Incomplete
19 subscribers
279 photos
14 videos
18 links
Trying to get out of the comfort zone
Download Telegram
اومدم بگم کاش منم یکی از اینایی بودم که توی ماشین ساعت چهار صب با رفیقاشون تو خیابونن دارن آهنگارو بلند بلند می‌خونن؛
بعد دیدم حقیقتا ترجیح می‌دادم توی خونه توی تخت‌خواب زیر پتو باشم. :)))
دیشب ۲۱ شهریور ۱۴۰۲ جلد سه مگنس چیس به پایان رسید. :))
بریم بخوابیم که فردا کارگاه داریم و هیچ ایده‌ای نداریم چطور قراره ساعت هشت صبح از خواب پاشیم. :)
کاش دزدیده شیم واقعا.
من که فقط سر از شرمندگی تکون خواهم داد در جواب به سوال آرمیناشن که فردا قراره بپرسن:
رومینا
با داستانت چطوری؟

واقعا خوب نیستم باهاش.
کاش انسان بود می‌شد زد پس سرش بهش گفت: بشین خودت کاراتو بکن. تو دیگه بزرگ شدی. :))))
#نوخالقان
Hey Mr.
Someone here hates you so much.
روز سوم
زندگی کوتاه‌تر از آن است که
برای نفرت از کسی وقت صرف کنی.



How the hell are you alive
I hate every piece of you
And I pity the heart in your chest that you never had
I hate you so much, Mr.
I hope I can tell all of this to you someday
And I won't fear the day when it comes



من واقعا آدمی نیستم که وقت‌مو تلف نفرت ورزیدن به کسی کنم. حتی این چیزی هم که نوشتم بخاطر این بود که امشب از اون فرد عصبی بودم و کاغذ خوب و مهربونه و احساسات نامهربون‌مون رو برامون نگه می‌داره تا ما مجبور نباشیم تحملش کنیم.

شما باارزشین
و زندگی‌‌تون باارزشه
و من فکر نمی‌کنم اون آدمی که گوشه‌ی ذهن‌تون داره بهتون استرس میده یا زندگی‌تونو مختل می‌کنه ذره‌ای ارزش در وجودش باشه.
پس اصلا ارزش خودتون رو صرف چنین آدمی نکنین.
زشته بابا.. حیف نیست؟

برید بیرون با ماشین برید روی پل و بلند جیغ بزنید و تمام نفرت‌تونو بدید به باد ببره
بشینید و بنویسید و از ته قلب‌تون هرچی نفرت دارید بدید تا کاغذ براتون حملش کنه
هرچی عصبانیت دارید بزنید توی سر بالش نرم‌تون تا خودتون هم نرم شید
هرچی اشک دارید بریزید بیرون
هرچی حال بده بسپرید به همون شخص
بزارید تو نفرت خودش بسوزه

چون اون آدمِ بی‌ارزشیه و اشکال نداره اگه زندگی‌ش رو صرف نفرت ورزیدن بکنه.
ولی ما؟
اوه نه عزیزم؛
حساب ما جداست.
#mycolorinsky

نفرت ورزیدن رو به آدمای بی‌ارزش بسپارین
شما راه درازی پیش روتونه
کلی عشق دارید که بورزید و کلی محبت که دریافت کنین.
ساعت چهار صبحه
و شب بخیر:)
Forwarded from Flare and Fire (Armina Salemi)
اسپویل آخر مجموعه‌ی هانگر گیمز/عطش مبارزه

آخر جلد سه، کتنیس و پیتا شروع می‌کنن یه کتاب درست می‌کنن به یاد همه اونایی که کشته شده‌ن. رنگ چشم فلانی، کاری که بهمانی با یه تیکه پارچه می‌کرد، یکی‌شون نقاشی می‌کرد، یکی‌شون می‌نوشت. اون آدما هنوز مرده بودن، ولی انگار لای اون کاغذا زنده می‌موندن تا ابد. حس می‌کنم این کاریه که فردای آزادی ما هم باید بکنیم. خنده‌ها، رنگ چشم‌ها، استعدادها، اسم‌ها. اسم‌ها. اسم‌ها.
باید همه رو جمع کنیم توی یه کتاب و اسمشم بذاریم کتاب ژینا.
چه غم‌انگیز.
چقدر باید دور شی و غرق شی.
چقدر باید برای رسیدن به نورِ دورِ دورِ اون‌ور دریا شنا کنی که یادت بره توی ساحل چی داشتی؛ همون‌ور ساحل چه گنجی داشتی.

