زیرا از یاد مبر دوست من، که فرزندِ آگاهِ یک چوپان، برای یک ملت، گرامیتر از وارثِ ناآگاهِ تاج و تخت پدر است. آگاهی، تنها نشانه شرافت توست، مهم نیست که فرزند کیستی و از کدام نژادی.
_جاودانهها؛ جبران خلیل جبران.
#DifferentSoulsTogether
_جاودانهها؛ جبران خلیل جبران.
#DifferentSoulsTogether
همیشه یه دختره تو کلاسمون بود که هیچوقت سر امتحانات استرس نداشت. یه بار وسط امتحان ریاضی استرس گرفت خیلی ریلکس به معلم گفت: "میشه برم بیرون؟ استرس دارم."
همیشه فکر میکردم چقدر خوبه که آدم مثل اون باشه. آروم. امتحان بده، نشد برو بیرون نفس بگیر بیا داخل.
تازه فهمیدم سهمیهی آنچنانی داره.
یه وقتا بلوغ روانی نیست؛
فقط طرف خیالش از بابت همهچی راحته.
همیشه فکر میکردم چقدر خوبه که آدم مثل اون باشه. آروم. امتحان بده، نشد برو بیرون نفس بگیر بیا داخل.
تازه فهمیدم سهمیهی آنچنانی داره.
یه وقتا بلوغ روانی نیست؛
فقط طرف خیالش از بابت همهچی راحته.
💔5
یه جمله دیدم توی اینستا، نوشته بود که:
«ما چیز زیادی هم نمیخواستیم
تنها یک سرزمین میخواستیم که اندوهش، زیباییاش را نکُشَد.»
خیلی جالبهها. یعنی ما حتی یه سرزمین اونقدر شادی هم نمیخواستیم. ما اصلا چیز خاصی نمیخواستیم. ما نمیخواستیم دنیامون رنگی و قشنگ باشه. نمیخواستیم غمگین نباشیم.
ما فقط یه سرزمین میخواستیم که زیباییش به اندوهش بچربه. سرزمینی که اندوهش آنقدری نباشد که زیباییاش را بکشد.
«ما چیز زیادی هم نمیخواستیم
تنها یک سرزمین میخواستیم که اندوهش، زیباییاش را نکُشَد.»
خیلی جالبهها. یعنی ما حتی یه سرزمین اونقدر شادی هم نمیخواستیم. ما اصلا چیز خاصی نمیخواستیم. ما نمیخواستیم دنیامون رنگی و قشنگ باشه. نمیخواستیم غمگین نباشیم.
ما فقط یه سرزمین میخواستیم که زیباییش به اندوهش بچربه. سرزمینی که اندوهش آنقدری نباشد که زیباییاش را بکشد.
💔3
Incomplete
کلاسای تابستونیم فردا شروع میشن کلاسای تابستونی مدرسهها.. بله😭 از دهم خیلی میترسم بچهها جون😭
ولی دهم تموم شد جدا. :))
🥰3
نادیا با مهربانی پرسید: «چطور آهنگی میزنی؟»
«متال مرگ.»
«اُه.»
«الان این ته نظر تخصصیت بود؟»
نادیا خندید کارش خیلی غیرحرفهای بود. نباید در جلسات روانشناسی به بیمارت بخندی: «فقط انتظارش رو نداشتم حالا چرا متال مرگ؟»
«اون قدر بلنده که صداهای توی سرم رو ساکت کنه.»
_مردم مشوش؛ فردریک بکمن
#DifferentSoulsTogether
«متال مرگ.»
«اُه.»
«الان این ته نظر تخصصیت بود؟»
نادیا خندید کارش خیلی غیرحرفهای بود. نباید در جلسات روانشناسی به بیمارت بخندی: «فقط انتظارش رو نداشتم حالا چرا متال مرگ؟»
«اون قدر بلنده که صداهای توی سرم رو ساکت کنه.»
_مردم مشوش؛ فردریک بکمن
#DifferentSoulsTogether