The Carevan
22 subscribers
5 photos
3 videos
فراز و فرود زندگی یک باستان‌شناس
Download Telegram
Channel created
Channel photo updated
زندگی همیشه برای من شبیه یه سفر بود، یه مسیر که اگه با تحول و رشد همراه نباشه فقط زنده بودی و ازش بهره ای نبردی. برای همین اسم اینجا رو گذاشتم کاروان. رفتم معنی واژه رو بلحاظ تاریخی چک کنم که عجیب بر دلم نشست. کاروان یعنی
a group of people, especially traders or pilgrims, travelling together across a desert in Asia or North Africa.
در کاروان قصد دارم از مسیر زندگیم بنویسم که از یه خونه قدیمی در شهر اصفهان شروع شد و با فرهنگ و باستان‌شناسی و سفر گره خورد.
8👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خوش خوش کشانم می بَری ، آخر نگویی تا کجا ؟
مولانا
جاده گلپايگان، شهریور 1405
6
دوست داشتم اولین مطلب رو با جد بزرگوار شروع کنم که البته هیچوقت نديدمش و سه سال قبل از تولد من از دنیا میره. اما زندگی تو خونه‌ بزرگ و قدیمیش در شکل دادن به دنیای کودکی من تاثیر زیادی گذاشت‌. خوب خاطرم هست که با برادرم ساعتها توی حیاط و بین درخت‌ها بازی میکردیم و حتی از تفریحات ما کندن زمین باغ بود و یکبار موفق شدیم یک لنگه در قدیمی رو از زیر خاک بیرون بکشیم.
اما مهمتر از تجربه کاوش کودکانه ما،
شکستن قفل در گنجه جد بزرگوار بدست مادرم بود که تا هفته ها ما رو سرگرم خوندن اسناد و نامه‌ها و مجلات مختلف کرد و بوی اون کاغذهای قدیمی در جانم رسوخ کرد. بعدها که بخشی از این مدارک رو عامدانه نابود کردن، باوجود سن کم،
چند نسخه خطی قدیمی و سندهای ازدواج طوماری رو نگه داشتم و هنوز از دیدنشون لذت میبرم. کی میدونه
شاید خبر داشت یکی از نوه‌ها قراره باستان‌شناس بشه!
10
این یکی از عکسای آلبومه که خیلی دوستش دارم و تو حیاط پاییزی خونه قدیمیمون همراه برادرم گرفته شده، زمانی که تازه رفته بودم کلاس اول و توی "دبستان تبریزی" ثبت نام شده بودم.

جائیکه حیاط بزرگش، کلاس‌های قدیمی با پنجره‌های چوبی و البته مزار آقای تبریزی واقف مدرسه که داخل اتاقی با نور سبز شبیه امامزاده دفن شده بود، برام جذابیت زیادی داشت. گاهی صورتمو میچسبوندم به شیشه اتاق مزارش تا بهتر تصور کنم چطور آقای تبریزی قدبلند و کت و شلوارپوشیده توی قاب عکس بزرگ ایوان مدرسه، اینجا برای همیشه به خواب رفته.
امروز اما چیزهای بیشتری در مورد اون مدرسه بزرگ میدونم. اینکه در سال ۱۳۲۴ و توسط میرزا ابوالقاسم تبریزی، از تجار اصفهان تاسیس شده و قبلا در این مکان یه قبرستان کهن بنام آب‌پخشگان با قدمت قرن سوم هجری قرار داشته و حتی حافظ ابونعیم که از کتابش بهره‌ها بردم، اینجا دفن شده. جالب‌تر اینکه اسم قبرستان از نظام آبرسانی کهن اصفهان گرفته شده، جاییکه قدیمیترین کانال آبرسانی(مادی) اصفهان بنام مادی فدن به چند شاخه تقسیم و آب بین چند محله پخش میشده!

#مدرسه تبریزی
#آب‌پخشگان
#حافظ ابونعیم
11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مثل زاینده‌رود که در رگ‌های اصفهان جریان داره و زندگی بخشه،
اصفهان هم تا همیشه شهر من خواهد بود و در روح و جانم خانه داره
5🕊1
سال 1380 که رتبه‌ام در کنکور علوم انسانی ۵۰۰ شد، در پوست خودم نمی‌گنجیدم که حتما در رشته مورد علاقه‌ام، روانشناسی بالینی قبول میشم.
روز اعلام نتایج اما ناباورانه انتخاب دهم و علوم سیاسی دانشگاه اصفهان قبول شدم و با شنیدن این خبر، سیل اشکم جاری شد. بدون انگیزه مهرماه سر کلاس حاضر شدم و با شنیدن اسامی واحدهامون مثل بنیادهای علم سیاست و فقه سیاسی هر روز مطمئنتر می‌شدم که این راه و مسیر زندگی من نیست.
