ای آینه سرگرم تماشای که بودی
بسیار معطر شده ای! جای که بودی؟
آنقدر زلالی که عطش شعله ورم کرد
آهسته بگو! محو سراپای که بودی
عریانی اش از نازکی طبع تو پیداست
ای یاد فراموش ! معمای که بودی
باران فرو ریخته ای ، صافی و بی رنگ نمناکی آغوش تمنای که بودی
ای پرده ی احساس بخار از نفست گرم
تو مست که و دست که و پای که بودی
سرخابی لبریخته بر میز هیاهو
پر پر زده ی بستر شبهای که بودی
من مات پریشانی روز و شب خویشم
تو خیره به آرامش زیبای که بودی
بسیار معطر شده ای! جای که بودی؟
آنقدر زلالی که عطش شعله ورم کرد
آهسته بگو! محو سراپای که بودی
عریانی اش از نازکی طبع تو پیداست
ای یاد فراموش ! معمای که بودی
باران فرو ریخته ای ، صافی و بی رنگ نمناکی آغوش تمنای که بودی
ای پرده ی احساس بخار از نفست گرم
تو مست که و دست که و پای که بودی
سرخابی لبریخته بر میز هیاهو
پر پر زده ی بستر شبهای که بودی
من مات پریشانی روز و شب خویشم
تو خیره به آرامش زیبای که بودی
👤عبدالجبار_ کاکایی
❤17🔥1
Forwarded from 𝖽𝖺𝗂𝗅𝗒 𝖽𝗈𝗌𝖾 𝗈𝖿 𝖻𝗈𝗈𝗄𝗌 🐈⬛
🧊 موضوع این کتاب نظر من رو به شدت جلب کرده ؛
__ داستان از این قراره که جت میسن دختریه که نباید زنده باشه. بعد از یک حملهی مرموز، پزشکها بهش میگن که بهخاطر آسیب مغزی، فقط چند روز وقت داره؛ زمان داره تموم میشه و مرگ اجتنابناپذیره.
__ اما تصمیم میگیره اگه قراره بمیره، اول باید بفهمه چه کسی قصد کشتنش رو داشته.
در حالی که حافظهش تکهتکهست، بدنش ضعیفتر میشه و هر لحظه ممکنه از پا بیفته، جت وارد مسابقهای با زمان میشه؛ جستوجویی برای کنار هم گذاشتن خاطرات، دروغها و رازهایی که اطرافیانش پنهان کردهان.
❤12👍1🔥1
وقتی دوستیهایی را
که به کارِ دل نمیآیند
از هم تشخیص میدهی،
میفهمی
خیلیها دوست نیستند.
آنها میآیند
برای پر کردنِ خلأیی کوتاه،
برای اینکه تنها نباشند،
برای چند لحظهی خوش
که عمرشان از همان اول معلوم است.
و وقتی آن برهه تمام میشود،
با لبخندی محترمانه میگویند:
«موفق باشی»
و تو
به گذشته سپرده میشوی.
درست همانجا
با خودت آرام میگویی:
لازم نیست
همهی راهها را
با همه ادامه داد.
گاهی احترام به خود
یعنی
مسیرت را جدا کنی
بیهیاهو،
بیدلخوری.
و آنوقت خوب میفهمی
خیلی از آدمها
فقط نامِ دوست را بلدند،
نه معنایش را.
پس هر وقت دانستی
در زندگیِ کسی
چه نقشی داری
و چرا خواسته شدهای،
آرام،
بیخشم و اندوه،
سبکتر از همیشه
باید رفت.
که به کارِ دل نمیآیند
از هم تشخیص میدهی،
میفهمی
خیلیها دوست نیستند.
آنها میآیند
برای پر کردنِ خلأیی کوتاه،
برای اینکه تنها نباشند،
برای چند لحظهی خوش
که عمرشان از همان اول معلوم است.
و وقتی آن برهه تمام میشود،
با لبخندی محترمانه میگویند:
«موفق باشی»
و تو
به گذشته سپرده میشوی.
درست همانجا
با خودت آرام میگویی:
لازم نیست
همهی راهها را
با همه ادامه داد.
گاهی احترام به خود
یعنی
مسیرت را جدا کنی
بیهیاهو،
بیدلخوری.
و آنوقت خوب میفهمی
خیلی از آدمها
فقط نامِ دوست را بلدند،
نه معنایش را.
پس هر وقت دانستی
در زندگیِ کسی
چه نقشی داری
و چرا خواسته شدهای،
آرام،
بیخشم و اندوه،
سبکتر از همیشه
باید رفت.
