#آ_گاهی
اگر جسمی حول محوری دایروی بچرخد، در دستگاه نالخت آن جسم، نیروی مجازی گریز از مرکز حس میشود.
حال بیایید به صورت نسبی جسم را ثابت نگه داریم و کل عالم را حول همان محور در جهت عکس بچرخانیم. انتظار میرود که فیزیک تغییر نکند و در دستگاه جسم همچنان این نیرو گریز از مرکز حس شود.
آیا اینکه چرخش کل عالم باعث تولید نیرو میشود، جرقهای در ذهنتان روشن میکند؟
@TheObs
اگر جسمی حول محوری دایروی بچرخد، در دستگاه نالخت آن جسم، نیروی مجازی گریز از مرکز حس میشود.
حال بیایید به صورت نسبی جسم را ثابت نگه داریم و کل عالم را حول همان محور در جهت عکس بچرخانیم. انتظار میرود که فیزیک تغییر نکند و در دستگاه جسم همچنان این نیرو گریز از مرکز حس شود.
آیا اینکه چرخش کل عالم باعث تولید نیرو میشود، جرقهای در ذهنتان روشن میکند؟
@TheObs
#آ_گاهی
مکانیک کلاسیک را میتوان یا از فرض درستی قوانین نیوتن شروع کرد و بقیه ساختار را شکل داد، یا از اصل کمترین کنش شروع کرد و قوانین نیوتن و باقی ساختار را نتیجه گرفت و معادل هستند.
نیوتن اولین ارائه دهنده چارچوب برای بیان رفتار اجسام از هندسه و تعاریف برداری استفاده کرد. بعد ها لاگرانژ با به کار گرفتن اصل کمترین کنش، کارکرد دستگاه کلاسیک مکانیک لاگرانژی به صورت کاملا جبری پایهریزی کرد.
او در شروع کتابش به کنایه نوشت: در این کتاب از هیچ شکلی استفاده نشدهاست. مکانیک لاگرانژی و صورت دیگرش همیلتونی، اساس خیلی از پایهریزیهای فیزیک پیشرفته مثل نسبیت، کوانتوم، و میدان کوانتومی است، جاهایی که گاهی معادله حرکت را فقط میتوان از اصل کمترین کنش استخراج کرد.
نکته جالب، بازگشت دوباره هندسه به این رهیافت است که لاگرانژ را کمی خیت میکند. حتی در توصیف جبری مکانیک، نگاشت و ردپای هندسه دیفرانسیل دیده میشود. برای مطالعه بیشتر میتوانید به حوزه simplectic mechanics و کتابهای در کامنت مراجعه کنید.
@TheObs
مکانیک کلاسیک را میتوان یا از فرض درستی قوانین نیوتن شروع کرد و بقیه ساختار را شکل داد، یا از اصل کمترین کنش شروع کرد و قوانین نیوتن و باقی ساختار را نتیجه گرفت و معادل هستند.
نیوتن اولین ارائه دهنده چارچوب برای بیان رفتار اجسام از هندسه و تعاریف برداری استفاده کرد. بعد ها لاگرانژ با به کار گرفتن اصل کمترین کنش، کارکرد دستگاه کلاسیک مکانیک لاگرانژی به صورت کاملا جبری پایهریزی کرد.
او در شروع کتابش به کنایه نوشت: در این کتاب از هیچ شکلی استفاده نشدهاست. مکانیک لاگرانژی و صورت دیگرش همیلتونی، اساس خیلی از پایهریزیهای فیزیک پیشرفته مثل نسبیت، کوانتوم، و میدان کوانتومی است، جاهایی که گاهی معادله حرکت را فقط میتوان از اصل کمترین کنش استخراج کرد.
نکته جالب، بازگشت دوباره هندسه به این رهیافت است که لاگرانژ را کمی خیت میکند. حتی در توصیف جبری مکانیک، نگاشت و ردپای هندسه دیفرانسیل دیده میشود. برای مطالعه بیشتر میتوانید به حوزه simplectic mechanics و کتابهای در کامنت مراجعه کنید.
