میز ایران
455 subscribers
4 photos
1 video
23 links
آنچه جهان درباره ایران می‌گوید؛ گزیده‌ای از رسانه‌های بین‌المللی

@ArdeshirTayebi
Download Telegram
آی۲۴ نیوز: پنتاگون هنوز «ضربه قاطع» علیه ایران به ترامپ ارائه نکرده است

‏شبکه i24NEWS گزارش می‌دهد در نشست‌های اخیر، ارتش آمریکا نتوانسته گزینه‌ای مشخص و ترجیحی به‌عنوان یک «ضربه نهایی و قاطع» علیه ایران به دونالد ترامپ ارائه دهد. به گفته یک منبع آمریکایی، کاخ سفید همچنان در حال بررسی سناریوهای مختلف است و هیچ طرحی که بتواند به‌تنهایی نتیجه قطعی ایجاد کند، روی میز قرار نگرفته است.

‏این منبع افزوده که همزمان، آمریکا به افزایش تدریجی نیروهای نظامی خود در خاورمیانه ادامه می‌دهد؛ اقدامی که نشان می‌دهد واشنگتن خود را برای سناریوهای پرتنش‌تر آماده می‌کند.

‏در همین حال، بنیامین نتانیاهو قرار است فردا نشستی با مقام‌های ارشد امنیتی اسرائیل درباره ایران و سایر مسائل منطقه‌ای برگزار کند؛ نشستی که در بحبوحه نزدیک‌تر شدن تصمیم‌های راهبردی واشنگتن، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

@TheIranDesk
تحلیل لارنس نورمن، ستون‌نویس وال‌استریت ژورنال، از تبعات تروریستی اعلام شدن سپاه پاسداران:

‏اثر اقتصادی و حقوقی تروریستی اعلام کردن سپاه از سوی اتحادیه اروپا بسیار محدود خواهد بود؛ این نهاد پیشاپیش ذیل تحریم‌های دیگر، از جمله تحریم‌های مرتبط با سلاح‌های کشتارجمعی و فهرست‌های حقوق بشریِ افراد، قرار دارد. اما اثر روانی و سیاسی آن واقعی است: این اقدام در واقع خداحافظی رسمی اتحادیه اروپا با رویکرد برجامی است.

‏و اگر ترامپ روزی با ایران به توافقی برسد که امکان گسترش تجارت با اروپا را باز کند، این تصمیم کار شرکت‌های اروپایی برای معامله با ایران را یک پله سخت‌تر می‌کند. سپاه تقریباً در همه جای اقتصاد ایران حضور دارد و معامله با سازمانی که در فهرست تروریستی است، حتی سمی‌تر هم خواهد شد.

Laurence Norman

@TheIranDesk
👍2
نظرسنجی پولیتیکو: پایگاه حامیان ترامپ با حمله نظامی به ایران مشکلی ندارد

در حالی که دونالد ترامپ بار دیگر جمهوری اسلامی را به حمله نظامی تهدید کرده، یک نظرسنجی جدید نشان می‌دهد بخش بزرگی از پایگاه رأی‌دهندگان او نه‌تنها مخالفتی با این رویکرد ندارند، بلکه از آن استقبال می‌کنند.

بر اساس نظرسنجی تازه وب‌سایت POLITICO، حدود ۶۵ درصد از رأی‌دهندگان ترامپ معتقدند آمریکا باید دست‌کم علیه یکی از چند کشور مشخص دست به اقدام نظامی بزند؛ کشورهایی مانند ایران، چین، مکزیک، کوبا، کلمبیا و حتی گرینلند.

در میان این اهداف، ایران در صدر قرار دارد:
حدود ۵۰ درصد از رأی‌دهندگان ترامپ از حمله نظامی به ایران حمایت کرده‌اند و این عدد در میان کسانی که خود را «جمهوری‌خواه ماگا» معرفی می‌کنند به ۶۱ درصد می‌رسد.

این داده‌ها تصویری متفاوت از جنبش «اول آمریکا» ارائه می‌دهد؛ جریانی که زمانی با جنگ‌های خارجی مخالف بود، اما حالا با افزایش قدرت‌نمایی نظامی ترامپ کنار آمده است؛ از عملیات علیه ونزوئلا گرفته تا بمباران تأسیسات هسته‌ای ایران.

به گفته ایمی والتر، سردبیر مؤسسه غیرحزبی Cook Political Report، طرفداران ترامپ این اقدامات را در چارچوب همان منطق «اول آمریکا» توجیه می‌کنند:
«اگر هدف حفاظت از آمریکایی‌ها باشد، حتی حمله نظامی هم می‌تواند آمریکا-محور تلقی شود.»

با این حال، میان حملات محدود و جنگ‌های طولانی تفاوت قائل‌اند. بسیاری از هواداران ترامپ گفته‌اند اگر پای اعزام گسترده نیرو و اعزام نیروی زمینی وسط بیاید، حمایتشان فرو می‌ریزد؛ تجربه عراق و افغانستان هنوز خط قرمز است.

در طرف مقابل، رأی‌دهندگان دموکرات کاملاً بدبین‌اند. فقط ۱۸ درصد از حامیان کامالا هریس از حمله به ایران حمایت کرده‌اند.

پولیتیکو

@TheIranDesk
تحلیل‌گر آلمانی: چگونه Tagesthemen سعی کرد مسئولیت کشتار در ایران را وارونه جلوه دهد

تام دیوید فری، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر آلمانی، در ویدیویی که در کانال یوتیوب خود منتشر کرده گزارش ۲۱ ژانویهٔ Tagesthemen (شبکه ARD آلمان) دربارهٔ اعتراضات ایران و مصاحبهٔ این شبکه با رضا پهلوی را نه صرفاً «ضعیف»، بلکه نمونه‌ای از فریمینگ سیستماتیک علیه سوژهٔ مصاحبه و هم‌زمان تقلیل شدت بحران ایران توصیف می‌کند.

