Forwarded from Hidden Chat
https://t.me/TheFridayEvening/464
حسودی کردم
حسودی کردم
Telegram
"The Friday evening"
حالا شما که فکر کنید و سوالای جالب ازم بپرسید
ولی بیاید راجع به این باهاتون صحبت کنم
من قبلا خیلی آدم تنهاییپرستی بودم و بینهایت درونگرا و غیراجتماعی
الان نمیگم اصلا نیستم ولی دُزش خیلی پایین اومده
آره هنوزم اگر آدمی اولین بار منو ببینه من مث یخ خشک باهاش…
ولی بیاید راجع به این باهاتون صحبت کنم
من قبلا خیلی آدم تنهاییپرستی بودم و بینهایت درونگرا و غیراجتماعی
الان نمیگم اصلا نیستم ولی دُزش خیلی پایین اومده
آره هنوزم اگر آدمی اولین بار منو ببینه من مث یخ خشک باهاش…
Forwarded from Hidden Chat
اونجاش که اگه بحثی باشه دیگه فقط نگاه نمیکنی
Hidden Chat
اونجاش که اگه بحثی باشه دیگه فقط نگاه نمیکنی
تو مجازی بیشتر این اتفاق میفته
توی زندگی واقعی هنوز یکم مشکل دارم ولی باز از قبل بهتره
سعی میکنم اگه حرفی دارم بزنم
ولی هیچوقت خودمو مرکز توجه نمیکنم.
توی زندگی واقعی هنوز یکم مشکل دارم ولی باز از قبل بهتره
سعی میکنم اگه حرفی دارم بزنم
ولی هیچوقت خودمو مرکز توجه نمیکنم.
Forwarded from Hidden Chat
بنظرم دَم شما خیلی گرم✨️
همین که سعی میکنی واقعا 🤌🤌
همین که سعی میکنی واقعا 🤌🤌
Hidden Chat
بنظرم دَم شما خیلی گرم✨️ همین که سعی میکنی واقعا 🤌🤌
فدای تو دم شما گرم✋🏼
میدونی قبلا خیلی زور شدم به این کار و کم کم دیگه عادت کردم و انگار یه عقدهای درونم بود و باز شد
ولی باز سعی میکنم
میدونی قبلا خیلی زور شدم به این کار و کم کم دیگه عادت کردم و انگار یه عقدهای درونم بود و باز شد
ولی باز سعی میکنم
خیلی وقت بود دو شب پشتسر هم استرس فوتبال نکشیده بودم
باز خدا رو شکر سرمونو راحت میذاریم میخوابیم.
باز خدا رو شکر سرمونو راحت میذاریم میخوابیم.
🔥2
Forwarded from Commotion Of Muse 🌈
آدم های متفاوتی وجود دارند، و شاید من خیلی بی توجه بودم که نمیتونستم این تفاوت های فاحش رو ببینم و بینشون یه دنیا فاصله بذارم.
دیشب میخواستم با تلفن صحبت کنم، رفتم توی سالن مطالعه طبقه اول و دیدم یه دختر نشسته و توی سالنه. ازش پرسیدم داری درس میخونی؟
و گفت آره، و در ادامه چیزی گفت که در شگفتی غرق شدم. "میخوای اگر با تلفن داری صحبت میکنی، من برم یه سالن دیگه؟"
و توی چشماش میدیدم که واقعا تعارف نیست و اگر بگم آره همین کارو میکنه.
من چیکار کردم؟ بهش گفتم عزیزم، اولویت با توعه که توی سالن مطالعه داری درس میخونی، نه من با تلفن. و رفتم بیرون و به خودم یادآوری کردم، توی این دنیا که به نظر میاد آدم ها فقط برای بقا دارن زندگی میکنن، طیفی از آدم های دیگه هم هستن که به دلیل مهربونی و سادگی به این دنیا نرمی و لطافتی اضافه میکنن که بهش نیاز داره، و من درسته ازین دسته نیستم اما حق ندارم کدرش کنم.
دیشب میخواستم با تلفن صحبت کنم، رفتم توی سالن مطالعه طبقه اول و دیدم یه دختر نشسته و توی سالنه. ازش پرسیدم داری درس میخونی؟
و گفت آره، و در ادامه چیزی گفت که در شگفتی غرق شدم. "میخوای اگر با تلفن داری صحبت میکنی، من برم یه سالن دیگه؟"
و توی چشماش میدیدم که واقعا تعارف نیست و اگر بگم آره همین کارو میکنه.
من چیکار کردم؟ بهش گفتم عزیزم، اولویت با توعه که توی سالن مطالعه داری درس میخونی، نه من با تلفن. و رفتم بیرون و به خودم یادآوری کردم، توی این دنیا که به نظر میاد آدم ها فقط برای بقا دارن زندگی میکنن، طیفی از آدم های دیگه هم هستن که به دلیل مهربونی و سادگی به این دنیا نرمی و لطافتی اضافه میکنن که بهش نیاز داره، و من درسته ازین دسته نیستم اما حق ندارم کدرش کنم.
چقد حال قشنگی بهم داد
چون خیلیوقت بود که ندیده و نشنیده بودم آدمی که اینقدر قشنگ باشه و معمولا خیلی به منافع خودشون فکر میکنن آدما.
چون خیلیوقت بود که ندیده و نشنیده بودم آدمی که اینقدر قشنگ باشه و معمولا خیلی به منافع خودشون فکر میکنن آدما.