تابعی بعد از سهبار مشتقگیری ناپیوسته میشود. آیا این تابع در دامنهای که این ناپیوستگی جود دارد، میتواند جلوهگر یک پارامتر فیزیکی باشد؟
Anonymous Quiz
69%
آری
31%
خیر
ٌWhich one is grammatically correct?
Anonymous Quiz
68%
A uniform distribution
32%
An uniform distribution
به صورت کلی چهار نوع نیرو در طبیعت کشف کردهایم. گرانشی، الکترومغناطیسی، هستهای قوی، هستهای ضعیف.
نیروی کشش طناب از کدام نوع است؟
نیروی کشش طناب از کدام نوع است؟
Anonymous Quiz
23%
گرانشی
41%
الکترومغناطیسی
11%
هستهای قوی
24%
هستهای ضعیف
چرا مییگوییم نیروی گرانشی بلندبردترین نیروست؟ (مخصوصا در مقابل نیروی الکتریکی کولن که مشابها عکس مجذوری است.)
Anonymous Quiz
14%
چون ثابت میدان گرانشی G با ثابت میدان الکتریکی k متفاوت است.
16%
چون سرعت موج گرانشی در حد سرعت نور هم میتواند برسد.
24%
چون میدان الکتریکی با میدان مغناطیسی کوپل است ولی میدان گرانشی مزدوج ندارد.
46%
چون اجسام در فواصل دور خنثی هستند ولی همچنان جرم دارند.
بعد اتمام سوخت هستهای ستاره، ساختار به درون میریزد و در فشاری بالا الکترون و پروتون ترکیب شده و ستاره نوترونی خواهیم داشت که به شدت به دور خود (تا صدها هرتز) میچرخد. علت فرکانس بالای چرخش کدام است؟
Anonymous Quiz
9%
اسپین الکترونها به چرخش مکانیکی تبدیل میشود.
19%
چون میدان مغناطیسی خیلی قوی تولید شده با القای فارادی مانند موتور ستاره را میچرخاند.
22%
چون میدان گرانش قوی باعث ایجاد موج گرانشی درون ستاره میشود و این مدل تاخیری ستاره را میچرخاند.
50%
تکانه زاویه اولیه ستاره بزرگ قبلی با ستاره نوترونی فشرده باید برابر باشد.
یک قاشق از ستاره نوترونی تقریبا چه جرم معادلی دارد؟
Anonymous Quiz
22%
جرم کل آدمهای کره زمین
23%
جرم کوه دماوند
21%
جرم کل آبهای زمین
33%
جرم کره ماه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رصد المپیاد نجوم
خیلیها پرسیدن آقای قدیانی کجا هستن و چرا پیداشون نیست @TheObs
همینجور که میبینید از لحاظ آمادگی جسمانی افت داشتن😢😢
#آ_گاهی
در مکانیک کوانتومی، ما روی وجود ذرات با جرمهای مشخص حساب باز میکنیم. سپس با انتخاب همیلتونی مناسب سیستم، معادلهی خطی شرودینگر را مینویسیم. در سیستمهای هرمیتی، این معادله به یک مسئلهی مقدارویژه تبدیل میشود و ویژهحالتهای آن یک پایهی کامل برای فضای هیلبرت تشکیل میدهند. تمام تحولات سیستم، از جمله تحول زمانی، بر اساس همین پایه توصیف میشود.
هر ویژهحالت، انرژی مشخص خود را دارد. انرژیهایی که بسته به شرایط ممکن است گسسته یا پیوسته باشند، و با بالا رفتن شاخص حالت، بزرگ و بزرگتر میشوند. اما این روند تا کجا معتبر است؟
از یک مقیاس انرژی به بعد، رژیم فیزیکی تغییر میکند. دیگر نمیتوان جرم ذره را مقدار ثابتی فرض کرد، چرا که در این ناحیه نه تنها کوانتوم، بلکه نسبیت خاص نیز وارد صحنه میشود. معادلهای که این حقیقت را آشکار میکند، ساده ولی عمیق است:
E^2 = p^2 c^2 + m^2 c^4
در این چارچوب، انرژی خود حامل جرم مؤثر است. یعنی اگر به یک سیستم انرژی کافی تزریق کنیم، انرژی میتواند به جرم تبدیل شود. از این نقطه به بعد، فرض ثابتبودن تعداد ذرات و ثابتماندن جرم آنها، فرو میریزد.
