#تیکه_کتاب
معتقد بود که سرچشمه ی همه ی عیبهای آدمی دو چیز است؛
یکی بیکاری و دیگری اعتقاد به خرافات
و دو فضیلت نیز بیشتر وجود ندارد
یکی کار و دیگری خِرد ...
📕 #جنگ_و_صلح
✍🏻 #لئو_تولستوی
@Thinkta
معتقد بود که سرچشمه ی همه ی عیبهای آدمی دو چیز است؛
یکی بیکاری و دیگری اعتقاد به خرافات
و دو فضیلت نیز بیشتر وجود ندارد
یکی کار و دیگری خِرد ...
📕 #جنگ_و_صلح
✍🏻 #لئو_تولستوی
@Thinkta
👏7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سلام بر آنان که حضورشان، جلوهای از لطف خداست
و وجودشان، بهانهی زندگیمان ♥️
صبح بارونیتون بخیر 🌹
@Thinkta
و وجودشان، بهانهی زندگیمان ♥️
صبح بارونیتون بخیر 🌹
@Thinkta
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خدایا؛
ای کاش میدانستم هنگامی که غافلم؛
آیا تو از من اعراض کرده ای؛
یا به من توجه داری؟!
و ای کاش میدانستم
با این خواب طولانی
و کوتاهی در سپاسگزاری نعمتهایت
حالم در نزد تو چگونه است...؟
_امیرالمومنینعلیبنابیطالب(ع)
11:11 🤍
@Thinkta
ای کاش میدانستم هنگامی که غافلم؛
آیا تو از من اعراض کرده ای؛
یا به من توجه داری؟!
و ای کاش میدانستم
با این خواب طولانی
و کوتاهی در سپاسگزاری نعمتهایت
حالم در نزد تو چگونه است...؟
_امیرالمومنینعلیبنابیطالب(ع)
11:11 🤍
@Thinkta
❤3
خوشا دردی که درمانش تو باشی
خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی
خوشا آن دل که دلدارش تو گردی
خوشا جانی که جانانش تو باشی
خوشی و خرمی و کامرانی
کسی دارد که خواهانش تو باشی
چه خوش باشد دل امیدواری
که امید دل و جانش تو باشی
همه شادی و عشرت باشد ای دوست
در آن خانه که مهمانش تو باشی
گل و گلزار خوش آید کسی را
که گلزار و گلستانش تو باشی
چه باک آید ز کس آن را که او را
نگهدار و نگهبانش تو باشی
مپرس از کفر و ایمان بیدلی را
که هم کفر و هم ایمانش تو باشی
مشو پنهان از آن عاشق که پیوست
همه پیدا و پنهانش تو باشی♥️
1:11 🤍
@Thinkta
خوشا راهی که پایانش تو باشی
خوشا چشمی که رخسار تو بیند
خوشا ملکی که سلطانش تو باشی
خوشا آن دل که دلدارش تو گردی
خوشا جانی که جانانش تو باشی
خوشی و خرمی و کامرانی
کسی دارد که خواهانش تو باشی
چه خوش باشد دل امیدواری
که امید دل و جانش تو باشی
همه شادی و عشرت باشد ای دوست
در آن خانه که مهمانش تو باشی
گل و گلزار خوش آید کسی را
که گلزار و گلستانش تو باشی
چه باک آید ز کس آن را که او را
نگهدار و نگهبانش تو باشی
مپرس از کفر و ایمان بیدلی را
که هم کفر و هم ایمانش تو باشی
مشو پنهان از آن عاشق که پیوست
همه پیدا و پنهانش تو باشی♥️
1:11 🤍
@Thinkta
❤5
#تلنگر
قاضی در مورد پسر 15 ساله ای که در حال سرقت از یک مغازه در آمریکا بود و هنگام فرار یکی از قفسه ها را شکسته بود، حکمی صادر کرد.
وی پس از شنیدن جزئیات حادثه، از پسر پرسید:
آیا واقعاً نان و پنیر سرقت کردهای و یک قفسه را خرد کردهای؟
پسر با خجالت سرش را خم کرد و گفت آره.
+ چرا دزدی کردی؟
- نیاز داشتم
+ آیا نمی توانستی به جای سرقت، آن را بخری؟
- من پول نداشتم.
