این روزها حال عجیبی دارم؛ انگار میان یک پارادوکس گیر افتادهام:
سکوت یا فریاد.
گاهی قلبم از غم درد میگیرد.
گاهی بغض، گوشهی گلویم جا خوش میکند و تکان نمیخورد.
خستهام.
آنقدر خسته که فکر نمیکنم هیچوقت در تمام زندگیام تا این اندازه خسته و فرسوده شده باشم.
بعضی وقتها روبهروی آینه میایستم و به صورتم نگاه میکنم. رد غم را روی تکتک اجزای صورتم میبینم. وقتی به خودم نگاه میکنم، دلم میخواهد خودم را در آغوش بگیرم، اما فقط چند لحظه خیره میمانم و بعد نگاهم را میدزدم.
نمیدانم خودم را به چه چیزی تشبیه کنم تا این حجم از خستگی را توصیف کند.
یک درخت پیر؟
یا کسی که سالها برای چیزی جنگیده، تلاش کرده و در آخر دستش خالی مانده است؟
اما نه…
شاید من شبیه یک درخت پیر نباشم.
درخت پیر ریشههایش آراماند.
من بیشتر شبیه درختی هستم که مدتها در طوفان ایستاده؛
بیآنکه فرصتی برای ترمیم داشته باشد،
بیآنکه جایی برای استراحت پیدا کند.
ماههاست فشار را تحمل میکنم.
ماههاست که قوی بودن را ادامه دادهام، حتی وقتی دیگر توانی برایم نمانده بود.
و حالا چیزی که از من باقی مانده، ترکیبی است از خستگی، ناامیدی، فشار،
توان نداشتن برای ادامه دادن بعضی روزها،
و بغض… بغض…و بغض.
فقط دلم میخواهد برای مدتی هیچچیز از من خواسته نشود.
هیچکس چیزی روی شانههایم نگذارد.
و بتوانم برای لحظهای، فقط نفس بکشم.
سکوت یا فریاد.
گاهی قلبم از غم درد میگیرد.
گاهی بغض، گوشهی گلویم جا خوش میکند و تکان نمیخورد.
خستهام.
آنقدر خسته که فکر نمیکنم هیچوقت در تمام زندگیام تا این اندازه خسته و فرسوده شده باشم.
بعضی وقتها روبهروی آینه میایستم و به صورتم نگاه میکنم. رد غم را روی تکتک اجزای صورتم میبینم. وقتی به خودم نگاه میکنم، دلم میخواهد خودم را در آغوش بگیرم، اما فقط چند لحظه خیره میمانم و بعد نگاهم را میدزدم.
نمیدانم خودم را به چه چیزی تشبیه کنم تا این حجم از خستگی را توصیف کند.
یک درخت پیر؟
یا کسی که سالها برای چیزی جنگیده، تلاش کرده و در آخر دستش خالی مانده است؟
اما نه…
شاید من شبیه یک درخت پیر نباشم.
درخت پیر ریشههایش آراماند.
من بیشتر شبیه درختی هستم که مدتها در طوفان ایستاده؛
بیآنکه فرصتی برای ترمیم داشته باشد،
بیآنکه جایی برای استراحت پیدا کند.
ماههاست فشار را تحمل میکنم.
ماههاست که قوی بودن را ادامه دادهام، حتی وقتی دیگر توانی برایم نمانده بود.
و حالا چیزی که از من باقی مانده، ترکیبی است از خستگی، ناامیدی، فشار،
توان نداشتن برای ادامه دادن بعضی روزها،
و بغض… بغض…و بغض.
فقط دلم میخواهد برای مدتی هیچچیز از من خواسته نشود.
هیچکس چیزی روی شانههایم نگذارد.
و بتوانم برای لحظهای، فقط نفس بکشم.
شهرزاد
💔22❤7😭6🔥4❤🔥3
پادشاهی کی کاووس : داستانهای شاهنامه فردوسی - قسمت دهم
👑پادشاهی کی کاووس : داستانهای شاهنامه فردوسی - قسمت دهم
🎧 با ما همراه باشید.
🎧 با ما همراه باشید.
🤩12❤4🔥2
خانهی کتاب
👑پادشاهی کی کاووس : داستانهای شاهنامه فردوسی - قسمت دهم 🎧 با ما همراه باشید. – پادشاهی کی کاووس : داستانهای شاهنامه فردوسی - قسمت دهم
📜 دوباره به شاهنامه بازمیگردیم؛
به روایتهای جاودان حکیم فردوسی.
🥹🩵
به روایتهای جاودان حکیم فردوسی.
🥹🩵
❤12🔥4
تا چند ساعت دیگه با ۱۰ کتابی که شدیداً وایب تابستون دارن برمیگردم ☀️🌿📖🍋
🫡19🤩6❤3🔥2
خانهی کتاب
☀️۱۰ کتاب با وایب تابستون برای روزهای گرم و طولانی سال 🍋📚💛 معرفی کتابها اینجاست🫴🏻
اگر PDF هر کدوم از کتابها رو پیدا کردم، حتماً براتون میذارم.🥹🩵
📚 اگر هم دوست داشتید نسخه چاپی یا الکترونیکی کتابها رو تهیه کنید، طاقچه و ایرانکتاب گزینههای خوبی هستن.