فری می‌گوید آنچه می‌توانست «لحظه‌ای جدی برای روزنامه‌نگاری» باشد، به‌خاطر انتخاب واژه‌ها، چارچوب‌بندی و سوال‌های مصاحبه، به صحنهٔ تحقیر و تقلیل اعتراضات در ایران تبدیل شده است.

نخستین محور انتقاد او به روایت ARD از وضعیت خیابان‌ها و قطع ارتباطات برمی‌گردد. Tagesthemen در گزارش خود از فروکش کردن اعتراضات و «سکوت» خیابان‌ها صحبت می‌کند و قطع اینترنت را با افعال گذشته روایت می‌کند. فری این دو را یک خطای کلیدی می‌داند: می‌گوید اگر کانال‌های اطلاعاتی همچنان محدود باشند، رسانه حق ندارد با قطعیت از «سکوت» حرف بزند؛ و وقتی قطع اینترنت را تمام‌شده جلوه می‌دهد، عملاً امکان «دیده شدن سرکوب» را هم در ذهن مخاطب کم‌رنگ می‌کند. از نظر فری، این نوع روایت نه بی‌دقتی، بلکه کاهش عمدی شدت بحران است: یک تصویر آرام‌تر از میدان، وقتی میدان هنوز تاریک است.

محور دوم، به شیوهٔ معرفی رضا پهلوی مربوط است. فری می‌گوید Tagesthemen هر بار که به پهلوی می‌رسد، به‌جای اینکه اطلاعات بدهد، «قیدهای کاهنده» اضافه می‌کند: «برخی او را امید می‌دانند»، «اپوزیسیون چندپاره است»، «همه او را نمی‌خواهند». از نظر او این جملات در سطح خبر ممکن است بدیهی باشند، اما تکرارشان در جایگاه‌های کلیدی، کارکردی فراتر از اطلاع‌رسانی دارد و هدف آن شکل‌دهی به ذهن مخاطب پیش از شنیدن حرف‌های سوژه است. فری این را «فریمینگ» می‌نامد؛ یعنی ساختن پیش‌داوری به‌جای ارائهٔ زمینه و داده.

سومین نکتهٔ مهم در نقد او، به تقلیل نقش خامنه‌ای برمی‌گردد. فری به عبارت‌هایی که خامنه‌ای را صرفاً «رهبر مذهبی» معرفی می‌کند معترض است و می‌گوید این نوع توصیف، ساختار قدرت جمهوری اسلامی را «بی‌خطرتر» نشان می‌دهد. از نگاه او، خامنه‌ای در این سیستم فقط یک مرجع مذهبی نیست، بلکه مرجع تصمیم‌گیری نهایی سیاسی-امنیتی است و کوچک‌کردن این نقش و تقلیل آن به رهبری مذهبی، فهم مخاطب از عامل اصلی خشونت را مخدوش می‌کند.

در بخشی دیگر فری اشاره می‌کند که مجری از رضا پهلوی می‌پرسد: شما اعتراضات را «برافروخته‌اید»، بعضی‌ها نام شما را شعار داده‌اند، با «مسئولیت» کشته‌شدن مردم چه می‌کنید؟

فری این سوال را «وارونه‌سازی قربانی و عامل» می‌خواند: در چارچوبی که رژیم شلیک می‌کند، پرسش از مسئولیتِ کشتار از کسی که مردم نامش را فریاد می‌زنند، به‌زعم او، انتقال بار اخلاقی جنایت از عامل سرکوب به یک چهرهٔ اپوزیسیون است. از همین نقطه او نتیجه می‌گیرد که مصاحبه از ابتدا نه برای فهمیدن، بلکه برای مهار کردن روایت طراحی شده است.

در ادامه، فری به بخش تاریخی گزارش هم ایراد می‌گیرد؛ به‌ویژه وقتی Tagesthemen انقلاب ۵۷ را عمدتاً با «شکاف فقیر و غنی» توضیح می‌دهد و از واژه‌هایی مثل «ترور» برای حکومت شاه استفاده می‌کند. او این را یک روایت ساده‌ساز و ایدئولوژیک می‌داند که به‌جای نشان دادن پیچیدگی‌های اجتماعی و نقش نیروهای مذهبی و ضدمدرن، یک چارچوب آشنا و قابل‌هضم برای مخاطب اروپایی می‌سازد. از نگاه فری، این هم بخشی از همان الگوی کلی است که تلاش دارد ایران را با قالب‌های آماده روایت کند.

در نهایت فری جمع می‌کند که Tagesthemen در موضوع ایران و خاورمیانه، به جای اینکه «دقیق و داده‌محور» باشد، با انتخاب واژه‌ها و سوال‌ها، به شکل نامحسوس اما موثر، مخاطب را به سمت نتیجه‌گیری مشخص سوق می‌دهد و این هم در ارزیابی عمق بحران (قطع اینترنت/سکوت خیابان‌ها) و هم در ارزیابی یک چهره‌ٔ اپوزیسیون (قیدهای کاهنده/سوال مسئولیت) مشخص است.

Tom David Frey

@TheIranDesk
3👍2
الاخبار: در محاسبات تهران، جنگ از عقب‌نشینی کم‌هزینه‌تر شده است

روزنامه لبنانی الاخبار در تحلیلی از بشار اللقیس، روزنامه‌نگار و ستون‌نویس نزدیک به محور مقاومت، می‌نویسد که جمهوری اسلامی ایران به یک نقطه عطف راهبردی در تقابل با آمریکا و اسرائیل نزدیک شده؛ جایی که در نگاه تصمیم‌گیران تهران، گزینه جنگ به‌تدریج به‌عنوان مسیری «کم‌هزینه‌تر از تسلیم» بازتعریف می‌شود.

از منظر این تحلیل، رهبران ایران فشارهای اخیر غرب - شامل تحریم‌ها، استقرار نیروهای نظامی آمریکا در منطقه و مطالبات سیاسی درباره برنامه موشکی و شبکه متحدان منطقه‌ای - را نه اقدامات مقطعی، بلکه بخشی از یک پروژه بلندمدت برای مهار ساختاری ایران می‌بینند. تهران معتقد است پذیرش این شروط به‌معنای تضعیف بازدارندگی و از دست رفتن نفوذ در کشورهایی چون عراق، سوریه، لبنان و حوزه خلیج فارس خواهد بود.