✍🏻از نوشتههای شهرزاد قصهگو
❤24👍6🔥1🗿1
پروفسور - شارلوت برونته.zip
14.8 MB
|•📜معرفی_کتاب:
📗پروفسور
✍🏻شارلوت_برونته
این رمان عاشقانه داستان مردی به نام ویلیام است که تصمیم میگیرد تا در عوض آنکه در کلیسا پدری روحانی شود، به تدریس بپردازد. داستان با روایت رخدادها و احساسات ویلیام در زمان تدریسش در مدرسهای دخترانه دنبال میشود... اهمیت این رمان تنها به سبک آن بسنده نمیشود و از جهات دیگری نیز رمانی تامل برانگیز است. از جمله صحنههای کلیدی آن که مبنای رمان ویلت که آخرین اثر وی بود، قرار گرفت و نیز حوادث آن از دهۀ ۱۸۳۰ که زمانۀ مبارزه برای بهبود شرایط کار در کارخانههای انگلستان بود، شروع میشود و در اوایل دهۀ ۱۸۴۰ که دورۀ گسترش اندیشههای آزادیخواهانه بود پایان مییابد. در حقیقت تلاش نافرجام شارلوت برونته در دایر کردن یک موسسه آموزشی، خطاب انتقادهای کوبنده قرار گرفته شدن برای اشعارش و تجربهی عشق نافرجام به استادش از مسائل تاثیر گذار در زندگی شارلوت برونته بودند که همگی باعث شد تا برای نوشتن این کتاب قلم در دست گرفت و بازتاب تجربیات شخصی خود در زندگی را در این کتاب و در کالبد قهرمان داستان به رشتهی تحریر درآورد.
📗پروفسور
✍🏻شارلوت_برونته
❤9🔥1
Forwarded from Garden of books
𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭𝐥𝐞𝐬𝐬
rate: ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️/5
به نظرم همه باید حداقل یکبار این کتاب رو بخونن و با جست آشنا بشن 😭
#review
rate: ⭐️⭐️⭐️⭐️⭐️/5
معرفی کتاب : "من کاترینم…
همه فکر میکنن تنها چیزی که باید بخوام، تاج و تخت و ازدواج با پادشاهه.
ولی من؟ من فقط میخوام شیرینیفروشی خودمو داشته باشم… بوی کیک تازه، خامه و یه زندگی که خودم انتخابش کرده باشم.
تا وقتی که جِست وارد شد…
دلقکی با چشمای مرموز و لبخندی که انگار میتونست کل دنیا رو از من بدزده. از همون اول فهمیدم نباید عاشقش بشم ولی نتونستم و عاشقش شدم😭
نظر خودم :
• یکی از قشنگ ترین رومنتسی هایی که خوندم این کتابه
• خیلی قلم نویسنده رو دوست داشتم
• شخصیت پردازی و فضا سازی خیلی قشنگی داره
• پلات تویست خیلی خوبی داره، و اصلا توقع چنین پایانی رو نداشتم
• در واقع کتاب ریتلینگ ملکه قلب ها در دنیا آلیس در سرزمین عجایبه ( و نویسنده خیلی خوب تونسته اون فضا سازی رو انجام بده )
به نظرم همه باید حداقل یکبار این کتاب رو بخونن و با جست آشنا بشن 😭
#review
💔8❤3🔥1
خُرَّم آن روز کز این منزلِ ویران بروم
راحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نَبَرد راه غریب
من به بویِ سرِ آن زلفِ پریشان بروم
دلم از وحشتِ زندانِ سِکَندَر بگِرفت
رخت بربندم و تا مُلکِ سلیمان بروم
چون صبا با تنِ بیمار و دلِ بیطاقت
به هواداریِ آن سروِ خُرامان بروم
در رهِ او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دلِ زخمکَش و دیدهٔ گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا درِ میکده شادان و غزلخوان بروم
به هواداری او ذَرِّهصفت، رقصکنان
تا لبِ چشمهٔ خورشیدِ درخشان بروم
تازیان را غمِ احوالِ گرانباران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم رَه بیرون
همرهِ کوکبهٔ آصفِ دوران بروم
#حافظ
راحتِ جان طلبم و از پِیِ جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نَبَرد راه غریب
من به بویِ سرِ آن زلفِ پریشان بروم
دلم از وحشتِ زندانِ سِکَندَر بگِرفت
رخت بربندم و تا مُلکِ سلیمان بروم
چون صبا با تنِ بیمار و دلِ بیطاقت
به هواداریِ آن سروِ خُرامان بروم
در رهِ او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دلِ زخمکَش و دیدهٔ گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا درِ میکده شادان و غزلخوان بروم
به هواداری او ذَرِّهصفت، رقصکنان
تا لبِ چشمهٔ خورشیدِ درخشان بروم
تازیان را غمِ احوالِ گرانباران نیست
پارسایان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بیابان نبرم رَه بیرون
همرهِ کوکبهٔ آصفِ دوران بروم
#حافظ
❤26🔥1🗿1
Forwarded from ریشه🌱
حسیه که میدونی نباید بخندی… ولی دقیقاً همونجا خندهت میگیره. انگار یه پری کوچولو در گوشت یه چیز بامزه گفته.
