⏱️ ساعت دروغ میگوید.
زمان دور یک دایره نمیچرخد، زمان بر روی خطی مستقیم میدود.
و هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه باز نمیگردد. ایدهی ساختن ساعت به شکل دایره، ایدهی جادوگری فریبکار بوده است.
ساعتِ خوب، ساعت شنی است، هر لحظه به تو نشان میدهد که دانهای که افتاد دیگر باز نمیگردد.
و به یادمان میآورد که زمان، خط است، نه دایره و زمانِ رفته دیگر باز نمیگردد. نه افسوس، نه اصرار، بر اين خط بیانتها تاثيری ندارد.
فریبی که ما را خرسند میکند، بیش از صد حقیقت برای ما ارزش دارد.
📕 برگی از داستان "تمشک تیغدار"
@TheThirdLine
زمان دور یک دایره نمیچرخد، زمان بر روی خطی مستقیم میدود.
و هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه باز نمیگردد. ایدهی ساختن ساعت به شکل دایره، ایدهی جادوگری فریبکار بوده است.
ساعتِ خوب، ساعت شنی است، هر لحظه به تو نشان میدهد که دانهای که افتاد دیگر باز نمیگردد.
و به یادمان میآورد که زمان، خط است، نه دایره و زمانِ رفته دیگر باز نمیگردد. نه افسوس، نه اصرار، بر اين خط بیانتها تاثيری ندارد.
فریبی که ما را خرسند میکند، بیش از صد حقیقت برای ما ارزش دارد.
📕 برگی از داستان "تمشک تیغدار"
@TheThirdLine
من به جرات میگویم که در دنیا چیزی وجود ندارد که به انسان بیشتر از یافتن معنی وجودی خود در زندگی یاری کند. در این گفته نیچه حکمتی عظیم نهفته است که "کسی که چرایی زندگی را یافته است، با هر چگونگی خواهد ساخت..."
#انسان_در_جستجوی_معنا
#ویکتور_فرانکل
@TheThirdLine
#انسان_در_جستجوی_معنا
#ویکتور_فرانکل
@TheThirdLine
«درمان فراق»
مرا چه باید کرد
با این روزها و ساعتهای بیشمار
که باید پیش از دیدار دوبارهات
یک یک شماره کنم؟
آیا حواس خود را که در حسرت دیدارت
ملول و افسردهاند،
همه را به دارویی در خواب کنم
تا از درد فراق بی خبر شوند؟
آیا بگریزم در دامنِ روزگار پیشین
و خیالات خوش وصال
و خود را به نمایشی نابخردانه
فریب دهم
و امروزم را به کلی گم کنم؟
آیا عشق تو باید در دامن روح من
این گناه را در اندازد که زمان،
این هدیه بزرگ الهی را به دور افکنم؟
آیا هوای مهآلود این خاطرات فسرده را
که در سینهام سنگینی میکند رها کنم
و هدف والا و مقصود متعالی حیات را از یاد ببرم؟
آه ،
کدام چاره توانم کرد
و چه حیله توانم اندیشید
که دامن جدایی را کوتاه کنم
و به ساعت دیدارت نزدیکتر شوم؟
چگونه میتوانم امید پژمرده خود را بیاموزم
که تا روز سعادتآفرین دیدارت
به زندگی ادامه دهد؟
ای معشوق،
اکنون با تو می گویم که
با فراق چه خواهم کرد:
من به خاطر تو به همه آرمانهای نیکو
و مقصودهای بلند چنگ خواهم زد
و هر آن یک لحظه را که میان ما
جدایی افکنده است
از کارهای شایسته آکنده خواهم کرد
تا بر تو نثار کنم؛
مرغان اندیشهام را به خاطرت بر میانگیزم
تا هر آن پرواز آسمانی که توانند بیازمایند
و هر آن همت بلند و مقدس که دارند به کار آورند.
من به خاطر تو از میان این ساعتهای دراز
با شکیبایی گذر خواهم کرد
و دقیقههایش را ناخوش نخواهم خواند.
من این طومار بی نقش و ملالت بار جدایی را
به یک برنامه کارِ والا و شریف
بدل خواهم کرد
و خواهم کوشید که در این برنامه
به صید کمال و تعالی برخیزم
و بیش از گذشته آهوان خوبی و نیکویی را به کمند آورم.