اینجاست که مکانیک کوانتومی کلاسیک دیگر کافی نیست و پای میدانهای کوانتومی به میان میآید، جایی که ذرات، موجودات اولیه نیستند بلکه برانگیختگیهای میداناند. نتیجهی طبیعی این تصویر، ظهور ماده و پادماده، تولید جفتها از خلا، و نابودی جفتها به انرژی است. خلا در انرژیهای بالا دیگر «هیچ» نیست، ظرفی از نوساناتی است که میتوانند تبدیل به ذره شوند. در این رژیم وجود ذره تنها یک فرض نیست، بلکه یک نتیجه است.
وقتی به این نقطه نگاه میکنیم، میبینیم که انرژی نه فقط یک عدد، بلکه ظرفیت خلق و نابودی واقعیت است.
شاید جالب باشد همین رژیم انرژیهای بالا در فرمالیسم کوانتوم اپتیک تغییری ایجاد نمیکند چون مفهوم فوتون ذاتا از نظریه نسبیتی الکترومغناطیس و معادلات ماکسول استخراج شده، و جرمی ندارد!
آیا جرقههایی در شما شکل نمیگیرد؟
@TheObs
در مکانیک کوانتومی، ما روی وجود ذرات با جرمهای مشخص حساب باز میکنیم. سپس با انتخاب همیلتونی مناسب سیستم، معادلهی خطی شرودینگر را مینویسیم. در سیستمهای هرمیتی، این معادله به یک مسئلهی مقدارویژه تبدیل میشود و ویژهحالتهای آن یک پایهی کامل برای فضای هیلبرت تشکیل میدهند. تمام تحولات سیستم، از جمله تحول زمانی، بر اساس همین پایه توصیف میشود.
هر ویژهحالت، انرژی مشخص خود را دارد. انرژیهایی که بسته به شرایط ممکن است گسسته یا پیوسته باشند، و با بالا رفتن شاخص حالت، بزرگ و بزرگتر میشوند. اما این روند تا کجا معتبر است؟
از یک مقیاس انرژی به بعد، رژیم فیزیکی تغییر میکند. دیگر نمیتوان جرم ذره را مقدار ثابتی فرض کرد، چرا که در این ناحیه نه تنها کوانتوم، بلکه نسبیت خاص نیز وارد صحنه میشود. معادلهای که این حقیقت را آشکار میکند، ساده ولی عمیق است:
E^2 = p^2 c^2 + m^2 c^4
در این چارچوب، انرژی خود حامل جرم مؤثر است. یعنی اگر به یک سیستم انرژی کافی تزریق کنیم، انرژی میتواند به جرم تبدیل شود. از این نقطه به بعد، فرض ثابتبودن تعداد ذرات و ثابتماندن جرم آنها، فرو میریزد.
اینجاست که مکانیک کوانتومی کلاسیک دیگر کافی نیست و پای میدانهای کوانتومی به میان میآید، جایی که ذرات، موجودات اولیه نیستند بلکه برانگیختگیهای میداناند. نتیجهی طبیعی این تصویر، ظهور ماده و پادماده، تولید جفتها از خلا، و نابودی جفتها به انرژی است. خلا در انرژیهای بالا دیگر «هیچ» نیست، ظرفی از نوساناتی است که میتوانند تبدیل به ذره شوند. در این رژیم وجود ذره تنها یک فرض نیست، بلکه یک نتیجه است.
وقتی به این نقطه نگاه میکنیم، میبینیم که انرژی نه فقط یک عدد، بلکه ظرفیت خلق و نابودی واقعیت است.
شاید جالب باشد همین رژیم انرژیهای بالا در فرمالیسم کوانتوم اپتیک تغییری ایجاد نمیکند چون مفهوم فوتون ذاتا از نظریه نسبیتی الکترومغناطیس و معادلات ماکسول استخراج شده، و جرمی ندارد!
آیا جرقههایی در شما شکل نمیگیرد؟
@TheObs
رصد المپیاد نجوم
#آ_گاهی در مکانیک کوانتومی، ما روی وجود ذرات با جرمهای مشخص حساب باز میکنیم. سپس با انتخاب همیلتونی مناسب سیستم، معادلهی خطی شرودینگر را مینویسیم. در سیستمهای هرمیتی، این معادله به یک مسئلهی مقدارویژه تبدیل میشود و ویژهحالتهای آن یک پایهی کامل برای…
#آ_گاهی
برخی از دوستان از تاکید اینکه معادله شرودینگر «خطی» است و همیلتونی «هرمیتی» است، خیلی ذوقزده شدند و گفتند مگر اینها از اصول نیستند؟ بیاید کمی بشکافیم.
