خانه‌ی کتاب
15.9K subscribers
2.73K photos
29 videos
1.38K files
699 links
Download Telegram
خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم
راحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم

گر چه دانم که به جایی نَبَرد راه غریب
من به بویِ سرِ آن زلفِ پریشان بروم

دلم از وحشتِ زندانِ سِکَندَر بگِرفت
رخت بربندم و تا مُلکِ سلیمان بروم

چون صبا با تنِ بیمار و دلِ بی‌طاقت
به هواداریِ آن سروِ خُرامان بروم

در رهِ او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دلِ زخم‌کَش و دیدهٔ گریان بروم

نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا درِ میکده شادان و غزل‌خوان بروم

به هواداری او ذَرِّه‌صفت، رقص‌کنان
تا لبِ چشمهٔ خورشیدِ درخشان بروم

تازیان را غمِ احوالِ گران‌باران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم رَه بیرون
همرهِ کوکبهٔ آصفِ دوران بروم

#حافظ
26🔥1🗿1
«کسی که یک عمر برای دیگران فداکاری کرده و غم خورده است، اگر روزی خودش اندوهی به دل داشته باشد همه دچار حیرت و بهت می‌شوند، و از او انتظار ندارند برای خودش غصّه بخورد.»

📖بانوی شکسته
✍🏻سیمون_دوبووار
26👍4🔥1
Forwarded from ریشه🌱
⭐️ لِمبوش 🥳 Lembush⭐️

حسیه که می‌دونی نباید بخندی… ولی دقیقاً همون‌جا خنده‌ت می‌گیره. انگار یه پری کوچولو در گوشت یه چیز بامزه گفته.⭐️

More words
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
18🔥1
مثلا گیج و بی‌خبر از خواب بلند شوی، رادیو را روشن کنی و بشنوی: «خبری نیست، پا روی پا بیندازید، چایتان را بنوشید، به موزیک‌های آرام گوش کنید، کتاب بخوانید، عاشق باشید و غمتان نباشد؛ قرار نیست هیچ اتفاق خاصی بیفتد...»
مثلا روزت را با صدای آواز گنجشک‌ها و شیطنت‌های ابرها و آفتاب شروع کنی. مثلا چشم باز کنی و همه چیز خوب باشد، مثلا هیچ روزنه‌ای برای نگرانی نباشد و زمین سیاره‌ی آرام و دنجی شده باشد برای زیستن...

✍🏻نرگس صرافیان طوفان
23🕊2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
« ليتني حجر
لا أَحنُّ إلي أي شيءٍ..»
کاش سنگ بودم
دلم برای هیچ چیز تنگ نمی شد.

"محمود درویش"
💔215🔥1
خوشا روزی که بینم آن دلارا
را در آغوشم
♥️

👤غروی_اصفهانی
10🔥1
خواهر خوانده .pdf
85.4 MB
|•📜معرفی_کتاب:
کتاب «خواهرخوانده» رمانی نوشته «جنیفر دانلی» است که نخستین بار در سال 2019 منتشر شد. داستان «سیندرلا» نسخه های متفاوتی را به خود دیده است، اما تعداد اندکی از آن ها اتفاقات بعد از ازدواج سلطنتی را به تصویر کشیده اند، و حتی تعداد کمتری به خانواده «سیندرلا» پرداخته اند. «ایزابل» به جای تبدیل شدن به بانویی برازنده—همان چیزی که مادر نامهربانش از او می خواهد—ترجیح می دهد با نیمه گمشده اش «فلیکس» به اسب سواری برود، سنگ ها و جمجمه های حیوانات را جمع آوری کند، و در شمشیربازی بهتر از قبل شود. اما «فلیکس» او را ترک می کند و خانواده اش نیز به مشکلاتی جدی برمی خورند، به همین خاطر به نظر می رسد آینده ای تاریک در انتظار او است. با این حال پس از مدتی، سرنوشت فرصتی را در اختیار «ایزابل» قرار می دهد و ملکه ای از او درخواست می کند که تکه های گمشده قلبش را در ازای برآروده کردن یک آرزو، برایش بیابد.

📓خواهر خوانده
✍🏻جنیفر دانلی
#فانتزی #عاشقانه
11🔥2
Akhe Dele Man
Mohsen Yeganeh
شب بخیر…
11🔥1
قلب میدلوزین - سر والتر اسکات.zip
6.6 MB
|•📜معرفی_کتاب:
این رمان که بر اساس رویدادهای واقعی قرن هجدهم اسکاتلند نوشته شده، داستانی قدرتمند درباره شجاعت فردی، تضاد وجدان و بی‌عدالتی قوانین است. این اثر به دلیل خلق یکی از واقعی‌ترین و اخلاق‌مدارترین قهرمانان زن در ادبیات کلاسیک، یعنی «جینی دینز»، شهرتی جهانی دارد.
داستان درباره دختری روستایی به نام جینی دینز است که خواهرش، اِفی، به اتهام واهی قتل نوزادش به اعدام محکوم می‌شود. جینی که حاضر نیست برای نجات خواهرش در دادگاه شهادت دروغ بدهد، تصمیمی متهورانه می‌گیرد: او تمام مسیر ادینبورو تا لندن را پیاده طی می‌کند تا با ملاقات شخصی با ملکه، برای خواهرش حکم عفو بگیرد. او در این سفر با خطرات و ماجراهای بسیاری روبه‌رو می‌شود تا صداقت و عشق خواهرانه را به اثبات برساند.