پس بگذار این ایام محتوم جدایی
هزاران خیر و برکت به ارمغان آورد
و این همه از سوی تو خواهد بود.
و بدین سان عشق و آرزوی من به دیدارت
هالهای از قداست به خود می گیرد
و یاد گرامی و نازنین تو در من اثری الهی و آسمانی پدید می آورد.
فرانسیس آن کِمبِل
□ در قطعه فوق بهترین درمان
برای کوتاه کردن دوران فراق
و بهرهگیری کامل از این دوران
پیشنهاد شده است و آن این است که
زمان فراق را باید خرج ایام وصال کرد
و خود را ساخت و بهتر و شایستهتر کرد، برای وصالی که در پیش است.
و این خود قویترین انگیزه
برای سیر تکاملی انسان تواند بود.
برگرفته از کتاب “در قلمرو زرین”
ترجمه و توضیح: حسین الهی قمشهای
@TheThirdLine
مرا چه باید کرد
با این روزها و ساعتهای بیشمار
که باید پیش از دیدار دوبارهات
یک یک شماره کنم؟
آیا حواس خود را که در حسرت دیدارت
ملول و افسردهاند،
همه را به دارویی در خواب کنم
تا از درد فراق بی خبر شوند؟
آیا بگریزم در دامنِ روزگار پیشین
و خیالات خوش وصال
و خود را به نمایشی نابخردانه
فریب دهم
و امروزم را به کلی گم کنم؟
آیا عشق تو باید در دامن روح من
این گناه را در اندازد که زمان،
این هدیه بزرگ الهی را به دور افکنم؟
آیا هوای مهآلود این خاطرات فسرده را
که در سینهام سنگینی میکند رها کنم
و هدف والا و مقصود متعالی حیات را از یاد ببرم؟
آه ،
کدام چاره توانم کرد
و چه حیله توانم اندیشید
که دامن جدایی را کوتاه کنم
و به ساعت دیدارت نزدیکتر شوم؟
چگونه میتوانم امید پژمرده خود را بیاموزم
که تا روز سعادتآفرین دیدارت
به زندگی ادامه دهد؟
ای معشوق،
اکنون با تو می گویم که
با فراق چه خواهم کرد:
من به خاطر تو به همه آرمانهای نیکو
و مقصودهای بلند چنگ خواهم زد
و هر آن یک لحظه را که میان ما
جدایی افکنده است
از کارهای شایسته آکنده خواهم کرد
تا بر تو نثار کنم؛
مرغان اندیشهام را به خاطرت بر میانگیزم
تا هر آن پرواز آسمانی که توانند بیازمایند
و هر آن همت بلند و مقدس که دارند به کار آورند.
من به خاطر تو از میان این ساعتهای دراز
با شکیبایی گذر خواهم کرد
و دقیقههایش را ناخوش نخواهم خواند.
من این طومار بی نقش و ملالت بار جدایی را
به یک برنامه کارِ والا و شریف
بدل خواهم کرد
و خواهم کوشید که در این برنامه
به صید کمال و تعالی برخیزم
و بیش از گذشته آهوان خوبی و نیکویی را به کمند آورم.
پس بگذار این ایام محتوم جدایی
هزاران خیر و برکت به ارمغان آورد
و این همه از سوی تو خواهد بود.
و بدین سان عشق و آرزوی من به دیدارت
هالهای از قداست به خود می گیرد
و یاد گرامی و نازنین تو در من اثری الهی و آسمانی پدید می آورد.
فرانسیس آن کِمبِل
□ در قطعه فوق بهترین درمان
برای کوتاه کردن دوران فراق
و بهرهگیری کامل از این دوران
پیشنهاد شده است و آن این است که
زمان فراق را باید خرج ایام وصال کرد
و خود را ساخت و بهتر و شایستهتر کرد، برای وصالی که در پیش است.
و این خود قویترین انگیزه
برای سیر تکاملی انسان تواند بود.
برگرفته از کتاب “در قلمرو زرین”
ترجمه و توضیح: حسین الهی قمشهای
@TheThirdLine
فقط در آینده دنبال بهشت و جهنم نگرد. هر گاه بتوانیم یکی را بدون چشمداشت و حساب و کتاب و معامله دوست داشته باشیم، در اصل در بهشتیم. هر گاه با یکی منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین آلوده شویم، با سر به جهنم افتادهایم.
