او به خانه برگشت؛ زیرا مامور شلیک نکرد.
مامور مامور بود. شجاع و وفادار، سربازی محافظ، بلند و مطمئنسنگری بر مردمش. مامور در وجود معترض دشمنی و در صدای رسا و بااقتدارش اغتشاش ندید. درد دید. در آنهمه اتحاد خسته، رنج عظیمی پوشیده در عمیقترین لایهی قلبشان دید.
و خودش را دید. جنگندهی سنگر هیچ. جبههی فکر تهی، درک تهی، بینش تهی؛ تفنگ پُر، پُر، پُر.
مامور! ای مامور بنگر! ببین که بر چه کسی گلوله را روا میداری و بهر که خم میشوی. ای مامور نگاه کن! بادقت ببین که کدامیک خواهر توست و کدام دشمنت. ببین که چگونه دست برادرت آب ندادند؛ حسین زمانهات را بشناس. بدان که فردا روز بعد من و تو آیندگان برای آنکه تو تیر در قلبش فرو کردی میگریند و تو را یزید میخوانند. مامور تو یزید را لعنت میکردی، یادت هست هنوز؟
و آنگاه که جنگ پایان یافت خدایان بر ما داوری خواهند کرد که آیا انسان بودیم؟
و آیا میدانستیم انسان بودن چگونه است؟
تو میدانستی، مامور؟
مامور مامور بود. شجاع و وفادار، سربازی محافظ، بلند و مطمئنسنگری بر مردمش. مامور در وجود معترض دشمنی و در صدای رسا و بااقتدارش اغتشاش ندید. درد دید. در آنهمه اتحاد خسته، رنج عظیمی پوشیده در عمیقترین لایهی قلبشان دید.
و خودش را دید. جنگندهی سنگر هیچ. جبههی فکر تهی، درک تهی، بینش تهی؛ تفنگ پُر، پُر، پُر.
مامور! ای مامور بنگر! ببین که بر چه کسی گلوله را روا میداری و بهر که خم میشوی. ای مامور نگاه کن! بادقت ببین که کدامیک خواهر توست و کدام دشمنت. ببین که چگونه دست برادرت آب ندادند؛ حسین زمانهات را بشناس. بدان که فردا روز بعد من و تو آیندگان برای آنکه تو تیر در قلبش فرو کردی میگریند و تو را یزید میخوانند. مامور تو یزید را لعنت میکردی، یادت هست هنوز؟
و آنگاه که جنگ پایان یافت خدایان بر ما داوری خواهند کرد که آیا انسان بودیم؟
و آیا میدانستیم انسان بودن چگونه است؟
تو میدانستی، مامور؟
I don't even remember what I meant when I wrote: "Only we know". But I do know there is something that only four of us knew it that night.
We four knew.
We four knew.
Forwarded from فیلسوف مرده
مثل هر شب باز افکار تاریک اومدن سراغم. دوباره میخواستم التماس کنم تموم شو! بیدار شو! دوباره دلم سیگار خواست و فراموشی. بعد خبر آزادی توماج به چشمم خورد. امشب قراره خوب بخوابم.
«تو فکر میکنی آنها قوی هستند؟
خوب به تفاوتهایمان نگاه کن! تفاوتها.
منظورم این نیست که آنها ثروتمندند
و ما فقیر یا آنها مسلحند و ما بیدفاع
یا آنها همهچیز را در اختیار دارند
و ما، خب، ما...
به این نگاه کن که آنها خالیاند، خالی، میفهمی؟
و ما... واضح است که ما چگونهایم.
آنها خالیاند. اگر بازشان کنی
کمی خون افسرده و کمی چرک بیرون میریزد
به همین علت است که وقتی میمیرند
برای همیشه میمیرند
اما ما با مردنمان هم ادامه حیات میدهیم.»
خوب به تفاوتهایمان نگاه کن! تفاوتها.
منظورم این نیست که آنها ثروتمندند
و ما فقیر یا آنها مسلحند و ما بیدفاع
یا آنها همهچیز را در اختیار دارند
و ما، خب، ما...
به این نگاه کن که آنها خالیاند، خالی، میفهمی؟
و ما... واضح است که ما چگونهایم.
آنها خالیاند. اگر بازشان کنی
کمی خون افسرده و کمی چرک بیرون میریزد
به همین علت است که وقتی میمیرند
برای همیشه میمیرند
اما ما با مردنمان هم ادامه حیات میدهیم.»
It will hurt for a long time, my dear.
But the day will come;
The day when it doesn't anymore.
But the day will come;
The day when it doesn't anymore.
Tired is such a sad word.
You're feeling things every day, having a lot of thoughts in your mind wondering how your brain hasn't been blown up and you're just.. tired.
You're feeling things every day, having a lot of thoughts in your mind wondering how your brain hasn't been blown up and you're just.. tired.
It's ok it's ok it's ok it's ok
If you're lost we're all a little lost
And it's alright
If you're lost we're all a little lost
And it's alright