خانه‌ی کتاب
15.9K subscribers
2.73K photos
29 videos
1.38K files
697 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صبح بخیر… 🥹💕
بارون که می‌باره انگار دنیا مهربون‌تر می‌شه🌧
24
Forwarded from midnight tales (𝘏𝘢𝘳𝘪𝘯)
جسدی که ۶۶ سال به‌نمایش‌ گذاشته شد 🃏
در سال ۱۹۱۱ مردی ۳۱ ساله به‌نام‌ اِلمِر مک‌کِردی در اوکلاهاما‌ کشته شد، اما این تنها شروع ماجرا بود؛ اتفاقی که تبدیل شد به یکی از عجیب‌ترین سرگذشت‌ها‌‌ در تاریخ امریکا، جایی که یک جسد، ۶۶ سال میان مردم چرخید! بدون این‌که کسی بداند او واقعی‌ست‌.
اِلمر‌ سال ۱۸۸۰ به‌دنیا‌ آمد. مدتی در ارتش خدمت کرد و کار با مواد منفجره را آموزش دید. پس از خدمت شغل‌های‌ بسیاری پیدا کرد اما سرانجام راهش به سرقت از بانک‌ها‌ و قطارها کشید. بارها تلاش کرد صندوق‌های بانک را با انفجار باز کند اما اغلب یا پول داخل نابود می‌شد یا موفقیتی کم نصیبش می‌شد. سرانجام در ۷ اکتبر ۱۹۱۱ و پس از دزدی، در درگیری و تیراندازی پلیس کشته شد. اِلمر مک‌کِردی یک قانون‌ستیز حرفه‌ای نبود و بیشتر جنایتکاری‌ ناشی بود. با این‌حال‌ به “یاغی‌‌ای که دستگیر نمی‌شد” معروف بود.
مرگ او آغاز‌ ماجرایی عجیب‌‌ بود: پس از مرگ، هیچکس جسد را تحویل نگرفت و مدیر سردخانه‌‌‌ی محلی، جوزف‌ جانسون‌‌، تصمیم گرفت جسد را با مایعی‌ حاوی آرسنیک‌ مومیایی کند تا نسبتا سالم بماند و اقوام او پیدا شوند، اما مدتی گذشت و خبری نشد. جانسون‌ به‌جای دفن، تصمیمی تاریخ‌ساز‌ و منفی گرفت: لباس‌هایی معمولی به جسد المر‌ پوشاند، اسلحه‌ای‌ به دستش داد و او را به نمایش‌ گذاشت! مردم برای دیدن “راهزن مومیایی‌شده” که به‌سختی‌ دستگیر شده بود، ۵ سنت‌ ورودی‌ دادند و گاه عده‌ای‌ سکه‌ها‌ را در دهان مومیایی‌ می‌گذاشتند… او تبدیل شد به یک جاذبهٔ عجیب محلی.
۵ سال بعد
دو مرد آمدند‌ و گفتند “ما برادرانش‌ هستیم” و بالاخره جسد را با خود بردند اما آن دو، صاحب یک سیرک‌ دوره‌گرد بودند، نه برادران المر! متاسفانه بدن مک‌کردی دوباره به جاذبه‌ی نمایشی تبدیل شد و در ۵۰ سال آینده، بارها فروخته و منتقل شد؛ از سری کارناوال‌های‌ سیار گرفته تا موزه‌های‌ جرم و جنایت، نمایش ضداعتیاد، فروشگاه مومیایی، سینماها، خانه‌های وحشت و…
تا دهه ۱۹۶۰، رنگ بدنش پوسیده و تیره شده بود؛ کم‌کم انگشتان و گوشش می‌ریختند. بعدها در موزه مومیایی و سپس در پارک تفریحی اوک به عنوان “عروسک وحشت” نصب شد و به‌خاطر رنگ‌ها و نورها به‌عنوان جسد واقعی دیده نمی‌شد و مردم خیال می‌کردند‌ نوعی عروسک مصنوعی است.
در سال ۱۹۷۶ گروه فیلم‌سازی سریال The Six Million Dollar Man در حال فیلم‌برداری در یک پارک تفریحی بودند. وقتی یکی از اعضا تلاش کرد عروسک مومیایی را جابه‌جا کند، بازویش شکست و زیر رنگ و موم، استخوان واقعی نمایان شد! وحشت، سکوت و توقف کامل فیلم‌برداری... این “آدمک” درواقع یک جسد انسان بود و پزشکی قانونی کالبدشکافی کرد: گلوله‌ای در قفسه سینه، آثار مومیایی با آرسنیک، بافت سخت‌شده، و نشانه‌هایی از دندان‌کاری و پارچه‌هایی با تاریخ دهه ۱۹۲۰ کشف شد. با مقایسه عکس‌ها و دندان‌ها، بالاخره هویت واقعی عروسک‌ ترسناک کشف شد: اِلمر‌ مک‌کِردی، یاغی بدشانسِ فراموش‌شده.
در ۱۹۷۷ و پس از ۶۶ سال، او را با احترام کامل در اوکلاهاما دفن کردند. روی قبرش یک لایه ضخیم سیمان ریختند تا دیگر کسی نتواند حتی یک‌بار دیگر او را جابه‌جا کند. پس از ۶۶ سال سرگردانی، المر مک‌کِردی بالاخره آرام گرفت.
این‌که یک بدن واقعی، برای دهه‌ها به نمایش عمومی گذاشته شود، به مومیایی و سپس‌ عروسک وحشت تبدیل شود و در نهایت دوباره شناسایی و با احترام دفن شود، یک چرخه عجیب، ترسناک و تأمل‌برانگیز است…
16
♥️🌧
12
این روزای بارونی همیشه منو می‌برن به یاد تو…
به لحظه‌هایی که دلم می‌خواد زیر بارون کنارت قدم بزنم،
بی‌هوا دیوونه‌بازی کنیم،
بی‌دلیل برقصیم
و مثل دو تا بچه، دنبال هم بدویم و بخندیم.