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
@TheThirdLine
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
@TheThirdLine
در این زندگانی اگر تک و تنها در گوشهای منزوی بمانی و فقط پژواک صدای خود را بشنوی، نمیتوانی حقیقت را کشف کنی.
فقط در آینه انسانی دیگر است که میتوانی خویشتن را کاملاً ببینی.
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
@TheThirdLine
فقط در آینه انسانی دیگر است که میتوانی خویشتن را کاملاً ببینی.
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
@TheThirdLine
و گفت: بنده را هیچ به از آن نباشد که بی هیچ باشد. نه زهد و نه علم ونه عمل، چون بی همه باشد، با همه باشد
#بایزید_بسطامی
@TheThirdLine
#بایزید_بسطامی
@TheThirdLine
حرف و صوت و گفت را بر هم زنم
تا که بی این هر سه با تو دم زنم
آن دمی کز آدمش کردم نهان
با تو گویم ای تو اسرار جهان
آن دمی را که نگفتم با خلیل
و آن غمی را که نداند جبرئیل
آن دمی کز وی مسیحا دم نزد
حق ز غیرت نیز بی ما هم نزد
ما چه باشد در لغت اثبات و نفی
من نه اثباتم منم بیذات و نفی
من کسی در ناکسی در یافتم
پس کسی در ناکسی در بافتم
#مولانا
@TheThirdLine
تا که بی این هر سه با تو دم زنم
آن دمی کز آدمش کردم نهان
با تو گویم ای تو اسرار جهان
آن دمی را که نگفتم با خلیل
و آن غمی را که نداند جبرئیل
آن دمی کز وی مسیحا دم نزد
حق ز غیرت نیز بی ما هم نزد
ما چه باشد در لغت اثبات و نفی
من نه اثباتم منم بیذات و نفی
من کسی در ناکسی در یافتم
پس کسی در ناکسی در بافتم
#مولانا
@TheThirdLine
⬛️ چگونه حكومت ١٢٠ ساله #مغول به پایان رسید؟ ⬛️
زوال از یک روستا شروع شد. صدوبیست سال مغول ها هر چه خواستند در ایران کردند؛ جنایتی نبود که از آن چشم پوشیده باشند. از کشتن صدهزار نفر در یک روز گرفته تا تجاوز و غارت برخی از قبایل مغولها پس از فتح #ایران ساکن #خراسان شدند، ولی چون بیابانگرد بودند، در شهرها زندگی نمیکردند! مغولها همه گونه حقی داشتند! #مغولان مجاز بودند هر که را خواستند بکشند، به هر که خواستند تجاوز کنند و هر چه را خواستند غارت کنند؛ #ایرانیان برایشان برده نبودند، احشام بودند. در تاریخ دورهٔ مغول، چنان یأسی میان مردم ایران وجود می داشته که حتی در برابر کشتن خودشان هم مقاومت نمیکردند. #ابن_اثیر مینویسد ؛ یک مغول در صحرایی به هفده نفر رسید و خواست همه را با طناب ببندد و بکشد؛ هیچ کس جرات نکرد مقاومت کند جز یک نفر، که همان یک نفر او را کشت! داستان از روستای باشتین و دو برادر که همسایه بودند شروع میشود؛ چند مغول بیابانگرد به خانهٔ ایندو میروند و زنان و دخترانشان را طلب میکنند. بر خلاف ۱۲۰سال قبلش، دو برادر مقاومت میکنند و مغولان را میکشند؛ مردم باشتین اول میترسند، ولی مرد شجاعی به نام عبدالرزاق دعوت به ایستادگی می کند. خبر به قریههای اطراف میرسد؛ حاکم #سبزوار مامورانی را میفرستد تا دو برادر را دستگیر کنند. عبدالرزاق با کمک مردم روستا ماموران را میکشد. در نهایت حاکم سبزوار سپاهی چند صد نفره را به #باشتین میفرستد، ولی حالا خیلیها جرأت مقاومت پیدا میکنند؛ عبدالرزاق فرمانده قیام میشود. در چند روستا، مردم مغولان را میکشند و خبرهای مغولکشی کمکم زیاد میشود ؛ عبدالرزاق نام #سربداران بر سپاهیان از جان گذشتهاش میگذارد. فوجفوج مردمان بهستوه آمده از ستم مغولها به