Forwarded from My Spot (Erfan)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما برای این دوستمون مولکولبهمولکول از دیوار مذکور کم و با خوبیهاش بهش رجبهرج آجر اضافه کردیم، ولی باز هم ریخت رو سرمون. میدونی؟ خشت اولو معمار عزیز کج گذاشته بود.
خب یه عکس ساده برای اولین و آخرین کتاب ۱۴۰۳.
امسال به هیچوجه نتونستم خوب کتاب بخونم ولی حداقل با یه کتاب خوب سالو تموم کردم و بعدشم میریم واسه سال حدید و کتابای جدید.
یه ریویو کوچیک ازش میدم
باید بگم واقعا خوشحالم که هیچ ایدهای نداشتم از موضوع داستان و رفتم جلو و با هر موقعیت سورپرایز شدم. خیلی خوشحالم که اولاش که هایپ نبودم رو برای خودم برنامه چیدم تا برسم به پیک داستان. و واقعا از نحوهای که داستان تموم شد به شدت خوشحالم ولی منو تا مرز اشک ریختن پیش برد. خلاصه که یه جاهایی مغزم کاملا مثل تصویر روی جلد شد از بس که همهچی پیچید توی هم ولی تهش همهچی صاف و شفاف شد. اگر بخوام تشبیه کنم داستانو در کل یه جورایی میتونن شبیه به دارک باشه ولی نه آنچنان بازم.
خلاصه دمت گرم آقای کراوچ. ۹ از ۱۰
امسال به هیچوجه نتونستم خوب کتاب بخونم ولی حداقل با یه کتاب خوب سالو تموم کردم و بعدشم میریم واسه سال حدید و کتابای جدید.
یه ریویو کوچیک ازش میدم
باید بگم واقعا خوشحالم که هیچ ایدهای نداشتم از موضوع داستان و رفتم جلو و با هر موقعیت سورپرایز شدم. خیلی خوشحالم که اولاش که هایپ نبودم رو برای خودم برنامه چیدم تا برسم به پیک داستان. و واقعا از نحوهای که داستان تموم شد به شدت خوشحالم ولی منو تا مرز اشک ریختن پیش برد. خلاصه که یه جاهایی مغزم کاملا مثل تصویر روی جلد شد از بس که همهچی پیچید توی هم ولی تهش همهچی صاف و شفاف شد. اگر بخوام تشبیه کنم داستانو در کل یه جورایی میتونن شبیه به دارک باشه ولی نه آنچنان بازم.
خلاصه دمت گرم آقای کراوچ. ۹ از ۱۰
👍1
"The Friday evening"
۴) تصور کن کسی که خیلی خیلی دوستش داری یه گند بزرگی زده و یجورایی کارش زندگی تو روهم تحت تاثیر قرار داده. وقتی با گریه و ترس میاد سراغت چجوری باهاش برخورد میکنی؟
میدونی خیلی بستگی داره که کی باشه تو زندگیم و اون کاری که کرده رو خودم بهش گفتم نکن قبلش و گند بالا میاری یا نه
اگر نگفته باشم توی هر دو حالت تقریبا اهمیتی نداره اینکه زندگیمو تحت تاثیر داده و این اون قسمت به شدت تاکسیک من تو عاشق بودنه که از نظر خودم اصن معنی عشق همینه ولی حالا وات عور
آره داشتم میگفتم اگر واقعا خیلی دوسش داشته باشم اهمیتی نداره برام کاری که کرده و انقدی دوسش دارم که سعی کنم آرومش کنم و سعی کنم از اون حالت درش بیارم و مث همیشه امید واهی بدم که همهچی درست میشه
ولی اگه گفته باشم قبلش اعصابم خورد میشه چون معمولا تو زندگیم آدما(از خانواده و پارتنر و دوست و آشنا بگیر تا غریبه) به حرفم گوش ندادن و ۹۰ درصد اوقات به حرف من رسیدن و دیگه خستم از این موضوع و اول احتمالا بهش بپرم که خب من که گفته بودم چرا تهش اون کارو کردی ولی میدونی مغز من هر چقدم یه تایمایی دیوونه بشه زورش به قلب من نمیرسه(قبلا رسیده) و قطعا من بازم جوری برخورد میکنم که فقط اونی که دوسش دارم آروم باشه و حالش خوب باشه.
