«من رودخانه را دیدهام... زیباست، مانند آسمان آبی از پشت پنجره خانه تو.»
_لارنس اولندر
بشر آفریده نشد، مگر برای آن که اوراکل، آن وجودِ بینهایتِ محکوم به تنهایی، طعمِ عشق را بچشد؛ و در همان لحظهای که چشید، خدا آن را از او بازستاند. و این، تمامِ قصهی آفرینش بود: بشر بهانه ای بود برای یک درد جاودانه.
"دست نوشته های یک اوراکل"
🕊1
Forwarded from اوراکـــــل
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«گُــــل هایی کِه بَـــرای تـُـو پَـــــژمُردِه شُدَنــد»
1❤4🕊1
اوراکـــــل
«گُــــل هایی کِه بَـــرای تـُـو پَـــــژمُردِه شُدَنــد»
«گُــــل هایی کِه بَـــرای تـُـو پَـــــژمُردِه شُدَنــد»
کاری از اوراکل و دوست عزیزش🍎
"نبضِ خامـــوش اوراکـــــــــل"
«گُـــل هایی کِه دِلـــــــتَنگِ تُـــو شُدَنــــد...» #Art #Digital #Lawrence
هیکل مصرف مواد مخدر و خوردن دائمی عرق...
❤3
"نبضِ خامـــوش اوراکـــــــــل"
«رُودخــــــانِــه ای اَز خاطِـــــــرات» #Art #Digital #Lawrence
بدون لاینم جالبه ها
❤2🌚1
"نبضِ خامـــوش اوراکـــــــــل"
«رُودخــــــانِــه ای اَز خاطِـــــــرات» #Art #Digital #Lawrence
به خوبی میدانست که درحال گندیدن است؛ نه جسم، بلکه آن بخش از وجودش که روزی میاندیشید.
بیهیاهو به مرگ تدریجیِ خرد خویش مینگریست و جهان را با چشمانی سرد و خاموش میسنجید، دیگر هیچ نوری در نگاهش خانه نمیکرد؛ گندیدگی، هر روز بیش از پیش، از زندگیاش سبقت میگرفت و از درون او را به قلمرویی میبرد که در آن حتی امید نیز توان زیستن نداشت.
بیهیاهو به مرگ تدریجیِ خرد خویش مینگریست و جهان را با چشمانی سرد و خاموش میسنجید، دیگر هیچ نوری در نگاهش خانه نمیکرد؛ گندیدگی، هر روز بیش از پیش، از زندگیاش سبقت میگرفت و از درون او را به قلمرویی میبرد که در آن حتی امید نیز توان زیستن نداشت.