باشتین میروند تا به عبدالرزاق بپیوندند و در برابر سپاه #ارغونشاه (حاکم سبزوار) بایستند. عبدالرزاق بر ارغونشاه پیروز میشود و سبزوار فتح میگردد؛ پس از صد و بیست سال ایرانیان بر مغولها فائق میشوند. آن روز حتماً پرشکوه بوده است! #طغای_تیمور #ایلخان_مغول، یک ایلچی مغول را میفرستد تا سربداران از او اطاعت کنند؛ سربداران او را هم میکشند و از طغایتیمور میخواهند که اطاعت کند. سربداران به جنگ طغای تیمور می روند و او را شکست می دهند و این نقطهٔ پایان ایلخانان مغول است. همان لحظهای که "#سیف_فرغانی" انتظارش را میکشید:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت،غبارش فرونشست
باد سُم خران شما نیز بگذرد
در مملکت که غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
@TheThirdLine
زوال از یک روستا شروع شد. صدوبیست سال مغول ها هر چه خواستند در ایران کردند؛ جنایتی نبود که از آن چشم پوشیده باشند. از کشتن صدهزار نفر در یک روز گرفته تا تجاوز و غارت برخی از قبایل مغولها پس از فتح #ایران ساکن #خراسان شدند، ولی چون بیابانگرد بودند، در شهرها زندگی نمیکردند! مغولها همه گونه حقی داشتند! #مغولان مجاز بودند هر که را خواستند بکشند، به هر که خواستند تجاوز کنند و هر چه را خواستند غارت کنند؛ #ایرانیان برایشان برده نبودند، احشام بودند. در تاریخ دورهٔ مغول، چنان یأسی میان مردم ایران وجود می داشته که حتی در برابر کشتن خودشان هم مقاومت نمیکردند. #ابن_اثیر مینویسد ؛ یک مغول در صحرایی به هفده نفر رسید و خواست همه را با طناب ببندد و بکشد؛ هیچ کس جرات نکرد مقاومت کند جز یک نفر، که همان یک نفر او را کشت! داستان از روستای باشتین و دو برادر که همسایه بودند شروع میشود؛ چند مغول بیابانگرد به خانهٔ ایندو میروند و زنان و دخترانشان را طلب میکنند. بر خلاف ۱۲۰سال قبلش، دو برادر مقاومت میکنند و مغولان را میکشند؛ مردم باشتین اول میترسند، ولی مرد شجاعی به نام عبدالرزاق دعوت به ایستادگی می کند. خبر به قریههای اطراف میرسد؛ حاکم #سبزوار مامورانی را میفرستد تا دو برادر را دستگیر کنند. عبدالرزاق با کمک مردم روستا ماموران را میکشد. در نهایت حاکم سبزوار سپاهی چند صد نفره را به #باشتین میفرستد، ولی حالا خیلیها جرأت مقاومت پیدا میکنند؛ عبدالرزاق فرمانده قیام میشود. در چند روستا، مردم مغولان را میکشند و خبرهای مغولکشی کمکم زیاد میشود ؛ عبدالرزاق نام #سربداران بر سپاهیان از جان گذشتهاش میگذارد. فوجفوج مردمان بهستوه آمده از ستم مغولها به باشتین میروند تا به عبدالرزاق بپیوندند و در برابر سپاه #ارغونشاه (حاکم سبزوار) بایستند. عبدالرزاق بر ارغونشاه پیروز میشود و سبزوار فتح میگردد؛ پس از صد و بیست سال ایرانیان بر مغولها فائق میشوند. آن روز حتماً پرشکوه بوده است! #طغای_تیمور #ایلخان_مغول، یک ایلچی مغول را میفرستد تا سربداران از او اطاعت کنند؛ سربداران او را هم میکشند و از طغایتیمور میخواهند که اطاعت کند. سربداران به جنگ طغای تیمور می روند و او را شکست می دهند و این نقطهٔ پایان ایلخانان مغول است. همان لحظهای که "#سیف_فرغانی" انتظارش را میکشید:
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت،غبارش فرونشست
باد سُم خران شما نیز بگذرد
در مملکت که غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
@TheThirdLine
جهنّم، جهل انسان است...!