@TheObs
Sepideh
Mohamd Reza Shajarian
انتخاب موسیقی بر حسب علم نجوم
شروع آگاهی جمعی با ماه کامل در قوس
این تصنیف متناسب با ماه کامل در قوس و پلوتون برگشتی در برج جدی انتخاب شده است.
خواننده اصلی: غلامحسین بنان
آهنگساز: روحالله خالقی
شاعر: حسین گل گلاب
بازخوانی تصنیف: محمدرضا شجریان
اجرا: در دستگاه ماهور
دستگاه ماهور، حس غرور، ارزشمندی، آگاهی جمعی، عزت و افتخار را در بر دارد.
دستگاه ماهور، مرتبط با برج قوس و سیاره مشتری است.
#آ_گاهی
شروع آگاهی جمعی با ماه کامل در قوس
این تصنیف متناسب با ماه کامل در قوس و پلوتون برگشتی در برج جدی انتخاب شده است.
خواننده اصلی: غلامحسین بنان
آهنگساز: روحالله خالقی
شاعر: حسین گل گلاب
بازخوانی تصنیف: محمدرضا شجریان
اجرا: در دستگاه ماهور
دستگاه ماهور، حس غرور، ارزشمندی، آگاهی جمعی، عزت و افتخار را در بر دارد.
دستگاه ماهور، مرتبط با برج قوس و سیاره مشتری است.
#آ_گاهی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر ایرانی یک PhD
@TheObs
@TheObs
#آ_گاهی
دوستانی که کوانتوم 2 پاس کردن حتما با فاز Berry آشنا شدن. اینم از "مایکل بری" کسی که خیلی شهودی میدونه فاز چیه.
فاز بری یکی از پارامترای توپولوژیک سیستمهای یک بعدی متناوب هست و رد پای این فاز هندسی (نه فیزیکی) رو میشه در پدیده آهارنوف بوهم دید. پدیدهای که ذهنمان را به این سو میبره که پتانسیل، بنیادیتر از میدانه.
پ.ن. : پتانسیل و میدان دو کمیتی که به هم تبدیل میشوند. در پدیده آهارنوف بوهم تاثیر مستقیم پتانسیل مغناطیسی روی رفتار الکترون مشاهده میشود نه میدان مغناطیسی.
@TheObs
دوستانی که کوانتوم 2 پاس کردن حتما با فاز Berry آشنا شدن. اینم از "مایکل بری" کسی که خیلی شهودی میدونه فاز چیه.
فاز بری یکی از پارامترای توپولوژیک سیستمهای یک بعدی متناوب هست و رد پای این فاز هندسی (نه فیزیکی) رو میشه در پدیده آهارنوف بوهم دید. پدیدهای که ذهنمان را به این سو میبره که پتانسیل، بنیادیتر از میدانه.
پ.ن. : پتانسیل و میدان دو کمیتی که به هم تبدیل میشوند. در پدیده آهارنوف بوهم تاثیر مستقیم پتانسیل مغناطیسی روی رفتار الکترون مشاهده میشود نه میدان مغناطیسی.
@TheObs
#آ_گاهی
خیلیارو دیدیم که هنگام معرفی زادگاه خود میگویند: با «افتخار» تورکم، کوردم و …
این قید «افتخار» که نیازی به وجودش نیست دو بعد دارد. اگر بعد دیگری وجود دارد بگویید.
۱) مگر قرار است اهل آنجا بودن ننگ باشد ولی شما افتخار میکنید و باهاش کنار آمدید؟ این یک نوع خود کمبینی است.
۲) یعنی کسی که اهل آنجا نیست مفتخر نبوده و این شانس رو از دست داده؟ این یک نوع خود بزرگبینی است.
@TheObs
خیلیارو دیدیم که هنگام معرفی زادگاه خود میگویند: با «افتخار» تورکم، کوردم و …
این قید «افتخار» که نیازی به وجودش نیست دو بعد دارد. اگر بعد دیگری وجود دارد بگویید.