راستی از طریق ایرانکتاب امکان خرید قسطی با اسنپپی هم وجود داره.
📚 اگر هم دوست داشتید نسخه چاپی یا الکترونیکی کتابها رو تهیه کنید، طاقچه و ایرانکتاب گزینههای خوبی هستن.
راستی از طریق ایرانکتاب امکان خرید قسطی با اسنپپی هم وجود داره.
❤🔥26❤7🔥1💘1
«خانه دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار.
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخهی نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
«نرسیده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازهی پرهای صداقت آبی است.
میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در میآورد،
پس به سمت گل تنهایی میپیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فوارهی جاوید اساطیر زمین میمانی
و ترا ترسی شفاف فرا میگیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی میشنوی:
کودکی میبینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانهی نور
و از او میپرسی
خانه دوست کجاست»
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخهی نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
«نرسیده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازهی پرهای صداقت آبی است.
میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در میآورد،
پس به سمت گل تنهایی میپیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فوارهی جاوید اساطیر زمین میمانی
و ترا ترسی شفاف فرا میگیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی میشنوی:
کودکی میبینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانهی نور
و از او میپرسی
خانه دوست کجاست»
نشانی
سهراب_سپهری
❤21👏2🔥1
چرا اسکارلت، با وجود تمام جسارتش، عشق را درست زمانی شناخت که دیگر برای نگه داشتنش دیر شده بود؟
تحلیل روانشناختی شخصیت اسکارلت اوهارا 🫴🏻☕️
تحلیل روانشناختی شخصیت اسکارلت اوهارا 🫴🏻☕️
2❤54🔥3
خانهی کتاب
Photo
اگه دوستش داشتید، یه عالمه قلبش کنید. 🥹🩷
و اینکه منتظر خوندن نظرتون بعد از تحلیل هستم.🤍☕️📚
و اینکه منتظر خوندن نظرتون بعد از تحلیل هستم.🤍☕️📚
❤15🔥5
خانم_صاحبخانه_فئودور_داستایوفسکی.pdf
1.1 MB
کتاب بانوی میزبان، رمانی نوشته ی فئودور داستایفسکی است که اولین بار در سال 1847 انتشار یافت. داستان این رمان در سن پترزبورگ می گذرد و به مردی پریشان و منزوی به نام واسیلی میخایلوویچ اردینوف می پردازد که به شکلی وسواس گونه، شیفته ی زنی جوان به نام کاترینا می شود. اردینوف پس از مواجهه با کاترینا و شوهر بسیار مسن تر او در یک کلیسا، تلاش می کند تا در خانه ی آن ها ساکن شود. همزمان با این که اردینوف، گذشته ی اسرارآمیز این زوج را مورد بررسی قرار می دهد، متوجه قدرت و کنترل عجیبی می شود که شوهر کاترینا بر او دارد. رمان بانوی میزبان که سبک ادبی گوتیک را به بازی می گیرد، دربردارنده ی عناصر داستان های فولکلور روسی، و برخی از ویژگی های موجود در برترین آثار داستایفسکی است.
📚بانوی میزبان
✍🏻فئودور_داستایفسکی
❤13🔥1
«روحم مال خودم است. آن را به هیچکس ندادهام. آن را مثل بعضیها که قول و قرارشان را فراموش کردهاند نفروختهام. روح من فروختنی نیست. به پایت میگذارمش. گرچه از قرار معلوم سر دل هم میشود چکوچانه زد.»
✍🏻بانوی میزبان
📖فئودور_داستایفسکی
✍🏻بانوی میزبان
📖فئودور_داستایفسکی
❤15🔥2🥴2
عزیزانم 🥲🩵
از سر احتیاط، اگه کتابی هست که دوست دارید بخونید، شاید بد نباشه دانلود و ذخیره کنید؛ با توجه به شرایط پیشاومده…
از سر احتیاط، اگه کتابی هست که دوست دارید بخونید، شاید بد نباشه دانلود و ذخیره کنید؛ با توجه به شرایط پیشاومده…
❤18🔥3
☀️ تابستون، در کنار کتاب خوندن، فیلم و سریال دیدن و تجربههای تازه، فرصت خوبیه برای اینکه چند مهارت کوچک اما ارزشمند رو در خودمان تقویت کنیم… 🌱
مهارتهایی که همیشه به کلاس یا هزینهی زیاد نیاز ندارن؛ گاهی فقط به کمی تمرین، توجه و وقت گذاشتن نیاز دارن.
