امروز، روزِ توست…
روزِ مهربانی، روزِ صبر، روزِ عشق.
روزِ تمام لحظههایی که با لبخندت دنیا را زیباتر میکنی و با استقامتت ستونِ زندگی میشوی.
به تو که بودنَت آرامش است،
به تو که عشق را معنا میکنی،
به تو که جهان بدون تو چیزی کم دارد…
روز زن مبارک🌸
امیدوارم امروز و همیشه همانقدر که لایقش هستی، در عشق، احترام و شادی غرق باشی. 💖
روزِ مهربانی، روزِ صبر، روزِ عشق.
روزِ تمام لحظههایی که با لبخندت دنیا را زیباتر میکنی و با استقامتت ستونِ زندگی میشوی.
به تو که بودنَت آرامش است،
به تو که عشق را معنا میکنی،
به تو که جهان بدون تو چیزی کم دارد…
روز زن مبارک🌸
امیدوارم امروز و همیشه همانقدر که لایقش هستی، در عشق، احترام و شادی غرق باشی. 💖
❤26
هرچه بیشتر دنبال خوشبختی بدوی، بیشتر میگریزد… وقتی جستجو را رها کنی، همان کیفیت پذیرفتهشده درونت «خوشبختی» میشود.
📘شکوفههای خرد
✍🏻کریشنا_مورتی
📘شکوفههای خرد
✍🏻کریشنا_مورتی
❤17🕊1
روزی که با تک تک خنده هایت ذوق کردم
با قطره قطرهٔ اشک هایت، اشک ریختم
و با تمام وجودم تو را زندگی کردم،
فهمیدم که تا چه اندازه
بـه تو مبتلا شده ام.
👤ابوالفضل_برات_زاده
با قطره قطرهٔ اشک هایت، اشک ریختم
و با تمام وجودم تو را زندگی کردم،
فهمیدم که تا چه اندازه
بـه تو مبتلا شده ام.
👤ابوالفضل_برات_زاده
❤26
چطور بفهمیم در دام افکار افتادهایم؟
<unknown>
پادکست امروز ما در مورد
چطور بفهمیم در دام افکار افتادهایم؟
گاهی آنقدر در گفتوگوی ذهنی غرق میشیم که اصلا متوجه نمیشیم
ذهن 🧠 جای ما تصمیم میگیره، نه
ما.
دوست داری یه تمرین کوتاه برای فاصله گرفتن از افکار رو یاد بگیری
حتما پادکست رو گوش کن
بر اساس کتاب تله شادکامی راس هریس ویراست دوم
@avanpsychologyyyy
چطور بفهمیم در دام افکار افتادهایم؟
گاهی آنقدر در گفتوگوی ذهنی غرق میشیم که اصلا متوجه نمیشیم
ذهن 🧠 جای ما تصمیم میگیره، نه
ما.
دوست داری یه تمرین کوتاه برای فاصله گرفتن از افکار رو یاد بگیری
حتما پادکست رو گوش کن
بر اساس کتاب تله شادکامی راس هریس ویراست دوم
@avanpsychologyyyy
❤13
|•📖تیکه_کتاب:
در قلبم همچنان به معجزه عقیده دارم
خدا بزرگ ترین معجزه گر است
او که یک کِرم زشت و بدترکیب را
به پروانه ای زیبا تبدیل می کند
حتما قادر است که از نفرت و ترس هم عشق بیافریند...
📚شبح اپرای پاریس
✍🏻سوزان_کی
در قلبم همچنان به معجزه عقیده دارم
خدا بزرگ ترین معجزه گر است
او که یک کِرم زشت و بدترکیب را
به پروانه ای زیبا تبدیل می کند
حتما قادر است که از نفرت و ترس هم عشق بیافریند...
📚شبح اپرای پاریس
✍🏻سوزان_کی
❤37
بعضی از آدمها آنقدر خوباند
که حضورشان مثل یک آرامش عمیق، مثل نفسِ راحت بعد از یک روز سخت است.
آدمهایی که همیشه دعا میکنی در مسیر زندگیات بمانند.
وقتی ازت چیزی میخواهند و تو، با همهی تلاشت، نمیتوانی قبول کنی…
بهجای اینکه تحت فشار بگذارن یا دلخور شوند،
لبخندی آرام میزنند و میگویند:
«میفهمم… نگران نباش.»
و با همان مهربانی باعث میشوند احساس سنگینی نکنی،
باعث میشوند خودت را بابت ناتوانیات سرزنش نکنی.
کاش از این آدمهای آرام، مهربان، عمیق و درککننده
در زندگی همهمان زیاد باشد…
خیلی زیاد.
که حضورشان مثل یک آرامش عمیق، مثل نفسِ راحت بعد از یک روز سخت است.