بارون که می‌باره،
دلم می‌خواد تو باشی…
تو که یکهو می‌رسی، منو توی آغوشت می‌گیری
و جهان توی همون لحظه آروم می‌شه.
کاش بارون بباره…
کاش تو بیای…
و من دوباره عاشق‌ترین آدم روی زمین بشم کنار تو…

✍🏻شهرزاد
18💔4💘3👍2
وقتی نفس هوا می شود - پال کالانیتی.pdf
18.2 MB
|•📜معرفی_کتاب:
کتاب داستان زندگی و مرگ است، اما نه به شکل عادی. پل کالانیتی، جراح مغز و اعصاب، در اوج جوانی با تشخیص سرطان ریه روبرو شد و زندگی‌اش یکباره تغییر کرد. در «وقتی نفس می‌شود» ما شاهد سفر او از اتاق عمل تا تخت بیمارستان هستیم، از مواجهه با مرگ بیماران تا مواجهه با مرگ خود.
این کتاب درباره شکست بیماری نیست؛ درباره زندگی کردن با آگاهی و معنا حتی در سخت‌ترین لحظات است. درباره عشق، خانواده، انتخاب مسیر، و لحظاتی که ارزششان را فقط وقتی تهدید زندگی را حس می‌کنیم، درمی‌یابیم.
پل با قلمی صادق و فلسفی به ما یادآوری می‌کند که زندگی کوتاه است، اما هر نفس و هر لحظه می‌تواند سرشار از معنا، هدف و زیبایی باشد.
یک کتاب الهام‌بخش برای کسانی که می‌خواهند زندگی را با تمام عمقش تجربه کنند، حتی وقتی که زمان محدود است.

