shahinmung
Video
❤8👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎬 #کلیپ
👤 #آرش_حیدری (جامعه شناس)
🪐 #زن_زندگی_آزادی
" برهنگی مشکل شماست، شما مدام دارین به مسئله برهنگی فکر میکنید و اونو تئورایز میکنید، این جریان لزوماً مسئله اش برهنگی نیست، مسئله اش خود زندگیست." (#آرش_حیدری)
💫 @ThinkOfficialPage 👈🏻
👤 #آرش_حیدری (جامعه شناس)
🪐 #زن_زندگی_آزادی
" برهنگی مشکل شماست، شما مدام دارین به مسئله برهنگی فکر میکنید و اونو تئورایز میکنید، این جریان لزوماً مسئله اش برهنگی نیست، مسئله اش خود زندگیست." (#آرش_حیدری)
💫 @ThinkOfficialPage 👈🏻
👍17
⬛️ #هیچ_نوشت
🤍 #مهسا_امینی
بعد از اینهمه خون و جنایت، دیگه هیچی مثل قبل عادی نمیشه،نباید بذاریم عادی جلوه بدنش
عادی رفتار نکنید؛
خاکستری نباشید؛
طرف درست تاریخ ایستادن رو انتخاب کنید.
💫 @ThinkOfficialPage 👈🏻
🤍 #مهسا_امینی
بعد از اینهمه خون و جنایت، دیگه هیچی مثل قبل عادی نمیشه،نباید بذاریم عادی جلوه بدنش
عادی رفتار نکنید؛
خاکستری نباشید؛
طرف درست تاریخ ایستادن رو انتخاب کنید.
💫 @ThinkOfficialPage 👈🏻
🔥20👍7❤5👎2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎬 #کلیپ
#موزیک_ویدئو 🎼 وداع بعد از رفتن ( piano version)
کاری از 👤 #مهدی_یراحی
با ترانه ای از 🗣 #مونا_برزویی
🪐 از هر چه گفتم، هر چه کردم راضی ام...
💫 @ThinkOfficialPage 👈🏻
#موزیک_ویدئو 🎼 وداع بعد از رفتن ( piano version)
کاری از 👤 #مهدی_یراحی
با ترانه ای از 🗣 #مونا_برزویی
🪐 از هر چه گفتم، هر چه کردم راضی ام...
💫 @ThinkOfficialPage 👈🏻
👍3
🕊 #آزادی
📚 #یک_تکه_کتاب
👤 #محمد_مختاری
از کتابِ شعرِ 📘 آرایش درونی (واگویه)
بنویس آزادی رویای ساده ای است که خاک، هر شب در اعماق ناپیدایش فرو می رود و صبح از حواشی پیدایش بر می آید و این زبان اگر چه به تلفظش عادت نکرده است، صدای هجی کردنش را آن سوی سکوت شنیده است.
بنویس عشق اسم شبی است هنوز، که ما را در ورطه های دنیا، حق حضور داده است و سایه هامان را از دیوارهای کهنه گذرانده است ، و می گذراند اگر چه بوی کهنگی اکنون مشاممان را بیازارد و از چهار جانب ، خو گیریم و اَخت شویم و شک کنیم و شک و یقین بیامیزند و میخکوبمان کنند و بر آشوبیم و باز بنویسیم، که ما همچنان می نویسیم، که ما همچنان در اینجا ماندیم، مثل درخت که مانده است، مثل گرسنگی که اینجا مانده است و مثل سنگ ها که مانده اند و مثل درد که مانده است و مثل خاک که مانده است و مثل شب که هنوز مثل روز مانده است و مثل ساعت و نبض و خاموشی، مثل شعر و فراموشی، مثل وهن و مثل دوست داشتن، مثل پرنده، مثل فقر، مثل شک مثل یقین مثل آتش مثل فکر، مثل برق مثل تنهایی، مثل فن، مثل شبنم، مثل خشونت، مثل دانایی، مثل نسبیت، مثل ترس، مثل تهور، مثل قتل، مثل سلول، مثل میکروب، مثل آرزو، مثل عدم حتمیت، مثل آزادی و مثل استبداد و مثل هر چیزی که از ما نشانه ای دارد و ما از آن نشانه ای داریم.