آدمهایی که همیشه دعا میکنی در مسیر زندگیات بمانند.
وقتی ازت چیزی میخواهند و تو، با همهی تلاشت، نمیتوانی قبول کنی…
بهجای اینکه تحت فشار بگذارن یا دلخور شوند،
لبخندی آرام میزنند و میگویند:
«میفهمم… نگران نباش.»
و با همان مهربانی باعث میشوند احساس سنگینی نکنی،
باعث میشوند خودت را بابت ناتوانیات سرزنش نکنی.
کاش از این آدمهای آرام، مهربان، عمیق و درککننده
در زندگی همهمان زیاد باشد…
خیلی زیاد.
✍🏻از نوشتههای شهرزاد قصهگو
❤22🍾1
و حتی یک کلمه هم نگفت.pdf
4.1 MB
|•📜معرفی_کتاب:
.📘حتی یک کلمه هم نگفت
✍🏻هاینریش_بل
این رمان داستان زن و شوهر جوان فقیری است که عاشق هم هستند. مرد که نمیتواند فضای خفقان آور فقر را در خانه تحمل کند، همسر و فرزندان خود را ترک میکند اما همسرش را که عمیقاً دوست دارد، بیرون از خانه ملاقات میکند و ادامهی ماجرا … . اولین سطح این رمان معمایی بودن آن است. معمایی بودنی که روح را نوازش میکند و از ادبیات پلیسی و ماجراجویانه به دور است. فرد که از زندگی فقیرانه خسته شده است، خانه را ترک و کیت را با سه بچه رها میکند. مانند بسیاری از دیگر آثار بل موضوع کتاب در مورد پیشامدهای بعد از جنگ جهانی دوم است. عنوان کتاب از نام آهنگی که کیت بوگنر در فصل چهارم کتاب به آن گوش میدهد، برگرفته شده است. کیت به عیسی مسیح تشبیه میشود زیرا همانند او همهٔ تحقیرها و مشکلات را تحمل میکند، بدون اینکه اعتراض یا طغیان کند
.📘حتی یک کلمه هم نگفت
✍🏻هاینریش_بل
❤13
همیشه ترسیدهام.
از وقتی یادم میآید، ترس همراهم بوده؛
ترس از خوب نبودن،
ترس از کافی نبودن.
چه چیزهایی که دوست داشتم یاد بگیرم
و پشت چهرهی ترسناکِ ترس پنهانشان کردم؛
و چه کارهایی که هرگز به پایان نرسیدند
فقط چون میترسیدم بهترین نباشم.
ساز یاد نگرفتم،
چون میترسیدم صدایی که از انگشتانم بیرون میآید آنقدرها هم زیبا نباشد.
نقاشی یاد نگرفتم،
چون میترسیدم نتوانم آنچه را در ذهنم زندگی میکند
روی کاغذ زنده کنم.
ترس از بهترین نبودن
مرا سالها در جا نگه داشت،
و من آرامآرام
از زندگی عقب ماندم.
اما بعد از این همه وقت فهمیدم
نیازی نیست بهترین باشی.
کافیست شروع کنی.
کافیست ادامه بدهی، تمرین کنی،
زمین بخوری و دوباره بلند شوی.
نتیجه، خودش در راه میرسد…
اگر جرأتِ شروع کردن را داشته باشی…
🤍🌱
از وقتی یادم میآید، ترس همراهم بوده؛
ترس از خوب نبودن،
ترس از کافی نبودن.
چه چیزهایی که دوست داشتم یاد بگیرم
و پشت چهرهی ترسناکِ ترس پنهانشان کردم؛
و چه کارهایی که هرگز به پایان نرسیدند
فقط چون میترسیدم بهترین نباشم.
ساز یاد نگرفتم،
چون میترسیدم صدایی که از انگشتانم بیرون میآید آنقدرها هم زیبا نباشد.
نقاشی یاد نگرفتم،
چون میترسیدم نتوانم آنچه را در ذهنم زندگی میکند
روی کاغذ زنده کنم.
ترس از بهترین نبودن
مرا سالها در جا نگه داشت،
و من آرامآرام
از زندگی عقب ماندم.
اما بعد از این همه وقت فهمیدم
نیازی نیست بهترین باشی.
کافیست شروع کنی.
کافیست ادامه بدهی، تمرین کنی،
زمین بخوری و دوباره بلند شوی.
