Forwarded from فیلسوف مرده
گاهی پیش میآد که لحظات خیلی معمولیای رو داری میگذرونی ولی یهو به گوشهای نگاه میکنی، صدایی میشنوی، بویی به مشامت میرسه و با خودت میگی این لحظه، این جایی که هستم، قراره تا آخر عمر یادم بمونه چه حسی داره. هنوز هم همهچی معمولیه ولی مطمئنی یادت میمونه.
Forwarded from Lighthouse
پدر گویی خودش هم در لحظه به این مسئله پی برده باشد، آرام جمله ای گفت که قلب مرد جوان را درهم فشرد: "تاریکیهای جهان روی شونههام سنگینی میکنن، سرویدِی."
سرویدِی اگر میتوانست، با انفجاری از نور تمام تاریکیهای جهان را از میان برمیداشت.
مجموعه کوارتت نهایی؛ جلد یک، فراخوان رنگ ها. صفحه ۱۲۹.
#itsok
سرویدِی اگر میتوانست، با انفجاری از نور تمام تاریکیهای جهان را از میان برمیداشت.
مجموعه کوارتت نهایی؛ جلد یک، فراخوان رنگ ها. صفحه ۱۲۹.
#itsok
حالا خیلی زندگی آسون بود فهمیدم "پیش از آنکه قهوهات سرد شود" بخش دو و سه هم داره.
ببینید حقیقتا از صبح دارم میگردم یهچیزی بزارم اینجا، و به این نتیجه رسیدم هیچی ندارم.
خستمه و میرم انیمه ببینم.
خستمه و میرم انیمه ببینم.
تو، شکوفهی گیلاس من بودی.
تو اثبات این بودی که زندگی بیش از آنچه زندگیاش کردیم، تمام ستارههایی است که نشمردیم و تمام آغوشهایی است که آنقدر که باید سفت نفشردیمشان، تمام آهنگهایی است که با آنها نرقصیدیم، و تمام روزهایی است که نگذراندیم.
و من با ناتمامیهای توست که زندگی میکنم.
تو اثبات این بودی که زندگی بیش از آنچه زندگیاش کردیم، تمام ستارههایی است که نشمردیم و تمام آغوشهایی است که آنقدر که باید سفت نفشردیمشان، تمام آهنگهایی است که با آنها نرقصیدیم، و تمام روزهایی است که نگذراندیم.
و من با ناتمامیهای توست که زندگی میکنم.
❤2