مامان من را برای امآیآر و سیتیاسکن برد. سوزنها، دستگاهها. سوزنهای بیشتر، دستگاههای بیشتر. برای تومورهای مغزی، مننژیت، هرچه فکرش را بکنید آزمایش کردند. برای تسکین درد این دارو را تجویز کردند و آن دارو و داروی دیگری، چون اولی جواب نداد و دومی هم اثری نداشت. نسخه پشت نسخه برای من میپیچیدند بدون اینکه حتی بدانند مشکل از کجاست. فقط در تلاشاند درد را سرکوب کنند.
_ما دروغگو بودیم؛
امیلی لاکهارت؛ کاوان بشیری.
#DifferentSoulsTogether
_ما دروغگو بودیم؛
امیلی لاکهارت؛ کاوان بشیری.
#DifferentSoulsTogether
پدربزرگ به مامان میگوید: «چه اتفاقی برای اون کوچولوهای بلوند افتاده که قبلا این اطراف میدویدن؟»
مامان آه میکشد: «ما بزرگ شدیم، بابا.» میگوید: «ما بزرگ شدیم.»
_ما دروغگو بودیم؛
امیلی لاکهارت، کاوان بشیری.
#DifferentSoulsTogether
مامان آه میکشد: «ما بزرگ شدیم، بابا.» میگوید: «ما بزرگ شدیم.»
_ما دروغگو بودیم؛
امیلی لاکهارت، کاوان بشیری.
#DifferentSoulsTogether
«بزرگ شو، کیدی. دنیا رو اونطور که هست ببین نه اونطور که آرزو داری باشه.»
_ما دروغگو بودیم؛
امیلی لاکهارت، کاوان بشیری.
#DifferentSoulsTogether
_ما دروغگو بودیم؛
امیلی لاکهارت، کاوان بشیری.
#DifferentSoulsTogether
تولدت مبارک، #شجاعدل .
امروز ۱۸ سالگی تو آغاز میشود؛
میان ابرها، ستارگان، ماه و آسمانی که شیطنتهایش را دوست میداشتی. :))
آسمان امشب باید دیدنی باشد.
پر سرور و رقص و آواز.
تولد توست آخر.
تویی که زیبا بودی و شجاع. :)
امروز ۱۸ سالگی تو آغاز میشود؛
میان ابرها، ستارگان، ماه و آسمانی که شیطنتهایش را دوست میداشتی. :))
آسمان امشب باید دیدنی باشد.
پر سرور و رقص و آواز.
تولد توست آخر.
تویی که زیبا بودی و شجاع. :)