154 subscribers
4 photos
15 links
Download Telegram
مخفی هرلحظه من از بخت سؤالی دارم،
تا به‌یک‌بار کند لب به جواب آلوده...

#مخفی
Mr
مخفی هرلحظه من از بخت سؤالی دارم، تا به‌یک‌بار کند لب به جواب آلوده... #مخفی
زیب النسا بیگم، متخلص به "مخفی"، شاهدخت امپراطوری گورکانی...

نامدارترین شاعر پارسی گوی هند...

پدر او "اورنگ زیب" از فرمانروایان معروف سلسله گورکانی هند.
مادر او نژاد ایرانی دارد...

20 سال آخر عمرش رو داخل دهلی توسط پدرش زندانی میشه و بعد از مرگش دست نویس هاش تحت عنوان "دیوان مخفی" جمع آوری شد...
💔4
گرچه من لیلی‌اثاثم دل چو مجنون بینواست،
سر به صحرا می‌زدم لیکن حیا زنجیر پاست...

#مخفی
3
خورشید جهان تابم و نشناخت مرا کس،
افسوس که صاحب‌نظران را نظری نیست...

#مخفی
👏2👍1
من بهر که خوانم غزل از سعدی و حافط؟
در شهر غریبی که در آن فهم سخن نیست...

#دکتر_خسرو_فرشید_ورد
💔5
Mr
من بهر که خوانم غزل از سعدی و حافط؟ در شهر غریبی که در آن فهم سخن نیست... #دکتر_خسرو_فرشید_ورد
گفتم که بگویم مثلی بلکه بفهمند،
دور از رخ تو تاب و توانم که دگر نیست...

ای دلبر من، ای کافر بی دین،
در شهر غریبم که در آن، فهم سخن نیست...

#آقای‌هـ
👌3
عاشقم اما دمی بی یار نتوانم نشست،
مست جام عشقم و هوشیار نتوانم نشست...

#مخفی
💔3
از قضا آیینه ی چینی شکست،
خوب شد اسباب خودبینی شکست،

عشق چون آید برد هوش دل فرزانه را،
دزد دانا می کشد اوّل چراغ خانه را،

آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد،
در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را...

#مخفی
❤‍🔥3
مستان همه افتاده و ساقی نمانده،
یک گل برای باغبان باقی نمانده...
💔4
راه دانا دگر و مذهب عاشق دگر است،
ای خردمند که عیب من مدهوش کنی...

#سعدی
من اگر خارم و گر گل، چمن آرای هست،
که از آن دست که میپروردم، میرویم...

#حافظ
ای که در نعمت و نازی، به جهان غره مباش،
که محال است در این مرحله امکان خلود...

#سعدی
سعدیا گر بکند سیل فنا، خانه عمر،
دل قوی دار که بنیاد بقا، محکم از اوست...

#سعدی
گنج آزادگی و کنج قناعت، ملکیست،
که به شمشیر میسر نشود، سلطان را...
شکر خوش است ولیکن حلاوتش ندانی،
من این معامله دانم که طعم صبر چشیدم...
محتسب گر فاسقان را نهی منکر میکند،
گو بیا، کز روی مستوری، نقاب افکنده ایم...
بی خانمان که هیچ ندارد بجز خدای،
او را گدا مگوی، که سلطان گدای اوست...
هزار سال پس از مرگ من چو باز آیی،
ز خاک نعره برارم که مرحبا ای دوست...
باور مکن که صورت او عقل من ببرد،
عقل من آن برد که صورت نگار اوست...
تو پس پرده و ما، خون جگر میریزیم،
وه که گر پرده بر افتاد، که چه شور انگیزیم...
سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین شکند،
قیمت سنگ نیافزاید و زر کم نشود...