۱) مگر قرار است اهل آنجا بودن ننگ باشد ولی شما افتخار میکنید و باهاش کنار آمدید؟ این یک نوع خود کمبینی است.
۲) یعنی کسی که اهل آنجا نیست مفتخر نبوده و این شانس رو از دست داده؟ این یک نوع خود بزرگبینی است.
@TheObs
آیا میتوان سطحی طراحی کرد که مانند آینه با ضریب بالایی نور را منعکس کند، ولی زاویه تابش و بازتاب برابر نباشند؟
پیامد تصویری که در این سطح میبینیم را شرح دهید.
پیامد تصویری که در این سطح میبینیم را شرح دهید.
Anonymous Quiz
65%
بله
35%
نه
Stellar Structure and Evolution - Kippenhahn.pdf
13.1 MB
با توجه به دلیلی که برای قرمز شدن ماه هنگام خسوف گفته میشود، اگر قطر زمین را دو برابر کنیم، ماه به همین شدت قرمز میشد؟
Anonymous Quiz
22%
تقریبا همینقدر قرمز میشد
22%
بیشتر قرمز میشد
56%
کمتر قرمز میشد
فرض کنید با تابش منبع نوری، جسمی روی دیوار سایه انداخته و اگه در محل سایه نورسنج قرار دهیم صفر را نشان میدهد.
اگر منبع نور را به فرکانس زیاد خاموش و روشن کنیم، ایا نورسنج عددی غیر از صفر نشان میدهد؟
اگر منبع نور را به فرکانس زیاد خاموش و روشن کنیم، ایا نورسنج عددی غیر از صفر نشان میدهد؟
Anonymous Quiz
46%
بله
54%
خیر
سایه یک کره روی دیوار به شکل دایره است. آیا در مرکز این سایه شدت تابشی صفر است؟
Anonymous Quiz
36%
بله صفر است
64%
خیر صفر نیست
#آ_گاهی
خیلیها تو اخترفیزیک بدون پرسیدن چرایی، دمای تابش رو با دمای ماده یکی میگیرن.
اما واقعیت اینه که فوتونها و ماده دو سیستم ترمودینامیکی جدا هستن و همدماییشون فقط وقتی اتفاق میافته که بینشون برهمکنش باشه.
برهمکنش اصلی بین نور و ماده از طریق الکترونهاست. اگه ماده رو هسته + الکترون مقید در نظر بگیریم، یک برهمکنش طبیعی جذب فوتون توسط الکترونهای مقیده. ولی تو بیشتر حجم ستاره دما اونقدر بالاست که دیگه الکترون مقید وجود نداره و ماده تقریباً یونیزهست.
الکترونهای آزاد بیشتر به سطح ستاره میرن (علتش در فیزیک پلاسما و تعادل فشار برمیگرده) و اونجا مثل یه پتوی ضخیم کدری نور رو زیاد میکنن. به همین خاطر لبههای ستاره تو عکسها کمفروغتر دیده میشن. بالاتر از سطح، یعنی در جو نسبتاً رقیق ستاره، دما کمتره و دوباره الکترونهای مقید پدیدار میشن. اینها روی طیف جسمسیاه ستاره خطوط جذبی میندازن.
در حجم درونی ستاره هم پلاسما غالباً از الکترونهای آزاد تشکیل شده و برهمکنش اصلی فوتونها هم با همینه، اونهم به شکل پراکندگی تامسون. نقش الکترون در این ماجرا خیلی مهمتر از هستههاست.
فوتونهایی که تو مرکز ستاره از همجوشی ساخته میشن (با انرژی در حد گاما) به خاطر همین پراکندگیهای متعدد دو اتفاق مهم براشون میافته:
۱) با ماده به تعادل گرمایی میرسن (همدمایی).
۲) طیفشون از حالت پرانرژی گاما به توزیع جسمسیاه تبدیل میشه.