+ می توانستی از والدین خود پول بخواهی
- من فقط مادرم را دارم که بیمار است. در رختخواب است و کار ندارد؛ به خاطر او من نان و پنیر دزدیدم.
تو ... هیچ کار و شغلی نداری؟
- من در کارواش کار میکردم. برای کمک به مادرم یک روز مرخصی گرفتم، به همین دلیل مرا اخراج کردند.
پس از پایان گفتگو، قاضی حکم خود را چنین اعلام کرد:
سرقت، بویژه سرقت نان، جنایتی بسیار شرم آور است؛
همه ما مسئول این جنایت هستیم.
امروز همه حاضرین در این اتاق، از جمله من، مسئول این جنایت سرقت هستیم؛
بنابراین، همه ده دلار جریمه میشوند و هیچ کس بدون پرداخت 10 دلار سالن را ترک نمیکند.
قاضی یک اسکناس 10 دلاری از جیب خود بیرون آورد، یک قلم برداشت و شروع به نوشتن کرد:
علاوه بر این، من برای صاحب مغازهای که پسر گرسنه را به پلیس تحویل داد، مبلغ 1000 دلار جریمه سفارش دادم و اگر جریمه در یک ساعت پرداخت نشود، مغازه بسته می ماند.
همه در سالن از پسر عذرخواهی کردند و مبلغ کامل را به او دادند.
قاضی از اتاق دادگاه بیرون آمد و سعی کرد اشکهایش را پنهان کند.
بعد از اینکه تماشاگران تصمیم قاضی را شنیدند، چشمانشان پر از اشک شد.
قاضی افزود: اگر کسی در حال سرقت_نان است، باید همه ساکنان و جامعه این کشور شرمنده باشند!!!
باید از شرم و خجالت مُرد!..
@Thinkta
قاضی در مورد پسر 15 ساله ای که در حال سرقت از یک مغازه در آمریکا بود و هنگام فرار یکی از قفسه ها را شکسته بود، حکمی صادر کرد.
وی پس از شنیدن جزئیات حادثه، از پسر پرسید:
آیا واقعاً نان و پنیر سرقت کردهای و یک قفسه را خرد کردهای؟
پسر با خجالت سرش را خم کرد و گفت آره.
+ چرا دزدی کردی؟
- نیاز داشتم
+ آیا نمی توانستی به جای سرقت، آن را بخری؟
- من پول نداشتم.
+ می توانستی از والدین خود پول بخواهی
- من فقط مادرم را دارم که بیمار است. در رختخواب است و کار ندارد؛ به خاطر او من نان و پنیر دزدیدم.
تو ... هیچ کار و شغلی نداری؟
- من در کارواش کار میکردم. برای کمک به مادرم یک روز مرخصی گرفتم، به همین دلیل مرا اخراج کردند.
پس از پایان گفتگو، قاضی حکم خود را چنین اعلام کرد:
سرقت، بویژه سرقت نان، جنایتی بسیار شرم آور است؛
همه ما مسئول این جنایت هستیم.
امروز همه حاضرین در این اتاق، از جمله من، مسئول این جنایت سرقت هستیم؛
بنابراین، همه ده دلار جریمه میشوند و هیچ کس بدون پرداخت 10 دلار سالن را ترک نمیکند.
قاضی یک اسکناس 10 دلاری از جیب خود بیرون آورد، یک قلم برداشت و شروع به نوشتن کرد:
علاوه بر این، من برای صاحب مغازهای که پسر گرسنه را به پلیس تحویل داد، مبلغ 1000 دلار جریمه سفارش دادم و اگر جریمه در یک ساعت پرداخت نشود، مغازه بسته می ماند.
همه در سالن از پسر عذرخواهی کردند و مبلغ کامل را به او دادند.
قاضی از اتاق دادگاه بیرون آمد و سعی کرد اشکهایش را پنهان کند.
بعد از اینکه تماشاگران تصمیم قاضی را شنیدند، چشمانشان پر از اشک شد.
قاضی افزود: اگر کسی در حال سرقت_نان است، باید همه ساکنان و جامعه این کشور شرمنده باشند!!!
باید از شرم و خجالت مُرد!..
@Thinkta
👍6