و بهشت فهم انسان...!
فریب وعده دهندگان بهشتی نامرئی را مخورید،
که بهشتی جز خِرد و اندیشه، که در ما نهان شده است، وجود ندارد..!!!
هیچ جهنمی سوزاننده تر از جهل نیست.
که اگر مراقب خودتان نباشید،
شما را در تنور خود، کباب خواهند کرد...!
به قول عطار:
هر چه در فهم تو آید ؛ آن بود مفهوم تو...
@TheThirdLine
و بهشت فهم انسان...!
فریب وعده دهندگان بهشتی نامرئی را مخورید،
که بهشتی جز خِرد و اندیشه، که در ما نهان شده است، وجود ندارد..!!!
هیچ جهنمی سوزاننده تر از جهل نیست.
که اگر مراقب خودتان نباشید،
شما را در تنور خود، کباب خواهند کرد...!
به قول عطار:
هر چه در فهم تو آید ؛ آن بود مفهوم تو...
@TheThirdLine
در این زندگانی اگر تک و تنها در گوشهای منزوی بمانی و فقط پژواک صدای خود را بشنوی، نمیتوانی حقیقت را کشف کنی.
فقط در آینه انسانی دیگر است که میتوانی خویشتن را کاملاً ببینی.
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
@TheThirdLine
فقط در آینه انسانی دیگر است که میتوانی خویشتن را کاملاً ببینی.
#ملت_عشق
#الیف_شافاک
@TheThirdLine
افسردگی
بهایی است که آدم ها
برای شناخت خود می پردازند،
هرچه عمیق تر به زندگی بنگری
به همان مقدار هم
عمیق تر رنج می بری ...
#وقتی_نیچه_گریست
#اروین_دی_یالوم
@TheThirdLine
بهایی است که آدم ها
برای شناخت خود می پردازند،
هرچه عمیق تر به زندگی بنگری
به همان مقدار هم
عمیق تر رنج می بری ...
#وقتی_نیچه_گریست
#اروین_دی_یالوم
@TheThirdLine
نقل است که :
با هجوم موشها به شهر همدان ،
که موجب شیوع بیماری طاعون در این شهر شده بود ، پزشک حاذق "ابو علی سینا" به مردم دستور داد برای مقابله با موشها از مار استفاده کنند!
و بعد ها نیز به پاس اینکار
در سر راه مارها
جام شرابی از انگور سیاه گذاشتند تا از آن بنوشند ، زیرا زهر مارها را بیشتر و خطرناک تر میکرد!
از آن پس مار نماد بهداشت
و نماد داروخانه های جهان شد،
لذا برخی داشتن و نگهداری مار را
نشانه سلامت میدانستند!
و به افرادی که زیاد دچار امراض میشدند ، "بی مار" میگفتند!
کلمه ایی که تا به امروز نیز پابرجاست
و به همین عنوان استفاده میشود!
@TheThirdLine
با هجوم موشها به شهر همدان ،
که موجب شیوع بیماری طاعون در این شهر شده بود ، پزشک حاذق "ابو علی سینا" به مردم دستور داد برای مقابله با موشها از مار استفاده کنند!
و بعد ها نیز به پاس اینکار
در سر راه مارها
جام شرابی از انگور سیاه گذاشتند تا از آن بنوشند ، زیرا زهر مارها را بیشتر و خطرناک تر میکرد!
از آن پس مار نماد بهداشت
و نماد داروخانه های جهان شد،
لذا برخی داشتن و نگهداری مار را
نشانه سلامت میدانستند!
و به افرادی که زیاد دچار امراض میشدند ، "بی مار" میگفتند!
کلمه ایی که تا به امروز نیز پابرجاست
و به همین عنوان استفاده میشود!
