"نبضِ خامـــوش اوراکـــــــــل"
749 subscribers
380 photos
2 videos
24 links
اوراکلی تنها، بر لبه انتهایی کیهان مشغول خوردن چای.🍎🌲
Commisions, موقتا.
@TheOracle666bot, ناشناس.
Download Telegram
«زخــــــــــــــمی از نـــــــــو»

#Art
#Sketchofday
1🕊1
«فــــــــــــــرشـــــته»

#Art
#Sketchofday
3🕊1
فعلا تمایلم به مرگ از تمایلم به یک آغوش گرم و یک لیوان قهوه بیشتره
3
"نبضِ خامـــوش اوراکـــــــــل"
«زخــــــــــــــمی از نـــــــــو» #Art #Sketchofday
آن بخش از وجودم که باید بداند چه حسی دارم، گویا کر و لال شده.
نمی‌فهمم می‌خواهم گریه کنم یا فریاد بزنم، تنها شوم یا در میان جمع غرق. یک لحظه دلم هوای یک آغوش گرم را دارد، لحظه‌ای بعد فکر می‌کنم طناب دار به گردنم از هر دستی که مرا بفشارد، صادق‌تر است. نمی‌دانم تشنه‌ی عشق‌ام یا هوس مرگ کرده‌ام. دلم می‌خواهد کسی باشد، اما نه برای حرف زدن، فقط برای سکوت کردن کنارم. میانِ بودن و نبودن، میانِ بغض و فریاد، میانِ التماس برای نوازش و دعا برای نابودی، گیر کرده‌ام. هر چه هستم، نصفه‌ام؛ هر چه می‌خواهم، ضدِ خودش را هم می‌خواهم. این همان نشانه‌ی روشنِ سقوطِ احساسات من است.
"دست نوشته های یک اوراکل"
🕊3
"نبضِ خامـــوش اوراکـــــــــل"
«فــــــــــــــرشـــــته» #Art #Sketchofday
دلم به حال خودم می‌سوزد. نه از سر خودخواهی، از سرِ درماندگی. انقدر به مرگ فکر می‌کنم که دیگر مرگ برایم یک فاجعه نیست، یک آرزوی خسته است. اما کاش شرایط ایجاب نمی‌کرد که بمیرم. کاش مجبور نبودم هر روز با خودم بگویم «ای کاش نبودم». کاش این جامعه، این آشفتگیِ بی‌سامان، این مزخرفِ جان‌فرسا، مرا زیر فشار خواسته‌های نرسیدنی له نمی‌کرد. می‌خواهم زنده بمانم، اما نه این جور زندگی. می‌خواهم نفس بکشم، اما نه در این هوا. به خودم می‌گویم: «بیچاره تو... آنقدر آرزوی مرگ داری که فراموش کرده‌ای آرزوی زندگی چه شکلی بود.» کاش می‌توانستم بدون این فشارِ مزمن، بدون این جامعه‌ی به هم ریخته، فقط یک انسان معمولی باشم که به خواسته‌های ساده‌اش می‌رسد. اما نه. من مانده‌ام و این تناقضِ عجیب: دلم برای خودم می‌سوزد، اما دیگر نمی‌دانم سوختن به نفعِ من است یا مردن.
"دست نوشته های یک اوراکل"
2
اوراکلِ تنها، نشسته بود لبه‌ی انتهایِ کیهان، چای سردش را توی دست گرفته بود. یکی از پشت سر آمد و گفت: "آینده را بگو."
اوراکل بدون اینکه نگاه کند، جواب داد: "آینده؟ ته این چای رل نگاه کن. رسوب گرفته، کهنه و نامفهوم... آینده هم همین طوره." بعد لیوان را تکان داد، نگاهش کرد و ادامه داد: "می‌دانی اشکال کجاست؟ من همیشه فکر می‌کردم آینده را باید دید. اما حالا فهمیدم آینده را باید خورد. اما این چای دیگر هیچ مزه‌ای نداره، جز مزه‌ی خستگی."
"دست نوشته های یک اوراکل"
1
«طــــــــراحـــی آناتــــــــــــــــومی»

#Art
#Sketchofday
3
«طـــــراحـــــــــــــــــــــــــی»

#Art
#Digitalstudy
8
طراحی سیب خوشمزه...
#Sketchofday
8
«هـــــــمه چـــــیز زیـــــــــــــــــــاد است»

#Art
#Willwood
15
«نقــــطـــــــه‌ی روشــــــــــــــنِ خاطـــــــره»

#Art
#Digital
536🌚6🕊2
"نبضِ خامـــوش اوراکـــــــــل"
«نقــــطـــــــه‌ی روشــــــــــــــنِ خاطـــــــره» #Art #Digital
«روشـــــــــنــــایِ مـــــــــــــاندگــــــــار»

#Art
#Digital
214🕊2🌚1👾1
خدا بر سرم زده؛ بارها و بارها.
من اما به چای اعتقاد دارم. چای را می‌شود دید، بو کرد، نوشید. خدا را نه می‌شود دید و نه می‌شود نوشید. خدا فقط می‌زند توی سر آدم، توی سر من؛ می‌زند در ذوق و ارزوها و خواسته های کودکانه و پر روحم. من از ضربه خوردن از این خدای خیالی دیگر خسته‌ شده ام...
چای سردم را بردارید و خدایتان را هم ببرید، من می‌خواهم بمانم با قوری خالی.
"دست نوشته های یک اوراکل"
3
"نبضِ خامـــوش اوراکـــــــــل"
«روشـــــــــنــــایِ مـــــــــــــاندگــــــــار» #Art #Digital
چای اگر گرم باشد که عالی‌ست.
اگر سرد شود، حداقل ته‌اش معلوم است. خدا اما همیشه سرد است و ته‌اش را هیچ‌کس ندیده. من ته چای سرد را دیده‌ام‌‌؛ به خدا رأی نمی‌دهم.
"دست نوشته های یک اوراکل"
2
طراحی اولیه
4
«ســـــــــــــــــــقـــوطِ اعـــــــــتــــماد»

#Art
#Sketchofday
🕊5
«طـــــــراحــــــــــــی نیـــــــــــــمــــرخ»

#Art
#Sketchofday
🕊4
«رنــــــــــدری ناکامل»

#Art
#Digital
7