بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی اي عارف سالک
جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو می رسم اینک به سلامت نگران باش
حافظ
1234
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی اي عارف سالک
جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو می رسم اینک به سلامت نگران باش
حافظ
1234
Forwarded from ⫷𝙇𝙏𝙏𝘽𝘾⍣⫸
*دیستیمیا*
جریان کورکورانه احساسات باعث میشد که متوجه نشه هیپنوتیزم شده.
در اخر به احمقی تبدیل میشد که فریاد های خاموش استخون هاشو تجزیه میکرد.
لحظه های نفس گیر قماری که سر زندگیش بود چطور به پایان میرسید؟
@TheoldLibrary
جریان کورکورانه احساسات باعث میشد که متوجه نشه هیپنوتیزم شده.
در اخر به احمقی تبدیل میشد که فریاد های خاموش استخون هاشو تجزیه میکرد.
لحظه های نفس گیر قماری که سر زندگیش بود چطور به پایان میرسید؟
@TheoldLibrary
عشق آن است که بگویی و بجویی
نه آنکه نشینی تا که شاید بیابی
در محضر عشق هر دروغی حرام است
چونان که صادقانه ترین محضر دنیاست
به آسمان صاف و ساده نشاید گشت چندی
به آسمان هفت ستاره نشاید گشت چندی
عشق را رنگین کمان رنگ کند باران آب کشد
خورشید خشک کند ، ستاره گلگون کند
عشق با رنگ لعاب بی نشانش قشنگ هست
بی رنگ که چُنان خورشیدی خَموش است
1234
نه آنکه نشینی تا که شاید بیابی
در محضر عشق هر دروغی حرام است
چونان که صادقانه ترین محضر دنیاست
به آسمان صاف و ساده نشاید گشت چندی
به آسمان هفت ستاره نشاید گشت چندی
عشق را رنگین کمان رنگ کند باران آب کشد
خورشید خشک کند ، ستاره گلگون کند
عشق با رنگ لعاب بی نشانش قشنگ هست
بی رنگ که چُنان خورشیدی خَموش است
1234
❤3
همه دنبال اینن یه جای هیجان انگیز یا یه جای رمانتیک دیت داشته باشن
اون وقت من دوست دارم فرست دیتم توی خونه زیر پتو باشه . یا اینکه تو مترو در حالی که داریم صدای قطار در میاریم...
آیا من یک خل هستم ؟
اون وقت من دوست دارم فرست دیتم توی خونه زیر پتو باشه . یا اینکه تو مترو در حالی که داریم صدای قطار در میاریم...
آیا من یک خل هستم ؟
❤1
غم را کافتم
آب را شستم
اما باز رنگم پوچ بود
قلب را رُفتم
سر را بافتم
اما باز رنگم پوچ بود
شب را باختم
روز را یافتم
اما باز رنگم پوچ بود
ناگه آمدی با من
شدی همراهم
ساختی از من
یه گل بی شبنم
ان گاه من
شدم گلی رنگارنگ
1234
آب را شستم
اما باز رنگم پوچ بود
قلب را رُفتم
سر را بافتم
اما باز رنگم پوچ بود
شب را باختم
روز را یافتم
اما باز رنگم پوچ بود
ناگه آمدی با من
شدی همراهم
ساختی از من
یه گل بی شبنم
ان گاه من
شدم گلی رنگارنگ
1234
Forwarded from 𝕮𝖆𝖘𝖚𝖆𝖑 𝖈𝖍𝖆𝖑𝖑𝖊𝖓𝖌𝖊‽
﴾ @TheoldLibrary X @uromem ﴿
𝘩𝘰𝘸 𝘥𝘪𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘮𝘦𝘦𝘵?
اولین برخوردتون توی همایش کاسپلیه، تو که کاملا مجذوب اهنگ و همایش شده بودی از گوشه همایش شروع به رقصیدن میکنی و یه حرکت سخت رو اجرا میکنی که نیاز به جای بازی داشت، به خاطر همین دستتو به عقب تاب میدی و توی یه حرکت دستتو از بالا با شدت زیادی به عقب میبری و میکوبی تو سر یه فردی.