📕قلب میدلوزین
✍🏻سر والتر_اسکات
#رمان #ادبیات_اسکاتلند
9🔥1
امشب از آسمان دیدهٔ تو روی شعرم ستاره می‌بارد در سکوت سپید کاغذها پنجه‌هایم جرقه می‌کارد شعر دیوانهٔ تب آلودم شرمگین از شیار خواهش‌ها پیکرش را دوباره می‌سوزد عطش جاودان آتش‌ها آری آغاز ، دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست

👤فروغ_فرخزاد
18🔥1
Manouchehr Sakhaei - Kalagha | منوچهر سخایی - کلاغا
عجب غافل بودم من اسير دل بودم من اسير دل نبودم اگه عاقل بودم من…
9🔥1
بهم بگید این روزا حالتون چطوره؟
💔272🤷‍♀1🔥1
«نمی‌دونم تا حالا همچین احساسی داشتی یا نه، اینکه بخوای یه هزار سالی بخوابی، یا فقط وجود نداشته باشی، یا از وجود داشتنت بی‌خبر باشی؛ یا همچین چیزهایی..»

📚مزایای منزوی بودن
✍🏻استیون_چباسکی
26👍2🔥1
دو_داستان_کنستانتین_پائوستوفسکی.zip
4.3 MB
|•📜معرفی_کتاب:
کتاب «دو داستان» اثر کنستانتین پائوستوفسکی، یکی از آثار لطیف و عمیق ادبیات روسیه است که شامل دو داستان کوتاه به نام‌های «سبد میوه‌های کاج» و «بادبان‌های ابریشمی» است.
یکی از درخشان‌ترین بخش‌های این کتاب، داستان «سبد میوه‌های کاج» است. این داستان درباره‌ی آهنگساز بزرگ نروژی، ادوارد گریگ، است. گریگ در جنگل با دختر کوچکی به نام «داگنی» ملاقات می‌کند که در حال جمع کردن میوه‌های کاج است. او تصمیم می‌گیرد هدیه‌ای به این دختر بدهد، اما چون هدیه‌اش یک قطعه موسیقی است، به او می‌گوید که باید ده سال صبر کند تا وقتی بزرگ شد آن را دریافت کند.

📘دو داستان
✍🏻کنستانتین_پائوستوفسکی
#رمان #ادبیات_روسیه
7👍1🔥1
او به گذشته چسبیده بود، مثل کسی که می‌خواست زمان را وادار کند دوباره از نو آغاز شود. اما گذشته‌ای که رفته بود، دیگر باز نمی‌گشت.

📖گتسبی بزرگ
✍🏻اف.اسکات فیتزجرالد
💔197👍2🔥1
قصه های جزیره جلد اول.pdf
57.4 MB
|•📜معرفی_کتاب:
قصه‌های جزیره داستان زندگی خانواده کینگ در حدود اوایل قرن بیستم است، ماجراهای قصه روی شخصیت دختری به نام سارا استنلی متمرکز شده است. سارا از خانواده‌ای ثروتمند در مونترال است که پس از مرگ مادرش، با پدر به آوُنلی می‌رود تا خاله‌هایش، هِتی و اولُویا کینگ، از او مراقبت کنند و سارا کمتر نبود مادرش را حس کند: «من جاده‌ها را دوست دارم. چون آدم همیشه می‌تواند منتظر باشد تا ببیند چه چیزی در انتهای آن است» این جمله را دختر قصه‌گو، روزی روزگاری گفته بود. من و فلیکس در آن صبح ماه می که تورنتو را به مقصد جزیره پرنس ادوارد ترک می‌کردیم این جمله را از زبان او نشنیده بودیم و در واقع حتی از وجود کسی به نام دختر قصه‌گو هم خبر نداشتیم....

📗قصه‌های جزیره
✍🏻ال_ام_مونتگومری
11🔥2
|•📖تیکه_کتاب:

دیوانه بمانید، اما مانند عاقلان رفتار کنید. خطر متفاوت بودن را بپذیرید، اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید.

📘ورونیکا تصمیم میگیرد
بمیرد
✍🏻پائولو_کوئلیو
22🔥1
اما عزیزِ من،
کاش در تقویمِ جهان
صفحه‌ای دیگر سهمِ ما می‌شد…

کاش در روزگاری نفس می‌کشیدیم
که همه‌چیز
به رنگِ آبی و سبز و صورتی بود؛
سرشار از آرامش،
با خیالی آسوده،
خوشحال، خوشبخت، سرزنده…
رها و آزاد
از تمامِ آن‌چه امروز
بر دوشِ جان‌مان سنگینی می‌کند.

کاش در روزگاری می‌زیستیم
که آینده‌مان
این‌چنین هر روز
ویران نمی‌شد.

کاش روزگاری بود
که همه‌چیز
زیباتر،
ملیح‌تر،
دلنشین‌تر
جریان داشت…
نه این‌همه تلخی،
نه این‌همه رنج،
نه این‌همه زخمِ بی‌امان.

کاش در روزگاری می‌زیستیم
که برای ساده‌ترینِ خواسته‌ها
مجبور به این‌همه تقلا،
این‌همه تحقیر،
این‌همه فرسودگی نبودیم.

ما همگی بی‌گناه اسیر این روزگار بودیم…

آری،
ما برای این برهه از تاریخ
بسیار حیف بوده‌ایم.

ما سزاوار روزهایی روشن بودیم،
سزاوار خنده‌هایی بی‌دغدغه،
سزاوار زندگی…
نه این‌همه سیاهی،
نه این‌همه تاریکیِ ممتد.
______

و با تمامِ این تاریکی،
ما هنوز ایستاده‌ایم—
همین یعنی
نور،
هنوز ممکن است…🤍🌱

✍🏻شهرزاد
30👏2🔥1🤩1💔1