اللقیس می‌نویسد ایران در عمل در حال ارسال سیگنال آمادگی برای یک رویارویی فرسایشی است: افزایش سطح آمادگی نظامی، گسترش توان پهپادی و موشکی و تقویت هماهنگی با نیروهای همسو در منطقه.

جمع‌بندی تحلیل این است که در ذهن تصمیم‌سازان ایرانی، تصاعد کنترل‌شده تنش به‌عنوان ریسکی قابل مدیریت دیده می‌شود، اما عقب‌نشینی و سازش، دریچه‌ای به فشارهای سیاسی و امنیتی عمیق‌تر در آینده تلقی می‌گردد. به بیان ساده، منطق حاکم بر تهران این است: اگر قرار است هزینه بدهیم، جنگ شفاف‌تر و قابل کنترل‌تر از فرسایش تدریجی تحت فشار غرب است.

@TheIranDesk
نیویورک‌تایمز: ترامپ و گزینه‌های جدید جنگ با ایران: از حمله محدود تا سناریوی سرنگونی رژیم

نیویورک‌تایمز گزارش داده که دونالد ترامپ در روزهای اخیر با فهرستی «گسترده‌تر و تهاجمی‌تر» از گزینه‌های نظامی علیه ایران روبه‌رو شده؛ گزینه‌هایی که فراتر از طرح‌هایی است که او دو هفته پیش، هم‌زمان با اوج اعتراضات در ایران، بررسی می‌کرد.

به گفته چند مقام ارشد آمریکایی، این سناریوها شامل حمله دوباره به تأسیسات هسته‌ای و موشکی ایران، هدف‌گیری مستقیم رهبران ارشد جمهوری اسلامی و حتی اعزام نیروهای ویژه آمریکا برای عملیات زمینی محدود داخل خاک ایران است؛ موضوعی که نشان می‌دهد بحث صرفاً «فشار سیاسی» یا «بازدارندگی نمادین» نیست، بلکه سناریوهای عملیاتی واقعی روی میز قرار گرفته‌اند.

به نوشتهٔ نیویورک تایمز، تفاوت مهم این مرحله با دو هفته قبل در این است که اعتراضات در ایران فعلاً سرکوب شده و زمینه «حمایت از معترضان» عملاً از دستور کار خارج شده است. اکنون تمرکز اصلی کاخ سفید به سه محور کلاسیک برگشته: برنامه هسته‌ای، توان موشکی و شبکه نیروهای نیابتی ایران.

سه مسیر اصلی روی میز ترامپ

بر اساس گزارش نیویورک‌تایمز، در حلقه امنیتی ترامپ سه مسیر جدی در حال بررسی است:

۱. حملات محدود و نمادین
هدف‌گیری سپاه پاسداران یا مراکز امنیتی برای نشان دادن «اجرای تهدید» بدون تلاش مستقیم برای تغییر رژیم. این گزینه کم‌هزینه‌ترین مسیر سیاسی برای ترامپ است.

۲. حمله گسترده با هدف تضعیف یا حذف رهبری نظام
شامل حمله به مراکز فرماندهی و حتی شخص علی خامنه‌ای. هدف این سناریو ایجاد آشوبی است که در نهایت زمینه کنار رفتن رهبر جمهوری اسلامی را فراهم کند. اما مقامات آمریکایی خود اذعان دارند که این مسیر به‌مراتب خطرناک‌تر از تجربه ونزوئلاست و می‌تواند آمریکا را وارد یک جنگ منطقه‌ای کند.

۳. عملیات ترکیبی (مدل ونزوئلا)
ترکیبی از ترور هدفمند، فشار نظامی و سپس مذاکره با یک «رژیم تضعیف‌شده». ترامپ در ونزوئلا ماه‌ها نیرو مستقر کرد و نهایتاً با عملیات نظامی، نیکلاس مادورو را دستگیر کرد. حالا برخی اطرافیان او به دنبال تکرار همان الگو در ایران هستند؛ هرچند وزارت خارجه آمریکا صراحتاً گفته ایران به‌مراتب پیچیده‌تر و خطرناک‌تر از ونزوئلاست.

سناریوی پرریسک: نیروهای ویژه داخل ایران

خطرناک‌ترین گزینه، اعزام مخفیانه کماندوهای آمریکایی برای تخریب بخش‌هایی از برنامه هسته‌ای است که در حملات ژوئن آسیب ندیده‌اند. این دقیقاً همان سناریویی است که خاطره شکست عملیات نجات گروگان‌ها در سال ۱۹۸۰ (دوران جیمی کارتر) را زنده می‌کند؛ موضوعی که خود ترامپ بارها گفته تأثیر روانی عمیقی بر تصمیماتش دارد.

نیویورک‌تایمز اشاره می‌کند که برخلاف ادعای ترامپ مبنی بر «نابودی کامل برنامه هسته‌ای»، اسناد رسمی امنیت ملی آمریکا می‌گویند این برنامه فقط «به‌طور جدی تضعیف شده»، نه نابود.

مطالبات حداکثری واشنگتن

مطالبات آمریکا از ایران عملاً به معنای خلع سلاح راهبردی است:
• توقف دائمی غنی‌سازی اورانیوم
• واگذاری کامل ذخایر اورانیوم نزدیک به سطح تسلیحاتی
• محدودسازی شدید موشک‌های بالستیک
• قطع کامل حمایت از حماس، حزب‌الله و حوثی‌ها

پذیرش این شروط، عملاً ایران را از توان بازدارندگی در برابر اسرائیل محروم می‌کند؛ موضوعی که حتی برخی دیپلمات‌های غربی آن را «غیرواقع‌بینانه» توصیف کرده‌اند.

