خط سوم...
401 subscribers
358 photos
51 videos
26 files
30 links
Download Telegram
عشق از پی آن باید تا سوی فلک پرد
عقل از پی آن باید تا علم و ادب بیند

بیرون سبب باشد اسرار و عجایب‌ها
محجوب بود چشمی کو جمله سبب بیند


#حضرت_مولانا

@TheThirdLine
ویکتور فرانکل روانشناس معنا گرا برای معنا بخشیدن به زندگی سه راه پیشنهاد می کند:

1- اگر انسان چیزی خلق کند،زندگی اش می تواند با معنا باشد، (در اینجا انسان از خود سئوال می کند :
من برای چه زنده هستم؟)

2- انسان معنا را در شیوه تجربه کردن زندگی ، یا کسی را دوست داشتن،می بیند. در اینجا انسان از خود می پرسد:
من برای چه کسی زنده هستم؟

3- انسان معنا را در بحبوحهٔ مشکلات سنگین در می یابد. طرز برخوردی که ما نسبت به رنج انتخاب میکنیم.
در جایی که ما با یک سرنوشت غیر قابل تغییر روبرو می شویم. مثلاً(یک بیماری غیر قابل علاج،مرگ یک عزیز، یک موقعیت ناامید کننده،...)در این جاست که زندگی را معنا میکنیم.(در اینجا انسان از خود می پرسد:
چرا نگرش مثبت در برابر سرنوشت غیر قابل تغییر و اجتناب ناپذیر نداشته باشم؟)

ویکتور فرانکل معتقد است که درست در جایی که ما با یک موقعیت روبه رومی شویم که به هیچ روی نمی توانیم آن را تغییر دهیم از ما انتظار می رود که خود را تغییر دهیم،رشد کنیم ،بالغ شویم واز خود فراتر رویم...
گوردون آلپورت در مقدمه ی کتاب « انسان در جستجوی معنی » فرانکل می نویسد :

اگر زندگی کردن رنج بردن است ، پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت . اگر اصلا زندگی خود هدفی داشته باشد ، رنج و مرگ نیز معنا خواهد یافت .

اما هیچ کس نمی تواند این معنا را برای دیگری بیابد . هرکس باید معنای زندگی خود را ، خود جستجو کند و مسئولیت آن را پذیرا باشد . اگر موفق شود ، با وجود همه تحقیرها به زندگی ادامه می دهد .


📗 انسان در جستجوی معنی
#فرانکل

@TheThirdLine
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم

الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد
مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکش فریاد
که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم

جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی
که سلطانی عالم را طفیل عشق می‌بینم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینم

صباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیز
که غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم

شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعین
اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم

حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتاد
همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم

#حضرت_حافظ

@TheThirdLine
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع

رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد
همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع

گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو
کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع

در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست
این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع

در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست
ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع

بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع

کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع

همچو صبحم یک نفس باقیست با دیدار تو
چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع

سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
تا منور گردد از دیدارت ایوانم چو شمع

آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
 
#حضرت_حافظ

@TheThirdLine
عاشق مبتدی را كه دنيا حجابش امد
هنوز پخته نبود
عشق ازلی را چون اوردند
در ميان جان و دل "پنهان" بود

چون كه در اين جهان محجوب امد
راه با سرّ عشق نبرد و عشق خود او را
شيفته و "مدهوش" می داشت

و او خود می داند كه او را
چه بوده است
پيوسته با "حزن و اندوه" باشد.....


#عين_القضات_همدانی

@TheThirdLine
در "عالَمِ دل" بَرند
ان کس را که سِرّی دارد

مست کنند
تا در مستی ، ان "سِرّ" را بگوید ...


#حضرت_شمس

@TheThirdLine
و گفت: محبت درست نشود
مگر در میان دو تن
که یکی دیگری را گوید
"ای من"

#عطار_نیشابوری

@TheThirdLine
همه عالم در توست
چون خود را دانستی،
همه را دانستی

#حضرت_شمس

@TheThirdLine
هرزمان که عشق اشارتی به شماکرد در پی او بشتابید
هر چند راه اوسخت و ناهموار باشد.

و هر زمان بالهای عشق شما را در بر گرفت خود را به او بسپارید
هر چند که تیغهای پنهان در بال و پرش ممکن است شما را مجروح کند.

و هر زمان که عشق با شما سخن گوید او را باور کنید.
هر چند دعوت او رویاهای شما راچون باد مغرب در هم کوبد و باغ شما را
خزان کند.

زیرا عشق چنانکه شما را تاج بر سر می نهد به صلیب نیز میکشد.

و چنانکه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس می کند.

