خانه‌ی کتاب
16.1K subscribers
2.72K photos
29 videos
1.38K files
697 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم / همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم.


شعر «کوچه» با صدای شاعر؛ فریدون مشیری 🎙️
تقدیم شما🧡
20🔥1🍓1🎄1💘1
── ⋆⋅⛥⋅⋆ ای کاش میگفتم:« بی‌بی‌دی با‌بی‌دی‌بو.» و همه‌چی درست می‌شد.🤩
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😭121🔥1👌1🍓1🤝1💘1
خانه ای که در آن مرده بودم.pdf
25.6 MB
سایاکا با نشانه هایی که بعد از مرگ پدرش به دست آورد، تصمیم گرفت به دنبال سوال هایی برود که از کودکی در زندگی پر ابهامش با آن ها روبه رو بود. در این راه از دوست دوران نوجوانی اش می خواهد تا همراهی اش کند. این دو با پشت کار و کنجکاوی فراوان به نشانه های پر رمز و راز و باورنکردنی در این مسیر برمی خورند و با همفکری یکدیگر معمای بزرگ و تلخ زندگی سایاکا را حل می کنند.

📕خانه‌ای که در آن مرده بودم
✍🏻کیگو_هیگاشینو
🗃 #معمایی #جنایی #پلیسی #ادبیات_ژاپن
1👍15💘1071🔥1🎄1
این وضع ری‌اکت دادن نیستااا… ☹️
1914👻4🔥1💔1🍾1🦄1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🐳9😭7👻5🤩1
می‌نویسم که بعدها یادم بمونه؛ یه روزهایی این شکلی به آینده نگاه می‌کردم…🥲

وقتی برای کنکور ارشد درس می‌خوندم، پر از هدف و آرزو بودم.
برای آینده‌ام هزار تا ایده داشتم؛ حتی شهری که دوست داشتم اونجا قبول بشم، برام پر از امید بود.
با ذوق درس می‌خوندم و فکر می‌کردم همه‌ی این سختی‌ها یه روز ارزشش رو نشون می‌ده.
اما سهمم از اون همه تلاش، جایی بود که هیچ‌وقت دلم نمی‌خواست اونجا ادامه بدم؛
جایی که فقط اسم و تعریفش بزرگ بود، اما آموزشش چیزی نبود که انتظارش رو داشتم.
با کلی شوق، مثل بقیه‌ی بچه‌ها واردش شدیم،
اما حالا بدون ذره‌ای شوق، نزدیک خداحافظی باهاش هستیم.
انگار اون شوق روزهای اول، کم‌کم از بیشترمون گرفته شد.
اون‌قدر که بعضی وقت‌ها احساس می‌کنم از رشته‌ای که روزی عاشقش بودم، فاصله گرفتم.
حالا که به دفاع نزدیک می‌شیم، بیشتر از هر چیزی، آینده‌ی نامعلوم روبه‌رومونه.
انگار توی یه باتلاق گیر افتادی؛
هرچی بیشتر به آینده فکر می‌کنی، بیشتر توی ترس، استرس و نگرانی فرو می‌ری.
راستش…
نمی‌دونم باید چیکار کرد.
فقط امیدوارم یه روز، وقتی به این روزها برمی‌گردم، بفهمم این بلاتکلیفی، آخر قصه نبوده.
31💔18👌2
کار ما نیست شناسایی «راز» گل سرخ،
کار ما شاید این است که در «افسون» گل سرخ شناور باشیم.
پشت دانایی اردو بزنیم.
دست در جذبه‌ی یک برگ بشوییم و سر خوان برویم.
صبح‌ها وقتی خورشید در می‌آید متولد بشویم.
هیجان‌ها را پرواز دهیم.
روی ادراک فضا ،رنگ ،صدا، پنجره گل نم بزنیم.
آسمان را بنشانیم میان دو هجای «هستی».
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم.
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم.
نام را باز ستانیم از ابر،
از چنار، از پشه، از تابستان.
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم.
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم.
کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آواز حقیقت بدویم.
سهراب_سپهری
23🔥1
رومئو و ژولیت - ویلیام شکسپیر.pdf
576.7 KB
امروزه شاید کسی را نتوان یافت که نام رمان معروف "رومئو و ژولیت" اثر جاودان "ویلیام شکسپیر " شاعر و نویسنده پر آوازه انگلیسی را نشنیده باشد.
"رومئو و ژولیت" تراژدی نوشته‌شده توسط "ویلیام شکسپیر" در اوایل کار اوست که در مورد دو عاشق ناکام است که در نهایت مرگ‌ پایان کارشان می‌شود. این نمایشنامه یکی از محبوب‌ترین نمایشنامه‌های شکسپیر در زمان‌ حیاتش می‌باشد.
📕رومئو و ژولیت
✍🏻ویلیام_شکسپیر
#نمایشنامه عاشقانه
#نمایشنامه تراژدی
18🔥1
_کاش_وقتÛŒ_بیست_ساله_بودم_میدانستم.pdf
54 MB
تینا سیلینگ، استاد دانشگاه استنفورد، با دقت و ظرافت، دورنمایی جذاب برای گذر از دانشگاه به حیطه‌ شغلی‌ را در کتاب کاش وقتی بیست ساله بودم می دانستم ارائه می‌دهد.او با استفاده از برداشت بی‌مثال خود، به عنوان عصب‌شناسی که در زمینه‌ نوآوری و کارآفرینی فعالیت می‌کند، نکاتی را در زمینه‌ چگونگی کشف خلاقیت‌ به منظور رسیدن به اهداف را مطرح می‌کند. اکثر نوشته‌های سیلینگ شبیه بدیهیات مطابق عقل سلیم هستند اما او ایده‌هایش را با آب و تاب ارئه می‌کند و برای نکاتی که یادآور می‌شود مثال‌هایی از دانشگاه استنفورد و Silocon Valley می‌آورد. توصیه‌ او برای کسانی که در حال شروع کار هستند و کسانی که به دنبال بهبود و قوی‌تر کردن شغل‌شان هستند ارزشمند خواهد بود.