معضل حقوقی: ترامپ با چه مجوزی می‌جنگد؟

یکی از حساس‌ترین بخش‌های گزارش نیویورک‌تایمز، مسئله مشروعیت حقوقی حمله است. هیچ مجوزی از کنگره وجود ندارد و یک عملیات گسترده علیه ایران می‌تواند عملاً مصداق «شروع جنگ بدون اعلام رسمی» باشد.

احتمالاً کاخ سفید، مثل ماجرای ترور قاسم سلیمانی در ۲۰۲۰، به برچسب «حامی تروریسم» متوسل خواهد شد. ایران به‌عنوان دولت حامی تروریسم شناخته می‌شود و سپاه نیز در فهرست گروه‌های تروریستی آمریکا قرار دارد؛ اما شخص خامنه‌ای هنوز رسماً تروریست اعلام نشده است.

نیویورک‌تایمز

@TheIranDesk
3👍2
جمهوری اسلامی در ویکی‌پدیا روایت اعتراضات ایران را بازنویسی می‌کند

وب‌سایت تحقیقی NPOV در گزارشی مفصل هشدار داده که هم‌زمان با یکی از خونین‌ترین سرکوب‌های تاریخ معاصر ایران، شبکه‌ای گسترده از محتوای رسانه‌های حکومتی ایران به‌صورت سازمان‌یافته وارد زیرساخت رسانه‌ای ویکی‌پدیا شده و در حال بازتعریف روایت جهانی از اعتراضات است.

به نوشته NPOV، در حالی که حکومت ایران اینترنت را قطع کرده، خبرنگاران خارجی را مسدود کرده و کشور را عملاً از جریان آزاد اطلاعات جدا ساخته، بیش از ۱۰ هزار تصویر و ویدیو از رسانه‌های رسمی جمهوری اسلامی طی هفته‌های اخیر در «ویکی‌مدیا کامنز» بارگذاری شده؛ مخزنی که منبع اصلی تصاویر و ویدیوهای مورد استفاده در ویکی‌پدیا محسوب می‌شود.

در جست‌وجوهایی مانند «Iran protests»، «Iran protests 2026» یا حتی «Khamenei»، تقریباً تمام نتایج تصویری به محتوای تولیدشده توسط رسانه‌های دولتی ایران ختم می‌شود و تنها چند مورد محدود – آن هم عمدتاً از تجمعات خارج از ایران – منبع مستقل دارند.

طبق این گزارش، سه منبع اصلی این محتوا عبارت‌اند از:
Khamenei.ir (وب‌سایت رسمی دفتر رهبر جمهوری اسلامی)
Mehr News Agency (وابسته به نهادهای حکومتی)
Tasnim News Agency (وابسته به سپاه پاسداران و تحت تحریم دولت آمریکا)

گزارش تأکید می‌کند که تسنیم به‌طور رسمی در فهرست سازمان‌های تحریم‌شده آمریکا قرار دارد و سپاه پاسداران نیز از نظر واشنگتن یک «سازمان تروریستی خارجی» محسوب می‌شود؛ با این حال محتوای این نهادها اکنون به‌صورت رسمی در زیرساخت یک نهاد آمریکایی (بنیاد ویکی‌مدیا) ذخیره و توزیع می‌شود.

نکته کلیدی‌تر آن است که تقریباً تمام این بارگذاری‌ها توسط یک حساب کاربری واحد به نام 999real انجام شده؛ کاربری که کمتر از سه سال سابقه دارد اما بیش از یک میلیون ویرایش در ویکی‌مدیا کامنز ثبت کرده و اکنون سومین نویسنده بزرگ صفحه «Tasnim News Agency» در ویکی‌پدیاست. موضوعی که به گفته NPOV از نظر الگوی فعالیت، کاملاً غیرعادی و مشکوک است.

در این گزارش NPOV تصریح می‌کند اگرچه ارتباط مستقیم این حساب با حکومت ایران اثبات نشده، اما محتوای بارگذاری‌شده کاملاً با روایت رسمی جمهوری اسلامی هم‌خوان است:
معترضان به‌عنوان «آشوبگر مسلح»، «افراطی» یا «وابسته به غرب» تصویر می‌شوند و تجمعات حکومتی به‌عنوان «حضور میلیونی مردم» و «وحدت ملی» بازنمایی می‌گردند.

در بخش نمونه‌ها، NPOV به ویدیویی اشاره می‌کند که در صدر نتایج جست‌وجوی «Iran protest 2026» قرار گرفته؛ ویدیویی با عنوان «لحظات به‌یادماندنی از حضور عظیم مردم ایران در راهپیمایی تهران» که با شعار «مرگ بر آمریکا» آغاز می‌شود و با سخنرانی خامنه‌ای پایان می‌یابد.

در نمونه‌ای دیگر، ویدیویی با عنوان «مصاحبه اختصاصی سرویس جهانی Khamenei.ir» معترضان را به‌صورت نمادین مسخره می‌کند و روایت جعلی از «فساد اخلاقی جوانان ایرانی» ارائه می‌دهد؛ محتوایی که آشکارا برای جنگ روایت طراحی شده است.

بخش قابل‌توجهی از این تصاویر به‌طور مستقیم دارای پیام تهدیدآمیز علیه دونالد ترامپ هستند؛ از جمله پوسترهایی با تصویر ترامپ و اثر دست خون‌آلود روی صورت او که توسط رسانه‌های حکومتی تولید و سپس وارد ویکی‌مدیا شده‌اند.

گزارش NPOV نتیجه می‌گیرد که این پدیده یک سوءاستفاده تصادفی از پلتفرم نیست، بلکه نوعی تزریق ساختاری تبلیغات حکومتی به حافظه تاریخی دیجیتال جهان است؛ آن هم دقیقاً در زمانی که خبرنگاران مستقل امکان گزارش ندارند و دسترسی داخلی به اینترنت قطع شده است.

به بیان ساده‌تر، در حالی که واقعیت سرکوب در داخل ایران سانسور می‌شود، نسخه بازسازی‌شده و حکومتی همان واقعیت در حال ثبت رسمی در یکی از معتبرترین منابع مرجع جهان است.