@TheThirdLine
«دین عشق»
آتش بزنم بسوزم این مذهب و کیش
عشقت بنهم به جای مذهب در پیش
تا کی دارم عشق نهان در دل ریش
مقصود رهم تویی نه دین است و نه کیش
عینالقضات همدانی
□ دین عشق که در ادب عرفانی پارسی همه جا دین و مذهب عاشقان شناخته شده است، دینِ همه بزرگان جهان است که گاه از آن به بتپرستی و صنمپرستی و امثال آن تعبیر کردهاند و آن به حقیقت همان دین فطرت است که بر عشق به زیبایی و دانایی و خوبی بنا شده است و میتوان گفت عینالقضات از پیشروان مذهب عشق است. البته پیش از وی و بخصوص پس از وی، در ادب اسلامی اشارات مکرر به دین عشق شده است و دیرینهترین تعبیر آن همان اندیشه «جاویدان خرد» است که منسوب به هوشنگ از نخستین پادشاهان افسانهای در شاهنامه فردوسی است.
برگرفته از کتاب متون عرفانی به زبان فارسی
به قلم حسین الهی قمشهای
@TheThirdLine
آتش بزنم بسوزم این مذهب و کیش
عشقت بنهم به جای مذهب در پیش
تا کی دارم عشق نهان در دل ریش
مقصود رهم تویی نه دین است و نه کیش
عینالقضات همدانی
□ دین عشق که در ادب عرفانی پارسی همه جا دین و مذهب عاشقان شناخته شده است، دینِ همه بزرگان جهان است که گاه از آن به بتپرستی و صنمپرستی و امثال آن تعبیر کردهاند و آن به حقیقت همان دین فطرت است که بر عشق به زیبایی و دانایی و خوبی بنا شده است و میتوان گفت عینالقضات از پیشروان مذهب عشق است. البته پیش از وی و بخصوص پس از وی، در ادب اسلامی اشارات مکرر به دین عشق شده است و دیرینهترین تعبیر آن همان اندیشه «جاویدان خرد» است که منسوب به هوشنگ از نخستین پادشاهان افسانهای در شاهنامه فردوسی است.
برگرفته از کتاب متون عرفانی به زبان فارسی
به قلم حسین الهی قمشهای
@TheThirdLine
عشق سفر است.
مسافر این سفر چه بخواهد چه نخواهد، از سر تا پا عوض میشود.
کسی نیست که رهرو این راه شود و تغییر نکند.
#ملت_عشق
@TheThirdLine
مسافر این سفر چه بخواهد چه نخواهد، از سر تا پا عوض میشود.
کسی نیست که رهرو این راه شود و تغییر نکند.
#ملت_عشق
@TheThirdLine
مولانا و ديگر عرفا مانند غزالي اعتقاد دارند كه زياده روي در استفاده از لذات دنيا ترس از مرگ را افزايش ميدهد. در اينجا مولانا در برابر «رولو مي» پدر رواندرماني اگزيستانـسيال قـرار دارد وي بيان ميكرد؛ چنان در جهان زندگي كنيد كه هرچه خوشي ميتوانيد در جهان بكنيد و هرچه خوبي ميتوانيد به جهان بدهيد. به زعم «رولو مي» اين نوع زيستن در جهان ترس از مرگ را كاهش ميدهد
مولانا معتقد است كه عشق به خدا هرچقدر افزايش پيدا كند، ترس از مرگ كاهش مييابد. باور به وجود خدا به تنهايي در تقليل ترس از مرگ تاثيري ندارد و عشق به خدا است كه موجب كاهش اين پديده ميشود.
آيا مرگ در انديشه مولانا پايان بخش زندگي است يا ارزش بخش زندگي است؟ ميتوان تمام تلقيهايي كه از مرگ در تاريخ وجود داشته را به دو تلقي فرو كاهش داد؛ يك تلقي اين است كه مرگ كاري نميكند جز اينكه به زندگي پايان ببخشد و حضور مرگ يعني غياب زندگي. اما در ديدگاه دوم مرگ را ارزشبخش زندگي ميدانند و معتقدند اگر مرگي نميبود زندگي قدر و ارزشي نميداشت و به تعبير ديگر، ارزش زندگي به جهت محدود بودن آن است و نه نا محدود بودن. درست مانند نهاد اقتصاد كه اگر عرضه زياد باشد قيمت پايين ميآيد، در عرصه زندگي هم اگر عرضه فراوان ميبود و زندگي لايتناهي بود، ارزش زندگي پايين ميآمد.