چهره طرفتو میبینی که ابروهاش رفته تو هم و سرشم کبود شده با اون ضربه. تو فکرت میگی تروخدا داداش ببخشید بیخیالم شو، ببین من چقدر قشنگ کاسپلی کردم حیفه بمولا اینجا بمونیم تو سرم داد بزنی جشنو به خودمون تلخ کنی، میدونم مقصر کارم ولی از قصد نزدم. یه قطره اشک از حوادث پیش رو میریزی که ∆ یهو میگه یه ناهار مهمونم کن و روشو میکنه اونطرف و منتظرت میمونه که همین الان ناهارو براش بخری تا حواسشو از دردش پرت کنه و کمتر سوزش روی پیشونیشو حس کنه.
توی طول راه یخ میگیرین و به خاطر عذاب وجدانی که داشتی میشونیش روی یه صندلی و تا یه مدت خودت یخو رو پیشونیش نگه میداری و یکم فکر میکنی که بعدش چیکار کنی.
᠁乌݂ @casuallinee
╰─┄─┄─┄─► 🫕
𝘩𝘰𝘸 𝘥𝘪𝘥 𝘺𝘰𝘶 𝘮𝘦𝘦𝘵?
اولین برخوردتون توی همایش کاسپلیه، تو که کاملا مجذوب اهنگ و همایش شده بودی از گوشه همایش شروع به رقصیدن میکنی و یه حرکت سخت رو اجرا میکنی که نیاز به جای بازی داشت، به خاطر همین دستتو به عقب تاب میدی و توی یه حرکت دستتو از بالا با شدت زیادی به عقب میبری و میکوبی تو سر یه فردی.
چهره طرفتو میبینی که ابروهاش رفته تو هم و سرشم کبود شده با اون ضربه. تو فکرت میگی تروخدا داداش ببخشید بیخیالم شو، ببین من چقدر قشنگ کاسپلی کردم حیفه بمولا اینجا بمونیم تو سرم داد بزنی جشنو به خودمون تلخ کنی، میدونم مقصر کارم ولی از قصد نزدم. یه قطره اشک از حوادث پیش رو میریزی که ∆ یهو میگه یه ناهار مهمونم کن و روشو میکنه اونطرف و منتظرت میمونه که همین الان ناهارو براش بخری تا حواسشو از دردش پرت کنه و کمتر سوزش روی پیشونیشو حس کنه.
توی طول راه یخ میگیرین و به خاطر عذاب وجدانی که داشتی میشونیش روی یه صندلی و تا یه مدت خودت یخو رو پیشونیش نگه میداری و یکم فکر میکنی که بعدش چیکار کنی.
᠁乌݂ @casuallinee
╰─┄─┄─┄─► 🫕
ای زیر زلف عنبرین پوشیده مشکین خال را
فرخنده باشد دم بدم روی تو دیدن فال را
باری گر از درد تو من زاری کنم، عذرم بنه
چون بار مستولی شود مسکین کند حمال را
روزی همی باید مرا، مانند ماهی، تا درآن
پیش تو تقریری دهم شرح شب چون سال را
شاگرد عشقم، گر سخن گویم درین معنی سزد
چون عشق استادی کند، در گفتن آرد لال را
در بازجست سر ما چندین مکوش، ای مدعی
گر حالتی داری چون من، تا با تو گویم حال را
گر صرف مالی میکنی در پای او منت منه
جایی که باشد جان فدا، قدری ندارد مال را
دل چو ببندم در رخش سر چون کشم؟ کان بیوفا
دام دل من ساختست آن زلف همچون دال را
اوحدی
1234
فرخنده باشد دم بدم روی تو دیدن فال را
باری گر از درد تو من زاری کنم، عذرم بنه
چون بار مستولی شود مسکین کند حمال را
روزی همی باید مرا، مانند ماهی، تا درآن
پیش تو تقریری دهم شرح شب چون سال را
شاگرد عشقم، گر سخن گویم درین معنی سزد
چون عشق استادی کند، در گفتن آرد لال را
در بازجست سر ما چندین مکوش، ای مدعی
گر حالتی داری چون من، تا با تو گویم حال را
گر صرف مالی میکنی در پای او منت منه
جایی که باشد جان فدا، قدری ندارد مال را
دل چو ببندم در رخش سر چون کشم؟ کان بیوفا
دام دل من ساختست آن زلف همچون دال را
اوحدی
1234