☆ More words
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤18🔥1
مثلا گیج و بیخبر از خواب بلند شوی، رادیو را روشن کنی و بشنوی: «خبری نیست، پا روی پا بیندازید، چایتان را بنوشید، به موزیکهای آرام گوش کنید، کتاب بخوانید، عاشق باشید و غمتان نباشد؛ قرار نیست هیچ اتفاق خاصی بیفتد...»
مثلا روزت را با صدای آواز گنجشکها و شیطنتهای ابرها و آفتاب شروع کنی. مثلا چشم باز کنی و همه چیز خوب باشد، مثلا هیچ روزنهای برای نگرانی نباشد و زمین سیارهی آرام و دنجی شده باشد برای زیستن...
مثلا روزت را با صدای آواز گنجشکها و شیطنتهای ابرها و آفتاب شروع کنی. مثلا چشم باز کنی و همه چیز خوب باشد، مثلا هیچ روزنهای برای نگرانی نباشد و زمین سیارهی آرام و دنجی شده باشد برای زیستن...
✍🏻نرگس صرافیان طوفان
❤23🕊2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
« ليتني حجر
لا أَحنُّ إلي أي شيءٍ..»
کاش سنگ بودم
دلم برای هیچ چیز تنگ نمی شد.
"محمود درویش"
لا أَحنُّ إلي أي شيءٍ..»
کاش سنگ بودم
دلم برای هیچ چیز تنگ نمی شد.
"محمود درویش"
💔21❤5🔥1
خواهر خوانده .pdf
85.4 MB
|•📜معرفی_کتاب:
📓خواهر خوانده
✍🏻جنیفر دانلی
#فانتزی #عاشقانه
کتاب «خواهرخوانده» رمانی نوشته «جنیفر دانلی» است که نخستین بار در سال 2019 منتشر شد. داستان «سیندرلا» نسخه های متفاوتی را به خود دیده است، اما تعداد اندکی از آن ها اتفاقات بعد از ازدواج سلطنتی را به تصویر کشیده اند، و حتی تعداد کمتری به خانواده «سیندرلا» پرداخته اند. «ایزابل» به جای تبدیل شدن به بانویی برازنده—همان چیزی که مادر نامهربانش از او می خواهد—ترجیح می دهد با نیمه گمشده اش «فلیکس» به اسب سواری برود، سنگ ها و جمجمه های حیوانات را جمع آوری کند، و در شمشیربازی بهتر از قبل شود. اما «فلیکس» او را ترک می کند و خانواده اش نیز به مشکلاتی جدی برمی خورند، به همین خاطر به نظر می رسد آینده ای تاریک در انتظار او است. با این حال پس از مدتی، سرنوشت فرصتی را در اختیار «ایزابل» قرار می دهد و ملکه ای از او درخواست می کند که تکه های گمشده قلبش را در ازای برآروده کردن یک آرزو، برایش بیابد.
📓خواهر خوانده
✍🏻جنیفر دانلی
#فانتزی #عاشقانه
❤11🔥2
قلب میدلوزین - سر والتر اسکات.zip
6.6 MB
|•📜معرفی_کتاب:
📕قلب میدلوزین
✍🏻سر والتر_اسکات
#رمان #ادبیات_اسکاتلند
این رمان که بر اساس رویدادهای واقعی قرن هجدهم اسکاتلند نوشته شده، داستانی قدرتمند درباره شجاعت فردی، تضاد وجدان و بیعدالتی قوانین است. این اثر به دلیل خلق یکی از واقعیترین و اخلاقمدارترین قهرمانان زن در ادبیات کلاسیک، یعنی «جینی دینز»، شهرتی جهانی دارد.
داستان درباره دختری روستایی به نام جینی دینز است که خواهرش، اِفی، به اتهام واهی قتل نوزادش به اعدام محکوم میشود. جینی که حاضر نیست برای نجات خواهرش در دادگاه شهادت دروغ بدهد، تصمیمی متهورانه میگیرد: او تمام مسیر ادینبورو تا لندن را پیاده طی میکند تا با ملاقات شخصی با ملکه، برای خواهرش حکم عفو بگیرد. او در این سفر با خطرات و ماجراهای بسیاری روبهرو میشود تا صداقت و عشق خواهرانه را به اثبات برساند.
📕قلب میدلوزین
✍🏻سر والتر_اسکات
#رمان #ادبیات_اسکاتلند
❤9🔥1
امشب از آسمان دیدهٔ تو روی شعرم ستاره میبارد در سکوت سپید کاغذها پنجههایم جرقه میکارد شعر دیوانهٔ تب آلودم شرمگین از شیار خواهشها پیکرش را دوباره میسوزد عطش جاودان آتشها آری آغاز ، دوست داشتن است گرچه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست…
👤فروغ_فرخزاد
❤18🔥1
Manouchehr Sakhaei - Kalagha | منوچهر سخایی - کلاغا
عجب غافل بودم من اسير دل بودم من اسير دل نبودم اگه عاقل بودم من…
❤9🔥1