ما شاهد شعارها و شعر های خویشتنیم و شاهد یقین و تردید خویشتنیم و شاهد فساد و رشد خویشتنیم و با همین شعاع که آسان می نماید، قوس دوام را تا اینجا پیموده ایم و دایره هر دم بزرگتر شده است تا ذره ذره ی خویشتن را گرد آوریم و باز به پا شود و باز گرد آوریم وباز حنجره به حنجره بخوانیم و خاموش شویم و باز بخوانیم و لحظه به لحظه رویامان را بنویسیم و خط زنند و باز بنویسیم و باز خط زنیم و باز بخوانیم و باز بنویسیم و باز خط زنند و باز حرف به حرف بنویسیم و باز بنویسیم و باز . . .
💫 @ThinkOfficialPage 👈🏻
📚 #یک_تکه_کتاب
👤 #محمد_مختاری
از کتابِ شعرِ 📘 آرایش درونی (واگویه)
بنویس آزادی رویای ساده ای است که خاک، هر شب در اعماق ناپیدایش فرو می رود و صبح از حواشی پیدایش بر می آید و این زبان اگر چه به تلفظش عادت نکرده است، صدای هجی کردنش را آن سوی سکوت شنیده است.
بنویس عشق اسم شبی است هنوز، که ما را در ورطه های دنیا، حق حضور داده است و سایه هامان را از دیوارهای کهنه گذرانده است ، و می گذراند اگر چه بوی کهنگی اکنون مشاممان را بیازارد و از چهار جانب ، خو گیریم و اَخت شویم و شک کنیم و شک و یقین بیامیزند و میخکوبمان کنند و بر آشوبیم و باز بنویسیم، که ما همچنان می نویسیم، که ما همچنان در اینجا ماندیم، مثل درخت که مانده است، مثل گرسنگی که اینجا مانده است و مثل سنگ ها که مانده اند و مثل درد که مانده است و مثل خاک که مانده است و مثل شب که هنوز مثل روز مانده است و مثل ساعت و نبض و خاموشی، مثل شعر و فراموشی، مثل وهن و مثل دوست داشتن، مثل پرنده، مثل فقر، مثل شک مثل یقین مثل آتش مثل فکر، مثل برق مثل تنهایی، مثل فن، مثل شبنم، مثل خشونت، مثل دانایی، مثل نسبیت، مثل ترس، مثل تهور، مثل قتل، مثل سلول، مثل میکروب، مثل آرزو، مثل عدم حتمیت، مثل آزادی و مثل استبداد و مثل هر چیزی که از ما نشانه ای دارد و ما از آن نشانه ای داریم.
ما شاهد شعارها و شعر های خویشتنیم و شاهد یقین و تردید خویشتنیم و شاهد فساد و رشد خویشتنیم و با همین شعاع که آسان می نماید، قوس دوام را تا اینجا پیموده ایم و دایره هر دم بزرگتر شده است تا ذره ذره ی خویشتن را گرد آوریم و باز به پا شود و باز گرد آوریم وباز حنجره به حنجره بخوانیم و خاموش شویم و باز بخوانیم و لحظه به لحظه رویامان را بنویسیم و خط زنند و باز بنویسیم و باز خط زنیم و باز بخوانیم و باز بنویسیم و باز خط زنند و باز حرف به حرف بنویسیم و باز بنویسیم و باز . . .
💫 @ThinkOfficialPage 👈🏻
❤12👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به بهانه شروع سال 2023
🎨 #Street_art
کاری از 👤 #بنکسی
(هنرمند گرافیتی، فعال و منتقد سیاسی، کارگردان و نقاش بریتانیایی)
با امید، به داشتن سالی پر از پیروزی و تغییر.
💫 #زن_زندگی_آزادی 💫
💫 @ThinkOfficialPage 👈🏻
🎨 #Street_art
کاری از 👤 #بنکسی
(هنرمند گرافیتی، فعال و منتقد سیاسی، کارگردان و نقاش بریتانیایی)
با امید، به داشتن سالی پر از پیروزی و تغییر.
💫 #زن_زندگی_آزادی 💫
💫 @ThinkOfficialPage 👈🏻
👍13🕊3👎2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🪐 #زن_زندگی_آزادی
➖ #اینجا_هیچ_چیز_عادی_نیست.
شعر ✍🏻 #عدنان_یوجل
اجرا 👤 حیدر اترم
مراسم خاکسپاری شاعر تُرک زبان (یاشار کمال)
آن نبرد به پایان نرسیده و ادامه دارد
و ادامه خواهد داشت،
تا چهره زمین سراسر عشق گردد.
💫 @ThinkOfficialPage 👈🏻
➖ #اینجا_هیچ_چیز_عادی_نیست.