جمع‌بندی NPOV هشدار می‌دهد که این روند نه‌تنها پرسش‌های جدی درباره رعایت تحریم‌ها و مسئولیت حقوقی بنیاد ویکی‌مدیا ایجاد می‌کند، بلکه نشان می‌دهد چگونه نظام‌های اطلاعاتی باز می‌توانند در شرایط بحران به ابزار بازنویسی حقیقت توسط دولت‌های اقتدارگرا تبدیل شوند؛ جایی که تاریخ اعتراضات ایران، نه توسط خبرنگاران، بلکه توسط ماشین تبلیغاتی جمهوری اسلامی آرشیو می‌شود.

NPOV

@TheIranDesk
🤬5😡1
الاخبار: ایران بر سر دوراهی «دولت یا انقلاب»

روزنامه لبنانی الاخبار در یادداشتی تحلیلی از بشار اللقیس، روزنامه‌نگار نزدیک به محور مقاومت، می‌نویسد که جمهوری اسلامی ایران بار دیگر به نقطه‌ای رسیده که باید میان «منطق دولت» و «منطق انقلاب» یکی را به‌عنوان مسیر غالب انتخاب کند؛ دوراهی‌ای که از نگاه او، پس از تحولات هفتم اکتبر و جنگ‌های منطقه‌ای، دیگر قابل تعویق نیست.

اللقیس استدلال می‌کند که از همان ابتدا، انقلاب اسلامی ایران هیچ‌گاه با خوانشی آرام و تاریخی مواجه نشد: حامیان، آن را به سطح یک ایدئولوژی ماورایی و غیرقابل نقد ارتقا دادند و مخالفان، همه بحران‌های منطقه را به ایران فروکاستند. به باور نویسنده، این دو رویکرد افراطی مانع فهم واقع‌گرایانه تجربه ایران شده‌اند؛ تجربه‌ای که مثل هر پدیده انسانی، ترکیبی از موفقیت و خطاست.

او ریشه بحران امروز را در شکاف بنیادین میان «ایرانِ انقلاب» و «ایرانِ دولت» می‌داند. به نوشته الاخبار، انقلاب اسلامی بر پایه جهان‌بینی خاص آیت‌الله خمینی شکل گرفت؛ نگاهی که اساساً خارج از منطق مدرنیته غربی تعریف می‌شد و به نوعی حقیقت متعالی و فراتاریخی باور داشت. همین تصور بود که به‌گفته اللقیس، میشل فوکو را به این نتیجه رساند که انقلاب ایران امکان اندیشیدن به عدالت و آزادی خارج از چارچوب لیبرالیسم اروپایی را فراهم کرده است.

اما مشکل اصلی، به تعبیر نویسنده، در ناتوانی نظام در «پل زدن میان مثال و واقعیت» بروز کرد؛ شکافی که پس از مرگ خمینی و هم‌زمان با پایان جنگ ایران و عراق، به بحران سیاسی واقعی تبدیل شد. از آن لحظه، پرسش بنیادین در تهران شکل گرفت: ایران چیست؟ یک دولت ملی؟ یک انقلاب اسلامی جهانی؟ یک پروژه شیعی؟ یا یک نظام مبتنی بر ولایت فقیه؟

اللقیس می‌نویسد آیت‌الله خامنه‌ای در دهه‌های بعد تلاش کرد این هویت‌های متضاد را به‌صورت هم‌زمان حفظ کند، اما نتیجه، نوعی سردرگمی ساختاری بود که هم در سیاست داخلی و هم در سیاست خارجی بازتاب یافت. در اوپک، ایران مثل یک دولت رفتار می‌کرد؛ در بالکان یا جنوب شرق آسیا مثل یک انقلاب اسلامی؛ و در خاورمیانه ترکیبی متناقض از هر دو.

به باور الاخبار، هفتم اکتبر این تعلیق تاریخی را شکست. جنگ غزه و پیامدهای منطقه‌ای آن، ایران را بار دیگر به نقطه تصمیم بازگرداند: آیا تهران باید منطق بقا به‌عنوان یک دولت را اولویت دهد یا منطق تقابل به‌عنوان یک انقلاب را؟

نویسنده تأکید می‌کند که پروژه‌های غرب برای «تغییر نرم» ایران ـ از خاتمی تا روحانی ـ شکست خورده‌اند و در مقابل، راهبرد ایران برای مهار فشار آمریکا و اسرائیل پس از هفتم اکتبر نیز ناکام مانده است. در این وضعیت، اللقیس ایران را نه شبیه «گورباچف» بلکه شبیه «نویل چمبرلین» توصیف می‌کند؛ سیاستمداری که با سیاست مماشات، عملاً راه جنگ جهانی دوم را هموار کرد.

نویسنده جمع‌بندی می‌کند که ایران سال‌ها تقابل با غرب را به تعویق انداخت، اما اکنون به‌نظر می‌رسد رویارویی اجتناب‌ناپذیر شده است. به نقل از هنری کیسینجر، ایران باید میان «انقلاب بودن» و «دولت بودن» یکی را انتخاب کند.

بشار اللقیس در نهایت نتیجه می‌گیرد که ممکن است برخلاف انتظار، جنگ نه تهدید، بلکه «آخرین شانس ایران» برای حفظ هم‌زمان انقلاب و دولت باشد؛ انتخابی پرهزینه، خطرناک و تراژیک، اما از نگاه بخشی از نخبگان تهران، شاید تنها راه فرار از فرسایش تدریجی تحت فشار غرب.