ببین چطور هنگامه‌ی بیماری و فرتوتی و ناکارآمدی، گنج‌های واقعی‌ت، دوستت خواهند داشت.
و ببین چطور وقتی فکر می‌کنی هیچی نیستی، بهت میگن که دوستت دارن.
و ببین چطور بهت قدرت میدن.
یعنی یک‌بار نشد من یه چیزی بنویسم ادیتش نکنممسوتثثتثنثک
خلاصه که شب شما خوش🫶
اومدم اعلام کنم شدیدا رومینای گشنه و خسته‌ای‌ام که داستانم باهام لج کرده و در نمیاد. منم باهاش لج کردم و نمی‌رم غذا بخورم.
بین اینکه بشینم با همین ور برم (یا اصن با کدوم بخشش ور برم) یا برم فیلم ببینم و غذا بخورم یا هیچ‌کاری نکنم موندم. 🚶🏻‍♀

بقول آرمیناشن ببینید ما این داستانو تموم می‌کنیم یا داستان مارو تموم می‌کنه. با ما همراه باشید.
آرتمیس فاول چیزی نمونده تموم شه.
دوست داشتم الان می‌رفتم برای اون مسابقه چیزی می‌نوشتم، بعد می‌اومدم اینجا روز پنجم رو می‌نوشتم. :))
پس بریم یکم بنویسیم.
Forwarded from Flare and Fire (Armina Salemi)
And you kept going.
آرمیناشن امروز توی کارگاه:
You are writing fiction
Go wild
Go crazy
آرتمیس فاول و گروگان‌گیری
★★★★☆

کتابی بود که بهم چسبید.
صفحات اول‌شو تند تند خوندم و منو دنیال خودش کشید (با اینکه هیچی از جهان و شخصیت‌هاش نمی‌دونستم) و الان که فکر می‌کنم اینجوری‌ام که: واقعا خیلی سریع خوندمش.
و اینو دوستم برام آورده بود و به خودشم هزاران بار گفتم که «آرتمیس خیلی بهم چسبید.» و واقعا همین‌طور بود.
ذوقم این بود که کارام تموم شه، شب بشه، و بشینم آرتمیس بخونم و بعد که دو ساعت پشت هم خوندمش و دیگه وقتش بود که بخوابم، کتابو ببندم و ببینم که چند درصدشو خوندم.
واقعا چسبید. :)
آرتمیس کتاب خوشمزه‌ای بود. :)
دوست دارم جلدای بعدشو بخونم.
۱۴۰۲/۷/۱
۰۲:۱۹
به سلامتی ما
که همه فردا مدرسه دارن
ما خوابیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هرکی ندونه فکر می‌کنه کنکور دادم انقدر خرذوقم😭😂
روز ششم
لازم نیست در هر بحثی برنده باشی.


واقعا!
جدا!
دقیقا!
بابا بخدا نصف بدبختی‌های ما ازینه که می‌دونیم طرف داره درست میگه، حرفش منطقیه، من دارم چرت میگم؛ ولی کوتاه بیام؟
Oh no, no, no..
اینو اگر به خودمون یادآوری کنیم، فکر کنم نصف دعواها و دلخوریا پیش نمیاد.
و اینا همه از اون نقطه‌ای میاد که: من هیچ‌وقت اشتباه نمی‌کنم.
شخصیت مطلق از خودتون نسازید. خودتون اذیت میشید. برای اشتباه‌تون جا بزارین. بزارین مردم ببینن شما هم اشتباه می‌کنین، وگرنه جدا آزاردهنده‌ست. کم‌کم جملاتی مثل «ع! تو هم؟» و این مزخرفات می‌شنوید در حالی که اینجوری‌اید که: خب فرق من با شما چیه؟ ما هردو یه جنسیم.
ما انسانیم.

نیاز نیست تو هربحثی برنده باشید؛
اگر حق با شما نیست، که انسان درستی باش، این رو برای خودت و اطرافیانت جا بنداز ک من وقتی اشتباه می‌کنم و در لحظه بهش پی می‌برم، میگم: «اوکی.. گرفتم. اشتباه کردم. ببخشید.» و از وجود والامقام من نه تنها چیزی کسر نمیشه، بلکه به آن افزوده هم میشه. اینطوری آدم‌های اطراف‌تون هم وقتی این رفتار و شهامت و قدرت رو از خودتون نشون می‌دید، وقتی اشتباه می‌کنن خیلی سریع و راحت ازتون عذرخواهی می‌کنن.
نیاز نیست تو هربحثی برنده باشید؛
اگر همون‌طور که شما، طرف مقابل‌تون هم درست میگه. تعداد زیادی از بحث‌ها همینه. من اینور وایسادم، این عددو 9 می‌بینم، تو اون‌طرفی، همون عددو 6 می‌بینی؛ کی درست میگه؟ «هم تو درست میگی، هم من.»
نیاز نیست تو هربحثی برنده باشید؛
حتی اگر حق کاملا با شماست. جدا زندگی من زیباتر شده، از وقتی طرف صحبت‌‌مو می‌شناسم، و وقتی می‌بینم آدم منطقی و گوش‌بِدِه‌ای نیست، انرژی‌مو نگه می‌دارم تو جیبم، به حرف‌هاش واکنشی نمی‌دم و می‌زارم حرف بزنه. و تمام. بحث بسته میشه. اگر با آدم‌هایی که «نمی‌خوان» (نه اونهایی که «نمی‌تونن») به حرف‌تون فکر کنن یا باهاتون منطقی‌رفتار کنن، بحث کنید، فقط عمر شماست که هدر میره و پوست شماست که چروک میشه. 💆‍♀️

پس بحث بیخود نکنید،
جوان بمانید. 💅
#mycolorinsky
نُه روز مانده؛
#شجاع‌دل ِ عزیز.