شعر ✍🏻 #عدنان_یوجل
اجرا 👤 حیدر اترم
مراسم خاکسپاری شاعر تُرک زبان (یاشار کمال)
آن نبرد به پایان نرسیده و ادامه دارد
و ادامه خواهد داشت،
تا چهره زمین سراسر عشق گردد.
💫 @ThinkOfficialPage 👈🏻
👍10🕊6❤1👎1
Forwarded from بدونِ شِکَر
هر روز با خودش تکرار میکند: «تو در میانه راه هستی». میداند چیزهای زیادی مانده برای تجربه شدن، میداند زندگی به او خیلی بدهکار است. اما پس از چند تکرار انگار بیاعتقاد میشود، سِر میشود. هر خبری که میخواند، هر گرانی، هر حبس، هر مرگ از درون خالیتر میشود. بیاعتقادی چاقوی کندش را روی گردنش فشار میدهد. به او میگویند از ایران برو، آنجا شاید همهچیز بهتر است. شب با دوستی حرف میزند از آنور آب. دوست را تصویری میبیند، چهرهاش را، حالتِ چهرهاش را، تکان دادنِ دستهایش را، وقتی صادقانه از شرایطش میگوید. اینکه گاهی باید از صفر شروع کرد، اینکه گاهی چارهای نیست. دستهای دوستش را نگاه میکند، مثل دستهای خودش بیاعتقادند. صدای دوستش وقتی از رنج و لذتِ دوباره ساختن میگوید، گاهی فروکش میکند، بعضی جملههایش بدون فعل میمانند. لبهایش وقتی میجُنبند، وقتی از زندگی میگویند، ردِ رنج دارند. میگوید شرکتِ جدید بد نیست، عالی هم نیست. از زبانی میگوید که باید کلمهها را در آن مثلِ خودشان ادا کنی. فکرهایت را که باید شبیه غریبههایی بکنی. دنیای جدید را با کلمههای جدید بسازی. باید دل بِکَنی. باید تکرار کنی: «تو در میانه زندگی هستی». حس میکند خانهای گرفته در مجاورت ایستگاه قطار، صدا و فکرها هم در سرش میپیچند، بیآنکه مقصدشان را بداند. فکر میکند او و دوستش، این روزها، هر دو مسافرند، با مقصدی نامعلوم. نه از شهری به شهری دیگر. نه از کشوری به کشورِ دیگر. از میانه رنجی به یک ناکجا.
@sugarffrree
@sugarffrree
👍13😢5❤1
Forwarded from 🗿 فِکر کُن 🗿 (✍🏻 Raha Reyhani)
👍8
Forwarded from بدونِ شِکَر
درباره کارگر و simit sarayi
نخست. از فانتزیهای تولید شده توسط مارکسیزم یکی تصویر کردن کارگران به عنوان مردان سیبیلکلفتِ پتک به دست بود. این تصویر نه در مبداش روسیه آن دوران و نه در هیچ جغرافیا و زمانِ دیگری واقعیت ندارد. امروز واضح شده داس و چکشِ پرولتاریا توهمی بیش نبوده و واقعیتِ تلخ این است که کارگران با شغل و مزدشان کنترل میشوند و اگر تصمیم به اعتراض یا تغییر بگیرند، سیستم میتواند با قطع معاش زیستن را هم از آنها سلب کند، چه برسد به امکان برای کوفتنِ پتک بر پایههای سرمایهداری.
تصویرِ مردِ سیبیلو و ظاهرا نرینه امّا اخته پرولتاریا عملا شد بهانهای برای روانپریشهایی مثل جوزف مککارتی که هر کسی از لزومِ نان خوردن بگوید، انگ کمونیست بودن به او بچسبانند و زندگیاش را دود کنند. و بامزه اینکه کارگر نه در سرمایهداری آمریکایی و نه کمونیسم روسی آن تصویرِ خشن و زمخت ساختهشده در تبلیغاتِ آبکی نبود. کارگرِ واقعی موجودی بود رنجور، در خود فرورفته، نگرانِ نان و فردا. بسیاری کارگران نه مردهای قلچماقِ سیبیلو که زنان و کودکان بودند، کارگر بیشتر شبیه به چاپلین در عصر جدید بود گیرافتاده لایِ چرخدندهها.
