"The Friday evening"
849 subscribers
1.06K photos
63 videos
457 links
Let's drown in our Friday evening.🌇
http://t.me/HidenChat_Bot?start=290769952

And if you need musics for escaping the reality🎧: https://t.me/Fridayeveningsplays

Challenges:
https://t.me/Eveningchallenges
Download Telegram
Forwarded from Hidden Chat
باژ واقعااااا گرونه
یعنی من به خودم میگم‌در راستای حمایت از طرف از خود سایتش بگیرم
میبینم واقعا نمیشه😐
Hidden Chat
باژ واقعااااا گرونه یعنی من به خودم میگم‌در راستای حمایت از طرف از خود سایتش بگیرم میبینم واقعا نمیشه😐
دهن سرویس اومده تخفیف پلکانی گذاشته بعد می‌گه بالای ۱۱ میلیون ۴۰ درصد تخفیف
آخه بیناموس
🤣1
Hidden Chat
https://t.me/TheFridayEvening/813 😂تلاش می‌کنم چیزی نگم آخه فلانننننن ۱۱ میلیون تومن🦦بیا برو بابا جلن
باژ دیگه شورشو درآورده واقعا
البته همه‌ی کتابا دیگه همینن
دیگه نمی‌صرفه کتاب خریدن
تموم شد اون روزا
اینم رفت تو لیست جاهایی که دلم می‌خواد ولی هیچ‌وقت قرار نیست برم.
🔥1
Forwarded from Hidden Chat
https://t.me/TheFridayEvening/815
ایران کتاب
و ۳۰ بوک
رو ولی همچنان دوست دارم
مخصوصا برای کتب های فانتزی هر خوان رو می‌پسندم
Forwarded from Deleted Account
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🤣2
حس آدمی رو دارم که می‌خواسته کلیه‌شو بده به داداشِ آدمی که دوسش داره بعد دختره فهمیده داره بخاطر اینکه ازش خوشش میاد اینکارو می‌کنه بعد همه‌ی مدارکشو پاره کرده داده دستش که نتونه کلیه بده.
🤣2
"The Friday evening"
تا وقتی فصل دوی سولو لولینگ رو شروع نکرده بودم نمی‌دونستم چقد دلم واسش تنگ شده.
وای کاش نمی‌کردم این کارو
وای
من بخاطر همین اصن می‌خواستم وایسم تا آخرش که اینجوری وسطش گیر نکنم
بعله بگیریم بخوابیم
"The Friday evening"
This year was an absolute rollercoaster.
آقا این دقیقا ریکپ ۱۴۰۳ عه
ولی به صورت تیتروار هم می‌گم که درکش آسون‌تر باشه
فروردین اردیبهشت خرداد و تیر با همزمان با این که بهترین خاطرات زندگیمو ساخت ولی یه روزاییش بدترین حال عمرمو داشتم
مرداد تو یه آتیش‌سوزی بودم که رسما فکر کردم زندگیم قراره اینجوری تموم شه ولی با اینکه زنده موندم PTSD دهنمو گایید
شهریور باز خاطرات خوب واسم اتفاق افتاد و خیلی عمل‌گرا بودم
مهر و روزای اول آبان آخرین روزایی بود که یه نوری هنوز تو قلبم داشت سوسو می‌زد.
از آخرای آبان به بعد دیگه نفهمیدم چی شد
گذشت. دانشگاه به بهترین شکل با دوستام داشت سپری می‌شد و حالی که داشتم با دوستام جوری بود که باید همیشه می‌بود انگار تازه با هم رفیق شده بودیم.
ولی از درون خالی‌ترین بودم
رسید به بهمن و این تولدم یکی از بدترین حالتی زندگیمو داشتم.
کل بهمن و اسفند پر از دلتنگی‌ و فکر و کمبود و ناکافی بودن گذشت ولی رد شد.
اون حسا هم رد شد و حس آزادی پیدا کردم هفته‌ی آخر اسفند.
و الان امیدوارم. خیلی امیدوارم به سال جدید چون که از اونجایی که خرافاتی هستم در این مورد و سال جدید قراره سال مار باشه(خودمم سال مارم).
هر ۱۲ سال این اتفاق می‌افته و خب این ۲۴ امین سال از زندگی من‌ می‌شه و تا اونجایی که یادم میاد ۱۲ سالگی خوبی هم داشتم
و یه حسی بهم می‌گه اتفاقایی می‌افته که فکرشونو نمی‌کنم و انتظارشو ندارم و امیدوارم خوب باشه. فقط خداکنه این انتظارم دهنمو صاف نکنه.
🍓6