضی وقتا واقعا باید بزاری که زمان بگذره.
یادت نره که سوگواری بخش مهمی از عبور کردنه…✨
شاید اون حرفایی که شنیدی از آدمهای نزدیک و امن زندگیت، واقعا سنگین و سخت بود.
شاید شکست خوردن از نقطهای که براش سالها جنگیدی، واقعا سخت بود.
شاید صبور بودن، واقعا سخت بود.
شاید اون غم، واقعا سنگین و سخت بود.
شاید گذشتن از ارتباطهای از دست رفته واقعا سخت بود.
شاید رها کردن دوست صمیمیت واقعا سخت بود.
شاید تحملِ رنج روزهای تاریکت واقعا سخت بود.
شاید بعضی وقتا واقعا سخته، شاید بعضی وقتا واقعا باید بزاری که زمان بگذره.
یادت نره که سوگواری بخش مهمی از عبور کردنه…✨
❤31👍29😢13🥰2🍓1💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی گربه اش از زندگی من هیجان انگیز تره 😂♥️
🥰34❤7👍6🍓3
تو این ظهر گرم چی میچسبه؟😋
تابستون برای من یادآور هندونه های شیرین و خوشرنگیه که وقتی بچه بودیم شبا هممون رو دور هم جمع میکرد
شربت آبلیموی خنکی که قبل از رسیدن پدرم از سرکار، با عشق درست میکردم
هر شب خوابیدن تو حیاط و نسیم خنکِ دم دمای صبح که دل کندن از رختخواب رو سختتر میکرد
لحظه شماری کردن برای سایه افتادن تو کوچه و بازی کردن با دوستامون
پیرمرد مهربونی که تو کوچه ها بستنی های رنگی رنگی و فالوده میفروخت
ذوق شب موندن خونه ی مادربزرگ و خوابیدن دسته جمعی توی پشه بند تو ایوون...🌱
تابستون برای من یادآور هندونه های شیرین و خوشرنگیه که وقتی بچه بودیم شبا هممون رو دور هم جمع میکرد
شربت آبلیموی خنکی که قبل از رسیدن پدرم از سرکار، با عشق درست میکردم
هر شب خوابیدن تو حیاط و نسیم خنکِ دم دمای صبح که دل کندن از رختخواب رو سختتر میکرد
لحظه شماری کردن برای سایه افتادن تو کوچه و بازی کردن با دوستامون
پیرمرد مهربونی که تو کوچه ها بستنی های رنگی رنگی و فالوده میفروخت
ذوق شب موندن خونه ی مادربزرگ و خوابیدن دسته جمعی توی پشه بند تو ایوون...🌱
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤22🥰22👍9🍓5😢3💘2
گاهی دلم هیچ چیز نمیخواهد
جز گپ ریز ریز با مادرم
هی من حرف بزنم
هی او چای تازه دم بریزد،
هی چای ام سرد بشود
هی دلم گرم
آنجا که چای ات سرد میشود
و دلت گرم
"خانه مادر است"🥰
جز گپ ریز ریز با مادرم
هی من حرف بزنم
هی او چای تازه دم بریزد،
هی چای ام سرد بشود
هی دلم گرم
آنجا که چای ات سرد میشود
و دلت گرم
"خانه مادر است"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤54😢13👍10🥰5🍓4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدایا من به حکمتت ایمان دارم 💕 🌱
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤61👍14😢5🥰4🍓2
کوچکتر که بودم، وقتی قد و قامتم به زحمت به ارتفاع اجاق گاز میرسید،
کنار مادر میایستادم و حرکت انگشت هایش را در برداشتن گلولهای از مواد،
و صاف کردن آن روی کف دست چپش با انگشتهای دست مخالف دنبال میکردم
از صدای جلیز تکه گوشتی که توی تابه مىافتاد لذت میبردم،
و هميشهی خدا، از او میخواستم که کتلت کوچولویی مخصوص من درست کند
چقدر آن کتلت کوچولو خوشمزه تر از بقیه بود، چقدر همهی کتلتهای مادر دلچسب و خوشمزه بودند...😍
کنار مادر میایستادم و حرکت انگشت هایش را در برداشتن گلولهای از مواد،
و صاف کردن آن روی کف دست چپش با انگشتهای دست مخالف دنبال میکردم
از صدای جلیز تکه گوشتی که توی تابه مىافتاد لذت میبردم،
و هميشهی خدا، از او میخواستم که کتلت کوچولویی مخصوص من درست کند
چقدر آن کتلت کوچولو خوشمزه تر از بقیه بود، چقدر همهی کتلتهای مادر دلچسب و خوشمزه بودند...😍
❤75👍8🥰7🍓7😢5💘1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🧑🏻🍳این دسر رو شب قبل میتونی درستش کنی و خیالتون بابت دسر جشن یا دورهمی فرداتون راحت باشه
🍓21❤13👍6🥰5❤🔥1👀1💘1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🥰38❤25👍7💘4🍓1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤38🥰12👍9😢7🍓3👀3💘1
حال دلم خوب است ...
منم و یک فنجان چای
تکیه داده ام ...
به پشتیِ قدیمیِ قرمز اتاق ...
خوشم ...
از خنده های مادرم
که بوی خوش دست پختش
پیچیده در پستوی خانه ...
اندکی شعر سروده ام
از چشمان پر زرق و برق مادرم
چند خطی نوشته ام
از ایستادگی های پدرم
صدای گنجشک روی دیوار حیاط
مهمان ناخوانده را وعده می دهد
و چقدر شیرین شنیده ام
که مهمان حبیب خداست
و خدا ...
همان شعری ست که از چشمان مادرم خوانده ام
منم و یک فنجان چای
تکیه داده ام ...
به پشتیِ قدیمیِ قرمز اتاق ...
خوشم ...
از خنده های مادرم
که بوی خوش دست پختش
پیچیده در پستوی خانه ...
اندکی شعر سروده ام
از چشمان پر زرق و برق مادرم
چند خطی نوشته ام
از ایستادگی های پدرم
صدای گنجشک روی دیوار حیاط
مهمان ناخوانده را وعده می دهد
و چقدر شیرین شنیده ام
که مهمان حبیب خداست
و خدا ...
همان شعری ست که از چشمان مادرم خوانده ام
🥰30❤27👍10😢7❤🔥3🍓3💘1