شرط کافی برای این دو پدیده هم تعداد زیاد برخوردهاست. به همین دلیل طول پیمایش آزاد فوتون نسبت به اندازه ستاره یه معیار کلیدی برای فهمیدن میزان برهمکنش نور و مادهست.
اینکه چرا توزیع سرعت ذرات در ماده ماکسول بولتزمنی میشه و از اون با انتگرال فشار، به معادله حالت گاز ایدهآل میرسیم رو تو پست بعدی میگیم🚶♂️🚶♂️
@TheObs
خیلیها تو اخترفیزیک بدون پرسیدن چرایی، دمای تابش رو با دمای ماده یکی میگیرن.
اما واقعیت اینه که فوتونها و ماده دو سیستم ترمودینامیکی جدا هستن و همدماییشون فقط وقتی اتفاق میافته که بینشون برهمکنش باشه.
برهمکنش اصلی بین نور و ماده از طریق الکترونهاست. اگه ماده رو هسته + الکترون مقید در نظر بگیریم، یک برهمکنش طبیعی جذب فوتون توسط الکترونهای مقیده. ولی تو بیشتر حجم ستاره دما اونقدر بالاست که دیگه الکترون مقید وجود نداره و ماده تقریباً یونیزهست.
الکترونهای آزاد بیشتر به سطح ستاره میرن (علتش در فیزیک پلاسما و تعادل فشار برمیگرده) و اونجا مثل یه پتوی ضخیم کدری نور رو زیاد میکنن. به همین خاطر لبههای ستاره تو عکسها کمفروغتر دیده میشن. بالاتر از سطح، یعنی در جو نسبتاً رقیق ستاره، دما کمتره و دوباره الکترونهای مقید پدیدار میشن. اینها روی طیف جسمسیاه ستاره خطوط جذبی میندازن.
در حجم درونی ستاره هم پلاسما غالباً از الکترونهای آزاد تشکیل شده و برهمکنش اصلی فوتونها هم با همینه، اونهم به شکل پراکندگی تامسون. نقش الکترون در این ماجرا خیلی مهمتر از هستههاست.
فوتونهایی که تو مرکز ستاره از همجوشی ساخته میشن (با انرژی در حد گاما) به خاطر همین پراکندگیهای متعدد دو اتفاق مهم براشون میافته:
۱) با ماده به تعادل گرمایی میرسن (همدمایی).
۲) طیفشون از حالت پرانرژی گاما به توزیع جسمسیاه تبدیل میشه.
شرط کافی برای این دو پدیده هم تعداد زیاد برخوردهاست. به همین دلیل طول پیمایش آزاد فوتون نسبت به اندازه ستاره یه معیار کلیدی برای فهمیدن میزان برهمکنش نور و مادهست.
اینکه چرا توزیع سرعت ذرات در ماده ماکسول بولتزمنی میشه و از اون با انتگرال فشار، به معادله حالت گاز ایدهآل میرسیم رو تو پست بعدی میگیم🚶♂️🚶♂️
@TheObs
با بررسی تابش پسزمینه کیهان، نصف آسمان را دچار قرمزگرایی و نصف دیگر را در آبیگرایی میبینیم. علت حرکت خاصه ما نسبت به دستگاه سکون CMB است. این حرکت حاصل جمع انواع سرعتهاست. کدام یک بیشترین سهم را دارد؟
Anonymous Quiz
14%
حرکت زمین به دور خود
10%
حرکت زمین به دور خورشید
32%
حرکت خورشید به دور مرکز کهکشان
15%
حرکت راه شیری در گروه محلی
29%
حرکت گروه محلی در عالم
#آ_گاهی
اگر یک کف دستمان را نماینده کهکشان راه شیری و کف دست دیگر را نماینده آندرومدا (نزدیکترین کهکشان بزرگ به ما) بگیریم، فاصله میان این دو کهکشان مانند حالتی است که دستهایمان را کاملا از هم باز کرده باشیم.