نتیجه، خودش در راه میرسد…
اگر جرأتِ شروع کردن را داشته باشی…
🤍🌱
از نوشتههای شهرزاد قصه گو
👍18❤15
تماشا مرو نک تماشا توی
جهان و نهان و هویدا توی
چه این جا روی و چه آن جا روی
که مقصود از این جا و آن جا توی
به فردا میفکن فراق و وصال
که سرخیل امروز و فردا توی
تو گویی گرفتار هجرم مگر
که واصل توی هجر گیرا توی
ز آدم بزایید حوا و گفت
که آدم تو بودی و حوا توی
ز نخلی بزایید خرما و گفت
که هم دخل و هم نخل خرما توی
تو مجنون و لیلی به بیرون مباش
که رامین توی ویس رعنا توی
تو درمان غمها ز بیرون مجو
که پازهر و درمان غمها توی
اگر مه سیه شد همو صیقلست
تو صیقل کنی خود مه ما توی
وگر مه سیه شد برو تو ملرز
که مه را خطر نیست ترسا توی
ز هر زحمت افزا فزایش مجو
که هم روح و هم راحت افزا توی
چو جمعی تو از جمعها فارغی
که با جمع و بیجمع و تنها توی
یکی برگشا پر بافر خویش
که هم صاف و هم قاف و عنقا توی
چو درد سرت نیست سر را مبند
که سرفتنه روز غوغا توی
اگر عالمی منکر ما شود
غمی نیست ما را که ما را توی
مرو زیر و ما را ز بالا مگیر
به پستی بمنشین که بالا توی
من و ما رها کن ز خواری مترس
که با ما توی شاه و بیما توی
بشو رو و سیمای خود درنگر
که آن یوسف خوب سیما توی
غلط یوسفی تو و یعقوب نیز
مترس و بگو هم زلیخا توی
گمان میبری و این یقین و گمان
گمان میبرم من که مانا توی
از این ساحل آب و گل درگذر
به گوهر سفر کن که دریا توی
از این چاه هستی چو یوسف برآ
که بستان و ریحان و صحرا توی
اگر تا قیامت بگویم ز تو
به پایان نیاید سر و پا توی
جهان و نهان و هویدا توی
چه این جا روی و چه آن جا روی
که مقصود از این جا و آن جا توی
به فردا میفکن فراق و وصال
که سرخیل امروز و فردا توی
تو گویی گرفتار هجرم مگر
که واصل توی هجر گیرا توی
ز آدم بزایید حوا و گفت
که آدم تو بودی و حوا توی
ز نخلی بزایید خرما و گفت
که هم دخل و هم نخل خرما توی
تو مجنون و لیلی به بیرون مباش
که رامین توی ویس رعنا توی
تو درمان غمها ز بیرون مجو
که پازهر و درمان غمها توی
اگر مه سیه شد همو صیقلست
تو صیقل کنی خود مه ما توی
وگر مه سیه شد برو تو ملرز
که مه را خطر نیست ترسا توی
ز هر زحمت افزا فزایش مجو
که هم روح و هم راحت افزا توی
چو جمعی تو از جمعها فارغی
که با جمع و بیجمع و تنها توی
یکی برگشا پر بافر خویش
که هم صاف و هم قاف و عنقا توی
چو درد سرت نیست سر را مبند
که سرفتنه روز غوغا توی
اگر عالمی منکر ما شود
غمی نیست ما را که ما را توی
مرو زیر و ما را ز بالا مگیر
به پستی بمنشین که بالا توی
من و ما رها کن ز خواری مترس
که با ما توی شاه و بیما توی
بشو رو و سیمای خود درنگر
که آن یوسف خوب سیما توی
غلط یوسفی تو و یعقوب نیز
مترس و بگو هم زلیخا توی
گمان میبری و این یقین و گمان
گمان میبرم من که مانا توی
از این ساحل آب و گل درگذر
به گوهر سفر کن که دریا توی
از این چاه هستی چو یوسف برآ
که بستان و ریحان و صحرا توی
اگر تا قیامت بگویم ز تو
به پایان نیاید سر و پا توی
👤مولانا
❤21
هر زمان که به چشمهایم اعتماد نکردم، فرصتی را برای محافظت از خودم از دست دادم.
هر زمان که به حرفهای آدمها بیشتر از رفتارهایشان اعتماد کردم، بیشتر بر زمانِ از دست رفتهام آه کشیدم.
هر زمان که شواهد را جدی نگرفتم، بیشتر خودم و دیگران را فریب دادم.
خودم را با گفتن این جمله که صبر کن آنطور میشود که میگویند و دیگران را با به ظاهر صبور بودنم!
هر زمان که به حرفهای آدمها بیشتر از رفتارهایشان اعتماد کردم، بیشتر بر زمانِ از دست رفتهام آه کشیدم.
هر زمان که شواهد را جدی نگرفتم، بیشتر خودم و دیگران را فریب دادم.
خودم را با گفتن این جمله که صبر کن آنطور میشود که میگویند و دیگران را با به ظاهر صبور بودنم!
✍🏻پونه_مقیمی
👍17❤13