Forwarded from Hidden Chat
Telegram
"The Friday evening"
و ببینید آدمایی که تو چنلم هستین از اونجایی که تو چنلم خستین حس میکنم که آدمای جالبی هستین
و واقعا خیلی خوشحال میشدم اگر با همتون میشد ارتباط برقرار کرد و خیلی جالب میشد حس میکنم
حالا یه سریاتونو کم و بیش میشناسم
یه سریاتونو کم و بیش دیدم
یا دیگه بعضیاتونم که اصن جزوی از پوست و استخون من شدین
ولی در کل بازم میگم دمتون گرم که هستین:)
همین که هستین چرت و پرتای منو گوش میدین من خوشحال میشم.
و واقعا خیلی خوشحال میشدم اگر با همتون میشد ارتباط برقرار کرد و خیلی جالب میشد حس میکنم
حالا یه سریاتونو کم و بیش میشناسم
یه سریاتونو کم و بیش دیدم
یا دیگه بعضیاتونم که اصن جزوی از پوست و استخون من شدین
ولی در کل بازم میگم دمتون گرم که هستین:)
همین که هستین چرت و پرتای منو گوش میدین من خوشحال میشم.
🔥4🌚1
Forwarded from Hidden Chat
چون یه شناختی بود
حس میکردم سخت، معذب کننده ممکنه باشه
خلاصه که
We are here
حس میکردم سخت، معذب کننده ممکنه باشه
خلاصه که
We are here
Hidden Chat
چون یه شناختی بود حس میکردم سخت، معذب کننده ممکنه باشه خلاصه که We are here
نه بابا من دیگه هیچی برام سخت و معذبکننده نیست
چه سختی چه کشکی
یه دنیا ممنون که اومدی
چه سختی چه کشکی
یه دنیا ممنون که اومدی
🥰1
Forwarded from Hidden Chat
چرا منم حدس زدم کی میتونه باشه :))))
فقط بهم بگو اول اسمش ف داره؟
بذار اینو بدونم و راحت تر بخوابم 🤣
فقط بهم بگو اول اسمش ف داره؟
بذار اینو بدونم و راحت تر بخوابم 🤣
قدمهایش را دوتا یکی میکرد
سرما جان را از پای بیرمقش گرفته بود و دیگر نایی برای ادامه دادن نمانده بود.
خسته شد؛ آنقدر رفت و نرسید، آنقدر تلاش کرد و نشد، آنقدر ساخت و نابود شد که دیگر وا داد.
قدمی آهسته برداشت و نیمکت چوبی سفیدپوش را در آغوش گرفت.
نشست. بخار نفسهایش جلوی دیدش را بعد از هر بازدم تار میکرد.
پاهایش سنگین شده بود و هر لحظه وزن بیشتری روی زمین زیرپایش فشرده میشد.
نشسته بود و دیگر نمیتوانست بلند شود. او فقط مقداری استراحت نیاز داشت قرار نبود سفر او نیمهتمام بماند.
اما ماند.
رد قدمهایش کم کم با برف تازهای پوشانده شد گویی هیچ زمانی از آن مسیر گذر نکرده بود
خودش نیز آرام زیر انبوهی از برفی که روی سرش میریخت مدفون شد.
او تمام شد بدون اینکه حتی خودش بفهمد
و گویی از صفحهی روزگار پاک شد و دیگر حتی کسی یاد او نیفتاد.
همینقدر تنها.
همینقدر بیکس.
💔1
I love you but no more die for you and no more cry for you
Live for yourself and I'll be happy for you:)
Live for yourself and I'll be happy for you:)
دلیل این همه حال افتضاحم و اوورثینکم این همه فکر بی سر و ته قطعا و قطعا تنهاییه
تنهایی منظورم تو رابطه بودن نیستا نه اصن اهمیتی نداره برام
من از وقتی از دانشگاه برگشتم انقد داغونتر شدم چون از دوستام دور شدم عرفان سربازیه و واقعا با هیچکس هیچ ارتباطی ندارم
من حتی حرف زدن تو یه گروه هم حواسمو پرت و حالمو خوب میکنه
جدی نیاز به هنگاوت کردن با آدما دارم
یعنی اگر شماها هر کدوم نزدیکم بودین میرفتیم بیرون و میچرخیدیم.
یه بار این کارو کردم و جدی خوش گذشت
قبلا همچین آدمی نبودم منظورم چند سال پیشه ولی هر رفته رفته فهمیدم که من در تنهایی آدم به شدت داغونی میشم.
تنهایی منظورم تو رابطه بودن نیستا نه اصن اهمیتی نداره برام
من از وقتی از دانشگاه برگشتم انقد داغونتر شدم چون از دوستام دور شدم عرفان سربازیه و واقعا با هیچکس هیچ ارتباطی ندارم
من حتی حرف زدن تو یه گروه هم حواسمو پرت و حالمو خوب میکنه
جدی نیاز به هنگاوت کردن با آدما دارم
یعنی اگر شماها هر کدوم نزدیکم بودین میرفتیم بیرون و میچرخیدیم.
یه بار این کارو کردم و جدی خوش گذشت
قبلا همچین آدمی نبودم منظورم چند سال پیشه ولی هر رفته رفته فهمیدم که من در تنهایی آدم به شدت داغونی میشم.
💔2