بعد. یکی از تصاویرِ ذهنیام از استانبول نانی است سفت، که بسیار کم-شیرین است و رویش کنجد میپاشند، به نام سیمیت که دانهای فقط ۱ لیر قیمت دارد. اگر پولت نرسد قهوه یا چای بخری، میشود با ۷۵ قروش یک بطری آب بخری و با سیمیت بخوری تا از گرسنگی نمرده باشی.
یک قنادیِ زنجیرهای هم هست با نامِ سیمیت سارایی “simit sarayi” که از این نان و چند نوع شیرینی و ساندویچ دیگر میفروشد. وقتی داخل میشوی، فوج کارگرانی که اغلب زن هستند، در حال دویدن کار میکنند. ظرفها یکبار مصرف، مواد غذایی استفاده شده اقتصادی و قندها پیچیده در کاغذ. منطق چرخش سرمایه دویدنِ کارگر برای سیرکردنِ کارگر.
به چهره خسته کارگران سیمیتسارایی فکر میکنم، به دیگرانی که مثلا در کلانا یا لمیز در تهران کار میکنند، به کارگر رنجور ایرانخودرو یا داروگر. هیچکدام نه پتک دارند، نه سیبیل و نه هیکل.
-فردا روز جهانی کارگر است.
@sugarffrree
نخست. از فانتزیهای تولید شده توسط مارکسیزم یکی تصویر کردن کارگران به عنوان مردان سیبیلکلفتِ پتک به دست بود. این تصویر نه در مبداش روسیه آن دوران و نه در هیچ جغرافیا و زمانِ دیگری واقعیت ندارد. امروز واضح شده داس و چکشِ پرولتاریا توهمی بیش نبوده و واقعیتِ تلخ این است که کارگران با شغل و مزدشان کنترل میشوند و اگر تصمیم به اعتراض یا تغییر بگیرند، سیستم میتواند با قطع معاش زیستن را هم از آنها سلب کند، چه برسد به امکان برای کوفتنِ پتک بر پایههای سرمایهداری.
تصویرِ مردِ سیبیلو و ظاهرا نرینه امّا اخته پرولتاریا عملا شد بهانهای برای روانپریشهایی مثل جوزف مککارتی که هر کسی از لزومِ نان خوردن بگوید، انگ کمونیست بودن به او بچسبانند و زندگیاش را دود کنند. و بامزه اینکه کارگر نه در سرمایهداری آمریکایی و نه کمونیسم روسی آن تصویرِ خشن و زمخت ساختهشده در تبلیغاتِ آبکی نبود. کارگرِ واقعی موجودی بود رنجور، در خود فرورفته، نگرانِ نان و فردا. بسیاری کارگران نه مردهای قلچماقِ سیبیلو که زنان و کودکان بودند، کارگر بیشتر شبیه به چاپلین در عصر جدید بود گیرافتاده لایِ چرخدندهها.
بعد. یکی از تصاویرِ ذهنیام از استانبول نانی است سفت، که بسیار کم-شیرین است و رویش کنجد میپاشند، به نام سیمیت که دانهای فقط ۱ لیر قیمت دارد. اگر پولت نرسد قهوه یا چای بخری، میشود با ۷۵ قروش یک بطری آب بخری و با سیمیت بخوری تا از گرسنگی نمرده باشی.
یک قنادیِ زنجیرهای هم هست با نامِ سیمیت سارایی “simit sarayi” که از این نان و چند نوع شیرینی و ساندویچ دیگر میفروشد. وقتی داخل میشوی، فوج کارگرانی که اغلب زن هستند، در حال دویدن کار میکنند. ظرفها یکبار مصرف، مواد غذایی استفاده شده اقتصادی و قندها پیچیده در کاغذ. منطق چرخش سرمایه دویدنِ کارگر برای سیرکردنِ کارگر.
به چهره خسته کارگران سیمیتسارایی فکر میکنم، به دیگرانی که مثلا در کلانا یا لمیز در تهران کار میکنند، به کارگر رنجور ایرانخودرو یا داروگر. هیچکدام نه پتک دارند، نه سیبیل و نه هیکل.
-فردا روز جهانی کارگر است.
@sugarffrree
❤6👍2
بدونِ شِکَر
درباره کارگر و simit sarayi نخست. از فانتزیهای تولید شده توسط مارکسیزم یکی تصویر کردن کارگران به عنوان مردان سیبیلکلفتِ پتک به دست بود. این تصویر نه در مبداش روسیه آن دوران و نه در هیچ جغرافیا و زمانِ دیگری واقعیت ندارد. امروز واضح شده داس و چکشِ پرولتاریا…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤7👍5