📘وقتی نفس هوا می شود
✍🏻پال_کلانثی

#زندگینامه #پزشکی #فلسفی
11
امروز رفته بودم کافه.
یه دختر و پسر هم اونجا بودن؛ نمی‌دونم پسره چی برای دختره تعریف می‌کرد،
اما چشم‌های هر دوشون از عشق می‌درخشید.
جوری به هم نگاه می‌کردن که انگار تمام دنیا توی نگاه هم خلاصه شده.
آن‌قدر قشنگ و عمیق…
امیدوارم هیچ‌وقت زندگی دستشون رو از هم جدا نکنه…
و این نگاه، برای همیشه بینشون بمونه…🥹💕
❤‍🔥3611👍6😍5💔5
شب ‌تون بخیر…🌸💕
15
امروز، روزِ توست…
روزِ مهربانی، روزِ صبر، روزِ عشق.
روزِ تمام لحظه‌هایی که با لبخندت دنیا را زیباتر می‌کنی و با استقامتت ستونِ زندگی می‌شوی.

به تو که بودنَت آرامش است،
به تو که عشق را معنا می‌کنی،
به تو که جهان بدون تو چیزی کم دارد…

روز زن مبارک🌸
امیدوارم امروز و همیشه همان‌قدر که لایقش هستی، در عشق، احترام و شادی غرق باشی. 💖
26
Forwarded from دخترِ شهرزاد
چه چیز توی دنیا از صدا و تصویر بارون زیباتر و عزیزتر؟
26
هرچه بیشتر دنبال خوشبختی بدوی، بیشتر می‌گریزد… وقتی جستجو را رها کنی، همان کیفیت پذیرفته‌شده درونت «خوشبختی» می‌شود.

📘شکوفه‌های خرد
✍🏻کریشنا_مورتی
17🕊1
روزی که با تک تک خنده‌ هایت ذوق کردم
با قطره قطرهٔ اشک‌ هایت، اشک ریختم
و با تمام وجودم تو را زندگی کردم،
فهمیدم که تا چه اندازه
بـه تو مبتلا شده ام.

👤ابوالفضل_برات_زاده
26
چطور بفهمیم در دام افکار افتاده‌ایم؟
<unknown>
پادکست امروز ما در مورد
چطور بفهمیم در دام افکار افتاده‌ایم؟

گاهی آن‌قدر در گفت‌وگوی ذهنی غرق می‌شیم که اصلا متوجه نمی‌شیم
ذهن 🧠 جای ما تصمیم می‌گیره، نه
ما.
دوست داری یه تمرین کوتاه برای فاصله گرفتن از افکار رو یاد بگیری
حتما پادکست رو گوش کن

بر اساس کتاب تله شادکامی راس هریس ویراست دوم

@avanpsychologyyyy
13
|•📖تیکه_کتاب:

در قلبم همچنان به معجزه عقیده دارم
خدا بزرگ ترین معجزه گر است
او که یک کِرم زشت و بدترکیب را
به پروانه ای زیبا تبدیل می کند
حتما قادر است که از نفرت و ترس هم عشق بیافریند...


📚شبح اپرای پاریس
✍🏻سوزان_کی
37
بعضی از آدم‌ها آن‌قدر خوب‌اند
که حضورشان مثل یک آرامش عمیق، مثل نفسِ راحت بعد از یک روز سخت است.
آدم‌هایی که همیشه دعا می‌کنی در مسیر زندگی‌ات بمانند.

وقتی ازت چیزی می‌خواهند و تو، با همه‌ی تلاشت، نمی‌توانی قبول کنی…
به‌جای این‌که تحت فشار بگذارن یا دلخور شوند،
لبخندی آرام می‌زنند و می‌گویند:
«می‌فهمم… نگران نباش.»
و با همان مهربانی باعث می‌شوند احساس سنگینی نکنی،
باعث می‌شوند خودت را بابت ناتوانی‌ات سرزنش نکنی.

کاش از این آدم‌های آرام، مهربان، عمیق و درک‌کننده
در زندگی همه‌مان زیاد باشد…
خیلی زیاد.

✍🏻از نوشته‌های شهرزاد قصه‌گو
22🍾1
این کافه🥹🌸>>>>>
23😍6💘1