اين دو تلقي كه بيان شد در سه بيت از مثنوي به شيريني بسيار بيان شده است:
آن يكي ميگفت خوش بودي جهان
گر نبودي پاي مرگاندرميان
آن دگر گفت ار نبودي مرگ هيچ
كه نيرزيدي جهان پيچ پيچ
خرمني بودي به دشت افراشته
مهمل و ناكوفته بگذاشته
@TheThirdLine
مولانا معتقد است كه عشق به خدا هرچقدر افزايش پيدا كند، ترس از مرگ كاهش مييابد. باور به وجود خدا به تنهايي در تقليل ترس از مرگ تاثيري ندارد و عشق به خدا است كه موجب كاهش اين پديده ميشود.
آيا مرگ در انديشه مولانا پايان بخش زندگي است يا ارزش بخش زندگي است؟ ميتوان تمام تلقيهايي كه از مرگ در تاريخ وجود داشته را به دو تلقي فرو كاهش داد؛ يك تلقي اين است كه مرگ كاري نميكند جز اينكه به زندگي پايان ببخشد و حضور مرگ يعني غياب زندگي. اما در ديدگاه دوم مرگ را ارزشبخش زندگي ميدانند و معتقدند اگر مرگي نميبود زندگي قدر و ارزشي نميداشت و به تعبير ديگر، ارزش زندگي به جهت محدود بودن آن است و نه نا محدود بودن. درست مانند نهاد اقتصاد كه اگر عرضه زياد باشد قيمت پايين ميآيد، در عرصه زندگي هم اگر عرضه فراوان ميبود و زندگي لايتناهي بود، ارزش زندگي پايين ميآمد.
اين دو تلقي كه بيان شد در سه بيت از مثنوي به شيريني بسيار بيان شده است:
آن يكي ميگفت خوش بودي جهان
گر نبودي پاي مرگاندرميان
آن دگر گفت ار نبودي مرگ هيچ
كه نيرزيدي جهان پيچ پيچ
خرمني بودي به دشت افراشته
مهمل و ناكوفته بگذاشته
@TheThirdLine
در مدتی که در این دنیا هستید، به معنای واقعی کلمه زندگی کنید.
هر چیزی را تجربه کنید، مراقب خودتان و دوستانتان باشید.
خوش بگذرانید، دیوانگی کنید، عجیب باشید، بیرون از خانه بروید، تلاش کنید و شکست بخورید.
چون به هر حال این اتفاق میافتد پس بهتر است حتی از شکست هم لذت ببرید.
سعی نکنید کامل باشید!
اصلا، اصلا..!
فقط سعی کنید یک نمونه عالی باشید از انسانیت...یک انسان خوب...
@TheThirdLine
هر چیزی را تجربه کنید، مراقب خودتان و دوستانتان باشید.
خوش بگذرانید، دیوانگی کنید، عجیب باشید، بیرون از خانه بروید، تلاش کنید و شکست بخورید.
چون به هر حال این اتفاق میافتد پس بهتر است حتی از شکست هم لذت ببرید.
سعی نکنید کامل باشید!
اصلا، اصلا..!
فقط سعی کنید یک نمونه عالی باشید از انسانیت...یک انسان خوب...
@TheThirdLine
یکی از نتایج ملاقات شمس با مولانا آن بود که فهمید تنها اصل ثابت جهان، بیثباتی است.
فقط بیثباتی است که ثبات دارد
و ما مدام در حال نقض این مهمترین قانون جهان هستیم.
مدام میخواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالیکه
اصل جهان بر بیثباتی و تغییر است!
#داشتن_یا_بودن
#اریک_فروم
@TheThirdLine
فقط بیثباتی است که ثبات دارد
و ما مدام در حال نقض این مهمترین قانون جهان هستیم.
مدام میخواهیم قرار و ثبات را حفظ کنیم در حالیکه
اصل جهان بر بیثباتی و تغییر است!
#داشتن_یا_بودن
#اریک_فروم
@TheThirdLine
□ غزل زیر از مولانا،
اگرچه ممکن است خطاب به شمس تبریزی سروده شده باشد،
اما رسالت شاعر و به طور کلّی
مطربان و هنرمندان را بیان میکند؛
بهخصوص در بیت سوم اشاره شده است که هنرمند آن کس نیست
که غمها و رنجهای آدمیان را بیان میکند،
که در زندگی رنجهایی هست
که روح آدم را میفرساید.