اگه دوست داشتید دربارهی این مهارتها بیشتر یاد بگیرید، میتونید در یوتیوب این عبارتها را جستوجو کنید:
📱 How to Reduce Screen Time
🧠 How to Improve Focus
📝 Learning How to Learn
☕ How to Appreciate Little Things in Life
🌱 Slow Living
🤍 Self Compassion
مهارتهایی که همیشه به کلاس یا هزینهی زیاد نیاز ندارن؛ گاهی فقط به کمی تمرین، توجه و وقت گذاشتن نیاز دارن.
📱 مهارت کمتر استفاده کردن از گوشی
گاهی لازم است دوباره زمانمان را پس بگیریم.
گوشی قرار ابزاری برای ما باشد، نه چیزی که تمام لحظههای ما را پر کند.
مثلاً:
• صبحها چند دقیقه بعد از بیدار شدن سراغ گوشی نرویم.
• هنگام غذا خوردن گوشی را کنار بگذاریم.
• برای شبکههای اجتماعی زمان مشخصی تعیین کنیم.
• بعضی لحظهها را بدون ثبت کردن و فقط برای تجربه کردن زندگی کنیم.
📝 مهارت بهتر یاد گرفتن
یادگیری فقط حفظ کردن اطلاعات نیست؛ مهم است بدانیم چطور بهتر یاد بگیریم.
مثلاً:
• نکتههای مهم کتابها یا مطالبی که یاد میگیریم را یادداشت کنیم.
• چیزی که یاد گرفتهایم را برای کسی تعریف کنیم.
• مرورهای کوتاه داشته باشیم.
• دربارهی چیزهایی که کنجکاومان میکنند بیشتر جستوجو کنیم.
☕ مهارت لذت بردن از چیزهای کوچک
زندگی فقط اتفاقهای بزرگ و خاص نیست؛ گاهی زیبایی در همین لحظههای ساده پنهان شده است.
مثلاً:
• نوشیدن یک نوشیدنی خنک در یک عصر تابستانی.
• خواندن چند صفحه کتاب در یک جای آرام.
• گوش دادن به موسیقی مورد علاقه یا مراقبت از یک گیاه کوچک.
🌱 مهارت کمتر عجله کردن
همهچیز قرار نیست سریع اتفاق بیفتد.
بعضی چیزها برای رشد کردن به زمان نیاز دارند.
مثلاً:
• خودمان را با سرعت پیشرفت دیگران مقایسه نکنیم.
• از مسیر یاد گرفتن لذت ببریم، نه فقط از نتیجه.
• به خودمان فرصت استراحت بدهیم.
🤍 مهارت مهربانتر بودن با خودمان
رابطهای که با خودمان داریم، یکی از مهمترین رابطههای زندگی است.
مثلاً:
• با خودمان مثل یک دوست عزیز حرف بزنیم.
• اشتباهاتمان را بخشی از مسیر رشد بدانیم.
• موفقیتهای کوچکمان را ببینیم.
اگه دوست داشتید دربارهی این مهارتها بیشتر یاد بگیرید، میتونید در یوتیوب این عبارتها را جستوجو کنید:
📱 How to Reduce Screen Time
🧠 How to Improve Focus
📝 Learning How to Learn
☕ How to Appreciate Little Things in Life
🌱 Slow Living
🤍 Self Compassion
❤27💘2🔥1💋1
حماسه آلپ - واسیل بایکوف.pdf
5.4 MB
|•📜معرفی_کتاب:
داستان در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم رخ میدهد. یک سرباز ارتش سرخ شوروی که موفق شده از اردوگاههای کار اجباری آلمان نازی فرار کند، در کوههای آلپ سرگردان است. او در این مسیر با دختری ایتالیایی به نام «جولیا» آشنا میشود که او نیز از اردوگاه اسرا گریخته است. آنها با وجود تفاوت زبان، ملیت و شرایط جسمانی وخیم، برای زنده ماندن در برف و سرمای کشنده کوهستان و فرار از دست نیروهای نازی متحد میشوند. این کتاب در واقع تصویری از امید، مقاومت و انسانیت در تاریکترین دوران تاریخ است.
📕حماسه آلپ
✍🏻واسیل_بایکوف
#داستانی، #جنگی، #تاریخی #عاشقانه
داستان در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم رخ میدهد. یک سرباز ارتش سرخ شوروی که موفق شده از اردوگاههای کار اجباری آلمان نازی فرار کند، در کوههای آلپ سرگردان است. او در این مسیر با دختری ایتالیایی به نام «جولیا» آشنا میشود که او نیز از اردوگاه اسرا گریخته است. آنها با وجود تفاوت زبان، ملیت و شرایط جسمانی وخیم، برای زنده ماندن در برف و سرمای کشنده کوهستان و فرار از دست نیروهای نازی متحد میشوند. این کتاب در واقع تصویری از امید، مقاومت و انسانیت در تاریکترین دوران تاریخ است.
📕حماسه آلپ
✍🏻واسیل_بایکوف
#داستانی، #جنگی، #تاریخی #عاشقانه
❤12