و چنانکه تا بلندای درخت وجودتان بالا میرود و ظریف ترین شاخه های شما
را که در آفتاب می رقصند نوازش میکند .
همچنین تا عمیق ترین ریشه های شما پایین میرود و آنها را که به زمین
چسبیده اند تکان می دهد.

عشق با شما چنین رفتارها میکند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزیی از آن شوید.

اما اگر از ترس بلا و آزمون" تنها طالب آرامش و لذتهای عشق باشید "
خوشتر آنکه عریانی خود بپوشانید.
و از دم تیغ عشق بگریزید، به دنیایی که از گردش فصلها، در آن نشانی نیست

عشق هدیه ای نمیدهد مگر از گوهر ذات خویش.
و هدیه ای نمی پذیرد مگر از گوهر ذات خویش.
عشق نه مالک است و نه مملوک.
زیرا عشق برای عشق کافی است.

وقتی که عاشق می شوید مگویید: "خداوند در قلب من است." بلکه بگویید "من در قلب خداوند جای دارم."
و گمان مکنید که زمام عشق در دست شماست" بلکه این عشق است که اگر شما را شایسته بیند حرکت شما را هدایت می کند.
عشق را هیچ آرزو نیست مگر آنکه به ذات خویش در رسد.
اما اگر شما عاشقید و آرزویی میجویید...

آرزو کنید که ذوب شوید و همچون جویباری باشید که با شتاب می رود
و برای شب آواز می خواند.
آرزو کنید که رنج بیش از حد مهربان بودن را تجربه کنید.
آرزو کنید سپیده دم بر خیزید و بالهای قلبتان را بگشایید و سپاس گویید که یک روز دیگر از حیات عشق به شما عطا شده است.

آرزو کنید که هنگام ظهر بیارامید و به وجد و هیجان عشق بی اندیشید.

آرزو کنید که شب هنگام به دلی حق شناس و پر سپاس به خانه باز آیید
و به خواب روید.
با دعایی در دل برای معشوق
و آوازی بر لب در ستایش او....


#جبران_خليل_جبران
📗پيامبر

@TheThirdLine
از عاشق شدن نهراسید.
زمانی که نغمه‌ی عشق را می‌شنوید که شما را می‌خواند، به دنبالش روان شوید و به هر سو که شما را هدایت می‌کند با اعتماد کامل به پیش بروید.

کاملاً خود را در عشق رها کنید.
خود را از عشق، پنهان و محافظت نکنید؛
زیرا عشق دشمن شما نیست، بلکه تنها دوست شماست.

بله در عشق لحظه‌های غم‌انگیزی نیز وجود دارند؛
غم و شادی همراه یکدیگرند.
درست مانند شب و روز به دنبال هم می‌آیند.
اما زمانی که انسان از شادی و شور عشق سرشار است، آمادگی قبول هرگونه غم و اندوهی را دارد و از اینکه بهای آن همه وجد و شادی را بپردازد، خوشحال می‌شود.

عشق رفیع‌ترین قله‌ی آگاهی است و برای صعود به آن قله باید خطر سقوط به دره را به جان بخرید. کسانی که نمی‌توانند خطر سقوط در دره‌های عمیق را بپذیرند، هرگز لذت صعود به قله‌های رفیع را تجربه نمی‌کنند.

وقتی عشق به سراغتان می‌آید،
تا جایی که خود کاملاً محو شوید به دنبالش بروید.
عشق مانند شعله‌های آتش و عاشق همچون پروانه است.
عشق را از پروانه بیاموزید.
او از سرّ عشق آگاه است
و می‌داند چگونه از فرط عشق، شادی و رقص بمیرد.
مردن به خاطر عشق، آغاز یک زندگی حقیقی است‌.

#اشو

@TheThirdLine
‍ خیال را پرواز می‌دهی به راهی بس دور!
العجب که خدا را در کائنات و جان جمادی
و در مادون جانِ خویش می‌جویی!
در آنجا کنکاش می‌کنی،
که قرن‌ها پیش از آن گذر کرده‌ای!

کجا می‌روی؟!
گنج با تو و در نزد توست.
از خویش طلب کن.....