برای کمتر شدن این حس، استخر دانشگاه ثبت‌نام کردم و شنا رو بصورت حرفه‌ای یاد گرفتم. از ترم دوم هم مصمم‌تر شدم که تغییر رشته بدم و بهمین خاطر بیشتر واحدهای عمومی برداشتم و درس تاریخ اسلام رو با دکتر محمودآبادی و روایتهای شیرینش از صدر اسلام و ایران برداشتم.
در همین حین چانه‌زنی با خانواده رو شروع کردم چون معتقد بودن رشته خوب، روزانه و شهر خودم قبول شدم.
انتقال به روانشناسی چمران اهواز وتو اما با ارسال مدارک برای باستان‌شناسی دانشگاه تهران موافقت شد چون احتمال انتقال از دانشگاه کوچکتر به تهران کم بود. تابستان در حال اتمام بود و ناامیدانه آماده میشدم برای ترم سوم علوم سیاسی.
#دانشگاه اصفهان
#دکتر اصغر محمود آبادی
11
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
۲۹ سال از خاموشیِ محمدکریم پیرنیا گذشت؛
مردی که در سکوتِ خشت و آجر، زبانِ معماری ایرانی را شنید و به ما آموخت که هر بنا، اگر ریشه در فرهنگ داشته باشد، می‌تواند روایتگرِ یک سرزمین باشد.
#معماری_ایرانی
#محمدکریم_پیرنیا
7
تابستان ۱۳۸۱ بود که یکی از اقوام خونه ما اومد و گفت یک نامه دم در پیدا کردم.
آرم گرد و آبی‌رنگ دانشگاه تهران رو که روی پاکت دیدم، ضربان قلبم تند شد. مختصر و مفید نوشته شده بود، با درخواست انتقال شما از رشته علوم سیاسی دانشگاه اصفهان به باستان‌شناسی دانشگاه تهران موافقت شد و من بال در آوردم...
باورم نمیشد که میتونم تو دانشگاهی که رد شدن از سر درش برام آرزو بود و در رشته مورد علاقه‌ام درس بخونم.
چون تعدادی از واحدهای عمومی رو گذرونده بودم با هر دو ورودی بالاتر و پایین‌تر از خودم کلاس برداشتم و دایره ارتباطیم گسترده‌تر شد. یکی از خاطرات شیرینم مربوط به درس باستان‌شناسی اسلامی هست که خانم دکتر سوسن بیانی خواهر خانم دکتر اسلامی ندوشن تدریس میکردن. با چهره‌ای مهربان و صدایی آرامش‌بخش که کتاب منبع رو برای همه ۳۰ دانشجوی کلاس خریدند و هدیه دادند. شاید از اون روز بود که نه تنها منش و اخلاق،
بلکه آرزوی جایگاه علمی ایشون در دلم جوانه زد...
#دانشگاه تهران
#دکتر سوسن بیانی
6💘2
نوروز ۸۲ اولین کار میدانی من محسوب میشد که به همت آقای جعفر مهرکیان از اعضای پژوهشکده باستان‌شناسی و در قالب طرحی بنام راهنمایان نوروزی ایذه بمدت دو هفته به خوزستان سفر کردم. 
و البته اولین نوروزی که بجای سفره هفت‌سین و کنار خانواده، سال جدید روی چمن طبیعی و گلهای بابونه دشت ایذه بهمراه همکلاسی‌هایم و نگهبان بختیاری آثار، آقای اسدی تحویل شد.
هدف این طرح معرفی نقش برجسته های عیلامی دو محوطه کول فرح و اشکفت سلمان توسط دانشجویان باستان‌شناسی به مسافران نوروزی بود که تجربه جالبی برای من رقم زد و البته از شهرهای دیگه خوزستان مثل شوشتر و مسجد سلیمان هم دیدن کردیم.
این عکس با لباس بختیاری را یکی از کارمندان وزارت نیرو، قبل از افتتاح و  آبگیری سد کارون ۳ از من گرفت. عکس با پس زمینه پل قوسی ناتمام روی دریاچه سد گرفته شده تا پیوند و همسویی  ساخت سد و به اصطلاح توسعه منطقه را با فرهنگ و مردم نشون بده.
با ساخت این سد، تعداد زیادی روستا و محوطه تاریخی برای همیشه به زیر آب رفت و راه ارتباطی بسیاری از روستاهای خوزستان که در حاشیه دریاچه  سکونت داشتند قطع شد.
#جعفر مهرکیان
#کول فرح
#اشکفت سلمان
#سد کارون
9🥰1