رفتار هر سیستم کوانتومی توسط همیلتونی و شرایط مرزی آن تعیین میشود. در مسئله تکذره، تحلیل شفاف است، اما در سیستمهای بسذرهای بهسرعت با دنیایی مواجه میشویم که هم محاسبات آن سخت است و هم شهود کلاسیک در آن از کار میافتد. در اینجاست که تقارنها نقش کلیدی دارند: عملگرهایی که با همیلتونی جابجا میشوند و به ما کمیتهای پایسته و سادهسازیهای بنیادی میدهند. رفتار توپولوژیک سیستم نیز برای گروهبندی رفتار و فازهای آن میتواند کمککننده باشد.
اما بحث اصلی، آیا معادلهٔ شرودینگر غیرخطی میشود؟
در نظریهٔ بنیادی مکانیک کوانتومی، تکامل زمانی حالت خطی است. یعنی برهمنهی همیشه معتبر است. اما در مواردی که توصیف سیستم موثر و همراه با تقریب باشد، میتوان به معادلهای رسید که ظاهر غیرخطی پیدا میکند.
برای مثال: معادلهٔ گروسی-پیتایفسکی در چگالش بوز-اینشتین (تقریب میدان میانگین) یا معادلهٔ گینزبرگ-لاندائو در ابررسانایی
این غیرخطیشدن نتیجه سادهسازی است، نه تغییری در بنیان نظریه.
سوال دیگر اینکه، آیا همیلتونی ناهرمیتی میشود؟
در کل برای سیستم بسته، همیلتونی باید هرمیتی باشد تا طیف حقیقی و نُرم پایسته بماند.
اما در عمل، بسیاری از سیستمهایی که با آنها سروکار داریم، سیستمهای باز، اتلافی، جذبی، آشکارسازی هستند، که با مدلهای ناهرمیتی مؤثر توصیف میشوند. نتیجه این مدل ناهرمیتی، وجود انرژی مختلط (نه فقط حقیقی) است، که به معنای رشد یا افت احتمالات در زمان است.
همچنین در کیسی دیگر به انرژی موهومی برمیخوریم. اگر هدف تحلیل سیستم نسبیتی باشد ولی بخواهیم به متریک اقلیدسی قائل باشیم نه به متریک مینکوفسکی، زمان را به صورت موهومی تعریف میکنیم:
t’ = it
و با بازتعریف معادله شرودینگر میبینیم که انرژیهای مجاز سیستم موهومی هستند!
آیا زیبا نیست؟
@TheObs
برخی از دوستان از تاکید اینکه معادله شرودینگر «خطی» است و همیلتونی «هرمیتی» است، خیلی ذوقزده شدند و گفتند مگر اینها از اصول نیستند؟ بیاید کمی بشکافیم.
رفتار هر سیستم کوانتومی توسط همیلتونی و شرایط مرزی آن تعیین میشود. در مسئله تکذره، تحلیل شفاف است، اما در سیستمهای بسذرهای بهسرعت با دنیایی مواجه میشویم که هم محاسبات آن سخت است و هم شهود کلاسیک در آن از کار میافتد. در اینجاست که تقارنها نقش کلیدی دارند: عملگرهایی که با همیلتونی جابجا میشوند و به ما کمیتهای پایسته و سادهسازیهای بنیادی میدهند. رفتار توپولوژیک سیستم نیز برای گروهبندی رفتار و فازهای آن میتواند کمککننده باشد.
اما بحث اصلی، آیا معادلهٔ شرودینگر غیرخطی میشود؟
در نظریهٔ بنیادی مکانیک کوانتومی، تکامل زمانی حالت خطی است. یعنی برهمنهی همیشه معتبر است. اما در مواردی که توصیف سیستم موثر و همراه با تقریب باشد، میتوان به معادلهای رسید که ظاهر غیرخطی پیدا میکند.
برای مثال: معادلهٔ گروسی-پیتایفسکی در چگالش بوز-اینشتین (تقریب میدان میانگین) یا معادلهٔ گینزبرگ-لاندائو در ابررسانایی
این غیرخطیشدن نتیجه سادهسازی است، نه تغییری در بنیان نظریه.
