یادم اومد که از خوابایی که تو زندگیم دیدم میتونم فصل به فصل سریال فانتزی درارن.
رفتم بعد از مدتها کالاف بازی کنم و امقد دستم وسطش خواب رفت که اعصابم خورد شد
دست راستم همش خواب میره و نمیتونم گوشیمو بگیرم تو دستم
پیر شدم حاج آقا.
دست راستم همش خواب میره و نمیتونم گوشیمو بگیرم تو دستم
پیر شدم حاج آقا.
"The Friday evening"
۲) اگه میتونستی جلوی یک تا پنج تا از افکار مزاحمی که هی میومدن سراغت رو بگیری کدومارو میگرفتی؟
اولیش و بزرگترینش احساس ناکافی بودنه که دهنمو گاییده. میدونم از کجا اومده میدونم چی شد که اینجوری شد ولی نمیتونم با مغزم مذاکره کنم در مورد این موضوع و هرچی میشه فقط بیشتر میزنه تو سرم که تو هیچوقت کافی نخواهی بود و تقریبا ۹۹ درصد اوقاتم باهاش موافقم
دومیش اینه که من خیلی افکار پوچگونه و بیهودهای دارم یعنی حس میکنم پوچ و بیهوده هستم که هر چندوقت یه بار سراغم میان و منو مورد عنایت قرار میدن همش حس میکنم خب تو داری هدر میدی همهچیو تو هیچی نیستی و به هیچ دردی نمیخوری و واقعا هدفت از اکسیژنی که مصرف میکنی چیه که خب خودتون خیلی دیدین احتمالا از من در این چنل.
سومین چیز اگه بخوام بگم میشه این فکر که همش عقبم و همه دارن از من جلو میزنن همه دارن یه کاری میکنم و من نشستم. شاید شبیه دومی باشه ولی یه کوچولو متفاوته
دومیش اینه که من خیلی افکار پوچگونه و بیهودهای دارم یعنی حس میکنم پوچ و بیهوده هستم که هر چندوقت یه بار سراغم میان و منو مورد عنایت قرار میدن همش حس میکنم خب تو داری هدر میدی همهچیو تو هیچی نیستی و به هیچ دردی نمیخوری و واقعا هدفت از اکسیژنی که مصرف میکنی چیه که خب خودتون خیلی دیدین احتمالا از من در این چنل.
سومین چیز اگه بخوام بگم میشه این فکر که همش عقبم و همه دارن از من جلو میزنن همه دارن یه کاری میکنم و من نشستم. شاید شبیه دومی باشه ولی یه کوچولو متفاوته
🤝2🙏1
"The Friday evening"
قاعدتا این ساعت برای خوابیدن خوب نیست.
بعد یه ساعته بیدارم
به شدت دلم میخواد شروع کنم سازمان رو بخونم ولی هنوز بازگشت تموم نشده پس زهی خیال باطل.
😱1
Forwarded from Hidden Chat
انگار نیمه ای از من نیستوووووو
نیمه ای از من نیستتتتت
انگار درمون دردم نیستوووووو
نیمه از من نیستتتتتتتت
نیمه ای از من نیستتتتت
انگار درمون دردم نیستوووووو
نیمه از من نیستتتتتتتت