الاخبار

@TheIranDesk
7👌3👍1
توران ریسرچ سنتر: آیا جمهوری اسلامی معترضان را اعدام خواهد کرد؟

مرکز پژوهشی Turan Research Center در یادداشتی تحلیلی با عنوان «آیا ایران معترضان را اعدام خواهد کرد؟ ایدئولوژی، بقا و منطق سرکوب» می‌نویسد آنچه سرنوشت بازداشت‌شدگان را تعیین می‌کند نه «وعده‌های دیپلماتیک» تهران، بلکه محاسبه‌ای است که در آن ایدئولوژی ولایت‌فقیه با غریزه بقا گره خورده است. متن با یک روایت آغاز می‌شود: گزارش‌هایی که می‌گویند عباس عراقچی در ژانویه ۲۰۲۵ به استیو ویتکاف پیام داده تهران «۸۰۰ اعدام» را اجرا نمی‌کند و همین ممکن است یکی از عوامل توقف یک حمله احتمالی از سوی ترامپ بوده باشد. اما نویسنده تأکید می‌کند تضمین‌های این‌چنینی سابقه نقض دارد و باید به «الگوی تصمیم‌گیری» نظام نگاه کرد.

بنا بر این تحلیل، ستون فقرات فکری جمهوری اسلامی «حفظ نظام» است؛ اصلی که از نگاه نویسندگان گزارش به یک تکلیف شرعی تبدیل شده و می‌تواند هر محدودیت اخلاقی را کنار بزند. متن برای توضیح این منطق به نقل‌هایی از خمینی ارجاع می‌دهد و سپس مسیر تاریخی سرکوب را مرور می‌کند: از سرکوب‌های نخستین سال‌های انقلاب و درگیری‌های قومی تا اعدام‌های ۱۳۶۷؛ به‌عنوان نمونه‌هایی از لحظاتی که حکومت حتی در شرایط هزینه‌زا (پایان جنگ و نیاز به بازسازی) باز هم «پاک‌سازی داخلی» را اولویت داده است.

در بخش بعدی، یادداشت به «ماشین حقوقی-مذهبی» سرکوب می‌پردازد: مفاهیمی مثل «محاربه» و «بغی» که اعتراض سیاسی را به جرمِ مستوجب اعدام تبدیل می‌کند و خشونت را در قالب مشروعیت دینی بسته‌بندی می‌سازد. از این منظر، مسئله فقط تصمیم امنیتی نیست؛ نوعی الزام ایدئولوژیک هم هست: اگر معترض «دشمن خدا» تعریف شود، عقب‌نشینی از مجازات مرگ می‌تواند به‌عنوان ضعف یا عدول از تکلیف الهی تلقی شود.

اما نویسندگان هم‌زمان یک خط دیگر را پررنگ می‌کند: جمهوری اسلامی وقتی «بقای سیستم» واقعاً در خطر باشد، قابلیت انعطاف دارد. مثال‌هایش همان نقاط چرخش شناخته‌شده‌اند: پذیرش آتش‌بس ۵۹۸ («جام زهر»)، پراگماتیسم اقتصادی پس از خمینی، همکاری‌های مقطعی پس از ۱۱ سپتامبر، پیشنهادهای مذاکره‌محور در شرایط تهدید، و نهایتاً برجام که با مفهوم «نرمش قهرمانانه» توجیه شد. نتیجه‌گیری تلویحی متن این است که اعدام‌ها نه صرفاً از سر ایدئولوژی، و نه صرفاً از سر محاسبه، بلکه در نقطه تلاقی این دو تعیین می‌شود.

این گزارش تحلیلی مفصل در نهایت جمع‌بندی می‌کند که احتمال وقوع «اعدام‌های قابل‌توجه» بالاست، اما میزان و دامنه آن به چهار عامل گره می‌خورد: اینکه حکومت اعتراضات را «تهدید موجودیتی» ببیند یا «قابل‌کنترل»، اینکه هزینه خارجی (از جمله تهدید نظامی) را معتبر بداند یا نمایشی، اینکه انسجام درون حاکمیت چقدر باشد، و اینکه حکومت برای ایجاد «بازدارندگی داخلی» چقدر نیاز به نمایش خشونت دارد. نویسندگان استدلال می‌کنند که اگر تهران احساس کند عقب‌نشینی به موج بعدی اعتراضات چراغ سبز می‌دهد، چوبه دار را ابزار پیام‌دهی می‌کند؛ مگر آن‌که اجرای اعدام‌ها خودش خطر بزرگ‌تری برای بقای نظام بسازد.

Turan Research Cente

@TheIranDesk
2
اکونومیست: «آیا ایران به‌سوی جنگ داخلی می‌رود؟»

پادکست تحلیلی The Intelligence از نشریه اکونومیست در گفت‌وگویی با نیکولاس پلهام، خبرنگار خاورمیانه این نشریه، تصویری تیره از وضعیت کنونی ایران ترسیم می‌کند و هشدار می‌دهد که کشور عملاً وارد مرحله‌ای از «جنگ داخلی خاموش» شده است.

به روایت پلهام، اگرچه در ظاهر خیابان‌ها آرام شده و مغازه‌ها دوباره باز شده‌اند، اما فضای عمومی ایران آکنده از سوگ و خشونت فروخورده است؛ به‌گونه‌ای که برخی شهروندان از «بوی خون و خاکستر» در خیابان‌ها سخن می‌گویند. از نگاه او، جامعه متکثر ایران که زمانی اقوام و گروه‌های مختلف در آن در کنار هم زندگی می‌کردند، اکنون به‌سرعت در حال دوپاره شدن است: یک‌سو حامیان حکومت و سوی دیگر نیروهای موسوم به «سلطنت‌طلب» که خواهان بازگشت خاندان پهلوی‌اند.

اکونومیست این شکاف را نه صرفاً سیاسی، بلکه امنیتی و شبه‌نظامی توصیف می‌کند. هر دو طرف یکدیگر را به استفاده از نیروهای خارجی متهم می‌کنند: حکومت معترضان را «عامل اسرائیل و تروریست» می‌نامد و معترضان مدعی‌اند رژیم شبه‌نظامیان شیعه از عراق و منطقه را برای سرکوب وارد ایران کرده است. در این فضا، به‌گفته پلهام، تصور غالب در هر دو اردوگاه این است که راه خروج از بحران دیگر از مسیر اعتراض مسالمت‌آمیز نمی‌گذرد، بلکه «تنها از دل خون و خشونت» ممکن است.