سوال دیگر اینکه، آیا همیلتونی ناهرمیتی میشود؟
در کل برای سیستم بسته، همیلتونی باید هرمیتی باشد تا طیف حقیقی و نُرم پایسته بماند.
اما در عمل، بسیاری از سیستمهایی که با آنها سروکار داریم، سیستمهای باز، اتلافی، جذبی، آشکارسازی هستند، که با مدلهای ناهرمیتی مؤثر توصیف میشوند. نتیجه این مدل ناهرمیتی، وجود انرژی مختلط (نه فقط حقیقی) است، که به معنای رشد یا افت احتمالات در زمان است.
همچنین در کیسی دیگر به انرژی موهومی برمیخوریم. اگر هدف تحلیل سیستم نسبیتی باشد ولی بخواهیم به متریک اقلیدسی قائل باشیم نه به متریک مینکوفسکی، زمان را به صورت موهومی تعریف میکنیم:
t’ = it
و با بازتعریف معادله شرودینگر میبینیم که انرژیهای مجاز سیستم موهومی هستند!
آیا زیبا نیست؟
@TheObs
🔭نجوم و اخترفیزیک🌿
پاسخنامه فصل۶ تقریب و اختلال.pdf
#آ_گاهی
رسپی قوی شدن تو حل سوال رو گفته بودم قبلا: حل مسائل مکانیک کلاسیک! (چون سوال بسیار زیاده، میتونید پاسختون رو در نهایت چک کنید، و منطق استفاده از قوانین فیزیک رو میفهمید.)
اگه بتونید خودتون همه سوالات کتابهای کلپنر، فولز، ماریون، سایمون و غیره رو حل کنید، هم تفکر حل مسئله رو کسب کردهاید هم دستتون بنویس شده و با خط و استنتاج روشن مسائل رو حل میکنید.
بحث تقریب و اختلال خیلی مهمه (نه فقط تو المپیاد)، چون برای حل مسائل واقعیتر جهان، از نقطه شروعی که حل ساده داره شروع میکنیم و با اضافه شدن پارامتر اختلال به سیستم، ترمهای جدید در خروجی رو با هر تقریبی که دوست داریم بدست میاریم.
کتاب تقریب و اختلال اقای مظفری گنجینه خوبی از سوالات مربوط به این حوزه هست که خوندن کل کتاب رو توصیه میکنم برای قوی شدن. فصل 6 این کتاب که به مبحث نیروی مرکزی اشاره داره خیلی به درک مسائل نجومی کمک میکنه.
خودم یادم رفته بود ولی پاسخنامه این بخش رو با کمک آقای امیری ساخته بودیم که ریحان زحمت تایپش رو کشید. دوست داشتید استفاده کنید.
Best,
Amirali Ekhteraei
@TheObs
رسپی قوی شدن تو حل سوال رو گفته بودم قبلا: حل مسائل مکانیک کلاسیک! (چون سوال بسیار زیاده، میتونید پاسختون رو در نهایت چک کنید، و منطق استفاده از قوانین فیزیک رو میفهمید.)
اگه بتونید خودتون همه سوالات کتابهای کلپنر، فولز، ماریون، سایمون و غیره رو حل کنید، هم تفکر حل مسئله رو کسب کردهاید هم دستتون بنویس شده و با خط و استنتاج روشن مسائل رو حل میکنید.
بحث تقریب و اختلال خیلی مهمه (نه فقط تو المپیاد)، چون برای حل مسائل واقعیتر جهان، از نقطه شروعی که حل ساده داره شروع میکنیم و با اضافه شدن پارامتر اختلال به سیستم، ترمهای جدید در خروجی رو با هر تقریبی که دوست داریم بدست میاریم.
کتاب تقریب و اختلال اقای مظفری گنجینه خوبی از سوالات مربوط به این حوزه هست که خوندن کل کتاب رو توصیه میکنم برای قوی شدن. فصل 6 این کتاب که به مبحث نیروی مرکزی اشاره داره خیلی به درک مسائل نجومی کمک میکنه.
خودم یادم رفته بود ولی پاسخنامه این بخش رو با کمک آقای امیری ساخته بودیم که ریحان زحمت تایپش رو کشید. دوست داشتید استفاده کنید.
Best,
Amirali Ekhteraei
@TheObs