اگر نگفته باشم توی هر دو حالت تقریبا اهمیتی نداره اینکه زندگیمو تحت تاثیر داده و این اون قسمت به شدت تاکسیک من تو عاشق بودنه که از نظر خودم اصن معنی عشق همینه ولی حالا وات عور
آره داشتم میگفتم اگر واقعا خیلی دوسش داشته باشم اهمیتی نداره برام کاری که کرده و انقدی دوسش دارم که سعی کنم آرومش کنم و سعی کنم از اون حالت درش بیارم و مث همیشه امید واهی بدم که همهچی درست میشه
ولی اگه گفته باشم قبلش اعصابم خورد میشه چون معمولا تو زندگیم آدما(از خانواده و پارتنر و دوست و آشنا بگیر تا غریبه) به حرفم گوش ندادن و ۹۰ درصد اوقات به حرف من رسیدن و دیگه خستم از این موضوع و اول احتمالا بهش بپرم که خب من که گفته بودم چرا تهش اون کارو کردی ولی میدونی مغز من هر چقدم یه تایمایی دیوونه بشه زورش به قلب من نمیرسه(قبلا رسیده) و قطعا من بازم جوری برخورد میکنم که فقط اونی که دوسش دارم آروم باشه و حالش خوب باشه.
🤔1🍓1
Forwarded from Sermovie
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کاریه که تماشای «مقصدنهایی» با یه نسل کرده.
@Sermoviechannel
@Sermoviechannel
سالها PTSD رو تو این ویدیو دیدم
سالها کابوس
سالها ترس از هرگونه کامیون و چوب.
همین الان کل اون سکانس پلی شد برام
سالها کابوس
سالها ترس از هرگونه کامیون و چوب.
همین الان کل اون سکانس پلی شد برام
Forwarded from مونالیزا بیتاب است.
بیشتر از هرچیزی، دوست دارم امسال زندگی کنم. تا وقتی این حکومت پابرجاست، آیندهای وجود نداره. من نمیخوام بیشتر از این برای موفق بودن تلاش کنم. میخوام برای بودن تلاش بکنم. میخوام پول دربیارم و خرج کنم. میخوام روو مرز راه رفتنم رو قوی تر بکنم، نه اینکه سعی کنم خودم رو از مرز بیرون بیارم. نمیخوام از خوشحالی بال دربیارم، میخوام غصه ها رو کمتر کنم. نمیخوام یه رابطهی معرکه داشته باشم، میخوام با قسمتهای خوب رابطهی بدم خوش باشم. میخوام توو جمعیت کر باشم، توو تنهایی بشنوم. نمیخوام قلهای رو فتح کنم، میخوام فقط یک پله جلو برم. نمیخوام چیزی رو بهتر کنم، میخوام مثل ماهی از لای چیزایی که بهتر نمیشن لیز بخورم. میخوام اگه رفیقام غصه خوردن پیششون باشم، حتی اگه بدونم وقتی من غصه بخورم بودن اونا به کارم نمیاد. میخوام هرجا در بطری شراب باز شد، من پیکم رو جلو بگیرم. میخوام هرجا شادی و جشن شد، من شال و کلاه کنم. میخوام چیزی رو نگه ندارم. آدمی رو، حرفی رو، خندهای رو، گریهای رو، تیکهی آخر پیتزایی رو، لباس قشنگی رو. میخوام دستامو قویتر کنم، زندگی سنگینه. میخوام پاهامو محکمتر کنم، زندگی سربالاییه. دیگه نمیخوام لودر باشم. نمیخوام بیل و کلنگ باشم. میخوام مایع باشم. گربه باشم. توو هرچیزی جا بشم. از هرجایی رد بشم. خودم رو کش بدم. خودم رو جمع کنم. خودم رو ول کنم. دست از سر مسیر بردارم. نمیخوام دینامیت باشم. میخوام چند تا ترقهی کوچیک باشم. نمیخوام خورشید باشم. میخوام یه شمع کوچولو باشم. دینامیت محاله منفجر نشه ولی ترقه چرا. خورشید محاله که خاموش بشه ولی شمع چرا. میخوام خیلی ناکامل باشم. آدم باشم. از آدم بودن خوشم بیاد. از شب گریه کردن هم خوشم بیاد، همونقدر که از روز خندیدن خوشم میاد. از شکست خوشم بیاد، همونقدر که از شکست نخوردن خوشم میاد. کیف کنم که آدمم. کیف کنم که تجربه میکنم. احساس خوشی کنم. احساس تنفر کنم. احساس غم کنم. احساس کنم. من نمیخوام به هیچ جا برسم. میخوام توو مسیر بزنم بغل و دراز بکشم و نگاه کنم.
و توی این عید من قطعا گل لاله خواهم خرید. (راحت ترین دسترسی رو داره نسبت به بقیهی چیزایی که میخوام)
👍1
"The Friday evening"
سال بعد بیشتر عکس خواهم گرفت از زندگی قطعا.
و همهجا چه تو مغزم چه روی کاغذ اولین و مهمترین تصمیم و هدفم برای سال جدید self care و اهمیت دادن بیشتر به خودمه.
👌1
میدونی
اینکه یهو امسال ندونی آرزوی سال تحویلت چیه ترسناکه.
اینکه یهو امسال ندونی آرزوی سال تحویلت چیه ترسناکه.
👍1