اکونومیست موج جدید اعتراضات را به‌مراتب خشن‌تر از دوره‌های پیشین روایت می‌کند و به گزارش‌هایی از حمله برخی معترضان با سلاح سرد به نیروهای بسیج، آتش‌زدن بانک‌ها، مراکز تجاری و مساجد را مثال می‌آورد. به باور پلهام نمادهای حکومتی به‌طور هدفمند تخریب می‌شوند و در مقابل، سرکوب معترضان نیز بی‌سابقه توصیف می‌شود. به همین دلیل، به باور او، چهره‌هایی که در گذشته نماد اصلاح‌طلبی، اعتراض مدنی یا تغییر تدریجی بودند، عملاً به حاشیه رانده شده‌اند و فضای مسلط، فضای خشم، انتقام و نفرت است.

اکونومیست می‌گوید جنبش کنونی بیش از هر زمان دیگر رنگ و بوی «سلطنت‌طلبانه» گرفته و خواست تغییر از مسیر زور در آن برجسته شده است. در رأس این دو اردوگاه، دو چهره نمادین قرار دارند: علی خامنه‌ای در یک‌سو و رضا پهلوی در سوی دیگر؛ اما نکته مهم این است که هر دو عملاً از صحنه واقعی کنار رفته‌اند. خامنه‌ای به‌دلیل ترس از حمله احتمالی آمریکا در پناهگاه به‌سر می‌برد و کنترل روزمره را به دیگران سپرده است. رضا پهلوی نیز، به تعبیر اکونومیست، بیش از آنکه فرمانده نیروهای خود باشد، «اسیر کسانی است که به نام او عمل می‌کنند».

از نظر پلهام، آنچه جامعه را به‌سوی این دو قطبی خطرناک سوق داده، صرفاً ابعاد کشتار نیست، بلکه شیوه برخورد حکومت با قربانیان است: انباشتن اجساد در سردخانه‌ها، تحقیر خانواده‌ها، گرفتن پول برای تحویل پیکرها و محدود کردن مراسم خاکسپاری. این رفتارها، به‌گفته او، احساس «بی‌حرمتی سیستماتیک به مردگان» را ایجاد کرده و خشم اجتماعی را تشدید کرده است.

اکونومیست همچنین به بحران اقتصادی به‌عنوان سوخت اصلی این خشونت اشاره می‌کند: قطع اینترنت، فروپاشی اقتصاد دیجیتال، افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها و سقوط ارزش پول ملی، وضعیتی ساخته که بخش بزرگی از جامعه هیچ افق مسالمت‌آمیزی برای آینده نمی‌بیند. در برخی مناطق قومی مانند لرستان و ایلام حتی نشانه‌هایی از بازگشت منطق قبیله‌ای و «انتقام مسلحانه» دیده می‌شود؛ از شیوخ عشایری که با لباس نظامی و اسلحه خواستار خون‌خواهی شده‌اند تا صحبت از تشکیل «ارتش در تبعید» توسط مخالفان خارج از کشور.

در پایان، اکونومیست نقش دونالد ترامپ و تمرکز نظامی آمریکا در اطراف ایران را عامل پیش‌بینی‌ناپذیر این معادله می‌داند. به باور پلهام، مداخله نظامی آمریکا می‌تواند ابتکار عمل را از نیروهای داخلی بگیرد، اما تضمینی وجود ندارد که چنین حمله‌ای به انتقال قدرت بدون فروغلتیدن کشور به جنگ داخلی منجر شود. حتی اگر خامنه‌ای کنار برود، سناریوهای بعدی نگران‌کننده‌اند: یا سپاه پاسداران قدرت را قبضه می‌کند، یا بقایای رژیم وارد جنگ فرسایشی می‌شوند.

جمع‌بندی نیکولاس پلهام این است که حتی با مداخله خارجی نیز چشم‌انداز روشنی برای جلوگیری از خون‌ریزی بیشتر وجود ندارد. ایران، از نگاه این تحلیل، روی «بشکه باروت» نشسته و همه نشانه‌ها حکایت از آن دارد که کشور به‌سوی مرحله‌ای از درگیری داخلی پیش می‌رود که دیگر شباهتی به اعتراضات کلاسیک ندارد، بلکه بیشتر به پیش‌درآمد یک جنگ داخلی واقعی شباهت دارد.


اکونومیست

@TheIranDesk
8👍2
آکسیوس: وزیر دفاع عربستان هشدار داده اگر ترامپ به ایران حمله نکند، رژیم تقویت می‌شود

وب‌سایت آکسیوس در گزارشی اختصاصی فاش کرده که خالد بن سلمان، وزیر دفاع عربستان سعودی، در یک جلسه خصوصی در واشنگتن به مقامات و کارشناسان گفته اگر دونالد ترامپ تهدیدهایش علیه ایران را عملی نکند، نتیجه نهایی «قوی‌تر شدن جمهوری اسلامی» خواهد بود.

به گفته چهار منبع حاضر در جلسه، خالد بن سلمان صراحتاً تأکید کرده که عقب‌نشینی آمریکا پس از هفته‌ها تهدید نظامی، پیام ضعف ارسال می‌کند و عملاً تهران را جسورتر می‌سازد. این موضع در تضاد آشکار با موضع رسمی و علنی عربستان در هفته‌های اخیر است که بر «پرهیز از تشدید تنش» و لزوم راه‌حل دیپلماتیک تأکید می‌کرد.

اهمیت این تغییر لحن از آنجاست که تنها سه هفته پیش، محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، در تماس مستقیم با ترامپ نسبت به خطر جنگ منطقه‌ای هشدار داده و یکی از دلایل اصلی تعویق حمله آمریکا نیز همین نگرانی ریاض اعلام شده بود. حتی چند روز پیش، بن سلمان در تماس با رئیس‌جمهور ایران گفته بود عربستان اجازه نخواهد داد آمریکا از حریم هوایی این کشور برای حمله به ایران استفاده کند.