چنین هنرمندی، مانند دیگر مردم،
خود به رنج اندر است
و زبان گویاتر به او امتیاز نمیبخشد.
هنرمند کسی است
که از آزادی مرغ اسیر سخن میگوید
و دعوت به آن آزادی میکند
و راه رهایی نشان میدهد.
تن مزن ای پسرِ خوش دمِ خوشکام بگو
بهر آرام دلم نام دلارام بگو
چون که رضوان بهشتی تو، صلایی در ده
چون که پیغمبرِ عشقی هله پیغام بگو
آهِ زندانیِ این دام بسی بشنیدیم
حال مرغی که پریده است از این دام بگو
برگرفته از کتاب «در قلمرو زرین»
ترجمه و توضیح: حسین الهی قمشهای
@TheThirdLine
اگرچه ممکن است خطاب به شمس تبریزی سروده شده باشد،
اما رسالت شاعر و به طور کلّی
مطربان و هنرمندان را بیان میکند؛
بهخصوص در بیت سوم اشاره شده است که هنرمند آن کس نیست
که غمها و رنجهای آدمیان را بیان میکند،
که در زندگی رنجهایی هست
که روح آدم را میفرساید.
چنین هنرمندی، مانند دیگر مردم،
خود به رنج اندر است
و زبان گویاتر به او امتیاز نمیبخشد.
هنرمند کسی است
که از آزادی مرغ اسیر سخن میگوید
و دعوت به آن آزادی میکند
و راه رهایی نشان میدهد.
تن مزن ای پسرِ خوش دمِ خوشکام بگو
بهر آرام دلم نام دلارام بگو
چون که رضوان بهشتی تو، صلایی در ده
چون که پیغمبرِ عشقی هله پیغام بگو
آهِ زندانیِ این دام بسی بشنیدیم
حال مرغی که پریده است از این دام بگو
برگرفته از کتاب «در قلمرو زرین»
ترجمه و توضیح: حسین الهی قمشهای
@TheThirdLine
❤1
زمانی كه بتوانی آنچه را كه هست، چنان كه هست ببينی، نه آنچه كه بايد باشد،تنها آن زمان است كه بيدار شدهای،
آنگاه هر كجا بروی بهشت است.
#اشو
@TheThirdLine
آنگاه هر كجا بروی بهشت است.
#اشو
@TheThirdLine
❤3
سه بیت، سه نگاه، سه برداشت :
موسی خطاب به خداوند در کوه طور میگوید:
اَرَنی(خود را به من نشان بده.)
وخداوند ميفرمايد:
لَن تَرانی(هرگز مرا نخواهی دید.)
برداشت سعدی:
چو رسی به کوه سینا، اَرنی مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب لَن تَرانی
برداشت حافظ:
چو رسی به طور سینا اَرنی بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو، نه جواب لَن تَرانی
برداشت مولوی :
اَرِنی کسی بگوید که ترا ندیده باشد
تو که با منی همیشه، چه تَری چه لَن تَرانی
سه بیت، سه نگاه، سه برداشت:
مثل سعدی ، عاقلانه
مثل حافظ ، عاشقانه
مثل مولوی، عارفانه
@TheThirdLine
موسی خطاب به خداوند در کوه طور میگوید:
اَرَنی(خود را به من نشان بده.)
وخداوند ميفرمايد:
لَن تَرانی(هرگز مرا نخواهی دید.)
برداشت سعدی:
چو رسی به کوه سینا، اَرنی مگو و بگذر
که نیرزد این تمنا به جواب لَن تَرانی
برداشت حافظ:
چو رسی به طور سینا اَرنی بگو و بگذر
تو صدای دوست بشنو، نه جواب لَن تَرانی
برداشت مولوی :
اَرِنی کسی بگوید که ترا ندیده باشد
تو که با منی همیشه، چه تَری چه لَن تَرانی
سه بیت، سه نگاه، سه برداشت:
مثل سعدی ، عاقلانه
مثل حافظ ، عاشقانه
مثل مولوی، عارفانه
@TheThirdLine
❤10👎1