✍🏻تینا_سیلیگ
📗ای کاش وقتی بیست ساله بودم می‌دانستم
2👍86
«انسان برای خطا کردن و‌ جبران خطا زاییده می‌شود. خطا، دلیل تازه راه است، دلیل رشد، دلیل باز شدن، و دلیل اینکه انسان نمی‌خواهد و نمی‌تواند فقط به تجربه شده‌ها قناعت کند.»

📖آتش بدون دود ✍🏻نادر_ابراهیمی
12🔥1💘1
امروز، ۹ آگوست، روز دوستداران کتابه! 📚

روز عاشقان کتاب بر ما مبارک🩵
137❤‍🔥3🦄3🔥2
مشغول خوندن چه کتابی هستین؟
من که درگیر مادام بوواری اعصاب‌خردکنم 😭
15🔥2
خلاصه شکاف اعتماد بنفس- .pdf
1.4 MB
شاید لازم نیست اول اعتمادبه‌نفس پیدا کنی و بعد شروع کنی.
خیلی وقت‌ها اعتمادبه‌نفس قبل از اقدام نمی‌آید؛ در مسیر اقدام ساخته می‌شود.
قرار نیست ترس و تردید ناپدید شوند تا حرکت کنی. می‌توانی با وجود ترس شروع کنی، تجربه به دست بیاوری، اشتباه کنی، یاد بگیری و دوباره ادامه بدهی. 🌱
گاهی شجاعت یعنی منتظر احساس آمادگی نماندن.
📚 برگرفته از کتاب «شکاف اعتمادبه‌نفس
🔎 هر مطلب، یک سرنخ برای فهمیدن
ذهن
@ActLens