اما پشت درهای بسته، روایت متفاوتی در جریان است. بر اساس گزارش آکسیوس، خالد بن سلمان در دیداری یک‌ساعته با حدود ۱۵ کارشناس اندیشکده‌های آمریکایی و نمایندگان پنج سازمان یهودی گفته در شرایط فعلی، ترامپ «ناچار است» بعد از این همه تهدید، دست به اقدام نظامی بزند، هرچند باید همزمان تلاش کند خطر گسترش جنگ در منطقه را کنترل کند.

به نقل از منابع حاضر در جلسه، او گفته است:
«در این نقطه، اگر این اتفاق نیفتد، فقط باعث جسورتر شدن رژیم می‌شود.»

این در حالی است که خود خالد بن سلمان اذعان کرده بعد از دیدارهایش در کاخ سفید، هنوز تصویر روشنی از استراتژی واقعی دولت ترامپ درباره ایران ندارد و مشخص نیست واشنگتن دقیقاً چه می‌خواهد بکند.

طبق گزارش آکسیوس، خالد بن سلمان پنج‌شنبه دیدار مفصلی با مارکو روبیو (وزیر خارجه)، پیت هگست (وزیر دفاع)، استیو ویتکاف (نماینده ویژه ترامپ) و رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا داشته و تمرکز اصلی این جلسه «احتمال حمله آمریکا به ایران» بوده است.

در سطح منطقه‌ای نیز به گفته یک مقام خلیج فارس، وضعیت به بن‌بست رسیده: از یک‌سو حمله آمریکا می‌تواند پیامدهای خطرناک و غیرقابل کنترل داشته باشد، و از سوی دیگر عدم حمله به این معناست که ایران از بحران فعلی «قوی‌تر بیرون می‌آید».

آکسیوس می‌گوید که چرخش لحن عربستان احتمالاً ناشی از این ارزیابی است که ترامپ تصمیم خود را برای حمله گرفته و ریاض نمی‌خواهد در موضع مخالفت علنی با واشنگتن قرار بگیرد؛ حتی اگر در ظاهر همچنان از دیپلماسی و احترام به حاکمیت ایران سخن بگوید.

اکسیوس

@TheIranDedk
6👏4👎2
شورای روابط خارجی (CFR): ایران آزمون واقعی دکترین امنیتی جدید ترامپ است

مایکل فرومن، رئیس اندیشکدهٔ شورای روابط خارجی در آمریکا، در تحلیلی از سند تازه «راهبرد دفاع ملی ۲۰۲۶» دولت ترامپ می‌نویسد که بحران ایران به نخستین محک جدی این دکترین تبدیل شده است؛ راهبردی که بر «اولویت‌بندی منابع»، تمرکز بر دفاع از خاک آمریکا و نیمکره غربی، و واگذاری بخش بزرگی از مسئولیت امنیتی به متحدان استوار است.

به گفته فرومن، سند جدید اگرچه به‌ظاهر انزواطلبانه نیست، اما به‌طور صریح اعلام می‌کند که آمریکا دیگر نمی‌تواند هم‌زمان در همه نقاط جهان نقش ضامن امنیت ایفا کند. در این چارچوب، اروپا و متحدان آسیایی باید سهم بیشتری از هزینه دفاعی خود را بپردازند و واشنگتن فقط «حمایت محدود اما حیاتی» ارائه خواهد داد.

نکته مهم در این سند آن است که برخلاف دوره بایدن، چین دیگر به‌عنوان «تهدید اصلی» معرفی نشده و تمرکز راهبردی آمریکا از مهار چین به حفظ موازنه کلی قدرت تغییر یافته است. حتی در شرق آسیا، آمریکا به‌دنبال «صلحی قابل قبول» و جلوگیری از سلطه هر قدرتی ـ از جمله چین ـ است، نه برتری مطلق.

اما فرومن تأکید می‌کند که همین منطق اولویت‌بندی، حالا در برابر پرونده ایران دچار تناقض شده است. ترامپ با تهدید به اعزام «آرمادای عظیم» و انتقال ناو آبراهام لینکلن از دریای چین جنوبی به خاورمیانه، عملاً ایران را به یک استثنا در راهبرد جدید تبدیل کرده است؛ استثنایی که می‌تواند کل فلسفه سند دفاعی را زیر سؤال ببرد.

به‌نوشته فرومن، مطالبات آمریکا از ایران ـ توقف کامل غنی‌سازی، محدودسازی موشک‌ها و قطع حمایت از نیروهای نیابتی ـ عملاً به معنای تسلیم راهبردی تهران است. پذیرش این شروط برای جمهوری اسلامی معادل فروپاشی منطق سیاست منطقه‌ای‌اش خواهد بود، بنابراین ایران باید میان «شکست استراتژیک» یا «ریسک جنگ گسترده» یکی را انتخاب کند.

فرومن هشدار می‌دهد که مقایسه ایران با ونزوئلا، که ترامپ بارها به آن اشاره کرده، گمراه‌کننده است. ایران نه‌تنها ساختار اجتماعی و امنیتی پیچیده‌تری دارد، بلکه حذف رهبر جمهوری اسلامی الزاماً به فروپاشی نظام منجر نمی‌شود و حتی می‌تواند به قدرت‌گیری سپاه، تجزیه داخلی یا یک درگیری فرسایشی منجر شود؛ سناریویی که دقیقاً خلاف روح راهبرد جدید ترامپ است که می‌خواهد از «باتلاق‌های طولانی» پرهیز کند.

رئیس اندیشکدهٔ شورای روابط خارجی می‌نویسد ایران در عمل به آزمایش واقعی راهبرد دفاع ملی ترامپ تبدیل شده است: یا رئیس‌جمهور باید منطق «اولویت‌بندی و پرهیز از درگیری بلندمدت» را رعایت کند، یا با ورود عمیق به پرونده ایران، کل فلسفه سند دفاعی خود را نقض خواهد کرد. به تعبیر فرومن، تهران این تناقض را به‌خوبی درک کرده و دقیقاً روی همین نقطه ضعف شرط‌بندی می‌کند.

شورای روابط خارجی

@TheIranDesk
5