#فیه_مافیه_مولانا

@ThrThirdLine
#یلدا

جشنی ایرانی با گستره جهانی

به مناسبت فرارسیدن طولانی ترین شب سال:
یلدا کلمه ایی سریانی به معنای زایش و میلاد و زادن، شبی که فرشته مهر متولد شد. و روشنایی را تقدیم زمین کرد و بر اهریمن و پلیدی غالب شد. ایرانیان به این باورند میترا که از ایزدان باستانی هند و ایرانیست در این شب (بیست و یکم دسامبر) از میان غنچه نیلوفر که شبیه میوه کاج است در میان غار متولد شد و در کنار اهورامزدا با اهریمن و تاریکی میجنگد تا روز و روشنایی پیروز شود.
یلدا بعدها اهمیتی دو چندان پیدا کرد زیرا مرزها را در نوردید و در اروپا و یونان اساس تقویم و گاهشماری و آغاز سال نو واقع شد و با تولد عیسی مسیح به عنوان فرزند مهر پیوند زده شد. بدین ترتیب مهر پرستی در سرتاسر اروپا و آفریقا گسترش یافت. 
ایران کنونی در گذشته با نامهایی چون "ایران ویج "و"پارس " منزلگاه اقوام آریایی بود. 
غم و اندوه نزد آریاییان ناپسند بود و با آن بیگانه بودند، اجتماعشان عمدتا رنگ شادی داشت. به همین خاطر جشنهای ملی و آئینهای محلی فراوانی در تاریخ و فرهنگ ایران مرسوم است که در اجتماعات و تمدنهای دیگر کمتر شاهد آن هستیم. 
به قول ریچارد فرای ایرانشناس برجسته، ایرانیان با تاریخ و فرهنگ و جشن های خود ارتباطی ناگسستنی داشتند. سرودهای دینی و ملی را که خنیاگران در وصف خدایان میسرودند در جشنها شادمانه می خواندند. و بر این عقیده بودند که شادی موهبتی عظیم است که از جانب خداوند به بشر اعطا شده و شایسته است آدمی به شادی روی آورد تا اینکه بخواهد زندگی را با غم و اندوه سپری کند.
پایه و اساس جشنهای ایرانی، اساطیری چون میترا، آناهیتا، منوچهر، آرش،، کاوه آهنگر..... بودند. تمام ماههای سال به مناسبتی جشن و پایکوبی داشتند.گرچه با آمدن اعراب و فتح ایران توسط مسلمانان جشنها شکوه و عظمت گذشته را از دست داد. اما با شور و اشتیاق و رغبت و پافشاری ایرانیان تداوم یافت.
پارسیان که تمام ماههای سال را به مناسبتی جشن میگرفتند .با فرا رسیدن ماه آذر جشن آذرگان را در کنار آتشکده ها بر پا میکردند و به جشن و نیایش میپرداختند. و به استقبال شب یلدا میرفتند. یلدا طولانی ترین شب سال، نقطه پایان تاریکی هاست. فردای شب یلدا با آمدن نور، روشنایی و گرمی، طبیعت دگرگون میشود. 
یلدا کلمه ایی سریانی به معنای زایش و میلاد و زادن، شبی که فرشته مهر متولد شد. و روشنایی را تقدیم زمین کرد و بر اهریمن و پلیدی غالب شد. ایرانیان به این باورند میترا که از ایزدان باستانی هند و ایرانیست در این شب (بیست و یکم دسامبر) از میان غنچه نیلوفر که شبیه میوه کاج است در میان غار متولد شد و در کنار اهورامزدا با اهریمن و تاریکی میجنگد تا روز و روشنایی پیروز شود.
یلدا بعدها اهمیتی دو چندان پیدا کرد زیرا مرزها را در نوردید و در اروپا و یونان اساس تقویم و گاهشماری و آغاز سال نو واقع شد و با تولد عیسی مسیح به عنوان فرزند مهر پیوند زده شد. بدین ترتیب مهر پرستی در سرتاسر اروپا و آفریقا گسترش یافت. 
ایرانیان در این شب از زمانهای دور در محفل های بزرگ خانوادگی به تبعیت از هفت خوردنی مقدس، هفت نوع میوه و تنقلات مختلف استفاده می کرده اند . فال حافظ، شکستن گردو و میوه هایی چون هندوانه و انار از دیگر رسومات شب یلدای ایرانیست. روز اول دی ماه، بعد از جشن شب یلدا، خرم روز یا دی گان، نامیده میشد و به مناسبت تولد خورشید کار کردن را تعطیل میکردندو همچنان جشن تداوم داشت. 
اینک یلدای ایرانی مرزهای تاریخی ایران پر فراز و نشیب را در نوردیده و نور چشم پارسیان دلبسته فرهنگ و ادب این خاک پر گهر شده و در این روزگاران کم فروغ ما فرزندان این مرز وبوم با پاسداشت ارزشها و آئینهای کهن ایرانی، این میراث کهن را به آیندگان خواهیم سپرد.