برای دوستات هم بفرست
10
اگه توام مثل من هر بار می‌گی «بعداً کتاب می‌خونم» و هیچ‌وقت اون «بعداً» نمی‌رسه، این چنل رو از دست نده. 😭📚
3
بلاگر کتاب مورد علاقم قطعا ایشونه :))
عاشق عکسا و معرفی های کتابش میشید!
‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌❝ 𝖲𝗈𝗆𝖾 𝗉𝗋𝗂𝗌𝗈𝗇𝗌 𝖽𝗈𝗇'𝗍 𝗁𝖺𝗏𝖾 𝖻𝖺𝗋𝗌. . ❞
فیلم براساس ماجرای واقعی زنی به اسم «بتی محمودی»، یک شهروند آمریکایی که همسر مردی به اسم «بزرگ محمودی» بوده ساخته شده. نظرات مختلفـی در خصوص اینکه این فیلم تا چه حد به واقعیت نزدیک بوده وجود داره ولی خب بخوایم یا نخوایم، یک فیلم جنجالیه که خوره‌ی همین بحث‌هاست. داستان تو سال ۱۹۸۴ یا همون سال ۶۳ شمسی روایت می‌شه. جایی که «بزرگ محمودی» یا همون «مودی» بعد از ۱۰ سال تصمیم می‌گیره خانواده‌ش رو ببینه ولی بعد از مطرح‌ کردن این مسئله، پتی با توجه به شرایطی که از ایران می‌دونه (جنگ ایران و عراق) مخالفت می‌کنه و سعی می‌کنه همسرش رو منصرف کنه اما زمانیکه می‌بینه همسرش به قرآن قسم می‌خوره که برای ۲ هفته اونا رو می‌بره و میاره، سفر به تهرانِ ایران رو قبول می‌کنه و تجربه‌ی تلخی رو پشت سر می‌ذاره. متاسفانه ورود پتی اونطور که تصور می‌کرد نبود، بافت شهر و وجود تندروهای متعصب براش غیر ملموس بود و حتی وجود گشت‌های ارشاد تندرو و مسئله حجاب برای زنان خارجی، حتی همسرش رو شوکه کرده بود چه برسه به خودش. خلاصه‌ی مطلب اینکه اقامت ۲ هفته‌ای بتی محمودی و دخترش مهتاب، به ۱۸ ماه تبدیل شد و عملاً برای رهایی، جون کند.
این مسئله که در ایران سفارت آمریکایی وجود نداشت هم کار رو سخت‌تر می‌کرد. از نظر من فیلم ۲ نکته منفی داشت که در ادامه بهتون میگم:
۱- برام سوال شد که چرا انتخاب بازیگر با چیزی که در واقعیت بوده یکی نیست؟ بزرگ محمودی نسبتاً کوتاه قد بود و طاس درصورتیکه فیلم اونو اینطوری نشون نمیده.
۲- دومین مورد این بود که همه ما می‌دونیم که همه، حتی همون تندروها، تو خونه با اون چادرهای سیاهشون زندگی نمی‌کنن و نماز هم نمی‌خونن و خب این ۲ قضیه باعث می‌شه آدم فیلم رو به صورتیکه باید، نبینه.
از این موارد بگذریم، فضای بد شهر با اون حجم از زن و مردهای سیاه پوش برای منِ مخاطب پشت لپ‌تاپ سخت بود چه برسه به پتی که از کشور آزادی اومده بود. تجربه دیدنش به حدی سخت بود که یه نفس نتونستم ببینمش چون بی‌اندازه اعصابم خورد میشد و استرس می‌گرفتم! رفتارهای متعصب‌ها، ملتهب بودن جامعه، گشت‌های ارشاد، همه و همه حرص منو در میاوردن.
حالا جالبه بهتون بگم «بزرگ محمودی» روایتی که فیلم و مصاحبه‌های بتی بوده رو رد کرده و برای رفع اتهامش سال ۲۰۰۲ فیلمی با عنوان without my daughter ساخت ولی فیلمش خیلی سخت پیدا می‌شه و فقط تو یوتیوب و آپارات هست و تنها روایتی که همه جا وجود داره روایتیه که پتی در کتاب و فیلمش نشون داده. البته مصاحبه‌هایی از بزرگ محمودی وجود داره که به این موضوع پرداخته ولی خب هیچوقت حرفاش اونقد بولد نشدن که مخاطب روایت اونو هم بشنوه. آها اینم بگم مهتاب وقتی بزرگ شد، کتابی با عنوان «اسم من مهتاب است» منتشر کرد و زندگیشو تعریف کرد. و در اخر می‌خوام بگم، اگه به این موضوع علاقمند هستید انیمیشن Persepolis هم بهتون پیشنهاد می‌کنم ببینید. 🌟
( 𝖭𝗈𝗍 𝗐𝗂𝗍𝗁𝗈𝗎𝗍 𝗆𝗒 𝖽𝖺𝗎𝗀𝗁𝗍𝖾𝗋)