این دو کهکشان با سرعتی در حدود ۱۱۰ کیلومتر بر ثانیه در حال نزدیک شدن به یکدیگرند. اگر این مقیاس را به همان فاصله دو دست باز ترجمه کنیم، در طول تمام ۳۰۰ هزار سالی که از پیدایش انسان خردمند گذشته است، دستها تنها به اندازه ضخامت یک تار مو به هم نزدیکتر شدهاند.
@TheObs
اگر یک کف دستمان را نماینده کهکشان راه شیری و کف دست دیگر را نماینده آندرومدا (نزدیکترین کهکشان بزرگ به ما) بگیریم، فاصله میان این دو کهکشان مانند حالتی است که دستهایمان را کاملا از هم باز کرده باشیم.
این دو کهکشان با سرعتی در حدود ۱۱۰ کیلومتر بر ثانیه در حال نزدیک شدن به یکدیگرند. اگر این مقیاس را به همان فاصله دو دست باز ترجمه کنیم، در طول تمام ۳۰۰ هزار سالی که از پیدایش انسان خردمند گذشته است، دستها تنها به اندازه ضخامت یک تار مو به هم نزدیکتر شدهاند.
@TheObs
#آ_گاهی
میدانستید اگر یک سیاهچاله هیچگونه چرخشی نداشته باشد (یعنی در سادهترین حالت، همان سیاهچاله شوارتزشیلد)، در حل کامل معادلات نسبیت عام، علاوه بر ناحیه سیاهچاله، ناحیهای به نام سفیدچاله هم ظاهر میشود؟ سفیدچاله در واقع وارونۀ زمانی سیاهچاله است؛ جایی که هیچ چیز نمیتواند واردش شود و ماده و نور تنها از آن بیرون میآیند.
همین هندسه همچنین یک کرمچاله اینشتین-روزن ایجاد میکند که دو ناحیهی جدا از فضا-زمان را از طریق «گلوگاه» به هم متصل میسازد. البته این کرمچاله پایدار نیست و در لحظه فرو میریزد، بنابراین عبور واقعی از آن ممکن نیست.
برای نمایش این ساختارها از نمودار پنروز استفاده میشود. در این نمودارها، کل بینهایتهای فضا-زمان فشرده میشوند تا در یک تصویر محدود نشان داده شوند، و مسیر نور همیشه با زاویه ۴۵ درجه ترسیم میشود. به این ترتیب میتوان دید که چگونه نواحی مختلف سیاهچاله، سفیدچاله، و کرمچاله از نظر علیت به هم متصل هستند.
@TheObs
میدانستید اگر یک سیاهچاله هیچگونه چرخشی نداشته باشد (یعنی در سادهترین حالت، همان سیاهچاله شوارتزشیلد)، در حل کامل معادلات نسبیت عام، علاوه بر ناحیه سیاهچاله، ناحیهای به نام سفیدچاله هم ظاهر میشود؟ سفیدچاله در واقع وارونۀ زمانی سیاهچاله است؛ جایی که هیچ چیز نمیتواند واردش شود و ماده و نور تنها از آن بیرون میآیند.
همین هندسه همچنین یک کرمچاله اینشتین-روزن ایجاد میکند که دو ناحیهی جدا از فضا-زمان را از طریق «گلوگاه» به هم متصل میسازد. البته این کرمچاله پایدار نیست و در لحظه فرو میریزد، بنابراین عبور واقعی از آن ممکن نیست.
برای نمایش این ساختارها از نمودار پنروز استفاده میشود. در این نمودارها، کل بینهایتهای فضا-زمان فشرده میشوند تا در یک تصویر محدود نشان داده شوند، و مسیر نور همیشه با زاویه ۴۵ درجه ترسیم میشود. به این ترتیب میتوان دید که چگونه نواحی مختلف سیاهچاله، سفیدچاله، و کرمچاله از نظر علیت به هم متصل هستند.
@TheObs