@TheThirdLine
مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام
خیر مقدم چه خبر دوست کجا راه کدام

یا رب این قافله را لطف ازل بدرقه باد
که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست
هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام

گل ز حد برد تنعم نفسی رخ بنما
سرو می‌نازد و خوش نیست خدا را بخرام

زلف دلدار چو زنار همی‌فرماید
برو ای شیخ که شد بر تن ما خرقه حرام

مرغ روحم که همی‌زد ز سر سدره صفیر
عاقبت دانهٔ خال تو فکندش در دام

چشم بیمار مرا خواب نه در خور باشد
من لَهُ یَقتُلُ داءٌ دَنَفٌ کیفَ ینام

تو ترحم نکنی بر من مخلص گفتم
ذاکَ دعوایَ و ها انتَ و تلکَ الایام

حافظ ار میل به ابروی تو دارد شاید
جای در گوشه محراب کنند اهل کلام

 #حضرت_حافظ

@TheThirdLine
منم و این صنم و عاشقی و باقی عمر
من از او گر بکشی، جای دگر می نروم

گر جهان بحر شود، موج زند سرتاسر
من بجز جانب آن گنج گهر، می نروم

#حضرت_مولانا

@TheThirdLine
ورقی فرض کن؛یک روی در تو ؛یک روی در یار؛یا در هر که هست.
آن روی که سوی تو بود خواندی؛ آن روی که سوی یار است هم بباید خواندن.


#حضرت_شمس

@TheThirdLine
شیخ را گفتم که رقص کردن بر چه می‌آید؟
شیخ گفت:
جان قصدِ بالا کند،
همچو مرغی که خواهد که خود را از قفس به در اندازد.
قفسِ تن مانع آی‍د؛
مرغِ جان قوت کند و قفسِ تن را از جای برانگیزاند.
اگر مرغ را قوت عظیم بود، پس قفس بشکند و برود.
و اگر آن قوت ندارد، سرگردان شود و قفس را با خود می‌گرداند.

📗فی حالة الطفولیه
#شهاب‌الدین_سهرودی

@TheThirdLine
آنک هر صبحی تقاضا می‌کند جان را ز من
از تقاضا بر تقاضا من به جان آوردمش

جان سرگردان که گم شد در بیابان فراق
از بیابان‌ها سوی دارالامان آوردمش

#حضرت_مولانا

@TheThirdLine
حقیقت عشق چون پیدا شود عاشق قوت معشوق آید نه معشوق قوت عاشق، زیرا که عاشق در حوصله ی معشوق تواند گنجید اما معشوق در حوصله ی عاشق آتش آمد قوت او در دوری اشراق است، طلایه ی اشراق او را میزبانی کند و دعوت کند و او بپرهمت خود در هوای طلب او پرواز عشق می زند، اما پرش چندان باید تا بدو رسد، چون بدو رسید، نیز او را روشنی نبود، روشنی آتش را بود در او و او را نیز قوتی نبود قوت آتش را بود، و این بزرگ سری است، یک نفس او معشوق خود گردد، کمال او این است.

#سوانح_العشاق
#امام_احمد_غزالی

@TheThirdLine
محو می‌گردد دلم در پرتو دلدار من
می‌نتانم فرق کردن از دلم دلدار را

دایما فخرست جان را از هوای او چنان
کو ز مستی می‌نداند فخر را و عار را

#حضرت_مولانا

@TheThirdLine
شریعت آن است که او را بپرستی،
و طریقت آن است که او را بطلبی
و حقیقت ...
آن است ، که او را ببینی...


شبلی

@TheThirdLine
" زیبایی و آیتِ لطف "

رویِ خوبت آیتی از لطف بر ما کشف کرد
زین سبب جز لطف و خوبی نیست در تفسیرِ ما
حافظ

□ اگر روی معشوق که صحیفهٔ زیبایی است جلوه ای بر عاشق کند و آیتِ حسن خود را بر او فرو خوانَد آن عاشق جز آن که همۀ کارها را در جهت خیر و خوبی تفسیر کند، چه تواند کرد. او دریافته است که همۀ آثار وجودی معشوق از جنس زیبایی و مهر و خیر و خوبی است. چنان که در معشوقِ زمینی نیز چنین است که اگر لبخند رضایتی بر لب آورد دیگر همۀ کارها درست است، و این است معنی آنکه شاعران می‌کوشند تا کارها و مشیّت‌های الهی را بر مردم توجیه کنند. این توجیه در سایهٔ همان تجلی زیبایی است چنان که در صحیفۀ وجود آدمیان نیز، محبت مادر آیتِ لطفی است که در پرتو آن همۀ کارهای مادر تفسیر به خیر و خوبی می‌شود. چنان که اگر کودک را شیر دهد به همان دلیل است که از شیر باز گیرد. یعنی هر دو محبت و لطف است. منع و عطای او هر دو در قیاس به حال کودک، مهربانی است و حال مردمان نیز چون حال کودکان است که نمی‌توانند انواع لطفها را دریابند بلکه بعضی را قهر و بعضی را لطف می‌پندارند و ندانند که به گفتۀ هاتف اصفهانی:
ز تو گر تفقد و گر ستم بود آن عنایت و این کرم
همه از تو خوش بود ای صنم چه وفا کنی چه جفا کنی

برگرفته از کتاب " در صحبت حافظ "
به قلم حسین الهی قمشه ای

@TheThirdLine